بندر ديلم و درياي رؤياهاي بي تعبير
بر گرفته از وبلاگ بنیاد فرهنگی هنری جمشید جاماسیان
علت اصلی انتخاب نثر روان
* ۱۰ سال پيش يا بيشتر، كشتي هاي صيادي بيگانه از كشورهاي دوردست،
از نروژ، فنلاند، روسيه، ژاپن و… مي آمدند به خليج فارس. چنان صيد مي كردند كه انگار كف دريا را شخم مي زنند.
* شنيده ايم كه در خليج فارس يك نوع ماهي وجود دارد به نام فانوس ماهي كه مي تواند براي توليد كود كشاورزي و خوراك دام و طيور استفاده شود. مي توان اين ماهي خاص را با شيوه هاي صيد صنعتي، صيد كرد اما تاكنون از ذخاير فانوس ماهي، بهره برداري خوبي نشده است
از نروژ، فنلاند، روسيه، ژاپن و… مي آمدند به خليج فارس. چنان صيد مي كردند كه انگار كف دريا را شخم مي زنند.
* شنيده ايم كه در خليج فارس يك نوع ماهي وجود دارد به نام فانوس ماهي كه مي تواند براي توليد كود كشاورزي و خوراك دام و طيور استفاده شود. مي توان اين ماهي خاص را با شيوه هاي صيد صنعتي، صيد كرد اما تاكنون از ذخاير فانوس ماهي، بهره برداري خوبي نشده است
تپ تپ، تپ تپ، تپ تپ، تپ تپ...
صداي خفه و گنگ و دور موتور لنجي كه به بندر خاموش و خفته نزديك مي شود، در ميان بوي گس و تلخ گازوئيل و بوي زهم ماهي و مانداب تيره بندر، پخش مي شود، لنج، خسته از تكاپو در امواج وحشي دريا، آهسته و كند، مي آيد نزديك بندر كه بياسايد. مردان لنج، جاشوها وناخدا، چين بر پيشاني هاي آفتاب سوخته، نيم برهنه يا با زيرپيراهني سپيد، خيس ازعرق تن و شرجي دريا، در تاب و توش اند تا لنج پهلو بگيرد و صيد ناچيز تخليه شود، هنوز كار هست و تا كار هست، جاشو بايد در عرشه لنج بماند و ناخداي نگران از دريا بازگشته را ياري دهد. طنابهاي زمخت كنفي، لنج را به بندر و ديگر لنج ها، محكم مي كنند. ناخدا خسته است و لنج فرسوده و صيد كم مايه. دريا خراب بوده، خراب، مثل مستي كه كف بر لب آورده باشد. تور صيد را پاره كرده و لنج را دستخوش امواج. در سالهاي دور، دريا را به دو صفت ياد مي كردند: خشم و بخشندگي. دريا آنگونه كه وحشي بود و خشمگين اما سخاوتمند بود و بخشنده. گاه كه مهربان مي نمود، صيد بود و تور ماهيگيران، پربود از ماهي هاي ريز ودرشتي كه دريا مي بخشيد و گاه خشم، جنون مي گرفت و لنج را بر بلنداي موج ها مي كوفت و در گردابها وخيزابها فرو مي برد. اما ناخدايان خسته ي لنج هاي فرسوده، اينك تنها دريا را به خشم مي شناسند. سخاوت را دريا فراموش كرده است. جاشوان وناخدايان و لنج ها، به درياي خست مي روند وكم مايه بازمي گردند. دريا حالا روي خوشي به صياد نشان نمي دهد.
