خاطراتی از بوشهر (2)
منبع : سایتهای استانی (بوشهر)
|
کاشت و برداشت گندم و جو در قديم با شروع بارندگي در اطراف بوشهر از بنمانع تا جفره عليباش، دواس، بهمني، باغ زهرا و کليه بيابانهاي اطراف گندم و جو، ولي بيشتر جو کاشته مي شد. بعضي ها هم قبل از بارندگي خشک کاري مي کردند، اول بذر را روي زمين مي ريختند سپس بوسيله خيش که توسط آهنگران بوشهري بصورت بيل چه ساخته مي شد و نوک تيزي داشت که در زمين چند سانتي فرو رود، خيش درست شده با چند تکه تخته يا شاخه کلفت درختان که قبلاً تهيه ديده بودند در منزل مي ساختند و به گاو يا الاغ بطور مخصوصي که خود قديمي ها سررشته داشتند مي بستند و يک نفر مسئول خيش مي شد و آنجا که بذر ريخته بودند زمين را زير و رو مي کردند تا دانه هاي ريخته بر روي زمين از گزند پرندگان براي سبز شدن در امان باشند. پس از يک هفته گندم ها سر از زمين بيرون مي آوردند. از شهر که بيرون مي رفتي همه جا سبز و خرم و چقدر لذت بخش بود. الان از کاشتن گندم و جو و حتي روئيدن علفهاي خودرو در بوشهر خبري نيست و زمينها هم براي کشت آمادگي ندارند، ممکن است در برخي از روستاها از وسايل اوليه استفاده کنند چون امروزه همه چيز ماشيني شده بوسيله کامباين و تراکتور شخم زدن، جليم کردن و برداشتن اتوماتيک وار انجام مي دهند. در قديم جليم در ماههاي فروردين، ارديبهشت، و خرداد که هوا رو به گرمي مي رفت توسط اعضا خانواده زن، مرد، فرزندان همدوش با هم گندمها را با داس درو مي کردند. گندمهاي بريده شده بصورت دسته دسته بر روي زمين مي گذاشتند. از صبح که بقصد جليم از منزل بيرون مي آمدند آبي، ناني، خرمائي با خود مي آوردند و ظهر پس از خواندن نماز براي غذاخوردن استراحت کوتاهي مي کردند و دوباره مشغول کار مي شدند. بعضي ها که وضعيت مالي شان خوب بود براي جليم (درو) يکي دو تا يار کمکي که به آن بازيار مي گفتند، مي گرفتند و در پايان کار و برداشت يا بوسيله پول و يا دادن گندم که قبلا به توافق رسيده بودند، به بازيار مي دادند. برّا کردن گندم ها گندمهاي بريده شده که دسته دسته کرده بودند دم غروب که به شب برخورد نکند دسته ها را روي هم قرار مي دادند که به آنها بنه مي گفتند. سپس بنه ها را در گوني هاي بزرگ که در منزل داشتند جا مي دادند و با الاغ به خرمن جا (زمين پهن و سفت بخصوصي بود که هر ساله جهت خرمن از آن استفاده مي شد) مي بردند. بنه ها هر چه قدر بود روي هم انباشته مي کردند پس ساقه هاي گندم بريده شده، دايره مانند در اطراف بنه قرار مي دادند و خرمنکوب که به آن برّا نيز مي گفتند، بداخل دايره برده و برّا که با دو تا چهار پا بسته شده بود شروع به دور زدن مي کرد و تا مادام که بنه تمام نشده کار دور زدن ادامه داشت. بر روي برّا که يک نفر بعنوان کارگردان نشسته بود دو سه نفر ديگر مي توانستند جنب گرداننده بنشينند و در مواقعي که برا دور ميزد اين شعر زمزمه مي کردند: هم همه هيها/ دي متو پونزي/ خرما پونزي/ متو پونزي/ سي مو پونزي/ سي تو پونزي/ سي عباس علي ... براي جدا کردن کاه و گندم موقعي که باد ملايمي وزيدن مي کرد، باسنيچ وسيله اي بود مثل بيل مانند که گندم هاي خرد شده را به اندازه يکي دو متر به هوا ميفرستادند، موقع فرود آمدن کاه سبکتر بود يک مقدار دورتر از گندم مي افتاد و آخرالامر هر دو جداگانه در گوني مي کردند و به منزل مي بردند و بعداً به فروش مي رساندند. به مکه رفتن حاجي ها رفتن و برگشتن حاجي به مکه در بوشهر، رسم بود که وقتي حاجي در مکه و مدينه بود، در منزلش لوله (تاب) مي بستند دو تا چندل ضخيم که از هندوستان و زنگبار براي سقف خانه مي آوردند، بطور عمودي در زمين مي کردند و بوسيله خرده سنگ و سيمان هر دو را محکم مي کردند و يک چندل هم افقي آن دو را بهم مرتبط مي کردند و با بند کمبال دو سر آن با چندل افقي مي بستند و به اندازه سه متر بطرف زمين آويزان مي کردند که دو نفر مي شد در تاب بنشيند، يک نفر هم تاب را به گردش در مي آورد و وقتي که تاب دور مي گرفت ايستادنش مشکل بود و فقط آن دو نفر بخواستند مي توانستند تاب را از حرکت بازدارند. ما بچه هاي محل سنگي جايمان منزل حاج محمد حسين قيصي زاده بود بخصوص ظهرها که همه در زير درخت بابلي که در نزديکي منزل حاج حسين بود براي بازي جمع مي شديم. در مراسم لوله بازي، بازار بيت خواني و چاوشي و خوردن تنقلات گرم گرم بود. زن و مرد همه تا نيمه هاي شب در