روشنفکری را ملازم با نقد و روشنگری دانسته اند،از منظری منتقد همیشه به سیاهنمایی متهم شده است و بر پایه این تلقی همه نقدها دارای عیار واحدند که بالمال مبدل به سلاح دم دست همگانی مبدل شده تا هر نوع نقد به اتهام سیاه نمایی پس زده شود. در این رهگذر عملکرد برخی روشنفکران نیز مزید بر علت شده است  آنهایی که در وهله اول  تظاهر به مخالفت با وضع موجود  می کنند و در این زمینه حد و مرزی را نیز قایل نیستند

شاید چنین رویکردی برای یافتن مریدانی از توده مردم باشد و جالب اینکه روشنفکر ایرانی در هیچ برهه ای نتوانسته راهبری مردم را به دست  گیرد.

انقلاب اسلامی، منشاء شکل‌گیری گونه‌ای از «انتقاد از وضع موجود» بود که تفاوت ماهوی با نقد روشنفکرانه داشت اما بی توجهی به نقد انقلابی و مجال ندادن برای رشد این جریان سبب بروز نقد با صبغه سیاهنمایی شد

شاید زمانی ما این بازی را واگذار کردیم که عرصه  بر منتقد متعهد تنگ شد. آنچنان که حتی مقام جزء در فلان سازمان و نهاد، به خود جرات داد که هر گونه انتقاد از عملکرد خود را به مثابه‌ی «معارضه با نظام و اسلام» دانسته و حریم خود را حریم انقلاب معرفی کند و بدین ترتیب، بعضا حتی محبان انقلاب اسلامی  و علاقمندان واقعی ایران هم نتوانستند برای انقلابِ محبوب  و سرزمین خود، دلسوزی کنند.

فریاد و اعتراض در نقد انقلابی، اگر چه تیز و گزنده است، اما برای القای ناامیدی نیست؛ که در آن، امید موج می‌زند اما در سیاهنمایی که متاسفانه  گروه بزرگی از روشنفکران در دامن زدن به آن نقش آفرین بوده و هستند، رهیافتی غیر از تباهی و تیرگی و  چشم بستن بر موفقیتها حاصل نمی شود.

بر پایه چنین تصوری ،روشنفکر،‌ اگر فقر را به تصویر می‌کشد، نه از این روست که دلش برای عدالت می‌تپد، که می‌خواهد بگوید فلاکت مردمان، ناشی از دین‌مداری آنهاست.

برایند کار منجر به این فهم  و استنباط  شده که آنچه او از نابرابری می‌نویسد، بیشتر برای مچ‌گیری از حکومت دینی است و نه برای دلسوزی به حال مستضعفین؛ و چگونه می‌توان تظاهر به مخالفت با نابرابری کرد و دست در کاسه‌ی زراندوزان داشت؟! عجیب نیست که سیاه‌ترین فیلم‌های سینمایی که در فضای ایران ساخته شده‌اند، همواره در فستیوال‌های غربی بر صدر نشسته‌اند!

اگر روشنفکر امروز در جامعه ما که به برکت انقلاب اسلامی معدل آگاهی و شعور سیاسی مردم بسیار بالاتر از مردمان کشورهای پیشرفته غربی  است قصد تصحیح این دیدگاه و نگرش را دارد بایستی دست به کار شود.

کیست که بتواند مدعی باشد انقلاب اسلامی که در جمهوری اسلامی متجلی شده است به همه اهداف و آرمانهایش دست یافته و بنا به دلایل متعدد بی نصیب از فراز و فرود و افراط و تفریط بوده است.

اما بچشم نیامدن فرازها که زاییده باورمندی ملتی مستعد و مقاوم است در کارنامه روشنفکر ایرانی در سه دهه پس از انقلاب ثبت و ضبط است و چنین سو گیریهایی مجال آن را به طیفی رادیکال د اده است تا  به کل زیراب روشنفکر ایرانی را بزند  و فرصتی برای عرض اندام به آن ندهد.

از هنرمند روشنفکر انتظار می رود در کنار دیدن مشکلات و مصایب که اندک هم نیستند، دستاوردهای مثبت و پیشرفتهای تحسین بر انگیز را نیز ببینند و با استفاده از هنرشان در مانا  ساختن این نقاط برجسته  تاثیر گذار باشند.

تولید فیلم ، رمان،تابلوهای نقاشی که گویای ایستادگی ملتی نستوه در برابر زیاده خواهی های استکبار

باشد  می تواند حکم برائتی بر این اتهام سنگین جامعه روشنفکری ایران قلمداد شود، امید آنکه این فرزندان فکور و خلاق ایران با همه نقدها و اختلاف دیدگاهها و برخی بی مهریهایی که بر آنها رفته و می رود برای اعتلای ایران کوششی شایسته شان و منزلتشان داشته باشند

ای کاش صدا و سیما نیز در نقد روشنفکری همه را به یک چوب نراند و ای کاش روشنفکر ما علاوه بر واکاوی مسایل درونی جامعه نیم نگاهی به جریانات سایر جوامع داشته باشد،نقد چگونگی برپایی آیینهای سوگواری امام حسین (ع) فراوان دیده و شنیده می شود اما نظری به نوع عبادت صهیونیستها که مدعی حکومت سکولار ند اما بدترین برداشت از آیین حضرت موسی(ع) در جای جای کالبد فاسد آن متجلی است  از سوی روشنفکر ما قابل اعتنا نیست