هر بامداد كه صداي دور شونده و گنگ تپ تپ لنجي مي آيد، چشمهايي نگران سوي دريا را مي پايند به بدرقه و اميد بازگشت و چشمهايي پراميد سوي ساحل را مي نگرند به اميد منتظراني سياه چشم، دختركان و زنان برادران، شوهران و پدران، كه جاشوان و ناخدايان به دريا رفته باشند. و هر غروب كه صداي نزديك شونده و بم تپ تپ لنجي مي آيد، چشمهايي در ساحل، از انتظار به در مي آيند و اميد ديدار در دلهايي جوانه مي زند. اينگونه صبح بندر با انتظار و اضطراب آغاز مي شود و غروب با اميد بازگشت و ديدار به شب دوخته مي شود. هر شب بندر با يك رؤيا به خواب مي رود: رؤياي سفر براي صيد و حمل بار. فاصله بندر ديلم از اهواز سي ـ چهل كيلومتر بيشتر از فاصله ديلم تا به شهر است و بندر ديلم نخستين شهر استان بوشهر از سمت جنوب غربي و نخستين شهر همسايه با استان خوزستان. بندر ديلم، به دليل همسايگي اش با خوزستان، هر روز پذيراي شماري از خوزستاني هاست. از اهواز و شوشتر و شوش و دزفول و اين سو، اميديه و آغاجاري و هفتگل و رامهرمز و مسجدسليمان. مسافران از ايذه و باغ ملك هم مي آيند و گاه از راههاي دورتر، اصفهان و شيراز. آمدگان به سوداي خريد مي آيند، خريد كالاهايي كه لنج ها از آن سوي آبها مي آورند. از كويت يا دبي.
از اهواز كه به سوي ديلم مي روي بايد آشناي راه باشي ياخوش اقبال كه همچون ما سر در گم جاده هاي بي نشانه نشوي و آشناتر و خوش اقبال تر بايد باشي كه به هنگام بازگشت به شب برنخوري كه گاه دره و كوه با جاده اشتباه گرفته مي شوند و فاجعه در مسير اهواز تا ديلم، بسيار رخ مي دهد. جاده اي بي نشانه كه فقط در چند كيلومتر از جاده ۲۲۰كيلومتري علامت گذاري شده و هشدار مي دهد كه راه كجاست و بي راه كجاست. شيب و پيچ تند كجاست وخطر كجا. ما در راه اهواز به ديلم دوبار گم شديم و راننده كه اهوازي بود و يك دوباري به بندر ديلم رفته بود، مجبور بود يا راه رفته را بازگردد، يا از بيراه و جاده هاي خاكي به سوي جاده اصلي برود. مقصد ما بندر ديلم بود. اما به اشتباه سر از جاده بهبهان درآورديم. تا چم سياه از پا زنان كه منطقه اي نفتي جاده خاكي را به سوي روستاي محمودآباد بريديم و در روستايي كه نام «آباد» را فقط داشت به سوي شهر كوچكي به نام سردشت پيچيديم و باز درمسير بندر ديلم قرار گرفتيم. جلوتر يك بار هم در مسير يك منطقه نفتي در آغاجاري افتاده بوديم و مجبور شده بوديم راه به اشتباه رفته را بازگرديم.
بندر ديلم روي نقشه هاي جغرافيايي و راهنماي راه، با يك مربع كوچك مشخص شده و مربع كوچك روي نقشه نشانه مركز شهرستان است، اما به بندر ديلم كه رسيديم دريافتيم مربع كوچك نقشه هاي جغرافيايي براي ديلم زياد است، يك نقطه كوچك هم براي نشان دادن بندري كه روز به روز آب مي رود و كوچكتر مي شود، كافي است. بندري كه اگر شرايط و زمان را مقياس بگيري، در چهارصد پانصدسال پيش به نسبت امروز رونق بيشتري داشته . بارانداز اصفهان پايتخت تركان صفوي بوده و بارانداز شيراز عهد كريم خان زند. حالا ديلم بارانداز هيچ پايتختي نيست. بندر حقير و نفس بريده اي است كه روي سينه ساحل خليج پارس بي رمق افتاده است.
لنجها، راه دريايي بندر ديلم تا كويت را ۲۰ساعته مي روند و تا دبي و بندر جبل علي در ۵۰ساعت دريا را مي پيمايند. چهارصد ـ پانصدسال پيش كه بندر ديلم رونقي داشت و كشتي ها و لنجها در آن ازدحام مي كردند و كاروانها در نوبت بارگيري از كشتي ها و لنجها، قطار مي شدند، نه كويت وجود داشت نه دوبي و نه بندر جبل علي. حالا نگاه حسرت بار و مشتاق جوانها و لنجها به سوي بندرهاي ثروتمند تازه به دوران رسيده اي است كه هم ورود جوانهاي ديلمي را سخت مي گيرند و هم پهلو گرفتن لنجهاي ايراني را.