نوبت نشسته بودند تا لوله بخورند. اين برنامه اغلب اوقات از نيمه هم فراتر مي رفت و گاهي تا نزديکي صبح ادامه داشت. دلها خوش بود و مردم روي هم زياد آمد و رفت داشتند. روضه خوانان بوشهر در رابطه با ماه محرم و صفر، چند روضه خوان در بوشهر بودند که نمي توانستند جوابگوي مساجد و بعضي ها که در منزل مراسم روضه داشتند باشند. وسيله آن چناني هم نبود، بعضي ها الاغ داشتند و بعضي ها پياده تا نيمه هاي شب اگر بتوانستند پنج تا شش جا برسند. مرحوم حاج رضا زنگوئي که بازنشسته فرهنگ بود روضه خواني هم مي کرد و صداي دلنشيني داشت، وسيله اش الاغ بود، ولي ملارضا دروئي و ملامهد زنگوئي بي وسيله بودند و نمي توانستند به موقع برسند. به اينها ملا مي گفتند آخوند هم مي گفتند، اهل وعظ هم نبودند. رو منبر که مي رفتند جنگ نامه مي خواندند در رابطه با اصحاب و انصار امامان صحبت مي کردند. يک واعظ در محله بهبهاني به نام مرحوم بلادي داشتيم، اگر اشتباه نکنم کارمند پست بود که موعظه مي کرد و اين هم مخصوص محله بهبهاني بود. شيخ رسولي بود در جفره عليباش، ملاخدري بود که ياد ندارم در ليل بود يا باغ شيخ ابول منزل داشت، مرحوم عبدالخالق محمدي باغملائي و فرزندش که کارمند گمرک بود اينها در باغ ملا مي زيستند. در شهرمان روضه خواناني هم بودند وقتي که پاي منبرشان مي نشستي از سخنانشان لذت مي بردي از جمله مرحوم شيخ ابوتراب عاشوري که در محله سيدا ساکن بود و روضه دو ساعته آن مرحوم در امامزاده عبدالمهيمن از شهرت بسزائي برخوردار بود. نوحه خوانان محلات بوشهر نوحه خواناني هم بودند که در مراسم سينه زني نوحه مي خواندند از جمله سيد علي مهيمنيان ساکن امامزاده بود و فرهنگي بود و در کلاس ششم ابتدائي آموزگار خودم بود، در خط درشت دستخط قشنگي داشت. مرحوم سلمان فرزانه که اهل ليل بود و ايشان هم فرهنگي بودند. ليل محلي بود بين باغ زهرا تا نيروي هوائي که به نيروي هوائي واگذار گرديد، مرحوم جهانبخش کرديزاده که معرف همه بوشهري ها و شايد ايراني ها است. ايشان در باغ ملا منزل داشتند، بعداً که باغ ملا به نيروي هوائي واگذار گرديد در زمينهاي محمديان ساختمان کردند و دو تا از بچه هايش بنام مفتاح که نام پدر جهانبخش بود و ديگري علي را به مدرسه عاشوري مي آورد و با من خيلي صميمي بود و شبهاي محرم و صفر هر جا که نوحه خواني مي کرد من هم در آن جا حاضر بودم. احمد زبردست و علي دشتي نجار، نوخوان محله کوتي بودند. مرحوم عليباش خرمائي در مسجد بهبهانيها، مرحوم محمد شريفيان که علاوه بر محله خودش صلح آباد شمالي، در محله شنبديها نوحه مي خواند. محمد پورشکري در مسجد توحيد، محمد علي کشتکار در محله جفره عليباش، جعفر دريايي در کوي جفره ماهيني حسينيه زاير حسين و مرحوم بخشو در حسينيه سلمان فارسي (حاج عبدالرضا) جعفر ماهيني، رسول حبيب زاده در مسجد حاج محمدعلي که بعداً توسط جهانبخش کرديزاده نوحه خواني آن محل و دهدشتي را عهده دار شد، غلامحسين شکوريان در حسينيه سيد محمد نوحه مي خواند. محلات ديگري هم بودند که نوحه خوان از محل خودشان داشتند اينها همه هدفشان خدمت به اسلام و مسلمين بود هر کدام که در قيد حياتند خداوند بر عمر و عزتشان بيفزايد و آنان که از اين دنيا رخت بر بستند خداوند آنان را غريق رحمت واسعه خود قرار دهد. روضه خواني در منزل مرحوم پدرم هميشه دهه دوم صفر در منزل روضه خواني داشت و روضه خوانان منزلمان مرحوم ملارضا زنگوئي، ملارضا رضا دروئي و ملامهد زنگوئي بودند. اگر يکي از اين سه نفر جهت منبر رفتن بينشان فاصله اي ايجاد مي شد ممکن نبود که پدرم بگذارد روي منبر بروند. در قديم از برق خبري نبود چند تا چراغ پامپي نفت سوز داشتيم که جهت روشنائي از آنها استفاده مي کرديم در تابستان که هوا گرم بود برقي هم نبود براي نشستن از آب انبار بزرگي که در حياط داشتيم استفاده مي شد و از بادبزن دستي که از پيش درخت خرما درست مي کردند استفاده مي شد. در ماه رمضان آب درشيشه هاي بزرگ چهار ليتي مي کرديم و هندوانه هم در کيسه از صبح تا مغرب در چاه آويزان مي کرديم تا خنک شود براي افطاري، با وصف اينکه کمبود امکانات بود، مردم کمتر مريض مي شدند و مرگ و مير کمتر بود. حق الزحمه اي که پدرم به اين سه روضه خوان مي داد ملارضا زنگوئي 5 تومان، ملامهد زنگويي 4 تومان و ملارضا دروئي 3 تومان. البته اين چند تومانها در قديم خيلي ارزش داشت خيلي هم شاکر بودند. | |