سياه مكان ليراوي در افق فرهنگ مردم بخش چهارم
بر گرفته از وبلاگ لیراوی جناب اقای خلیفه زاده
پوشش گياهي خودروي خوراكي در روستا
1ـ منگگ: اين گياه شورمزه را در ماست ريخته و ميخورند.
2ـ كنگر: با آن نوعي خورش بنام كنگر درست ميكنند و آن را ترشي نيز مياندازند. و گاهي در ماست حل كرده و همراه ماست هم استفاده ميشود.
3ـ كاكل: سبزي شورمزه خوراكي است.
4ـ جيكه: همان سير كوهي ميباشد.
5 ـ گرده: مانند سيب زميني در زير زمين رشد ميكند و با آن خورش درست ميكنند و اكثراً هم در روي تپهها رشد ميكند.
6ـ گلاله: بوته اين نوع گياه به صورت شاخه شاخه ميباشد و هر شاخه چندين گلاله ميكند.
گلاله داراي خارهايي در اطراف خود ميباشد كه بايد ابتدا خارها را از گلاله جدا كرد تا به قسمت خوراكي آن رسيد.
7ـ رضل: اين گياه سبز برگ مانند كاهو ميباشد.
8ـ تروشك: عين برگ چغندر ميباشد.
9ـ پنجه: نوعي سبزي خوراكي كه براي هضم معده نيز بسيار مفيد است.
10ـ رمليك: مانند ميوه كنار ميباشد اما از كنار كوچكتر و ترش مزه ميباشد.
11ـ خليل لوك: مانند شويد ميباشد.
12ـ خار خاروك: مانند كاهو ميباشد كه تنها ساقه آن خوراكي است.
13ـ قزه قازول: نوعي سقز خوراكي كه با تراشيدن ساقه اين گياه بدست ميآيد.
14ـ مندر: نوعي چغندر كوهي ميباشد.
15ـ باكو: درختي به نام ليجي كه ميوهاي به نام باكو دارد باكو شكلش همانند ميوه كيوي ميباشد.
16ـ خارك قلي: شكلش مانند هلال است و مثل انگور از شاخه گياهي به نام كيور آويزان است.
17ـ توله: سبزي است خوراكي كه آن را خرد كرده و در پخت آن از سير استفاده ميشود.
18ـ دره: نوعي سبزي خوراكي با برگهاي باريك و ريز.
19ـ چل چلاوه: گياه خوراكي به صورت گلهاي كوچك ميباشد و از آن براي خوشبو كردن اتاقها استفاده ميشود.
20ـ چندلي: اين گياه ترش مزه به صورت برگ برگ ميباشد و از پخته شده اين گياه براي درمان سالك استفاده ميشود.
21ـ ترشوك: اين گياه هم مانند ساير گياهان با شروع بارندگي در روستا سبز ميشود. و به آن علت داراي مزهاي ترش است ترشوك ناميده ميشود.
پيرايش و آرايش مردم روستا
زنان روستا در گذشته از وسايلي كه در ذيل ميآيد براي آرايش خود استفاده ميكردهاند:
1ـ سرمه: زنان روستاي ما براي آرايش چشمان خود از سرمه استفاده ميكنند و معتقد بودند كه سرمه براي برطرف كردن بيماريهاي چشمي از جمله آبريزش چشم مفيد است.
2ـ حنا: براي رنگ كردن موهاي خود از حنناي تر كرده استفاده ميكردند و همچنين معتقد بودند كه حنا براي سردرد آنها مفيد است.
3ـ دستينه: از اين نوع وسيله به جاي النگو استفاده ميكردند به اين ترتيب كه چندين مهره رنگارنگ را درون نخي ميكردند و اين را دور دستان خود ميبستند.
4ـ النگوي پلاستيكي: اين نوع النگو از جنس پلاستيك بوده كه به علت نبودن طلا زنان روستا از اين نوع النگو استفاده ميكردند.