بسياري از جوانهاي بندر ديلم مي پرسند چگونه است كه كويت و امارات، در اين سي ـ چهل ساله آباد شده اند و ثروتمند و برخوردار از رفاه، اما بندرهاي شمالي خليج پارس، مانند ديلم، بايد روز به روز فقيرتر و كم جمعيت تر و حقيرتر از گذشته شان بشوند.
بندر ديلم اكنون بندري صيادي است و بار و كالا هم در اين بندر تخليه مي شود. لنجهاي باري به كويت و دبي مي روند. بار مي آورند و مدتها در نوبت سفر در انتظار مي مانند. از ديلم اما هيچ باري به سوي كويت و دبي حمل نمي شود. لنجها خالي مي روند و پر باز مي گردند. اين بدان معني است كه كالايي براي صادرات نيست و اگر هست از ديلم صادر نمي شود و مالكان لنجها مي بايد زيان خالي رفتن لنج به كويت و دبي را به سوداي سود ناچيز پربار بازگشتن آنها از اين دو بندر تحمل كنند.
يك بزرگراه كمربندي مسير جاده غربي ديلم را به جاده شرقي آن مي پيوندد. جز اين خيابان، بقيه ديلم را ساختمانها و خيابانهاي كوچك و دلگيري تشكيل مي دهند كه در حاشيه دريا ساخته شده اند و بيشتر خانه ها قديمي اند. با تركيبي از سنگ وخشت خام و ملات آهك. خانه هاي قديمي رو به ويراني و خرابي اند. جاي آن خانه هايي با آجر وملات سيمان ساخته شده.ساختمانهايي عبوس و گرفته. به سمت بازار ساحلي ديلم مي رويم.شايد حدود ۳۰۰ـ۴۰۰ دستفروش و مغازه دار در اين بازار به كسب و كار مشغولند. بيشتر خرده ريز وخرت و پرت مي فروشند و برخي مغازه ها وسايل صوتي و تصويري و وسايل خانگي. ارزانتر از اهواز. مسافران و خريداران به همين هوا به سوي ديلم مي آيند. به هواي كمي ارزاني. سرظهر رسيده ايم و بازار تعطيل است. به سمت بندر مي رويم. قايقهاي صيادي يك جا و لنجهاي باري يك جا و لنجهاي صيادي هم جايي خاص براي پهلو گرفتن دارند. در انتهاي شهر، در دوردست، دوسه كارگاه لنج سازي به چشم مي خورند. بندر ديلم دوبخش دارد. بخشي قديمي كه ساختمان گمرك آن رو به ويراني گذاشته و معلوم بوده كه زماني بندر آبادي بوده است و ساختمان جديد گمرك كه در سمت چپ و دورتر ساخته شده. خلوت و سوت و كور. به سمت بندر مي رويم جايي كه قايقهاي صيادي روي زمين يا در آب كم عمق ولو شده اند. ديلم بندر مجهزي ندارد. نه موج شكن دارد و نه اسكله هاي مجهز به تأسيسات و ماشين هاي بارگيري و تخليه بار. بندر ديواره اي ميان ساحل و دريا. آن هم فقط در بخشي كوچك، بقيه بندر، خور كم عمقي است. خور پيشرفتگي آب است درون خشكي و درجايي كه لنجها و قايقها پهلو مي گيرند، مي تواني درخور قدم بزني وقتي كه دريا جزر مي شود، لنجها كاملاً به گل مي نشينند و براي بيرون آمدن از خور بايد صبر كنند تا دريا مد شود. آب بالا بيايد تا لنج بتواند ازخور بيرون بزند. خور ديلم و بندر كوچكش نياز به لايروبي دارند. موج شكن مي خواهد. اسكه اي و راهي و راه آهني. هيچ كدام از اينها را بندر ندارد.
اهالي بندر شيعه اند و زبانشان پارسي. گويا بازماندگان ايرانيان دريانوردي كه روزگاري سرتاسر خليج پارس، درياي سرخ، درياي بزرگ هند (اقيانوس هند) را زير درفش خويش داشته اند.
