زیدون در گذر زمان
برگرفته از وبلاگ زیدون بخارای من
زيدون در گذر تاريخ
سرزمين زيدون در سفرنامه ها ، متون تاريخي و پژوهشهاي جهان گردان خارجي و ايران گردان ماضي و معاصر مورد نظر و التفات بوده و توانسته اند برخي از زواياي تاريخي ، جغرافيايي ، سياسي و اجتماعي اين ديار كهن و باستاني را در مسير ادوار و ازمنه تاريخ روشن نمايند . به يقين هر پژوهشگري كه بخواهد پيرامون ايالات ارجان و كهگيلويه سابق و خوزستان و غرب استان بوشهر تحقيق جامع و كاملي بنمايد ، نمي تواند از سرزمين زيدون چشم پوشي كند و نامي هرچند گذرا و مختصر از سرگذشت و حوادث تاريخي و شهر باستاني ريو اردشير (ري شهر محلی در نزدیکی قلعه دژ کنونی) که در این سامان بوده، نبرد.
پيشينه ريو اردشير (ري شهر)
شهر ريو اردشير در زمان پادشاهي اردشير اول ( 231-224 م ) ساخته شد و در زمان فرزندش شاهپور اول گسترش يافت. بنا به گزارش ياقوت حموي كتاب هاي پزشكي ، ستاره شناسي و فلسفه با نوعي خط كه در اين شهر بوده، نوشته مي شد .شاهپور فرزند اردشير ساساني ، اسيران رومي را به ريو اردشير منتقل كرد و دو كليسا براي مسيحيان يوناني و سوري ساخت و ري شهر مركز مسيحيت فارس شد در اين شهر مرواريد و جواهرات به امپراتوري روم تجارت مي شد .پروفسور ارجان شناس معروف آقاي هانيس گاوبه در سال 1349 در پي حفاري هايي كه دراطراف روستاي تل گوينه در محلي بنام بينو در جستجوي شهر ريواردشير انجام داد ، مي نويسد « سفال پيش از دوران اشكاني و سفال دوره ساساني و دوره ي اسلامي و قرون اسلامي و يك تمبوشه (گوپال ) و يك سكه مسي در آن ديده شد . اين محل از روي كشفيات منفرد به دوره اشكانيان ( پارت ها) تعلق داشته و تا آغاز عصر اسلامي مسكوني بوده است . »
ابن حوقل در نقشه خود در صوره الارض در سال ( 350 ه-ق ) رستاق ري شهر را آورده است. ياقوت حموي در قرن هفتم هجري مي گويد : زيتان نام متداولي براي رستاق ري شهر باستاني بوده است . مقدسي در قرن چهارم هجري ريو اردشير را ديرجان مي نامد .آنچه كه مورد تصديق محققين است شهر، ري شهر داراي كليساي بزرگ و علماي مسيحي و اسقف هاي اعظم و نيرومند مسيحي ، دانشمندان ، دانشگاه ، محل هاي داد و ستد اقتصادي و ضرب سكه بوده است . ابن بلخي و ابن اثير مي گويند : شهر ري شهر در سال 18 ه – ق توسط سپاه اسلام فتح شد و چون فتح نامه به عمر بن الخطاب رسيد شاد شد و شكرگذاري كرد .امّا ري شهر تاكي آباد بوده، پروفسور هانيس گاوبه مي گويد : ريشهر يا ريواردشير در نيمه دوم قرن چهارم هجري ويرانه شده است.
حمداله مستوفي( 730ه-ق) مي گويد : ريصهر، پارسيان آن را ري شهر خوانند ( به زيتان) معروف است . زيتان محلي بوده بين ساحل درياي فارس و ارجان و نام متداولي بوده براي رستاق ري شهر باستاني .بنظر مي رسد از قرن هشتم هجري ديگر نامي از ري شهر برده نشده و اين شهر كاملا از بين رفته و نام زيدون جايگزين آن شد .مقدسي نام زيدون را زيتون آورد . ابن بطوطه مراكشي در سال ( 725 ه-ق) وجه تسميه زيدون (زيدين) را وجود قبر صحابه پيامبر اسلام بنام زيدبن ثابت و زيدبن ارقم مي داند . پاول شواتس مي گويد : ري شهر بايد قاعدتاً نزديك zaitan cham ( زيتان چم ) زيدون جايي كه جاده بهبهان به ساحل دريا، رود زهره را قطع مي كند .
