مهدی جوان 30ساله ای است که به صورت پاره وقت در گمرک بوشهر کار می کند.کار او تخلیه کارتن های موز از کشتی های وارد کننده موز به کشور است.روزهایی که تخلیه بار از کشتی ها انجام می گیرد،صاحب کار به مهدی زنگ می زند و او خود را به گمرک می رساند.جوان بوشهری در یکی از خانه های قدیمی محله دهدشتی زندگی می کند با همسرش و فرزند تازه به دنیا آمده اش.
ظهر یکی از روزهای پاییزی مهدی روی موتور سیکلت اش که که در کنار در ورودی گمرک پارک شده،نشسته است.امروز صاحب کارش با او تماس گرفته که برای کار به گمرک بیاید.
مهدی منتظر تک زنگ صاحب کارش است تا خود را به محل کار برساند،فعلا او باید منتظر بماند.گرمای ظهرهای پاییز بوشهر کم از اوج گرما در تابستان دیگر شهرها ندارد،مهدی در این هوای گرم خود را با خوردن یک بستنی لیوانی مشغول کرده تا اذن ورود به گمرک با تک زنگ صاحب کار صادر شود.
بستنی مهدی تمام شده اما او لیوان بستنی را در دست دارد و مشغول خواندن نوشته های روی آن است.روی بستنی نوشته شده "بستنی پاک،محصول لبنیات پاستوریزه پاک".مهدی به خود می گوید"اینم مثل جیب من پاکه"!
مهدی، این جوان بوشهری اما نمی داند که روزگاری یکی از سهامداران نامدار کارخانه ای که او بستنی اش را امروز می خورد،یک جوان بوشهری دیگر به نام "مهدی" بوده است؛ مهدی بوشهری.
اما میان این مهدی بوشهری و آن مهدی بوشهری تفاوت فراوان است،اگرچه خاندان هردو از محله دهدشتی هستند،محله ای که دیوار به دیوار گمرک بوشهر است.
روزگاری مردم بوشهر حاج محمد رحیم دهدشتی را به عنوان یکی از ثروتمندان شهر می شناختند.حاج محمدرحیم از بازرگانان شناخته شده ی کشور بود و پسر خود محمد را نیز در دستگاه بازرگانی خود مشغول بکار کرده بود.اما دریای تجارت ناگهان برای حاج محمدرحیم طوفانی می شود و داروندار حاجی نقش برآب می شود.پس از این ورشکستگی حاجی به همراه پسر خود راهی نجف می شود.در حرم امیرالمومنین این محمد بود که به زوّار با کفشداری خدمت می کرد.
پس از چندی محمدآقا به بوشهر مراجعت می کند و می کوشد تا دستگاه برباد رفته ی بازرگانی پدر را از نو بنا کند.در همین راستا نزد حاج محمدمهدی ملک التجار مشغول بکار می شود.محمدآقا برای رونق کسب و کار چشم به دریا دوخته بود،دریایی که از پشت بام خانه های محله دهدشتی به خوبی دیده می شد،اما از پشت بام این خانه ها آنچه به چشم نمی آمد آینده فرزند حاج محمدرحیم دهدشتی بود.
محمدآقا پس از آنکه در دستگاه بازرگانی حاج محمد مهدی ملک التجار اعتبار و اندوخته ای کسب کرد،راهی بغداد شد و در آنجا به تجارت مشغول شد.اما این بوشهر بود که بازهم محمدآقا را به سوی خویش کشاند.شوهر عمه ی محمد آقا که او نیز از تجار سرشناس بوشهری بود خرقه تهی کرد و محمدآقا که پسر عمه ای نداشت صاحب ثروت فراوانی از حاج عبدالمحمد ملک التجار شد.
محمدآقا پس از آن برای حلال کردن مال و اموال خود راهی سفر حج شد و پس از آن راه سفر به اروپا را پیش گرفت.اما زادگاه او باردیگر او را به سوی خویش خواند و حاج محمد در بازگشت به بوشهر توانست دستگاه برباد رفته ی بازرگانی حاج محمدرحیم دهدشتی را نه تنها بازسازی که استوارتر نماید.
پس از چندی در تمامی جنوب ایران حاج محمد آقا دارای املاک و مستقلات بود.ثروت بی کران او سبب شد تا راهی پایتخت شود و با آشنایی با امین السلطان راهی به دربار مظفرالدین شاه بیابد.
