در مور دیلم
...... تصویری از بندردیلم در 121 سال قبل " و در آن مطلب، بخشی از سفرنامه ی دو فرانسوی آورده شد که حدوداً 121 سال قبل ( 1885 میلادی ) طی سفری تحقیقاتی در خطه ی جنوبی کشور، گذارشان به بندردیلم نیز می رسد. این سفرنامه که به دستور ناصرالدین شاه و توسط اعتماد السلطنه ترجمه شده است ظاهراً تنها ترجمه از این سفرنامه محسوب می شود و ترجمه ای که اکنون نیز از این سفرنامه در بازار موجود است و مورد استناد تاریخی قرار می گیرد همین ترجمه است.
در چاپ موجود، تعدادی طراحی از برخی مناطقی که این دو فرانسوی از آنها دیدن کرده اند نیز یافت می شود که مربوط به همان زمان است و البته از بندردیلم در میان این طراحی ها تصویری نیست. کنجکاوی مرا بر آن داشت تا طی جستجویی در اینترنت متن اصلی و فرانسوی این سفرنامه را پیدا کنم و ترجمه قاجاری آن را بازنگری کنم. خوشبختانه پس از جستجویی نسبتاً طولانی در اینترنت متن اسکن شده ی این سفرنامه ی کهنسال را پیدا کردم و در کمال تعجب تصویری از بندردیلم نیز دیدم که در چاپ بازاری آن موجود نیست و ظاهراً اولین تصویر یافت شده مربوط به دیلم در 120 سال قبل است. از این عجیب تر شکل ترجمه ی اعتماد السلطنه است که در ذیل با آن بیشتر آشنا خواهید شد.
ترجمه ای که اعتماد السلطنه از این سفرنامه بعمل آورده است ترجمه ای است که به ترجمه آزاد شناخته می شود. در ترجمه ی آزاد مترجم چندان خود را موظف به حرکت بر رد پای نویسنده نمی داند. بلکه محوریت کار را بر مضمون نوشته قرار داده به تناسب هم به اصل مطلب اضافه می کند و هم به دلخواه از آن کم می کند. این نوع ترجمه برای هر متنی بدون اشکال باشد برای ترجمه متون تاریخی که قرار است مورد استناد قرار گیرند مسلماً پذیرفته نیست. ولی پیش فرض ناصرالدین شاه در دستور به ترجمه ی آن و ذهنیت خود اعتماد السلطنه در ترجمه ی این سفرنامه علی الظاهر این بوده است که مطلبی جالب و خواندنی تهیه شود که هم اوقات خوشی صرف خواندن آن گردد هم پا به پای نویسنده از مناطق گوناگون دیدن شود. استناد تاریخی آنگونه که ما اکنون از آن سخن می گوییم مورد نظر آنان نبوده است و اصلاً در آن زمان این سفرنامه متنی تاریخی محسوب نمی شده است. از این رو مترجم چندان در بند جزییات نمانده و هر چه را از متن فهمیده در قرع و انبیق ذهنش پرو بال داده و حاصل دست کم در مورد این بخش از ترجمه این بوده است که تنها حدود 40 درصد به متن اصلی وفادار بماند. ولی نکته ای که جالب است به آن اشاره شود چند سطری است که اعتماد السلطنه در مورد خرابی مناطق دور از دارالخلافه طهران ،از خود و البته از زبان نویسندگان به متن اضافه می کند. شاید بدینوسیله می خواسته است شاه را از وضعیت اسف بار شهرها و مناطق دور از تهران باخبر کند که چون خود مستقیماً جرات ابراز آن را نداشته از زبان این دو فرانسوی آن را نوشته است.
در ادامه، نخست ترجمه ی اعتماد السلطنه آورده می شود با این توضیح که بخشهای قرمز رنگ در ترجمه ی او، قسمتهایی است که مطلقاً در متن اصلی نبوده است و مترجم از خود به متن افزوده است. سپس ترجمه ای که از متن فرانسوی این بخش از سفرنامه انجام داده ام، تقدیم می گردد. در ترجمه کوشیده ام وفاداری به متن اصلی و روانی ترجمه همراه با هم رعایت شوند.
ترجمه اعتماد السلطنه:
" بندردیلم شهر کوچکی است و در آن جا ایرانیان یک قلعه دارند و اطراف آن مختصر نخلستانی است. منزل ما در خانه ی حاکم است. به واسطه ی پنجره هایی که در اطاقها تعبیه کرده اند جریان هوا زیاد است و شخص به راحتی زندگی می کند. بندردیلم از بنادر بسیار خوب خلیج فارس است و در معنی تجارتگاه هند و ایران و عثمانی است. در این بندر کشتی زیادی از هر ملت دیده می شود ، [اما ایرانیان اهتمامی در آبادانی این بندر نمی کنند. هر نقطه ای که از طهران- مرکز دولتی – دورتر است به تناسب دوری، خرابتر است. بندردیلم که در منتهای جنوب ایران و سرحد است قهراً باید خرابتر از سایر جاهای دیگر باشد.] میرزا عبدالله خان حاکم بندردیلم شخص تاجری است و در این دو سه شبی که ما در آنجا بودیم هر شب با خان حاکم بالای بام مشرف به دریا می نشستیم. از اول شب تا وقت خوابیدن، متصل عاملهای خان می آمدند و خروج و ورود بارهای مال التجاره را به ارباب خود می گفتند و او ثبت بر می داشت.[ از وجنات خان پیدا بود که از تجارت فایده ی کلی می برد. ورود ما به بندردیلم یک نوع سعادتی بود. ما از این راههای بد و هوای گرم و هر نوع حوادث خلاص شدیم و به کنار دریا رسیدیم. از این به بعد آسوده خواهیم بود.] "
ترجمه پیشنهادی :
" بندردیلم شهر کوچکی است که خانه هایش همگی به گرد خانه ی خان ساخته شده اند. خانه خان عمارت بزرگی است با برج و باروهای بلند که از دور به شکل قلعه ای نمایان می شود. چند درخت نخل به این مجموعه زیبایی خاصی بخشیده اند. ما در سالنی بزرگ در عمارت خان منزل می کنیم. در این سالن، دیوار در نزدیکی کف اتاق دریچه های کوچک و متعددی دارد که از طریق آنها جریانی دائمی از هوای خنک و تازه آدمی را در بر می گیرد.