آقاي دكتر احمد اقتداري در سفر خود در سال (1356 ه-ش) جايگاه و محل شهر ري شهر را در مجاورت روستاي تل گوينه و مخروبه هاي (كوی بينو ) مي داند .البته در قرن سيزدهم قريه چم لطفعلي بيگ مركز شهر زيدون بود كه آثار آن هنوز باقي است . در سال 1245 ه-ق دوباره زيدون توسط احتشام الدوله حاكم كهگيلويه و بهبهان آباد شد . در زمان كريم خان زند قسمتي از زيدون از آن جدا شد و به هنديجان ملحق شد .
در آذر سال 1303 ه-ش شيخ خزعل در جنگي با رضا خان در زيدون شكست خورد . سردار اسد در متن بازرسي و اتهامات خود در اين زمينه مي گويد : خود اعلي حضرت همايوني از اصفهان به طرف شيراز و بطرف خوزستان حركت كردند ... موقع ورود موکب همايون از زيدون ، عده خزعل كه گويا سه هزار نفر بود و عده امير مجاهد كه پانصد سوار بود در دو طرف زيدون بودند . شش فرسخي و چهار فرسخي نصف شب خبر ورود موكب همايوني را كه شنيدند اردوها بدون جنگ فرار اختيار كردند . فرداي آن روز اعلي حضرت همايوني به طرف اهواز با اتومبيل حركت فرمودند.
قلعه ها و دژهاي زيدون
در حال حاضر اكثر دژها و استحكامات اين منطقه بصورت تلّي از خاك و يا نامي بدون نماد ساختماني وجود دارند . تنها دو اثر قابل رؤيت و ماندگار و ارزشمند در اين منطقه بنام قلعه گلاب و گل همچنان استوار مانده اند . اگر چه به دليل مداخلات عمدي و حوادث طبيعي و غير عمد ، از گزند روزگار مصون نمانده و در حال تخريب اند .به قول فسايي ، دو قلعه خداآفرين است . اين قلعه ها كه در دل خود صدها حوادث تلخ و شيرين را از سر گذرانده اند ومردمان بومي با اين اقلاع داستانها و افسانه ها ساخته اند كه خود به تنهايي مي تواند كتابي جالب و خواندني شود . اين قلعه كه جزء يك راه پر پيچ و خم و طاقت فرسا براي صعود برآن دارد بر فرازش مسطّح و داراي آب انبار ، و دخمه هاي باستاني و قبرستان دوران اسلامي ديده مي شود.
دهخدا در لغت نامه خود در مورد اين قلعه ها مي گويد : دهي است از دهستان زيدون واقع در 54 گزي جنوب خاوري بهبهان موقع جغرافيايي آن دشت و هواي آن گرمسيري و مالاريايي دارد . سكنه آن 433 تن است . آب آن رودخانه و چشمه و محصول آن غلات ، پشم و شغل هاي آن زراعت و حشم داري است .راه مالرو دارد .
موقعيّت استراتژيك قلعه گل و گلاب
اين قلعه ها به جهت موقعيّت استراتژيك و نظامي و صعب العبور و دست نيافتني و دارابودن امكانات خدادادي مانند چشمه و رودخانه در شهر ارجان كم نظير يا شايد بي نظير است . به گواه مستندات تاريخي در دست و موجود ، هر گاه اين دو قلعه باز شده ،با زور و قدرت نبوده بلكه با دسيسه و توسط افراد نفوذي و مرعوب نيروي مهاجم فتح شده است . تصرّف و مامن اين اقلاع توسط فرقه اسماعيليان و نيز حكايت كله منار ساختن قشون كريمخان از سر اسيران و مغلوبين شورشي در كنار رودخانه خيرآباد و دهي بنام سياه پوش زيدون از فرط عصبانيت و كثرت كشته شدن سپاهيان خود، پناه بردن ميرزا قوم الدين بهبهاني حاكم مقتدر بهبهان بعد از شكست از سهام الدوله ، پناه آوردن برخي از خوانين شورشي و ياغي منطقه نورآباد و ممسني و بازديد احتشام الدّوله در سال 1285 ه – ق و توقف پنج تا شش روز بر فراز آن دليل بر اهميت ويژگيها و استحكامات خاص اين اقلاع و منطقه بوده است . ابن بلخي در سال 510 ه – ق حاكم قلعه را امير فرامرز بن هداب مي داند و همين قلعه در سال 824 ه – ق مركز حكومت امير شيخ ليراوي بوده است .به هر حال نيمه بقاياي امارت حاكم نشين آن بعد از طي راه صعب العبور و شيب تند و پر پيچ و خم و مشرف به پرتگاه و رودخانه ، همچنان برفراز قلعه و در زميني نسبتا مسطح همواره پابرجاست .