حجره ی تجارت در بازار سیاست
حاج محمد آقا را دیگر تمامی ایران به نام حاج محمد معین التجار می شناختند.او با خرید بیش از 30هزار متر از باغ لاله زار تهران قصری بنا کرد که کم از قصر شاهان قاجار نداشت.
در آن روزگار قحطی و وضعیت به شدت بد اقتصادی در ایران سبب شده بود تا بسیاری از مردم تهران به معنی واقعی محتاج نان شب باشند،اما اینهمه نمی توانست مانعی برای سفرهای تفریحی مظفرالدین شاه به اروپا باشد.
در سفر نخست شاه در سال 1279 به اروپا،حاج محمد آقا،وی را تا حدودی مشایعت می کرد.طی مذاکراتی که میان شاه و معین التجار در همین میانه راه انجام شد،امتیازات تجاری فراوانی از قبیل خاک سرخ بندر هرمز به حاجی تعلق گرفت.
چندی بعد حاجی بدون مشایعت شاه قاجار،خود راهی فرنگستان شد تا بواسطه عقد قرارداد با شرکت هایی در ممالک راقیه،بر اعتبار و ثروت خود در ایران بیش از پیش بیافزاید.با پیروزی مشروطه خواهان در تهران و برقراری حکومت قانون،بسیاری از تجار سرشناس کشور تحت عنوان نماینده مردم،راهی مجلس اول شدند.حاجی نیز یکی از این نمایندگان بود.
حاجی که فرنگ دیده بشمار می رفت،نمی توانست دیده بر پیشرفتهایی که ممالک اروپایی در پناه حکومت قانون بدان دست یافته بودند،بپوشد.از این رو با مشروطه خواهان همراهی داشت و همین امر نیز در راه رسیدن او به نمایندگی مجلس نقش مهمی ایفا نمود.
حاجی در مجلس سوم به نمایندگی از مردم دیار خود یعنی بوشهر راهی مجلس شد.در این دوره معین التجار همراهی آشکاری با سیدحسن مدرس داشت و فعالیتهای او در زمینه تاسیس بانک ملی بسیار چشمگیر بود.
در جریان انعقاد قرارداد 1919 مخالفتهای معین التجار با عقد این قرارداد سبب شد تا وی به همراه چهار نفر دیگر با دستور وثوق الدوله به کاشان تبعید شوند.حاجی در این زمان به شدت وارد میدان سیاست شده بود و این آغاز صدمات فراوان به خاندان بوشهری در دنیای سیاست بود.
با برکناری وثوق الدوله دوران هشت ماهه تبعید حاجی به کاشان نیز پایان یافت و وی پس از بازگشت به تهران با استقبالی باشکوه از جانب مردم تهران مواجه شد.در جریان کودتای 1299 و صد روز اختناق دوران سیدضیا،خطرات فراوانی معین التجار را تهدید می کرد،تا آنجا که وی در این دوران در گوشه ای پنهان شده بود و فرزند او به نام جواد،جور پدر را در بازداشتگاه رضاشاه کشید.معین التجار سرانجام در 1312 دور از دیار اجدادی خود،دیده از جهان فروبست.
میراث برای بوشهری ها
فرزندان معین التجار همگی از رجال شناخته شده در تجارت و سیاست بودند.آنها پس از پدر، هم به نمایندگی مجلس شورای ملی رسیدند و سناتوری در عصر پهلوی را تجربه کردند.
محمدصادق،جواد،رضا و معاون التجار فرزندان حاجی بودند که هرکدام سرنوشتی داشتند پر فراز و نشیب.اما در این میان رضا بوشهری بیش از دیگران هم در سیاست و هم در تجارت پرآوازه شد.
وی دستگاه بازرگانی پدر را بیش از پیش در اروپا گسترش داد و تجار آلمانی رضا بوشهری را به خوبی می شناختند.وی در مدتی که در آلمان سکونت داشت،همسری آلمانی برگزید.رضا بوشهری درحالی در دیار "ژرمنی" بر ثروت و شهرت خود می افزود که همسر آلمانی او نمی دانست،همشهریان همسرش چگونه در آفتاب سوزان تابستان برای اندک مبلغی در گمرک بوشهر عرق می ریزند و می خوانند:
موسم باد لیمرن
چیف افیسر ری طفرن
جهاز جهاز "ژرمنن"
سرتاسرش همه خنن
بیس جهازن صد بغل
علم زده بالای دکل
نمی کنیم کار غراب
بس که کردیم اسکراب
" ژرمنی " خونت خراب
اشرف و اشراف زاده ی بوشهری
نسل سوم خاندان بوشهری در دوران پهلوی دوم پا به میدان شهرت نهاده بودند.نوه های معین التجار بواسطه ثروت فراوانی که از پدران و پدربزرگشان به ارث برده بودند در هر عرصه ای که اراده می کردند با سرمایه گذاری و پشتوانه سیاسی که داشتند ورود می کردند.
