لیلتین
تک نگاری مربوط به حدود 1330 از سوی فرزند معلم دبستان روستای لیلتین دیلم
|
لیلتین دهی کوچک و با صفا در مسیر راه دیلم به گناوه و در سمت راست جاده قرار دارد با جمعیتی اندک ولی بسیار صمیمی و مهربان. دوران کودکی من به همراه پدر و مادر و مادربزرگم تقریبا در آن ده گذشت چون پدرم اولین مدیر و معلم مدرسه تازه تأسیس آن روستا بود. مدرسه در ساختمان نیمه مخروبه... |
دوران کودکی من به همراه پدر و مادر و مادربزرگم تقریبا در آن ده گذشت چون پدرم اولین مدیر و معلم مدرسه تازه تأسیس آن روستا بود. مدرسه در ساختمان نیمه مخروبه متعلق به یکی از خوانین قدیم ده قرار داشت که منزل مسکونی ما هم بود و در طرف غرب ساختمان مدرسه پاسگاه ده که از چند سرباز و یک گروهبان تشکیل می شدند واقع شده بود و در سمت مشرق مدرسه یا به قول روستاییان کهباد میدان بسیار بزرگی بود که به تنها جاده خاکی که محل عبور وسایل نقلیه ای بود که به طرف دیلم و آبادان و یا بلعکس رفت و آمد می کردند.
در این میدان بزرگ در فصل زمستان و هنگام بارندگی آب فراوان جمع می شد و زیستگاهی موقت برای پرندگان مهاجر فصلی و گیاهانی بود که روی هم آن تالاب را به وجود می آوردند و چه منظره ی دلفریب و زیبایی داشت هنگامی که پرندگان پرواز می کردند و یا حرکت بادها در میان نیزارها و علف هایی که در آب تالاب روییده بودند به وجود می آورد
و من همیشه از پشت بام مدرسه این مناظر زیبا را تماشا می کردم و لذت می بردم، سکوت ده که گهگاه با عوعوی سگی می شکست زیباتر بود.
هرازچندگاهی یک کشتی متعلق به خان یا خوانین روستای دیگر به ساحل نزدیک می شد روستائیان ساحل یا خور محل را زهر یا ظهر تلفظ می کردند در موقع مراجعت کشتی ها سربازان به تکاپوی بی سابقه ای دست می زدند و بقیه ی روزها سایه آفتاب می کردند چون واقعه ی مهمی اتفاق نمی افتاد که آنان را وادار به حرکت و یا جنب و جوش نمایند.
در همسایگی ما دو خانواده بسیار مهربان و با محبت می زیستند ملارضا و زنش دی (1) حسین با فرزندانشان و عبدا... و همسرش زبیده که باغبان خان بودند و عبدا... بعضی مواقع برای ما پیازچه و سبزیهای دیگری که کاشته بود می آورد. میهمانان همیشگی و هر شب ما ملارضا و دی حسین بودند که به دور تنها چراغ فانوس ما جمع می شدند چای می نوشیدند قلیان می کشیدند و به قصه های دی حسین که بیشتر جنبه ی افسانه ای و خرافی داشت گوش می دادند و من هم این قصه ها را می شنیدم ولی همیشه نیمه کاره و نیمه شنیده به خواب می رفتم و بقیه ماجرا را در خواب می دیدم . دی حسین و ملارضا بیشتر از کتاب حیدربگ قصه تعریف می کردند و شروع کلام با این بیت بود:
بیا حیدر بگ جانی کجایی /
بیا بنگر به روز بی نوایی
شبها سکوت غریبی بر ده سایه می افکند و فقط گاه گاهی صدای پارس سگی یا عرعر الاغی و بانگ خروسی این سکوت خیال انگیز و پراز وهم و اسرار را به هم می زد و به قول یکی از شاعران سکوت شب آن قدر خیال انگیز بود که صدای روییدن گیاهان و خواب دیدن پردندگان به گوش می رسید.
کلاس درس دبستان ده در یکی از اطاق های همان ساختمانی که ما در آن زندگی می کردیم قرار داشت . دانش آموزان عبارت بودند از چهار پسر خان و تعدادی روستا زاده و من که به قول بچه های ده کر( 2) مدیر بودم. صبح و عصر به کلاس می رفتیم و بقیه ی اوقات به بازی های محلی ازجمله چوکلی، خرمن چندمن ، هفت سنگ و یا فوتبال با تنها توپ کهنه و کم باد مدرسه.
قلعه خان در قسمت جنوبی ده و با فاصله قرار داشت . دو در اصلی یکی به سمت شمال و دیگر به طرف شرق داشت که درواقع مجلسی و میهمان خانه خان محسوب می شد . یکی از پسران خان که خدایش بیامرزد حسن خان بود و این اواخر به درجه ی سرهنگی درارتش رسیده بود. ما در یک نیمکت می نشستیم و هم کلاس بودیم. بسیار مهربان، باوقار و درس خوان بود روی هم رفته تمامی مردم ده خوب و مهربان و بسیار با ادب و غریب نواز بودند. لیلتین روستایی غریب و تنها در زمینی نیمه با روری قرار داشت و دارد و اگر نبود علاقه مردمش به آن خاک عبوس و نازا، کس را در آن جا مأمن و زیست گاهی و سرپناهی نبود.
