گزارش گروه ويژه روزنامه ايران از وضعيت صيادي در بندر ديلم

 
* ۱۰ سال پيش يا بيشتر، كشتي هاي صيادي بيگانه از كشورهاي دوردست،
از نروژ، فنلاند، روسيه، ژاپن و… مي آمدند به خليج فارس. چنان صيد مي كردند كه انگار كف دريا را شخم مي زنند.
* شنيده ايم كه در خليج فارس يك نوع ماهي وجود دارد به نام فانوس ماهي كه مي تواند براي توليد كود كشاورزي و خوراك دام و طيور استفاده شود. مي توان اين ماهي خاص را با شيوه هاي صيد صنعتي، صيد كرد اما تاكنون از ذخاير فانوس ماهي، بهره برداري خوبي نشده است
055128.jpg
تپ تپ، تپ تپ، تپ تپ، تپ تپ...
صداي خفه و گنگ و دور موتور لنجي كه به بندر خاموش و خفته نزديك مي شود، در ميان بوي گس و تلخ گازوئيل و بوي زهم ماهي و مانداب تيره بندر، پخش مي شود، لنج، خسته از تكاپو در امواج وحشي دريا، آهسته و كند، مي آيد نزديك بندر كه بياسايد. مردان لنج، جاشوها وناخدا، چين بر پيشاني هاي آفتاب سوخته، نيم برهنه يا با زيرپيراهني سپيد، خيس ازعرق تن و شرجي دريا، در تاب و توش اند تا لنج پهلو بگيرد و صيد ناچيز تخليه شود، هنوز كار هست و تا كار هست، جاشو بايد در عرشه لنج بماند و ناخداي نگران از دريا بازگشته را ياري دهد. طنابهاي زمخت كنفي، لنج را به بندر و ديگر لنج ها، محكم مي كنند. ناخدا خسته است و لنج فرسوده و صيد كم مايه. دريا خراب بوده، خراب، مثل مستي كه كف بر لب آورده باشد. تور صيد را پاره كرده و لنج را دستخوش امواج. در سالهاي دور، دريا را به دو صفت ياد مي كردند: خشم و بخشندگي. دريا آنگونه كه وحشي بود و خشمگين اما سخاوتمند بود و بخشنده. گاه كه مهربان مي نمود، صيد بود و تور ماهيگيران، پربود از ماهي هاي ريز ودرشتي كه دريا مي بخشيد و گاه خشم، جنون مي گرفت و لنج را بر بلنداي موج ها مي كوفت و در گردابها وخيزابها فرو مي برد. اما ناخدايان خسته ي لنج هاي فرسوده، اينك تنها دريا را به خشم مي شناسند. سخاوت را دريا فراموش كرده است. جاشوان وناخدايان و لنج ها، به درياي خست مي روند وكم مايه بازمي گردند. دريا حالا روي خوشي به صياد نشان نمي دهد.
هر بامداد كه صداي دور شونده و گنگ تپ تپ لنجي مي آيد، چشمهايي نگران سوي دريا را مي پايند به بدرقه و اميد بازگشت و چشمهايي پراميد سوي ساحل را مي نگرند به اميد منتظراني سياه چشم، دختركان و زنان برادران، شوهران و پدران، كه جاشوان و ناخدايان به دريا رفته باشند. و هر غروب كه صداي نزديك شونده و بم تپ تپ لنجي مي آيد، چشمهايي در ساحل، از انتظار به در مي آيند و اميد ديدار در دلهايي جوانه مي زند. اينگونه صبح بندر با انتظار و اضطراب آغاز مي شود و غروب با اميد بازگشت و ديدار به شب دوخته مي شود. هر شب بندر با يك رؤيا به خواب مي رود: رؤياي سفر براي صيد و حمل بار. فاصله بندر ديلم از اهواز سي ـ چهل كيلومتر بيشتر از فاصله ديلم تا به شهر است و بندر ديلم نخستين شهر استان بوشهر از سمت جنوب غربي و نخستين شهر همسايه با استان خوزستان. بندر ديلم، به دليل همسايگي اش با خوزستان، هر روز پذيراي شماري از خوزستاني هاست. از اهواز و شوشتر و شوش و دزفول و اين سو، اميديه و آغاجاري و هفتگل و رامهرمز و مسجدسليمان. مسافران از ايذه و باغ ملك هم مي آيند و گاه از راههاي دورتر، اصفهان و شيراز. آمدگان به سوداي خريد مي آيند، خريد كالاهايي كه لنج ها از آن سوي آبها مي آورند. از كويت يا دبي.