گرمای سوزان و طاقت فرسای عربستان در اینجا با نسیمی که از روی دریا می وزد ملایم می شود. اهمیت نسبتاً زیاد این بندر کوچک از این نظر است که استراحتگاهی است برای کشتی هایی که میان هند، ایران و عثمانی در رفت و آمدند. این بندر مملو از کشتی های خارق العاده ای است که قسمت عقب و بسیار بلندشان، آکنده از تزئینات چوبی است
میرزا عبدالله خان حاکم شهر، تاجر بزرگی است. هر شب روی مهتابی خانه که مشرف به دریاست، مباشران متعدد وی، یکی یکی برای ارائه گزارش به حضور می رسند و منشی ها گزارش های آنها را ثبت می کنند. تو گویی تجارتخانه ای اروپایی است.هر نفر پس از ورود دلیل آمدنش را می گوید و آنگاه بر می گردد. البته به علاوه ی آن تعارفات و آداب طولانی و پیچیده که به جز اتلاف وقت چیزی در پی ندارند. دفاتر ثبت که بسته می شوند، قلیانها روشن می شوند و همه ی این مردان ساعتها بی هیچ اندوه و غصه ای که به نظر بیاید در این شبهای مهتابی و دلپذیر مشغول کشیدن قلیان شده از هر دری سخن می رانند و در آن پایین امواج دریاست که آرام در حرکتند. و این جاست که آن سیمای آرام و با وقار مشرق زمین آنگونه که اکنون دوستش داریم باز جان می گیرد. "

توضیحی در مورد تصویر :
این تصویر توسط شخصی به نام Taylor طراحی شده است که یکی از چند طراح تصویرهای سفرنامه محسوب می شود. زیر تصویر عبارت زیر نوشته شده است: " بندر دیلم ، تصویر شده توسط تیلور بر اساس کروکی (croquis ) آقای هوسه. "
از این رو درباره ی این تصویر دو فرض می توان در نظر گرفت:
1- آقای تیلور بر اساس توصیفاتی که نویسنده از وضع ساختمانها و منطقه دیلم بدست داده است تصویری خیالی ترسیم کرده است تا سبب تنوع و جذابیت سفرنامه شود.
2- آقای تیلور با مشورت نویسنده و بر اساس راهنمایی های شفاهی نویسنده، تصویر دیلم را به آن صورتی که نویسندگان دیده اند، تهیه کرده است.
فرض اول را نمی توان پذیرفت زیرا اگر مستند طراح صرفاً توصیف نویسنده بود نمی دانست که در نزدیکی دیلم آرامگاهی است به شکل اتاقک کوچکی با گنبدی بر بالای خود. یعنی همانی که ما اکنون به گنبد سیّد می شناسیمش و در تصویر نیز دیده می شود. چون نویسندگان در سفرنامه هیچ ذکری از این آرامگاه در نزدیکی دیلم نمی کنند. دفن سیّد مرحوم بنا بر کاشی نوشته ی سر در آن مربوط به 1265 هجری قمری است. یعنی 163 سال قبل که حدوداً می شود 41 سال قبل از ورود این دو فرانسوی به دیلم. و این زمانی کافی است برای احداث اتاقک مقبره و گنبد بالای آن به آن صورتی که در تصویر دیده می شود، مضافاً بر این که فاصله میان گنبد سیّد و منطقه قلعه در تصویر، به تقریب با مسافت واقعی و فعلی مطابقت می کند. از این رو می توان فرض دوم را پذیرفت و قبول کرد که این همان دیلمی است که این دو فرانسوی در 121 سال قبل دیده اند.
نکته ی آخر این که استناد به متون سفرنامه ای با ترجمه های قدیمی غالب اوقات گمراه کننده است. از این رو ترجمه دوباره این متون برای استناد تاریخی به آنها ضروری است. از سوی دیگر سفرنامه های زیادی مربوط به ایران هست که توسط فرانسویان در قرن 19 نگاشته شده اند و هنوز ترجمه ای از آنها صورت نگرفته است و در میان آنها مسلماً می توان قطعاتی مربوط به جنوب و بندر دیلم یافت. پیدا کردن این سفرنامه ها و ترجمه ی بخشهای مربوط به دیلم آنها کاری است ضروری و شدنی که همت بسیار و وقت و حوصله ی کافی می خواهد. امیدوارم روزی کسانی این مهم را بر عهده بگیرند تا با کنار هم نهادن این قطعات تصویری نسبتاً کامل از گذشته های دور دیلم ساخته شود. به امید آن روز.