خیلی وقت بود که به چیزی تو دلم مانده بود و دلم می خواست وقت کافی بدست می آوردم و در موردش کار کارشناسی میکردم ولی خوب نشد که نشد! حالا دیگه این بغض کلامم رو آروم و بی سر و صدا می ترکونم. مگه نه اینه که ما مدیون این همه لطف خداییم که یه ساحل زیبا داریم ! اگه این رو تایید می کنید پس چرا این همه بی خیالیم ! چرا هیچ کس نمی پرسه چرا آن ساحل زیبای سالای نه چندان دور تبدیل به یه لجن زار شده؟ چرا آن وسعت کم نظیز ماسه ای یه ورش با جاده مخصوص ماشینهای سنگین ای که برای خور سنگ می آوردند و یه ورش هم با سکوی ای که از افتخارات شهر سازی ما محسوب میشه! باطلاقی ولجنزار شده . راستی آن دکه های بی ریخت رو که بر تلی از نخا له های ساختمانی بنا شده کجای این معادله بزاریم و چه جوری حلش کنیم. هر روز رفتیم و اومدیم و دیدیم که مسافرای این شهر بی هیچ تعهدی در قبال این ساحل؛ با ماشینهاشون شرق سکو رو به مجموعه ای کم نظیر از چاله چوله تبدیل کردن و ما هیچ نگفتیم ؛ ساحل رو به زباله بستن و ما هیچ نکردیم ؛ دریغ از اینکه یه راه حل ارائه بدیم یا حداقل به محیط زیست این بحران رو گزارش کنیم یا بگیم بابا حداقل ورود ماشین رو به ساحل ممنوع کنید یابگیم یکی بیاد به دادمون برسه ؛ آی مسئولین! ما ساحل چهار سال پیشمون رو می خوایم . تو رو خدا بیاین این سکو رو از ته بکنید؛ ما ساحل پر ماسه صافمون رو می خوایم. می گفتن یکی امد ابروش رو برداره زد و کورش کرد؛ به کی بگیم یا این استخر و مجموعه آبی رو از ته بکن یا هر چه سریعتر کاملش کن. آن ساحل پر صدف و کم نظیر که تو بچه گی دیدیم پیشکش ؛ تو رو خدا همان ساحل چهار سال پیش رو بهمون بدین برگرفته از وبلاگ ديلمي يل