برگرفته از وبلاگ لیراوی   جناب آقای خلیفه زاده

پوشش گياه پزشكي روستا

در گذشته به علت عدم امكانات بهداشتي و نبود دكتر در روستا مردم براي درمان بيشتر بيماريهاي خود از داروهايي كه در روستا وجود داشت استفاده مي‌كردند كه اين داروهاي گياهي هنوز هم در اكثر خانه‌هاي روستا مورد استفاده قرار مي‌گيرد. كه به چند نمونه از آنها در ذيل اشاره مي‌كنيم.

1- بابونه: دم كرده آن براي صورت مفيد است و سياه كردن موها.

2- سربرنجاس: براي رفع اسهال مي‌باشد بدين شكل كه آن را دم داده و آبش را به خورد بيمار مي‌دهند.

3- گل كلون: از اين نوع گياه آبي رنگ بري درمان انواع خارشهاي بدن استفاده مي‌شود.

4- هلپه: ازاين نوع گياه براي تنظيم قند بدن بيماران ديابتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

5- مشكورك: براي درد شكم

6- خيار گرگو: نوعي هندوانه تلخ و براي درمان بواسير به كار مي‌رفته است.

7- خاكه شير: براي از بين بردن دانه‌هاي روي بدن و گرمازده‌گي

8- گل زرد: اين گياه مانند گل كلون است اما از اين نوع گل براي شكم درد مفيد است.

9- اسبيدوشك: اين گياه با دانه‌هاي سفيدرنگ براي درمان اسهال خوب است.

گونة پرنده‌‌اي روستا:

در دشت سياهمكان پرندگان متفاوتي را مي‌توان ديد كه از گونه‌هاي نادر پرندگان كوچك محسوب مي‌شوند كه هر كدام در ذهن مردم روستا نامي محلي دارند كه از آن جمله مي‌توان به پرندگان ذيل اشاره كرد:

1-درمان: اين پرنده داراي پرهاي خاكستري و بالاي سرش مايل به قرمز است.

2- تسوق: بدني زرد يا طوسي دارد.

3- گاني: سفيد و سياه و بدني كشيده دارد.

4- چر: بدني حنايي دارد.

5- دندر: مگس خوار است با بدني خاكستري

6- سه تشك: داراي بدني سياه سفيد است.

7- گز گزو: پرنده‌اي همانند گنجشك است.

8- چغول: بر رس خود كاكل و سر و سينه‌اي خاكستري دارد.

9- سياهدوك: پرهايش سياه و سفيد و از پر سينه تا شكم سفيد رنگ است.

10- زير ديم زردو: زير دمهايش زرد رنگ است.

11- قبا سوزك: بدني سبز رنگ دارد با نوك و پاهاي قرمز رنگ.

12- تيترون: پرنده‌اي كوچك با پاهاي باريك.

13- بحري: پرنده‌اي شكاري كه از چرخ بزرگتر است.

14- سهو: كبوتر باغي است كه نام ديگر آن كاكا يوسف مي‌باشد.

15- رب: كركسي

مالكيت زمين هاي روستا قبل از اصلاحات ارضي

ابتدا بايد راجع به زمين و تحولات اراضي آن سخن گفت:

اصلاحتا اراضي را مي‌توان اين چنين تعريف كرد كه دگرگوني و نوسازي قواعد و رويه‌هاي كشاورزي به منظور هماهنگ ساختن نظام زمينداري با لازمه‌هاي كلي توسعه اقتصادي يا اقدامات دولت براي ايجاد دگرگوني در نحوه مالكيت اراضي و شيوه استفاده از زمين زراعي كه هدف اساسي آن برقراري عدالت اجتماعي و مساوات بوده است كه يكي ديگر از اهداف آن نيز دگرگون ساختن نظام زمينداري يا تغيير مالكيت و نظارت بر زمين و آب بوده است. لبته قبل از اصلاحتا اراضي در اين منطقه زمينها در اختيار شخصيت هاي خاصي قرار داشته كه در دوره خان و خان ملتي مي‌توان از اشخاص ذيل نام برد:

1- امير حسن ليراوي:                   1 دنگ   

2- امير حسين ليراوي                   1 دنگ

3- نعمت اله حيات داوودي  1 دنگ

4- فتح اله حيات داوودي     3/2 دنگ

5- محمد علي ليراوي                    1 دنگ

6- اسدالله حيات داوودي    8 دنگ                6 دنگ

7- خورشيد حيات داوودي   9 دنگ

8- افسر حيات داوودي

9- غلامحسين حيات داوودي                      9/4 دنگ

در اين د وره‌ها كشاورزان روستاي سياهمكان تحت عنوان رعيت در زمينهاي خان روستا اقدام به كاشت گندم و جو مي‌كردند و زمان كاشت گندم و جو در روستا اواخر پاييز و اوايل زمستان و در اوايل بهار و در نيمه‌هاي ارديبهشت محصول را برداشت مي‌كردند.