اما در این میان جوانی به نام مهدی بوشهری خاندان بوشهری را به اعتبار و شهرت دیگرگونه ای رساند.
نوه معین التجار و فرزند جواد بوشهری،تحصیل کرده ی پاریس بود و با کمپانی های فیلمسازی در پایتخت فرهنگی اروپا ارتباط بسیار خوبی داشت.
اوایل دهه 30 مهدی بوشهری در پاریس یکی از شناخته شده ترین ایرانیان در زمینه تجارت بشمار می رفت.در همین سالها بود که دکتر مصدق با نفرتی که از اشرف پهلوی،خواهر شاه داشت به نوعی سبب ساز خروج او از کشور شده بود.
اشرف در همان ایام به فرانسه می رود و در پاریس با نوه معین التجار آشنا می شود.در آستانه کودتای 28مرداد32 اشرف با نام مستعار "بانو شفیق" که برگرفته از فامیل همسر مصری او "احمد شفیق" بود به ایران وارد می شود تا نقش بسزایی در براندازی دولت مصدق ایفا نماید.
پس از کودتا و در میانه دهه 30 اشرف در سفرهایی به پاریس و همچنان در میهمانی های درباری در تهران،با مهدی بوشهری رابطه صمیمانه ای برقرار می کند.
حاصل این رابطه در 3 زمینه تجاری،سیاسی و عاطفی برای این دو منجر می شود به استفاده اشرف از ثروت بوشهری در سرمایه گذاری های تجاری،استفاده مهدی بوشهری از رانت خواهر شاه در دراختیار گرفتن پروژه های مهم اقتصادی و هنری و در نهایت ازدواج اشرف و مهدی.
پس از این ازدواج ثروت بی کران مهدی بوشهری بواسطه حمایتهای دربار از او رو به افزونی نهاد.اشرف پهلوی که بدنامی او در زمینه ثروت اندوزی از طریق تجارتهای غیرقانونی و تشکیل مافیای اقتصادی بر کسی حتی شاه نیز پوشیده نبود،از طریق مقامات دربار و بنیاد پهلوی سهام بسیاری از شرکت های سودآور تجاری در کشور را در اختیار مهدی بوشهری نهاده بود.


بوشهری در سال 1353 بهمن فرمان آرا را بعنوان رییس تولید شرکت گسترش صنایع سینمای ایران برمی گزیند.فرمان آرا که از شناخته شده ترین فیلمسازان ایرانی بشمار می رود در این مرکز در تهیه بسیاری از فیلمهای به اصطلاح موج نو سینمای ایران مشارکت داشت.وی همچنین بواسطه اعتباری که این موسسه با هزینه های هنگفت بوشهری کسب کرده بود سفرهایی به امریکا داشت و در این سفرها بود که توانست مدتها بعد در یک کمپانی پخش فیلم به نام " Cineplex Odeon" مشغول بکار شود.
سومین شوهر اشرف پهلوی، مهدی بوشهری است.اشرف پهلوی و مهدی بوشهری در سال ۱۳۳۱ در یکی از رستوران های پاریس آشنا شدند و تا سال ۱۳۳۵ که اشرف رسماً طلاق گرفت و با او ازدواج کرد، آنها با یکدیگر ارتباط داشتند. در تمام این سال ها مهدی بوشهری در متن زندگی اشرف حضور داشت. اشرف به هنگام ازدواج با مهدی بوشهری ۴۲ ساله بود.
مهدی بوشهری از اولین روز ازدواج کاری به کار اشرف نداشت و او را در رفتار و کرداری که پیشه می کرد آزاد می گذاشت و گفته می شود همین راز تداوم و طولانی شدن دوران زناشویی آنان بود.