5 ـ روغنهاي سر: براي خوشبو كردن موهاي خود از انواع روغنها استفاده ميشده است.
6ـ ميخك: اين نوع گياه قهوه اي رنگ به صورت تكدانه هاي كوچك ميباشد كه داراي بويي معطر بوده كه زنان به عنوان گردنبند از آن استفاده ميكردند.
7ـ خالكوبي: اكثر زنان روستا با استفاده از وسايلي مانند برگ درخت كنار و مايه سبز رنگي كه در بدن گاو وجود دارد اقدام به خالكوبي ميكردند و اين خالها را بر روي دست و دور پاها به شكلهاي مختلفي مانند آهو و اول اسم خود درميآوردند.
8 ـ زلفك: از اين نوع وسيله براي آرايش موهاي خود استفاده ميكردند ابتدا موهاي خود را فرق كرده و با اين وسيله موهاي خود را حالت ميدادند.
لباس هاي سنتي مردم روستا
هر منطقهاي لباس سنتي مخصوص خود را دارا بوده است كه لباس سنتي زنان روستا به شرح ذيل ميباشد:
1ـ شلوار فراخو: براي دوخت اين نوع شلوار پارچه زيادي لازم است و بيشتر از پارچههايي كه به رنگ سفيد و قرمز بود استفاده ميشد و براي تزئين آن از نوارهاي سياه رنگ در دو طرف شلوار استفاده ميكنند.
2ـ شلوار خفتي: از اين نوع شلوار هم اكنون هم زنان روستا استفاده ميكنند. نوع دوخت آن به اين صورت بود كه در پايين، با استفاده از يك تكه پارچه آن را تنگ ميكردند.
3ـ حله بندي: زنان روستا براي چادر خود با استفاده از پشم گوسفندان اقدام به اين كار ميكردند كه براي درست كردن اين نوع چادر دقت فراواني به كار ميبردند.
نا استفاده ميكنند. كه رنگ آن بشيتر سياه و تور مانند ميباشد و چندين نوع دارد يك نوع مي نا را پولكي ميناميدند كه براي تئين مي نا از پولكهاي طلايي رنگ استفاده ميشد و با پولك در چهار گوشه مي نا شكل گل يا ستاره و ماه را در ميآوردند.
5 ـ پيرهن عربي: اين لباس تور مانند بيشتر در مراسم 4ـ مي نا: زنان روستايي براي پوشش موهاي خود از مي عروسي استفاده ميشد كه بر روي لباس خود قرار ميدادند و به رنگهاي شاد مانند سبز و قرمز بود.
لباس مردان:
لباسهاي سنتي مردان روستا عبارت بودند از شال و قباد كلاه نمدي ـ كردك ـ زناره. مردان اكثراً لباسهاي بلند و آستين گشادي ميپوشيدند و با پارچهاي سياه دور كمر خود را محكم ميبستند كه به آن شال ميگفتند و كلاه نمدي آنها هم از پشم بافته ميشده است.
عزاداريهاي مذهبي روستا
مردم روستا به خاطر ارادت خاصي كه به مسايل مذهبي دارند، مراسم عزاداري را از قديمالايام در روستا برپا ميدارند. در گذشته به دليل نبود مسجد در روستا مردم با شروع ماه محرم مراسم سينه زني و نوحه خواني را در كوچههاي روستا برپا ميكردند. قبل از شروع مراسم ابتدا مراسم چاوشي را برپا ميداشتند بعد نوبت به روضه خواني توسط آخوند بود كه اين مراسم در خانه كدخداي روستا برگزار ميشد ولي امروزه مراسم عزاداري محرم با حال و هواي ديگري برگزار ميشود كه از اول تا 12 شب اين مراسم ادامه دارد كه در شبهاي چهارم به بعد همراه با مراسم زنجير زني و سنج دمام ميباشد. زنان روستا در اين ماه اقدام به ادا كردن نذورات خود ميكنند كه از جمله اين نذرها ميتوان به پختن حليم ـ شله زرد ـ حلوا ـ شربت ـ بيسكويت اشاره كرد در شب هفتم ماه محرم كه مصادف با شهادت قاسم ميباشد زنان به تر كردن حنا و تزئين برگزار كرده و بعد از مراسم تعزيه براي خواندن فاتحه به قبرستان روستا ميروند.
