ه دلیل  شروع فعالیت مطبوعاتی و کتابفروشی پدرم در دهه سی، الان فیلم  قاطرهای پستچی که در دهه چهل از هندیجان مرسولات پستی از جمله روزنامه و مجلات را تا گود قصابخانه  که محل اداره پست بود در ذهنم رژه می رود، از انطرف هم از برازجان به همین شکل مرسولات مربوط به فارس و جزایر و بوشهر به دیلم با همین مرکوب می رسید، پارکینگشان! نیز دقیقا روبروی مطبوعاتی پدرم بود( یک تیر برق که افسار حیوان را به دورش حلقه می زدند)
در کنار این هواپیمای تک موتوره ملخی هم  گاه و بیگاه این مرسولات را به مقصد می رساند‌
طرح این خاطره شخصی به دلیل ملاحظه این👇نوشتار بود
خاطره نگاری آبدان دانش
....
صندوق پستی ۱۴۵
....
در قسمت اول نوشتم
 روستای آبدون از  دهه چهل دارای امکاناتی بود فراتر از یک روستا
از جمله داشتن صندوق پستی به شماره ۱۴۵
که هنوز قدیمی ها و خارج رفته ها و سربازان آن دوران  بخوبی بیاد دارند.
...
اولین پستچی روستای آبدون ( پدرم مرحوم حاج مختار کریم پور، مشهور به حاج مختار قهوه چی ) از دهه چهل تا نیمه دهه پنجاه
.....
و اما
ادامه خاطره
....
قسمت دوم
....
 
( برداشت شده از مصاحبه با جناب سید رحمان حسینی پستچی بازنشسته استان بوشهر )
در آبدون
حاج مختار قهوه چی
بدون هیچ مزد و مواجبی ، امورات  و مرسوله ها ی پستی را تحویل و با امانت داری کامل به دست صاحبانش میرساند و یا  نامه های نوشته شده را مجددا
 به ما تحویل میداد. روال کار هم به این صورت بود که اوایل که هنوز پل مند نبود ، در روزهای عادی شخصی بنام ( پیک نامه بر ) مرسوله و نامه ها را از پست خورموج تحویل میگرفت
 و تا پل مند میاورد .، سپس با بلم پارویی، نامه ها را به این طرف پل و تحویل نماینده و پیک دیگر میداد و کمی بعد تر که یک پل  کوچک روی رودخانه مند  ساختند با زحمت با عبور از پل نامه ها را میرساندیم و در روزهای طوفانی یا بارانی دوباره به مشکل برخورد میکردیم و در برهه ایی هم نامه ها از طریق فرودگاه سید صفای دیر ، با هلی کوپتر به دست صاحبانشان میرساندیم و میتوانم بگویم
ما در آبدون به دلیل اینکه حاج مختار قهوه چی امانت داری میکرد هیچ نگرانی نداشتیم.
و برای اهالی هم. میخواستند
جواب نامه ها را بدهند
پاکت و کاغذ و تمبر ، تحویل حاج مختار داده بودیم
با یک خاور زرد رنگ در جاده خاکی از بوشهر تا دیر و کنگان یک شبانه روز در راه بودیم .
........
و ادامه ماجرای نامه رسانی حاج مختار و صاحبان نامه
......
ولی این پایان ماجرا نبود ، تازه مشکل شروع میشد و آن هم خواندن نامه بود که خود حکایت مفصلی داشت ، پدر و مادر  نگران و همسر جوان  چشم انتظار با یک نگاه مایوسانه فقط نامه را تحویل میگرفتن و بر سر گذاشته و میبوسیدن و دنبال کسی بودن که برایشان بخواند .
البته بودند کسانی که  مکتب رفته و قران خوانی ، ولی تسلط کامل به سواد  خواندن نامه نداشتند و خود حکایت های تلخ وشیرین و مشکلاتی که در برخی مواقع  فرد نامه خوان برای خانواده ها ایجاد می نمود،   که در ادامه برایتان خواهم نوشت