ناصر کشاورزی اولین فرماندار دولت سیزدهم در شهرستان دیلم شد

ناصر کشاورزی  از نیروهای قدیمی و  با سابقه وزارت کشور در آیینی با حضور محمدی زاده استاندار بوشهر به عنوان اولین  فرماندار دولت سیزدهم در  شهرستان دیلم منصوب و مشغول به کار شد.

کشاورزی که در پیشینه خدمتی خود مسئولیت های متعددی را  ثبت کرده است اصالتا از اهالی شهرستان گناوه  استان بوشهر است که شناخت خوبی از شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شمال استان بوشهر دارد.

تنوب برای فرماندار جدید دیلم در خدمت به مردم این شهرستان ارزوی موفقیت دارد.

 شیخ حسن معتمد، مردی که چشم دل گشوده بود

 

چشم دل باز کن که جان بینی
آن‌چه نادیدنی‌ست آن بینی

گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گل‌سِتان بینی

نوشتار ما  زندگی  یک سوپر من، قهرمان پراوازه ورزشی و یا ابر مرد را نقل نمی کند، از قضا شیخ ما از اوان طفولیت تا آخرین لحظات عمر پر بارش با مجموعه ای از کاستی ها و بیماری های جسمی متعددی مواجه  بود و هیچ گاه از چنبره این چالش ها خلاصی نجست.

شیخ حسن ما در کودکی به دلیل حادثه ای غمبار از نعمت  هر دو چشم  محروم می شود،اوایل دهه بیست هجری شمسی ، شهری دور دست و محروم که انگار بر مدار صفر درجه امکانات تکیه زده است.قحطی نان، گرسنگی، بیماری های مهلک در این سالها همزاد هر ایرانی است، این ناملایمات برای بندر نشینان دیلمی در آن سالها بصورت تصاعدی ملموستر است، برای کودکی محروم از دیدگان چه افقی  در این  شهر کوچک متصور است.

اما مگر مهر مادری  می گذارد تا کودک پر شر و شور اما  بی پناه و محروم از فروغ دیده، تسلیم شرایط سخت شود،  تیمارداری مادر برای حسن باید بیش از دیگر زنان بندر باشد، سرانجام جهد مادر باعث ماوا گرفتن حسن با مکتب می شود. آموزش قران طفل روشندل داستان ما به بانوی مومنه ای سپرده می شود، بتدریج نبوغ حسن در فراگیری قران هویدا می شود، وقفه ای در ادامه تعلیم او  رخ می دهد و باز خدای رحمان استادی دیگر را  پیش پای کودک قصه ما قرار می دهد، این بار مسجد جایگاه  تلمذ قران توسط حسن می شود، چون غزال تیز پا برغم نابینا بودن مسیر منزل  تا مسجد برای فراگیری قران را با شوقی وافر طی می کند.

حسن پا به نوجوانی می گذارد، یادگیری قران و از بر شدن سوره های زیادی از کلام خدا به او اعتماد به نفس می بخشد رادیو به عنوان  تنها وسیله کمک آموزشی مانوس این نوجوان جویای فراگیری است.، وی چون گلی خوشبو از بوستان قران سر بر می آورد، شکوفا می شود، حوزه یادگیریش بسط  می یابد ،  تسلط بر قران  و معارف و احکام شرعی  او را  زبانزد  محافل دینی و مذهبی شهر کرده، حسن معتمد ملقب به شیخ حسن شده است.

علقه  همشهریان به آل الله سبب می شود تا این جوان آشنا به معارف قرانی به قولی سری در میان سرها در آورد، به برکت قران شیخ حسن  کانون توجه مردم قرار می گیرد. تشکیل خانواده می دهد، محل رجوعات مردم می شود. شیخ حسن پای ثابت برنامه های مذهبی است، کلاس آموزش قران برپا می کند، از عقد و ازدواج تا ایین تشییع و تدفین و ختم همراه و هم پای مردم است.

 دایره اشتهار شیخ حسن  به تدین و احاطه بر معارف قرانی مرز زادگاه و استان محل سکونتش را در می نوردد، مورد وثوق عالمان و مراجع دینی می شود، شناخت دقیق و میدانی از اوضاع و احوال مردم دیلم و لیراوی سبب می شود تا شیخ حسن در این عرصه نیز  پیشرو باشد.

تغییر و تحولات سیاسی  اثر چندانی بر نهج و رفتار قرانیش نمی گذارد، سنگ صبور مردم می شود، گلایه ها را می شنود، برای حل اختلافات پا در میانی می کند، در خانه اش بر روی مردم باز است ، خانواده های مستمند و آبرو دار برای رفع حوایجشان ملجا خوبی یافته اند.

شیخ حسن معتمد بفراخور شرایط و موقعیت پیشگام  فعالیت های اجتماعی و عام المنفعه می شود، حلقه محوری خیرین دیلمی است، رهنمودهایش نافذ  و نفس حقش  مخاطب را به انقیاد وا می دارد. وی پاک نهاد است، همواره زبان خیر می گشاید، از ابتدا تا انتهای حیات پربرکتش در همان منزل  در پس کوچه های بندر سکنی دارد.

و چه رمز  و راز آلود است قصه پرواز و آسمانی شدن شیخ ما، او که حیات واقعی خود را از مکتب و مسجد  بودیعت گرفته، در جوار بیت العتیق و در سفر معنوی حج  و در لباس احرام جان به جان آفرین تسلیم می کند.

حاج شیخ حسن  چشم دل گشوده بود، بقول امروزی ها از محدودیت ها ، فرصت ایجاد کرده بود، فرصت خادمی مردم، هم تبارانش که اغلب با بی مهری  مواجهند.

امروز شاید هیچ شهروند منصف  دیلمی نتواند خود را فارغ از سنگینی دین  به خدمات حاج شیخ حسن معتمد تصور کند.

 

 

 علی خلیجی