ویرایش اول

توضیحات ضرروری

در این نوشتار از بکار بردن القابی نظیر حاجی و.. برای معلمان بزرگوار خودداری شده است

هدف ذکر خاطراتی است که به عنوان قطره کوچکی از دریای خاطرات دوران تحصیل هم نسلی های بنده می باشد یقینا در صورت ضرورت جرح و تعدیل بلامانع است

از فرصت پیش آمده حسن استفاده کرده و ضمن تجلیل و سپاس از همه کسانی که به عنوان آموزگار، دبیر، مدیر و معاون و دفتردار و ..در آن سالها تلاش کرده و بر امثال بنده حق  معلمی و استادی دارند برایشان سلامتی و صحت و برای آنهایی که رخ در نقاب خاک دارند غفران الهی مسالت دارم

بیان خاطره یا مطلب صرفا برای زنده کردن خاطرات است و خاطر همه معلمان برای بنده عزیز و گرامی است زیرا که قهر معلم نیز مهر است

شوق به تحصیل و مدرسه- دیلم شهر کوچک اواسط دهه ۴۰ هجری شمسیِ -کودک شش،هفت ساله ایی با شوق زیاد برای رفتن به مدرسه ،بیاد دارم  صبح های زود در حالی که هنوز آفتاب طلوع نکرده بود با علاقه وصف ناشدنی پس از صرف صبحانه مختصری مسیر خانه در محله سبخی دیلم تا مدرسه را در حالی طی می کردم که در آن خروسخوان بایستی از محلی عبور می کردم که حد واسط حریم دو سگ معروف آن زمان سبخی یعنی "حارسو "و "قره" بود با   بیم و امید کودکی که وقتی به مدرسه می رسیم شانس بیاورم که درب مدرسه باز باشد و  مجبور نباشم پشت در ب بمانم هر چند اگر اشتباه نکنم بخشی از دیوار مدرسه که معروف به خانه سید بود و محل استقرار دبستان قاآنی دیلم از پیش(برگ نخل)بود و به سادگی کودک خردسال اول ابتدایی می توانست از آن عبور کند.ساختمان سنگی دبستان که دارای حیاط بزرگی بود و اتاق ها در دو ضلع شرقی و غربی قرار داشتند.

کرکری دو دبستان : آن موقع در بندر دیلم دو دبستان وجود داشت دبستان هدایت و قاآنی که بین دانش آموزان و بعضا آموزگاران آن دو همواره رقابت وجود داشت و کرکری بین انها ردوبدل می شد. تا آنجا که سن و ذهن من یاری می کند  دبستان هدایت وضعیت بهتری داشت و دانش آموزان ان اغلب از بچه های قلعه یا محله هیرونی و بازار بودند و ساختمان آن نیز نسبت به دبستان قاآنی  مناسبتر و ثابت بود.در کری هایی که خوانده می شد یک واژه مشترک وجود داشت هدایتها به قاآنی ها می گفتند قاآنی .... گانی و قاانی ها هم این ندا را سر می دادند هدایت ...... گپوِ، ناگفته نماند کلاس سوم ابتدایی به بعد ساختمان قاآنی از منزل سید به منزل مرحوم کامهد( محمد زمردی) نقل و مکان کرد. سال دوم ابتدایی تنها سالی بود که  ما را به دبستان هدایت منتقل کردند.

پیشاهنگی و  شیر خورشید

 پیشاهنگی و شیر و خورشید دو  سازمانی بودند که در مدارس بخصوص ابتدایی از اهمیت برخوردار بودند،لباس پیشاهنگی بخصوص سوت مخصوصش برای بچه ها  جذاب بود. شرکت در جشن ها و مراسم ها، همکاری با فروشگاهی که احیانا در مدرسه وجود داشت  از جمله فعالیتهای پیشاهنگی بود.البته فعالیت پیشاهنگی در ایران به ۱۳۱۴ بر می گردد