مشهور است كه قلعه گل يا (دختر) كه روبروي قلعه گلاب است ، جايگاه زنان بوده شايد هم انتساب اين نام همسان و برگرفته از قلعه هاي دختر باستاني ساير نقاط ايران باشد كه منشاء پرستش تير و ناهيد و مرداد بوده اند و يا شايد روزي جايگاه آتش مقدس كساني بوده كه آناهيتا را ستايش مي كرده اند .
تراژدی زنان ممسنی در قلعه گلاب
گروهی از زنان و دختران جوان ایل در دژ تسخیرناپذیر«قلعه گلاب» پناه گرفته بودند. زمانی که خود را در محاصره بی امان دشمن دیدند و امید به رهایی را از دست دادند، بهترین لباسهایشان را پوشیدند، گیسوان بلند خود را به هم گره زده و به صورت دسته های دو نفری از بلندای کوه به پرواز درآمدند و دقایقی بعد در آبهای خروشان و در پیچ و تاب چرخآب سهمگین رود طغیانگر زهره ناپدید شدند.
تراژدی خودکشی دسته جمعی زنان ممسنی در قلعه گلاب حدود دویست سال پیش در سال 1230 هجری قمری و در زمان محمدشاه قاجار اتفاق افتاده است. در آن زمان بدلیل ضعف حکومت مرکزی ایلات و طوایف برای حفظ امنیت و دفاع از محدوده جغرافیایی و درگیریهای طایفه ای و حتی رسیدگی به تظلمات درون طایفه ای و خانوادگی و غیره افرادی را از بین خود تحت عناوین خان، کدخدا، ریش سفید و… انتخاب می نموده که هر کدام از آنها در نظام عشیره ای آن زمان وظایف خاصی در جهت نگهداری و دفاع از اموال و جان اطرافیان خود داشتند. مردم هم برای امرار معاش برگزیدگان هر ساله به هر یک برای تامین مایحتاج زندگی آنها کمکی می کردند که بعدا به صورت مالیات و یا عوارض نهادینه شد و به زور از آنها می گرفتند.
در همین سالها در منطقه ممسنی فردی به نام میری خان از طایفه محمدصالحی، خان طایفه بکش بوده و مردم ازدست او ناراضی بودند. بزرگانی از طایفه جمع شده و برای از بین بردن او برنامه ریزی نمودند. برای جایگزینی میری خان فردی به نام ولی فرزند خوبیار را انتخاب می نمایند. از جمله کسانی که در این تغییر و گزینش نقش اساسی داشته فردی به نام قاید غلام پسر قاید ابوالقاسم کدخدای طایفه کرایی بکش بوده که میرزا فتاح خان گرم رودی در سفرنامه ممسنی درباره او می گوید: «قاید غلام کهنه مردی است از ایل بکش که ولی خان او را کور کرده بود» و در یک حمله غافلگیرانه میری خان و اعضای خانواده او را کشته و ولی را به خانی برگزیدند.
ولی خان مردی زرنگ، متهور و باهوش بوده و در زمان او طایفه بکش بیشترین اقتدار خود را پیدا کرده. اما مدتی پس از رسیدن به خانی شروع به ناسازگاری با مردم و همدستان خود می نماید از جمله نسبت به قاید غلام که با تذکرات پی درپی خود او را به ملایمت با مردم و زیردستان دعوت می نماید بی توجهی کرده وبرای جلوگیری از هجوم وآشوب آنها بر علیه خود قاید غلام را دستگیر، زندانی و به چشم هایش میل داغ می کشد و او را کور می نماید. (البته بعدا برای دلجویی از او یکی از دخترانش را به پسر قاید غلام می دهد).