قديمي ترين سند تاريخ دريانوردي ايرانيان نه در سواحل شمالي خليج فارس كه در ناحيه چغاميش خوزستان به دست آمده است. گويچه اي سفالي كه در جريان كاوشهاي باستان شناسي پروفسور «دولوگاز» از دانشكده شرق شناسي دانشگاه شيكاگو و پروفسور «جي ـ كانتور» استاد بخش زبانهاي خاور نزديك دانشگاه كاليفرنيا درتپه هاي چغا ميش كشف شده است. بر روي اين گويچه تصوير فرمانده يا پادشاهي ديده مي شود كه در يك كشتي نشسته و از يك لشگركشي دريايي، پيروزمندانه بازگشته. در يك دست گرز و در دست ديگرش ريسماني راگرفته كه با آن اسيران جنگي را نگاه داشته اند. روي دماغه كشتي دريانوردي نشسته كه شيئي شبيه علامت يا پرچمي را در دست داردكه مي توان آن را نخستين درفش ملي ايرانيان به شمار آورد. اين اثر باستاني مربوط به ۶هزارسال پيش از ميلاد و پيش از اختراع خط است.
صداي خفه و گنگ و دور موتور لنجي كه به بندر خاموش و خفته نزديك مي شود، در ميان بوي گس و تلخ گازوئيل و بوي زهم ماهي و مانداب تيره بندر، پخش مي شود، لنج، خسته از تكاپو در امواج وحشي دريا، آهسته و كند، مي آيد نزديك بندر كه بياسايد. مردان لنج، جاشوها وناخدا، چين بر پيشاني هاي آفتاب سوخته، نيم برهنه يا با زيرپيراهني سپيد، خيس ازعرق تن و شرجي دريا، در تاب و توش اند تا لنج پهلو بگيرد و صيد ناچيز تخليه شود، هنوز كار هست و تا كار هست، جاشو بايد در عرشه لنج بماند و ناخداي نگران از دريا بازگشته را ياري دهد. طنابهاي زمخت كنفي، لنج را به بندر و ديگر لنج ها، محكم مي كنند. ناخدا خسته است و لنج فرسوده و صيد كم مايه. دريا خراب بوده، خراب، مثل مستي كه كف بر لب آورده باشد. تور صيد را پاره كرده و لنج را دستخوش امواج. در سالهاي دور، دريا را به دو صفت ياد مي كردند: خشم و بخشندگي. دريا آنگونه كه وحشي بود و خشمگين اما سخاوتمند بود و بخشنده. گاه كه مهربان مي نمود، صيد بود و تور ماهيگيران، پربود از ماهي هاي ريز ودرشتي كه دريا مي بخشيد و گاه خشم، جنون مي گرفت و لنج را بر بلنداي موج ها مي كوفت و در گردابها وخيزابها فرو مي برد. اما ناخدايان خسته ي لنج هاي فرسوده، اينك تنها دريا را به خشم مي شناسند. سخاوت را دريا فراموش كرده است. جاشوان وناخدايان و لنج ها، به درياي خست مي روند وكم مايه بازمي گردند. دريا حالا روي خوشي به صياد نشان نمي دهد.
هر بامداد كه صداي دور شونده و گنگ تپ تپ لنجي مي آيد، چشمهايي نگران سوي دريا را مي پايند به بدرقه و اميد بازگشت و چشمهايي پراميد سوي ساحل را مي نگرند به اميد منتظراني سياه چشم، دختركان و زنان برادران، شوهران و پدران، كه جاشوان و ناخدايان به دريا رفته باشند. و هر غروب كه صداي نزديك شونده و بم تپ تپ لنجي مي آيد، چشمهايي در ساحل، از انتظار به در مي آيند و اميد ديدار در دلهايي جوانه مي زند. اينگونه صبح بندر با انتظار و اضطراب آغاز مي شود و غروب با اميد بازگشت و ديدار به شب دوخته مي شود. هر شب بندر با يك رؤيا به خواب مي رود: رؤياي سفر براي صيد و حمل بار. فاصله بندر ديلم از اهواز سي ـ چهل كيلومتر بيشتر از فاصله ديلم تا به شهر است و بندر ديلم نخستين شهر استان بوشهر از سمت جنوب غربي و نخستين شهر همسايه با استان خوزستان. بندر ديلم، به دليل همسايگي اش با خوزستان، هر روز پذيراي شماري از خوزستاني هاست. از اهواز و شوشتر و شوش و دزفول و اين سو، اميديه و آغاجاري و هفتگل و رامهرمز و مسجدسليمان. مسافران از ايذه و باغ ملك هم مي آيند و گاه از راههاي دورتر، اصفهان و شيراز. آمدگان به سوداي خريد مي آيند، خريد كالاهايي كه لنج ها از آن سوي آبها مي آورند. از كويت يا دبي.