 مهدی بوشهری به پاریس رفت و در آنجا در «ایران ایر» شغل مهمی گرفت و چلوکبابی و عکاسی به راه انداخت و سر خود را گرم کرد. او به بهانه های مختلف پول زیادی هزینه می کرد و از محمدرضا می گرفت. او در ماه دو، سه روز به تهران می آمد و مستقیماً به طبقه بالای کاخ اشرف می رفت که مبادا خانم او را ببیند و حالش به هم بخورد!  او هر چند ماه یک بار برای دنبال کردن کارهای دلالی و پروژه های تجاری اش به ایران می آمد و یک سره به اتاق خود در طبقه فوقانی کاخ اشرف می رفت.
شغل رسمی مهدی بوشهری سفیر سیار شاه و رئیس هیئت مدیره فستیوال های هنری ایران بود. وی از طریق دلالی برای کمپانی های بزرگ فراملیتی که خواستار فروش کلان محصولات خود به ایران بودند و نیز از رهگذر گرفتن پورسانتاژ و واگذاری عملیات ساختمانی طرح های عمرانی ایران به مقاطعه کاران بزرگ، پول های کلانی به دست می آورد. او نمایندگی چندین شرکت هواپیمایی را در ایران به عهده
اما مهدی بوشهری پس از چند سال زندگی مشترک با اشرف به صورت غیررسمی از او جدا می شود. شاید دلیل عدم جدایی رسمی بوشهری از اشرف نیز زیرکی فراوان او بود.مهدی بوشهری می دانست که با جدایی از اشرف رانتهای فراوانی در زمینه های فعالیتهای اقتصادی و تجاری را از دست خواهد داد.
او از دهه 40 تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی،سهامدار و مالک شرکت های فراوانی بود

طوفانی برای باد آورده ها
روزهایی که معین التجار بوشهری در مجلس اول و سوم درپی تاسیس بانک ملی ایران بود،نمی دانست که سرانجام همین بانک سالها بعد همه ی دار و ندار خاندان بوشهری را بر باد خواهد داد.مهدی بوشهری در دهه 40 بسیاری از املاک لاله زار را که میراث معین التجار بشمار می رفت برای اخذ چندین وام با مبالغ بالا،در گرو بانک ملی قرار داد.
وی پس از اخذ آن وام به پشتوانه رابطه ای که با دربار داشت از بازپرداخت آن امتناع کرد اما سالها بعد بانک املاک بوشهری در لاله زار را مصادره و به نفع بانک ملی به فروش رساند.
ماجرای بانک ملی و مهدی بوشهری بدینجا ختم نمی شد.زمانی که بوشهری بعنوان مدیرعامل "خانه ایران در پاریس" مشغول به فعالیت بود مبلغ دو میلیون فرانک فرانسه اعتبار از بانک ملی ایران شعبه پاریس دریافت کرد اما از بازپرداخت آن مبلغ نیز امتناع ورزید.
از دیگر فعالیتهای مهم مهدی بوشهری در زمان حضور در فرانسه می توان به واسطه گری او در زمینه فروش راکتورهای اتمی فرانسه به ایران در دهه 50 اشاره کرد.
اما پس از انقلاب اسلامی املاک و دارایی های مهدی بوشهری در کشور، دیگر به نام او خوانده و شناخته نمی شد.این املاک و ثروت های فراوان را انقلابیون متعلق به "شوهر اشرف" می دانستند.و اینگونه بود که نوه معین التجار بوشهری هرچه آنچه از اجداد خود به ارث برده بود را از کف داد و آواره ی فرنگستان شد.
این آوارگی اما همچون کوچ حاج محمد رحیم دهدشتی یعنی جدّ مهدی بوشهری و پدربزرگش معین التجار به نجف نبود.که آن کوچ را بازگشتی باشکوه درپی بود اما فرار مهدی بوشهری به مرگ او در دیار غربت منجر شد تا شکوه و شوکت خاندان بوشهری نیز با او به خاک فراموشی سپرده شود.
مهدی بوشهری هنوز در کنار دیوار گمرکی که روزی معین التجار بنا کرده بود،روی موتورسیکلت خود در انتظار "تک زنگ" صاحب کارش نشسته است.شاید اصلا امروز کشتی برای تخلیه به اسکله نیاید.اگر اینگونه شود یک روز دیگر برای مهدی باید بدون کار و درآمد بگذرد.
روزگاری نام "مهدی بوشهری" کافی بود تا میلیاردها دلار به ضمانت این نام از سوی بانک ملی پرداخت شود،اما امروز یک "مهدی بوشهری" دیگر موتورسیکلت خود را روشن می کند و از گمرک دور می شود.او در آرزوی پیدا کردن سه ضامن معتبر است،برای دریافت 5 میلیون وام از بانک ملی.