  خاطره ای از کلاس چهارم ابتدایی

 کلاس چهارم نیز در ساختمان کامهد دبستان قاآنی واقع در خیابان شریعتی فعلی بندر دیلم  درس می خواندیم.آموزگارمان آقای طباطبایی بود.از خطه آذربایجان.  محل سکونتش منزل آقای خاکپور در مجاورت مسجد ولی عصر(عج) دیلم.آن موقع دیلم از محدود شهرهای استان بوشهر دارای سیستم آب لوله کشی شهری بود البته تعداد اندکی از شهروندان دارای انشعاب آب بودند و  در هر محله ، در منازلی که دارای آب لوله کشی بودند برای استفاده  همسایگان باز بود. به دلیل فشارپایین آب از تلمبه های دستی و بعدها پمپ آب استفاده می شد. منزل آقای خاکپور نیز در شمار منازلی بود که دارای آب لوله کشی و مجهز به تلمبه دستی. دقیقا به خاطر ندارم روزانه یا هر از چند روزی نوبت دانش آموزان یک ردیف از سه ردیف  نیمکتهای کلاس می شد تا به صف شده و  با مسئولیت یکی از بچه ها راهی  محل سکونت اقای طباطبایی می شدیم و هر کدام دقایقی تلمبه را این طرف و انطرف می کردیم تا آموزگارمان کمتر احساس حضور در یک نقطه محروم را داشته  باشد.راستی نمی دانم اگر آن سالها اینترنت و وسایل ارتباط جمعی بود وزیر وقت آموزش و پرورش برای این نوع کارها دعوت به استعفا می شد یا خیر؟ به سهم خود به نیکی از این معلم یاد می کنم هر چند نمی دانم اگر در این مسیر اتفاقی برای دانش آموزی پیش می آمد  نتیجه اش چه بود، البته تصادف با عربانه قطعا منجر به مرگ نمی شد

خاطره ایی از کلاس پنجم ابتدایی

 

 کلاس پنجم ابتدایی سال تحصیلی ۵۰-۴۹در دبستان قاآنی بندر دیلم در ساختمان مرحوم کا مهد که بعدها برای مدتها تبدیل به اداره آموزش و پرورش دیلم شد، کلاسمان در جنوبی ترین اتاق ساختمان و نزدیک به راه پله ای بود که به عنوان انباری از آن استفاده می شد. ماکت بادامجان و لاک پشت و ... وسایلی که برای برنامه جشن ها  از آن استفاده می شد در زیر پله قرار داشت. پنجره کلاس مشرف به کوچه مجاور بود و آموزگار بعضا ناچار می شد  پس از هنر نمایی برخی دانش اموزان در کلاس ۴۰ تا ۵۰ نفری برای تهویه هوا دستور باز شدن ان را صادر کند. آموزگار آن سالمان اقای سید علی فاطمی بود. دو شیفت هم مدرسه می رفتیم. در بعداز ظهر یکی از روزها  دانش آموزی که  خانواده اش تهیدست بودند به دلیل عدم آمادگی برای پاسخگویی به درس به نزد تابلو فراخوانده شد تا اعمال قانون شود.در مراحل اولیه اعمال قانون آن دانش آموز در حالی که گریه می کرد در پاسخ به سئوال آقای فاطمی که چرا درس نخوانده با گویش محلی گفت" بخدا ناهار نداشتیم گرسنه بودم نتوانستم درس بخوانم" دزدکی  نیم نگاهی به صورت معلم کردیم، قرمز شده بود و به نظر می رسید بغضی در گلو دارد،  به دانش آموز اجازه نشتن در نیمکتش را داد. بعد از آن روز دیگر دانش آموز گرسنه هیچ گاه تا پایان سال مورد عتاب و خطاب معلمش قرار نگرفت

 

  اسامی تعدادی از معلمان  و دست اندرکاران دوره دبستان

 

ذکر اسامی برخی از معلمان دوره ابتدایی که یا معلم بنده بوده اند و یا  در دبستانی که به تحصیل اشتغال داشته ام  ، تدریس می کردند خالی از لطف نیست

 افرادی مانند آقایان حبیب شفیقی -سید عبدالرسول اشرف- مجید پیرو- جابر یگانگی-حسین بشیری- رمضان بن رشید- عبدالحسین قنواتی- غلامشاه بویراتی

 

دوره راهنمایی- سنگباران کردن ژاندارمری

 

 حدود سال ۵۰ به دلیلی که الان دقیقا در ذهن ندارم( احتمالا ایجاد مزاحمت برای یکی از معلمان توسط ژاندارمری)تقریبا همه دانش آموزان سنگ به دست ساختمان ژاندارمری دیلم را محاصره و تا می توانستیم به طرف ان سنگ انداختیم. البته واکنشی از سوی نیروهای مستقر در ژاندارمری صورت نگرفت و پس از چند روز مساله ختم به خیر شد

 