حکومت مرکزی از رشد و اقتدار ولی خان در این منطقه به وحشت افتاده برای سرکوب او قشونی را با مهمات زیاد و توپ روانه ممسنی می نماید. ولی خان پیش از ورود قشون سرکوب گر قاجار به ارتفاعات دژ تسخیرناپذیر «قلعه سفید» رفته و دستور می دهد از منطقه ماهور با اسب و قاطر گچ حمل نموده و روی قلعه سفید مراکز دفاعی و سکونتی ساخته شود. همچنین راههای ورودی قلعه را که چهار راه به نامهای شترخواب در جنوب، گلستان در غرب ، سیاه شیر در شمال و زرین کلاه در شرق بوده همه را با دیوارهای گچی وسنگی با تیرکش های فروان مسدود نموده و راه اصلی شترخواب در گوشه جنوبی را به عنوان دروازه اصلی می سازد به طوری که ورود به قلعه سفید امکان نداشته به جز از دروازه شتر خواب و آن هم بدون اجازه دربانان خان ممکن نبود و با توجه به وجود قنات و چاههای آب بالای قلعه کشاورزی و باغهای فروان که هنوز هم آثارمناطق مسکونی، دروازه ها و باغهای به جا مانده یکی از بهترین مکانهای باستانی و گردشگری در ممسنی می باشد خودکفا بوده، در موقع محاصره می توانستند تا مدتهای زیادی در قلعه سفید زندگی نمایند.
قشون دولتی با توجه به استحکامات قلعه و با پیش بینی های قبلی آن را به توپ می بندند. ولی خان چون دیگر در برابر گلوله های مخرب توپ توان مقابله نداشته با خانواده و اطرافیان خود از یکی از دروازه های قلعه خارج شده، راه ماهور میلاتی را در پیش می گیرد. نیروهای دولتی اورا تعقیب می نمایند. ولی خان در منطقه ماهور نیروهای خود را به دو گروه تقسیم می نماید گروهی که شامل زنان و دختران خود و نزدیکانش بودند همراه یکی از پسرانش به نام باقر به طرف قلعه گلاب ماهور که دژی بسیار محکم و مشرف به رودخانه زهره بوده و رئیس آن به نام خواجه حسین قلعه گلابی از دوستان قدیمی و مورد اعتماد ولی خان بوده می فرستد و خودش با گروهی دیگر از افرادش راهی قسمتهای دیگری از ماهور می شود .
زنان و دختران ولی خان به امید دیداری دوباره و مطمئن از مردانگی خواجه حسین قلعه گلابی و با توجه به رسم و آیین عشیره ای و محلی آن زمان (که باید تا پای جان از امانت خود دفاع نماید بطوری که زمانی دشمن می تواند به آنها دست پیدا کند که از روی جسد خواجه حسین رد شود)، از پدران و شوهران و برادران خود جدا می شوند. باقر پسر ولی خان همراه با زنان و دختران که حدود هیجده نفر بودند راهی قلعه گلاب می شوند، در آنجا در پناه نگهبانان قلعه به امید روزی که دوباره به زندگی عادی خود برگردند جمع می شوند.
متاسفانه وقتی نیروهای قاجار به قلعه گلاب می رسند خواجه حسین قلعه را تحویل داده و نیروهای دولتی با تعداد زیادی سرباز قلعه را محاصره می نمایند. ساکنان تازه رسیده تا پای جان از خود دفاع کرده ولی مهمات آنها تمام شده و راهی به جز تسلیم نمی ماند. آن هنگام زنان ودختران جوان به صورت دسته های دونفری گیسوان خود را به همدیگر بافته و از بالای کوه قلعه گلاب خود را به درون رودخانه زهره می اندازند. زهره در مسیر طولانی خود با دریافت آب چندین رودخانه بزرگ و هزاران دره و چشمه سارهای اطراف تبدیل به دریای خروشانی از آبهای گل آلود و هزاران پیچ وتاب، به حرکت سیل آسا و بنیان کن خود ادامه داده و هر لحظه به سرعت و تخریب خود افزوده و با امواج سهمگین به سینه قلعه گلاب برخورد کرده و چرخآب عظیمی بوجود آورده، دیوانه وار پیچیده و راه خود را به سمت غرب ادامه می دهد.
نیروهای دولتی قلعه را تسخیر و باقرخان را دستگیر نموده بعد از چند روز ولی خان را نیز در منطقه ماهور میلاتی دستگیر و به تبریز تبعید می نماید.