از اهواز كه به سوي ديلم مي روي بايد آشناي راه باشي ياخوش اقبال كه همچون ما سر در گم جاده هاي بي نشانه نشوي و آشناتر و خوش اقبال تر بايد باشي كه به هنگام بازگشت به شب برنخوري كه گاه دره و كوه با جاده اشتباه گرفته مي شوند و فاجعه در مسير اهواز تا ديلم، بسيار رخ مي دهد. جاده اي بي نشانه كه فقط در چند كيلومتر از جاده ۲۲۰كيلومتري علامت گذاري شده و هشدار مي دهد كه راه كجاست و بي راه كجاست. شيب و پيچ تند كجاست وخطر كجا. ما در راه اهواز به ديلم دوبار گم شديم و راننده كه اهوازي بود و يك دوباري به بندر ديلم رفته بود، مجبور بود يا راه رفته را بازگردد، يا از بيراه و جاده هاي خاكي به سوي جاده اصلي برود. مقصد ما بندر ديلم بود. اما به اشتباه سر از جاده بهبهان درآورديم. تا چم سياه از پا زنان كه منطقه اي نفتي جاده خاكي را به سوي روستاي محمودآباد بريديم و در روستايي كه نام «آباد» را فقط داشت به سوي شهر كوچكي به نام سردشت پيچيديم و باز درمسير بندر ديلم قرار گرفتيم. جلوتر يك بار هم در مسير يك منطقه نفتي در آغاجاري افتاده بوديم و مجبور شده بوديم راه به اشتباه رفته را بازگرديم.
بندر ديلم روي نقشه هاي جغرافيايي و راهنماي راه، با يك مربع كوچك مشخص شده و مربع كوچك روي نقشه نشانه مركز شهرستان است، اما به بندر ديلم كه رسيديم دريافتيم مربع كوچك نقشه هاي جغرافيايي براي ديلم زياد است، يك نقطه كوچك هم براي نشان دادن بندري كه روز به روز آب مي رود و كوچكتر مي شود، كافي است. بندري كه اگر شرايط و زمان را مقياس بگيري، در چهارصد پانصدسال پيش به نسبت امروز رونق بيشتري داشته . بارانداز اصفهان پايتخت تركان صفوي بوده و بارانداز شيراز عهد كريم خان زند. حالا ديلم بارانداز هيچ پايتختي نيست. بندر حقير و نفس بريده اي است كه روي سينه ساحل خليج پارس بي رمق افتاده است.
لنجها، راه دريايي بندر ديلم تا كويت را ۲۰ساعته مي روند و تا دبي و بندر جبل علي در ۵۰ساعت دريا را مي پيمايند. چهارصد ـ پانصدسال پيش كه بندر ديلم رونقي داشت و كشتي ها و لنجها در آن ازدحام مي كردند و كاروانها در نوبت بارگيري از كشتي ها و لنجها، قطار مي شدند، نه كويت وجود داشت نه دوبي و نه بندر جبل علي. حالا نگاه حسرت بار و مشتاق جوانها و لنجها به سوي بندرهاي ثروتمند تازه به دوران رسيده اي است كه هم ورود جوانهاي ديلمي را سخت مي گيرند و هم پهلو گرفتن لنجهاي ايراني را.
بسياري از جوانهاي بندر ديلم مي پرسند چگونه است كه كويت و امارات، در اين سي ـ چهل ساله آباد شده اند و ثروتمند و برخوردار از رفاه، اما بندرهاي شمالي خليج پارس، مانند ديلم، بايد روز به روز فقيرتر و كم جمعيت تر و حقيرتر از گذشته شان بشوند.
بندر ديلم اكنون بندري صيادي است و بار و كالا هم در اين بندر تخليه مي شود. لنجهاي باري به كويت و دبي مي روند. بار مي آورند و مدتها در نوبت سفر در انتظار مي مانند. از ديلم اما هيچ باري به سوي كويت و دبي حمل نمي شود. لنجها خالي مي روند و پر باز مي گردند. اين بدان معني است كه كالايي براي صادرات نيست و اگر هست از ديلم صادر نمي شود و مالكان لنجها مي بايد زيان خالي رفتن لنج به كويت و دبي را به سوداي سود ناچيز پربار بازگشتن آنها از اين دو بندر تحمل كنند.