وضع مالكيت بعد از اصلاحات ارضي

دكتر منوچهر اقبال در فروردين سال 1336 نخست وزيري را كه در دست گرفت طي سخنراني اعلام كرد برحسب دستور شاه اصول خان برچيده و حتي در برخي از نقاط كشور دست به نقسيم اراضي كشاورزان ميان كشاورزان زدند.

وقتي كه مسئله مطرح شد مردم ليراوي به بهانه عروسي پسر كدخداي سياهمكان جمع شدند و با برپايي جلسه حمايت خود را نشان دادند.

در روستا سياهمكان در تاريخ 19/10/1341 از طرف دولت زمينهايي كه در اختيار خانها قرار داشتند از آنها خريداري شده و بين كشاورزان تقسيم و براي هر كدام سندي تنظيم شد. كه هر سند شامل يك سهم زراعي بوده كه هر سهم 15 هكتار و روي هم روستا داراي 64 سهم مي‌باشد.

طبق آمار اداره اصلاحات ارضي زمينهاي زراعيده 3711 هكتار كه شامل 6 دنگ مي‌باشد و زمينهاي ارضي دولتي 6000 هكتار كه شامل كوه- تپه‌ها و ديگر زمين‌ها مي‌شود و جمعاً 9711 هكتار مي‌باشد. چون در اين منطقه شركتهاي زيادي به دليل وجود نفت و گاز مشغول به كار هستند مقدار زيادي از زمينهاي اين ده در اختيار اين شركتها قرار دارد. كه جمعاً 131 هكتار است و 960 هكتار در اختيار زراعين و مابقي در اختيار دولت مي‌باشد.

نحوة كشاورزي در گذشته

مردم در گذشته براي كاشت گندم و جو زحمت زيادي را متحمل مي‌شدند چون كه هيچ كدام از وسايل كشاورزي امروزي را نداشتند و خود تمام مراحل كشت و برداشت را با استفاده از امكاناتي كه داشتند انجام مي‌دادند ابتدا براي مشخص نمودن زمين و محل كاشت هر فرد با استفاده از چوب و سنگ زمين هر كس را معلوم كرده و بر سر مرز هر دو زمين با استفاده از يك تپه خاك كه در اصطلاح محلي تمبور ناميده مي‌شود مرز خود را با كشاورز ديگر مشخص مي‌كردند. براي شخم زمين از حيواناتي چون اسب و قاطر استفاده مي‌كردند كه اين حيوانات را به خيش بسته و با اين وسيله زمين را شخم مي‌زدند كه خيش از جنس چوب بود و در آن از آهن هم استفاده شده بود. و بعد با دست بذرها را در زمين ريخته كه به اين مرحله در اصطلاح محلي تيم دادن مي‌گفتند. (تيم همان دانه است.)

بعد از كاشت گندم و جو منتظر باران مي‌شدند كه بر زمينهاي آنها باريده و سال پرخير و بركتي را داشته باشند طبق يك رسم قديمي اگر باران نمي‌باريد و سال قحط بود مردم رسم گل گلنك را انجام مي دادند و با اين كار از خدا طلب باران مي‌كردند بدين شكل كه ابتدا جوانان روستا در چندين خانواده رفته و اقدام به جمع‌آوري برنج مي‌كردند بعد برنج جمع كرده را پخته و در چندين بشقاب مي‌نهادند بعد يك عدد انگشتري را در زير برنج يك بشقاب نهاده و بشقاب را پنهان كرده و اگر بشقابي كه انگشتر زير آن بود نصيب هر كسي كه مي‌شد دنبال او كرده و او را كتك مي‌زدند كه يك فرد مسن ازروستا ضمانت او را مي‌كرد و فرد بزرگتر چند روز مهلت مي خواست تا در مهلت ياد شده باران بيايد. و چون مردم روستا با نيت پاكي كه داشتند مي ديدند كه در همان چند روز مهلت ياد شده باران باريدن مي‌گرفت.

بعد از كاشت گندم در ارديبهشت ماه نوبت به درو محصولات مي‌رسيد كه به وسيلة داس اين كار را انجام مي دادند و براي اينكه گندم را از پوست آن بيرون بياورند از بو را استفاده مي‌كردند كه جنس آن از چوب بود و دو چوب پهن و سه عدد چوب دايره‌اي كه براي هر كدام سه سوراخ درست مي‌كردند و طرف سر چوبها را آهن گذاشته و 4 عدد چوب را روي دو چوب پهن گذاشته و با بند بالاي چوبها مي‌بستند كه بتوانند روي آن بنشينند و گندم را با اين وسيله كوبيده و پوست گندم را از آن جدا مي‌كردند.

بعد هر كشاورز براي گندم خود يك جاي مشخص داشت كه به آن جاجخون زار مي‌گويند و براي اينكه گندم را به خانه بياورند از هور استفاده مي‌كردند.