حماسه خودکشی دسته جمعی زنان ودختران ممسنی در فارس نامه ناصری تالیف حسن حسینی فسایی به طور کامل شرح داده شده که در زیر قسمتهایی از آن اورده شده است:
«…ولی خان خود را به کوهستان و ماهور میلاتی… انداخت و هر روز در منزلی توقف داشت و عیال خود واتباعش را به باقرخان سپرده به جانب قلعه گل گلاب کهکیلویه… به امیدواری از خواجه حسین قلعه گلابی روانه داشت و خواجه حسین آنها را در قلعه گل که چندان استحکامی ندارد جای داد. اردویی دولتی که در تعقیب ولی خان بوده برای گرفتن باقر خان وعیال ولی خان به جانب قلعه گل و گلاب حرکت نمودند و چون به منزل دوگنبدان رسیدند میرزا منصورخان والی کهگیلویه به استقبال آمده انواع خدمتگذاری نموده و خواجه حسین قلعه گلابی را حاضر داشته و مورد عنایت نمود. چون اردو نزیک قلعه گلاب رسید خواجه حسین عیال خود و اتباع خود را از قلعه بیرون آورد و قلعه گلاب را که مشرف به قلعه گل، نشیمن باقرخان و عیال ولی خان است متصرف اهالی اردو داده و سیصد نفر سرباز بر فراز قلعه گلاب رفته و اردو جوانب قلعه را فرو گرفته و سربازان قلعه گلاب دهان تفنگها را به جانب قلعه گل گشاد دادند و عرصه را بر باقرخان و جماعت ممسنی تنگ نمودند و چون مردمان باقرخان خود را غریق دریایی گرفتار دیدند آنچه زن جوان بود دو نفر دونفر از خوف اسیری و ننگ بی سیرتی گیسو ها را به یکدیگر گره زده از فراز کوه قلعه گل که اقلا پانصد ذرع بلندی داشت خود را به زیر انداختند و مابقی اسیر گشته و باقرخان واتباعش را مقید نمودند… و اسماعیل خان قرچلو سر کرده سوار قره چلو که در ماهور و میلاتی همه جا و همه روز در پی ولی خان تافت و اثری از او نمی باشد در اوایل ماه ربیع الاول چون بر فراز کشته ای برآمد ولی خان را بر پشت آن خفته دید او را در خواب دستگیر نمودند… و با دونفر از پسرانش باقرخان و هادی خان روانه تهران و از تهران به اردبیل و سپس به تبریز بردند و سالها زنده بماندند تا در تبریز به تدریج بدرود زندگی نمودند».
میزا فتاح خان گرم رودی در سفر نامه ممسنی می نویسد: «پس از ولی خان پسر هیجده ساله اش به نام شریف را به خانی برگزیدند».
طوایف مختلف بکش پس از ولی خان به نتیجه رسیدند که یکی از پسران او به نام شریف را به خانی انتخاب نمایند. شریف چون هیجده ساله بوده و تجربه کافی نداشته احتیاج به بررسی ییشتری داشته او را نزد قاید غلام نابینا می آورند، دستی به سر و صورت او می کشد او را می پسندد و سپس برای آزمایش از بصیرت و دانایی او دستور می دهد شریف را به رمه اسبهایش برده تا کره اسبی را انتخاب نماید. بعد از انتخاب کره اسب توسط شریف به قاید غلام می گویند کره فلان مادیان است قاید غلام با توجه به اینکه نژاد اسبهایش را می شناخته متوجه بصیرت او شده و شریف را تایید می نماید و بدین ترتیب شریف را به خانی بکش برگزیدند . شریف خان مردم دار و متدین بود که به او شیخ شریف هم می گفتند.
تراژدی خودکشی دسته جمعی زنان و دختران جوان ممسنی در فصل بهار و در هنگامی که قلعه گلاب و تپه های اطراف و دشتها و کوههای ماهور و ممسنی و قلعه سفید و دیگر ارتفاعات پر از گلهای رنگارنگی که رایحه دل انگیز آنها جوانان را سرمست و به شادی و پای کوبی وا می دارد اتفاق افتاد. این دختران جوان از ترس گرفتاری در چنگال سربازان دشمن، در آسمان قلعه گلاب و بر فراز رودخانه زهره که دراین فصل بیشترین و سهمگین ترین امواج را داشته به پرواز درآمدند و در امواج طوفانی آن گم شدند.
محمدکریم چوبینه
این مقاله بصورت کامل درسایت «فراسو» farasoomag.blogfa.com با نام «خودکشی دسته جمعی زنان ممسنی در قلعه گلاب» منتشر شده است