مردم سخت کوش و قانع و بردبار آن دیارند که هنوز یادگار نیاکان خود را پاس می دارند و روح زندگی و نشاط را در آن جا به وجود آورده اند. شغل اکثر ساکنین ده، دامپروری و کشاورزی به خصوص کشت گندم و جو و سبزی بود. مرغداری محدود نیز در بین آن ها دیده می شد. آب آشامیدنی از چاه هایی که در خود ده حفر می کردند تأمین می شد و از لحاظ آب در مضیقه نبودند. زمستان ها هم از ذخیره ی آب باران در خمره و وسایل دیگر استفاده می نمودند.
فصل زمستان زمان خرمی و سرسبزی ده بود و سبزه زارهای قسمت شرقی ده واقعا با صفا و خرم بودند و پذیرای دام های دهات اطراف، بعدازظهرها و نزدیک غروب وقتی گله دام ها برمی گشتند با سر و صدای جالب خود سکوت ده را می شکستند و گرد و غبار بلند شده از حرکت آنان با بوی مخصوص بدن دام ها و غبارها که در هوا پراکنده شده بود حتا پس از غروب و تاریک شدن هوا و پاسی از شب استشمام می شد. جست و خیز بزغاله ها و بره های کوچک که به آن ها مندال می گفتند دیدنی بود. هر کدام از بزها به دنبال بچه ی خود می گشتند تا او را شیر دهد و از گرسنگی برهاند. مردم ده هم در پی دوشیدن شیر و تهیه ماست و دوغ و لورک که به آن تی ور می گفتند و سایر فرآورده های لبنی برای تغذیه ی خود بودند. با وصف این که با دریا خیلی فاصله نداشتند ولی ماهیگیری در بین آنان رواج نداشت.
در آن زمان سنه 1330 به بعد را می گویم ده مسجد نداشت و زمان سوگواری و یا مراسم عروسی در سمت شمال ساختمان مدرسه که فضایی باز و غیر مسکونی بود چادر بزرگی برپا می کردند و مراسم در آن محل برگزار می شد. چون جمعیت اندک بود سالی یکی دو عروسی بیشتر انجام نمی گرفت. مردم بسیار ساده ولی وحدت و یک دلی را با تمام وجود می شد در آن ها احساس کرد. همه خوشحال بودند و در مراسم شرکت می کردند. دعوتی در کار نبود مثل این بود که همه مردم خود را صاحب جشن عروسی می دانستند. اشعاری که در مراسم عروسی خوانده می شد متفاوت و مختلف بود مثلا وقتی که می خواستند عروس را به خانه داماد ببرند زن ها دسته جمعی می خواندند:
گل ورسی (3) تا بریم / سنبل ورسی تا بریم
یا
هی گلیه گلیه گلیه / هی گلیه گلابتون
سر پاتیل شومی / هر کی ورداره بره
بخره تا خرخره
و یا: پیرمرد کاملی بی مرد بی
و تکرار: محله ما محله شما
دوختر بردیم از شما دومایه ما آغی شما
دوختر شما عروس ما پاشه نهاری تیه ما (4)
گویش اهالی بیشتر لهجه ی لری بود. فارسی هم خوب صحبت می کردند و این اشعار با کف زدن ها و کل ها ی فراوان همراه بود و ساز و دهل هم غوغا می کرد و صدایی که از دهل بلند می شد تا اعماق جسم و روح انسان نفوذ می کرد ولی با وصف این زیبا و دلپذیر و به یاد ماندنی بود.
پانوشت: 1- دی حسین - مادر حسین 2-کر مدیر- پسر مدیر 3- ورسی- بلند شو 4- تیه ما- چشم ما
علاوه بر متن زیبای بالا چند مطلب دیگر نیز در اینجا راجع به آبادی لیلتین که در سالهای 1325تا 1351 خورشیدی مرکز لیراوی بود ارایه می کنم:
دهستان لیراوی که به مجموعه 43 پارچه روستا و آبادی بخش دیلم اطلاق می شود. تنها دهستان بخش دیلم بوده است.( که البته اکنون به چهاردهستان: لیراوی شمالی- لیراوی جنوبی- لیراوی میانی و دهستان حومه تقسیم شده است.) دهستان لیراوی در سالهای نه چندان دور (دهه 60، یعنی حدود 26سال پیش) جمعیتی بالغ بر 10507 نفر را در خود جای داده بود.