نمونهاي از چاوشي
فرياد از غريبي و بيياري حسين
دم به دم ناله و زاري حسين
باران تير بود و حسين را سپر نبود
زهرا به سينه كرد سپرداري حسين
****************
يك شب به زمين كربلا خوابيده بودم
در عالم خواب اين ندا بشنيدم
كه اي قافله سالار بيابان نجف
صد ساله گناهان شما بخشيدهام
اي به گريه گفت اهل حرم خداحافظ
مرا حلال كنيد از كرم خداحافظ
گر به دل ملالي اريد مرا حلال كنيد خداحافظ
مراسم تولد
در قديم تولد بچه در خانه و توسط دايه انجام ميگرفت و براي تولد بچهها خانواده آن براي شادي شيريني ميدهند و حيوان سر ميبرند. وقتي كه بچه متولد شد توسط مادهاي آبي رنگ تصوير يك آدمك را روي ديوار اتاق ميكشيدند و از اين ماده به دست و كف پاهاي نوزاد ميزدند اگر نوزاد پسر بود طبق رسم قديم يك داس بالاي سر او ميگذاشتند و اگر دختر بود بالاي سر او سوهان يا قيچي مينهادند در گذشته به علت نبود وسايل كودك نوزاد متولد شده را در سيني مينهادند و در زير سيني مقدار جو قرار ميدادند بعد از 5 روز كه از تولد او گذشت جو را به يك خانواده فقير ميبخشيدند. البته تا چهل روز كودك را از خانه بيرون نميبردند و در اين چهل روز هر عصر براي او اسپند دود ميكردند. از ديگر مراسم تولد پخش كردن داروي زنانه براي اهالي روستا ميباشد كه مردم هم در ازاي آن پولي در كاسه آن قرار ميدادند. براي نامگذاري بچه از بزرگ طايفه كمك ميگرفتند و رسم بر اين بود كه اگر پسر بود نام پدربزرگ و اگر دختر بود بيشتر نام مادربزرگ آن دختر بر او گذاشته ميشد. در قديم براي نامگذاري كودك رسم ديگري هم بود. به اين صورت كه در ماههايي مانند صفر ـ قربان ـ رمضان اگر بچهاي به دنيا ميآمد نام اين ماهها را بر او مينهادند. بعد از چند روز كه از تولد نوزاد گذشت يك مرغ را كشته و شكم آن را با پياز و كشمش پر ميكردند سر مادر را در داخل قابلمهاي كه مرغ در آن بود فرو ميبردند و بر اين باور بودند كه با اين كار مادر سر درد نميگيرد.
اما امروزه تولد بچهها كاملاً بهداشتي و در بيمارستانها انجام ميگيرد و ديگر از دايه خبري نيست اما باز هم مثل قديم شيريني پخش ميكنند و حيوان قرباني ميكنند. و اقوام براي ديدن بچه متولد شده همراه با كادو به پيش خانواده او ميروند. و از داروهايي مانند كاك ـ كاچ براي بچهها استفاده ميشود. وقتي كه خانمي حامله ميشود. با استفاده از وسايلي مانند كمربند ـ شكم مادر بچة خود را سالم نگه ميدارد. به اين صورت كه كمربند با استفاده از يك پارچه نازك و خواندن جملات قرآني بر روي آن توسط افرادي كه در اين كار تجربه دارند انجام ميشود اعتقاد دارند كه اين كمربند باعث ميشود كه بچه سقط نشود مردم روستا همچنين وقتي كه براي اولين بار موهاي كودك را كوتاه ميكنند موهاي كوتاه شده را در زير يك درخت سبز به زير خاك ميسپارند.