يك بزرگراه كمربندي مسير جاده غربي ديلم را به جاده شرقي آن مي پيوندد. جز اين خيابان، بقيه ديلم را ساختمانها و خيابانهاي كوچك و دلگيري تشكيل مي دهند كه در حاشيه دريا ساخته شده اند و بيشتر خانه ها قديمي اند. با تركيبي از سنگ وخشت خام و ملات آهك. خانه هاي قديمي رو به ويراني و خرابي اند. جاي آن خانه هايي با آجر وملات سيمان ساخته شده.ساختمانهايي عبوس و گرفته. به سمت بازار ساحلي ديلم مي رويم.شايد حدود ۳۰۰ـ۴۰۰ دستفروش و مغازه دار در اين بازار به كسب و كار مشغولند. بيشتر خرده ريز وخرت و پرت مي فروشند و برخي مغازه ها وسايل صوتي و تصويري و وسايل خانگي. ارزانتر از اهواز. مسافران و خريداران به همين هوا به سوي ديلم مي آيند. به هواي كمي ارزاني. سرظهر رسيده ايم و بازار تعطيل است. به سمت بندر مي رويم. قايقهاي صيادي يك جا و لنجهاي باري يك جا و لنجهاي صيادي هم جايي خاص براي پهلو گرفتن دارند. در انتهاي شهر، در دوردست، دوسه كارگاه لنج سازي به چشم مي خورند. بندر ديلم دوبخش دارد. بخشي قديمي كه ساختمان گمرك آن رو به ويراني گذاشته و معلوم بوده كه زماني بندر آبادي بوده است و ساختمان جديد گمرك كه در سمت چپ و دورتر ساخته شده. خلوت و سوت و كور. به سمت بندر مي رويم جايي كه قايقهاي صيادي روي زمين يا در آب كم عمق ولو شده اند. ديلم بندر مجهزي ندارد. نه موج شكن دارد و نه اسكله هاي مجهز به تأسيسات و ماشين هاي بارگيري و تخليه بار. بندر ديواره اي ميان ساحل و دريا. آن هم فقط در بخشي كوچك، بقيه بندر، خور كم عمقي است. خور پيشرفتگي آب است درون خشكي و درجايي كه لنجها و قايقها پهلو مي گيرند، مي تواني درخور قدم بزني وقتي كه دريا جزر مي شود، لنجها كاملاً به گل مي نشينند و براي بيرون آمدن از خور بايد صبر كنند تا دريا مد شود. آب بالا بيايد تا لنج بتواند ازخور بيرون بزند. خور ديلم و بندر كوچكش نياز به لايروبي دارند. موج شكن مي خواهد. اسكه اي و راهي و راه آهني. هيچ كدام از اينها را بندر ندارد.
اهالي بندر شيعه اند و زبانشان پارسي. گويا بازماندگان ايرانيان دريانوردي كه روزگاري سرتاسر خليج پارس، درياي سرخ، درياي بزرگ هند (اقيانوس هند) را زير درفش خويش داشته اند.
قديمي ترين سند تاريخ دريانوردي ايرانيان نه در سواحل شمالي خليج فارس كه در ناحيه چغاميش خوزستان به دست آمده است. گويچه اي سفالي كه در جريان كاوشهاي باستان شناسي پروفسور «دولوگاز» از دانشكده شرق شناسي دانشگاه شيكاگو و پروفسور «جي ـ كانتور» استاد بخش زبانهاي خاور نزديك دانشگاه كاليفرنيا درتپه هاي چغا ميش كشف شده است. بر روي اين گويچه تصوير فرمانده يا پادشاهي ديده مي شود كه در يك كشتي نشسته و از يك لشگركشي دريايي، پيروزمندانه بازگشته. در يك دست گرز و در دست ديگرش ريسماني راگرفته كه با آن اسيران جنگي را نگاه داشته اند. روي دماغه كشتي دريانوردي نشسته كه شيئي شبيه علامت يا پرچمي را در دست داردكه مي توان آن را نخستين درفش ملي ايرانيان به شمار آورد. اين اثر باستاني مربوط به ۶هزارسال پيش از ميلاد و پيش از اختراع خط است.
.......................
..................
+ نوشته شده در هفدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 7 توسط علي خليجي
|