از روستاهای مهم آن می توان به روستای امام حسن (1694نفر)، عامری(1147نفر)، حصار(861نفر)، سیامکان(646نفر)،لیلتین(586نفر)، کنارکوه(567نفر) اشاره نمود. این روستاها رشد و اهمیت نسبی خود را مدیون مجاورت با دریا و شغل ماهیگیری، شهردیلم و جاده مهم ارتباطی بوشهر- دیلم- خوزستان، منابع و شرکت های نفتی و زمینهای زراعی نسبتاً مرغوب می باشند.(البته کشاورزی به روش سنتی و به صورت کشت دیم).
این روستاها به طور نامنظمی پراکنده شده و با فاصله دور و نزدیکی از یکدیگر واقع شده اند. و هیچ گونه عامل واحد و مهم در جذب و تمرکز آنان نقشی نداشته است.(لازم به ذکر است که براساس نظریه ای قدیمی در زمان تمدنهای ماهرویان و شی نیز کم و بیش تمامی روستاهای دهستان و جلگه لیراوی به صورتی واحد اداره می شده و تقریباً به صورت یکپارچه بوده است.)
اکثر این روستاها در روی جلگه نسبتاً پست ساحل خلیج فارس و برخی نیز در نقاطی دوردست تر و در مجاورت کوههای کم ارتفاع شمالی بنا گردیده اند.
گسترش و رونق روستاها و پای بندی روستائیان در موطن خود تنها در گروه رسیدگی به امور زراعی، جاده های ارتباطی و اموربهداشتی و رفاهی آنان است، در غیر اینصورت باید در انتظار مهاجرت و تخلیه شدن بی شمار این روستاها بود، آنگونه که در دهه 1345 تا 1355 شاهد آن بودیم باشیم...
در مساکن روستائیان تفاوت و تغییر چندانی با سالهای گذشته به چشم نمی خورد. خانه ها اکثراً هم کف و با سقفی مسطح بنا گردیده اند و برای ساخت آنها نیز از خشت و گل به دلیل فراوانی و ارزانی قیمت و همچنین عایق بودن در مقابل سرما و گرما که با درآمد اندک روستائیان نیز مطابقت دارد، استفاده شده است. کار عمده روستائیان کشاورزی و دامداری است. و در روستاهای مجاور دریا ماهیگیری و کار در شرکتهای نفتی می باشد...
در هر صورت همچنان که در پستهای قبلی اشاره داشتیم، احیاء و توسعه دوباره بخش کشاورزی منطقه آنهم با حل مشکل و معضل اساسی آن یعنی تآمین منابع آبی مورد نیاز برای کشاورزی، می تواند هم به توسعه همه جانبه شهرستان دیلم و جلگه لیراوی کمک شایانی نماید، و هم در ارتقاء بخشیدن به سطح زندگی و معیشت روستائیان عزیز منطقه امان کمک فراوان نماید...
دهستان لیراوی که در خود طوایف گوناگونی را جای داده است اما با این وجود وحدت
میان خود را حفظ کرده انداین طوایف شامل خواجه گیری:که در روستاهای بنه احمد، لیلتین ،مال شهاب ،خواجه گیرودرحال حاضردرشهرستانهای گناوه امیدیه وچندشهرستان دیگرساکن هستند.
مینی بوس روبروی لیلتین كه رسید ، توقف كرد. كنار جاده یك اتاقك كاه گلی ساخته و رویش پرچم سبز ِرنگ و رو رفته ای نصب كرده بودند .بیشتر ِراننده ها آنجا می ایستادند و صدقه می دادند. بعدها گاهی كه مینی بوس آنجا توقف می كرد عباس دهقان ...سوار می شد. عباس همیشه ماجرای جالبی در مورد وجه تسمیه ی لیلتین تعریف می كرد. می گفت : در زمانهای قدیم مردی جهانگرد ، دوشب را درآنجا بیتوته می كند و به همین خاطر اسم آنجا را لیلتین به معنای دو شب می گذارد. چه داستان تأثیرگذاری. اگر آنجا آبادی بوده ، حتما ً خودش اسم داشته، اگر نبوده و كسی آنجا زندگی نمی كرده، بعد از رفتن مرد ، چگونه این اسم روی آنجا مانده است؟ البته حالا دیگر سن و سالی از عباس گذشته، گمان نمی كنم هنوز این جور ماجراهای بی خود تعریف كند.
در لغت نامه دهخدا:
| لیلتین . [ ل َ ل َ ت َ ](اِخ ) دهی از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر، واقع در 18هزارگزی جنوب دیلم ، کنار راه ساحلی دیلم به ریگ . جلگه ، گرمسیر، مرطوب و مالاریائی . دارای 350تن سکنه . آب آن از چاه . محصول آن غلات و خرما. شغل اهالی زراعت است . بدانجا دبستان و گارد مسلح گمرک باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7). سه فرسخ کمتر میانه ٔ شمال و مغرب احمدحسین است . (فارسنامه ٔ ناصری ). |