و چون سال آينده هم به گندم احتياج داشتند اقدام به نگهداري گندم براي سال آينده مي‌كردند كه اين كار را با كت كردن گندم انجام مي‌دادند براي اينكه گندم آنها را كپك نزند اقدام به حفر گودالي پهن كرده كه در اصطلاح محلي به آن گودال كت مي‌گويند و زير آن را با كاه پوشانده و بعد از گذاشتن گندم درون آن بر روي آن خاك مي‌ريختند.

نگاهي به چهره كنوني روستا:

جمعيت: 788 نفر

مردان: 420                     زنان : 368

باسواد: 342                    بيسواد: 49

تعداد خانواده: 124 خانواده

متاهلين: 105 نفر   مجردين: 116 نفر

اماكن عمومي: از اماكن عمومي اين روستا مي‌توان به مسجد ـ شبكه بهداشت ـ‌ 3 مدرسه ـ ‌مخابرات ـ شوراي حل اختلاف ـ دهياري و پاسگاه انتظامي و ... اشاره كرد.

شغل مردم روستا: در گذشته شغل اكثر مردم دامداري و كشاورزي بود، اما امروزه اين دو شغل به عنوان شغل اصلي مردم به حساب نمي‌آيد و مردم روستا اكثراً در شركتهاي نفت و گازي كه در روستا فعال مي‌باشند مشغول به كار هستند.

اين روستا كه مركز دهستان ليراوي شمالي محسوب مي‌شود از مشرق به كهگيلويه و بويراحمد و از مغرب به بندر ديلم ارتباط دارد.

پالايشگاه گاز NGL سياهمكان:

اين پالايشگاه گاز در بالاي روستا واقع شده است كه خوراك برخي از پتروشيمي‌هاي واقع در بندر امام را تامين مي‌كند. كه اكثر ساكنان روستا در آن مشغول بكار مي‌باشند.

گزيدة فرهنگ لغات مردم سياهمكان

1ـ آربيز: نوعي الك            arbiz

2ـ آسك: آسياب كوچك      ack

3ـ آشپلا: آبكش   aspla

4ـ اَرس: اشك      ars

5ـ اِرنَك: لجباز      emak

6ـ اُساره: ستاره ucarh

7ـ اِيسو: حالا      eyco

8ـ با يك: با هم    badak

9ـ بُورك: ابرو        borg

10ـ بُل كُمْ: لوس  bolkom

11ـ پار: سال گذشته         par

12ـ تات: عموم    tata

13ـ تيله: جوجه    tdlh

14ـ تِرپا: رد پا       terpa

15ـ تُپ: قطره      top

16ـ تر نمي: رطوبت          tarnami

17ـ جام: شيشه jam

18ـ جاهل: جوان  jahel

19ـ چاس: نهار    ca

20ـ خل: كج        al

21ـ توم: مزه        tum

22ـ بيگ: عروس   begg

23ـ وايهك حسرت vaya(-e)

24ـ نهنگ: نزديك neheng

25ـ نيلم: نمي‌گذارم         nilom

26ـ نيم دري: پنجره          nim dari

27ـ كر: پسر        kor

28ـ كر: مه          kar

29ـ كوكا: برادر     kuka

30ـ ساس: نسل  cac

31ـ سر: ليز         cer

32ـ هيمه: هيزم   himach

33ـ همدا: هم سن و سال homda

34ـ هيرون: جنوب             hiron

35ـ يابو: مي‌شود             yabu

36ـ هماركي: يواشكي      homaraky

37ـ مشت: غليظ mast

38ـ محض: خاطر  mahde

39ـ لت: سمت    lat

40ـ گپ: بزرگ      gap

41ـ لر: لاغر         lar

42ـ شپ: كف زدن            sap

43ـ شِوِر:‌دراز       sever

44ـ سبخ: شوره  cabax

45ـ شوپر: خفاش supar

46ـ غر: غبار        yar

47ـ چول:‌ خراب    cul

48ـ خسي: مادر شوهر     xacy

49ـ خس: استخوان          xac

50ـ فرمون: دستور            fermon

51ـ فلت: مكار     felat

52ـ لشت: بي‌حال            last

53ـ مُنگه: نق زدن            mongeh

54ـ‌ مرافه: دعوا    merafeh

55ـ ليم: موزي     lim

56ـ ليوه: ديوانه    liveh

 

 منابع:

1- هفت شهر ليراوي و بندر ديلم نوشته عليرضا خليفه زاده

2- راهنماي خليج فارس: اثر ج.ج لوريم ترجمه محمد حسين نبوي

3- فارسنامه ناصري تأليف ميرزا حسن حسيني

4- مرآت البلدان تأليف اعتماد السلطنه- بكوشش عبدالحسين نوايي و مير هاشم محدث

5- منابع شفاهي روستا

6- تاريخ ايران- سرپرس سايكس- ترجمه محمد تقي گيلاني

7- خليج فارس – تأليف سرپرس سايكس- ترجمه محمدسعيدي

8- پاول شواتس- جغرافياي تاريخي پارس- ترجمه كيكاووس جهانداري