دبیران راهنمایی  : در دوره راهنمایی در بندر دیلم که منحصرا مدرسه راهنمایی هدایت  بود دبیرانی به خدمت اشتغال داشتند که اغلب آنها افراد متعهد و علاقمند به کار بودند .  اسامی آقایان شفیعیِ، هاشم فریدِ عبدالحسین صبوری ، سینایی ،تقی سلیمانی ِ عابدی ، توکلی ، امیر عضدی ،رهبر، عبداللهی ،مصطفی تاجدین و خانم حبیبی اینک در خاطرم هست ذکر خاطره ایی از آقای امیر عضدی خالی از لطف نیست دلیل انتخاب آقای امیر عضدی که از دبیران کازرونی مدرسه بود و ادبیات و بعضا قران تدریس می کرد تیپ ایشان و نوع شخصیتشان بود.از قضا دستی در هنر داشت و نقاشی هم می کرد.آن زمان دیلم بخصوص فرهنگیان در زمینه تئاتر و نمایش  با وجود همه محرومیتها در سطح استان واقعا حرفی برای گفتن داشتند، اقای امیر عضدی در حیاط مدرسه مشغول نقاشی پرده ای بودند که بایستی پشت صحنه تئاتر نصب می شد. دانش آموزان  در ساعت استراحت کنجکاو و مشتاق به دور معلم خود حلقه زده بودند و نظاره گر هنرمندی وی،نقاشی پایان گرفته بود در حالی که یک طرف تابلو پررنگ و طرف دیگر کمرنگ بود، دانش آموز کنجکاوی سئوال کرد آقا علت کمرنگ و پررنگ بودن پرده چیست، قیافه حق به جانب آقای امیر عضدی  هنوز در ذهنم نقش بسته است که در پاسخ گفت علت این است که چون افراد از زوایای گوناگون به صحنه نگاه می کنند طبیعی است طرفی که نزدیک به انهاست پررنگ و انسوتر کمرنگ است. پاسخ دانش آموز هوشیار که آقا همه که از یک زاویه و به صورت مستقیم به صحنه نگاه می کنند باعث شد آقای امیر عضدی لحظه ای درنگ کرده و سپس  قلم مو به دست  بخش کم رنگ را نیز پررنگ نمود تا خیال دانش آموز و خودش  راحت شود. بیتی از اشعار شهریار که ایشان به عنوان موضوع انشا در کلاس دوم راهنمایی به ما د اده بود  هیچگاه از مخیله ام خارج نمی شود

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را      ولیکن پوست خواهد کند از ما بینوایان(یک لا قبایان) را

 

 

 

اصولا، واین قضیه ایدامه دارد:در عالم شیطنت نوجوانی یکی از کارهای دانش آموزان توجه به تکیه کلام های معلمان خود بوده و هست.

یکی از دبیران که تدریس حرفه و فن را بر عهده داشت در کاربرد کلمه " اصولا"  حد و مرزی نمی شناختند و  برخی دانش آموزان در حین تدریس ایشان به جای اینکه گوششان بدهکار درس باشد خودکار  به دست با بیرون آمدن هر بار واژه اصولا از دهان معلم ضربدری بر روی کاغذ اضافه می کردند و در پایان هر تدریس ایشان   تعداد  اصولا های گفته شده را با هم چک می کردند که اغلب سر از ۷۰ و ۸۰ در می اورد.

معلم دیگری که از شهرهای مجاور بود و ریاضی و علوم تدریس می کردند نیز با توجه به لهجه ای که داشتند وقتی قضایایهندسی را تدریس می کردند و وقت کلاس به سر می آمد عنوان می کردند  و این قضیه ای دامه دارد

 

 تغذیه رایگان

بوو طعم  مطبوع بسیکویتهاییکه  به عنوان تغذیه رایگان در مقطع ابتدایی به ما می دادند قطعا هنوز در مشام  دانش اموزان هم سن و سال من قابل حس است. در دوره راهنمایی تغذیه رایگاه شامل نان و پنیر و کشمش و سیب و پرتقال و موز بود

محرومیتها

به رغم جمعیت نسبتا اندک و در آمد بالایی که کشور داشت متاسفانه در مناطق مختلف کشور به ویژه شهرهای کوچک و روستاها   فقر و محرومیت چهره ناخوشایند خود را به رخ می کشید. هر چند که با وصف این محرومیتها تلاش و فعالیت آموزشی به مراتب بیشتر از دوره های بعدی بود. پایان تحصیلات نهم  متوسطه یا سوم راهنمایی آغاز کابوسی جدید به نام مهاجرت به شهرهای دیگر برای ادامه تحصیل بود.

 

ادامه خواهد داشت