اول مهر، تداعي گر خاطرات براي هر ايراني، شايد از جمله معدود اشتراكاتمان باشد با هر مسلك و نحله فكري

براي من اول مهر  در دوران خدمتم يادآور خاطرات زيادي است. تلخ و شيرين

يادش بخير همكاري كه پس از راهپيمايي روز اول مهر(براي بازگشايي مدارس راهپيمايي مي شد) مي گفت كمر سال شكست و تعبيرش از گذشت نيمه اول سال بود و تعريضي به سال تحصيلي مي كرد.

خاطرات مدرسه راهنمايي قدس، اصرار خانواده ها براي  ثبت نام در اين  مدرسه و تكميل نشدن ظرفيت مدرسه هاي همگن كه سرانجام منجر به قرعه كشي براي انتقال دانش آموز از قدس به ساير مدارس بود و  آقاي حجت پناه و.....

ضمنا  اگر اشتباه نكنم يكي دو سال هم در آموزشگاه ابتدايي نبوت بوديم، اين يكي دقيقا عكس اولي بود، با لطايف الحيل بايستي  خانواده ها را ترغيب به ماندن فرزندشان در مدرسه مي كرديم البته اگر اشتباه نكرده باشم سال دوم روند بهتر شده بود و خانواده ها اعتمادشان تقريبا جلب شده بود.

طي مسئوليتم در مدارس هيچگاه نخواستم وجيه الملله شوم و دقت نظر، فعاليت مستمر و جديت را فداي خوشايند همكار يا ولي دانش آموز نكردم كه ممكن است به ذائقه بعضي ها خوش نيامده باشد اما  تمام تلاش خود و همكارانم را  در ابتدا متوجه وضعيت اخلاقي و سپس آموزشي بچه ها  مي كردم.

در اولين روز از سال تحصيلي۸۹-۸۸  به همه دانش آموزاني كه در مدارس مختلف مانند قدس، مدرس، هدايت، دكتر حسابي، بعثت ، رسالت عامري در خدمتشان بودم  و امروز جملگي مردانان و زنان برومندي هستند و همچنين دانش آموزان مجتمع آموزشي خارطوم و شهيد مصلحيان شيراز سلام صميمانه نثار  مي كنم.

ياد همه دانش آموزاني كه در دوران دفاع مقدس به شهادت رسيدند و يا به دلايل مختلف از دنيا رفتند را گرامي مي دارم و  از خداوند منان براي آنها  علو درجات مسئلت دارم.

همچنين گرامي مي دارم ياد و خاطرات تلخ و شيرين با همه همكارانم در  سالهاي خدمت در آموزش و پرورش ديلم را و براي آنها آرزوي دوام توفيق دارم.

براي همه همكاراني كه امروز در قيد حيات نيستند رحمت و مغفرت الهي  طلب مي كنم و گرامي مي دارم ياد شهيد بزرگوار عزيز ستار پناهي و همه معلمهاي شهيد شهر و استان و كشورم را.

براي  معلمهاي فقيد مرحوم حاج رحمان طاهري، پسر عمه ناكامم مرحوم عبدالخالق امامي و همكار مرحومم محمد علي باقر پور نيز آمرزش  و رحمت واسعه الهي  خواستارم.

البته گويا نوشته نوستالژي شد. دوران خوب انتخاب تئاتر مدرسه قدس به عنوان تئاتر برتر كشوري- قبولي خيره كننده دانش آموزان  دبيرستاني در  سالي كه آقاي ماسوله عهده دار مديريت دبيرستان بود، كسب موفقيتهاي دانش آموزانم در مسابقات علمي و فرهنگي، پيروزي هندباليستهاي قدس، اردوهاي دانش آموزي و گردشهاي  بيرون از شهر با همكاران.

كلاسهاي آقاي عباسي، رجز خواني عليه امريكا در كلاس حرفه و فن، ساعتهاي تدريس انشاي خودم، مدرسه شبانه و دانش آموزان منحصر بفردش، حضور  دبيران قدس در  روز جمعه در مدرسه، تعاوني آقاي هاشمي، ماهگيري همزمان دو معاون- اکبر خان اسماعیلی ( اکبر پهلوان)-  مبدل شدن  حیاط مدرسه قدس به دریاچه پس از هر بارندگی-  قصد فرار دانش آموزان از راهپیمایی ها - تنبیه و تشویقها- سرقت و پیدا شدن ارگ مدرسه و....... همه در زمره مواردی است که در قبال گذر زمان و سپری شدن عمر در ذهنم  حک شده است.