از اهواز كه به سوي ديلم مي روي بايد آشناي راه باشي ياخوش اقبال كه همچون ما سر در گم جاده هاي بي نشانه نشوي و آشناتر و خوش اقبال تر بايد باشي كه به هنگام بازگشت به شب برنخوري كه گاه دره و كوه با جاده اشتباه گرفته مي شوند و فاجعه در مسير اهواز تا ديلم، بسيار رخ مي دهد. جاده اي بي نشانه كه فقط در چند كيلومتر از جاده ۲۲۰كيلومتري علامت گذاري شده و هشدار مي دهد كه راه كجاست و بي راه كجاست. شيب و پيچ تند كجاست وخطر كجا. ما در راه اهواز به ديلم دوبار گم شديم و راننده كه اهوازي بود و يك دوباري به بندر ديلم رفته بود، مجبور بود يا راه رفته را بازگردد، يا از بيراه و جاده هاي خاكي به سوي جاده اصلي برود. مقصد ما بندر ديلم بود. اما به اشتباه سر از جاده بهبهان درآورديم. تا چم سياه از پا زنان كه منطقه اي نفتي جاده خاكي را به سوي روستاي محمودآباد بريديم و در روستايي كه نام «آباد» را فقط داشت به سوي شهر كوچكي به نام سردشت پيچيديم و باز درمسير بندر ديلم قرار گرفتيم. جلوتر يك بار هم در مسير يك منطقه نفتي در آغاجاري افتاده بوديم و مجبور شده بوديم راه به اشتباه رفته را بازگرديم.
بندر ديلم روي نقشه هاي جغرافيايي و راهنماي راه، با يك مربع كوچك مشخص شده و مربع كوچك روي نقشه نشانه مركز شهرستان است، اما به بندر ديلم كه رسيديم دريافتيم مربع كوچك نقشه هاي جغرافيايي براي ديلم زياد است، يك نقطه كوچك هم براي نشان دادن بندري كه روز به روز آب مي رود و كوچكتر مي شود، كافي است. بندري كه اگر شرايط و زمان را مقياس بگيري، در چهارصد پانصدسال پيش به نسبت امروز رونق بيشتري داشته . بارانداز اصفهان پايتخت تركان صفوي بوده و بارانداز شيراز عهد كريم خان زند. حالا ديلم بارانداز هيچ پايتختي نيست. بندر حقير و نفس بريده اي است كه روي سينه ساحل خليج پارس بي رمق افتاده است.
لنجها، راه دريايي بندر ديلم تا كويت را ۲۰ساعته مي روند و تا دبي و بندر جبل علي در ۵۰ساعت دريا را مي پيمايند. چهارصد ـ پانصدسال پيش كه بندر ديلم رونقي داشت و كشتي ها و لنجها در آن ازدحام مي كردند و كاروانها در نوبت بارگيري از كشتي ها و لنجها، قطار مي شدند، نه كويت وجود داشت نه دوبي و نه بندر جبل علي. حالا نگاه حسرت بار و مشتاق جوانها و لنجها به سوي بندرهاي ثروتمند تازه به دوران رسيده اي است كه هم ورود جوانهاي ديلمي را سخت مي گيرند و هم پهلو گرفتن لنجهاي ايراني را.
بسياري از جوانهاي بندر ديلم مي پرسند چگونه است كه كويت و امارات، در اين سي ـ چهل ساله آباد شده اند و ثروتمند و برخوردار از رفاه، اما بندرهاي شمالي خليج پارس، مانند ديلم، بايد روز به روز فقيرتر و كم جمعيت تر و حقيرتر از گذشته شان بشوند.
بندر ديلم اكنون بندري صيادي است و بار و كالا هم در اين بندر تخليه مي شود. لنجهاي باري به كويت و دبي مي روند. بار مي آورند و مدتها در نوبت سفر در انتظار مي مانند. از ديلم اما هيچ باري به سوي كويت و دبي حمل نمي شود. لنجها خالي مي روند و پر باز مي گردند. اين بدان معني است كه كالايي براي صادرات نيست و اگر هست از ديلم صادر نمي شود و مالكان لنجها مي بايد زيان خالي رفتن لنج به كويت و دبي را به سوداي سود ناچيز پربار بازگشتن آنها از اين دو بندر تحمل كنند.
يك بزرگراه كمربندي مسير جاده غربي ديلم را به جاده شرقي آن مي پيوندد. جز اين خيابان، بقيه ديلم را ساختمانها و خيابانهاي كوچك و دلگيري تشكيل مي دهند كه در حاشيه دريا ساخته شده اند و بيشتر خانه ها قديمي اند. با تركيبي از سنگ وخشت خام و ملات آهك. خانه هاي قديمي رو به ويراني و خرابي اند. جاي آن خانه هايي با آجر وملات سيمان ساخته شده.ساختمانهايي عبوس و گرفته. به سمت بازار ساحلي ديلم مي رويم.شايد حدود ۳۰۰ـ۴۰۰ دستفروش و مغازه دار در اين بازار به كسب و كار مشغولند. بيشتر خرده ريز وخرت و پرت مي فروشند و برخي مغازه ها وسايل صوتي و تصويري و وسايل خانگي. ارزانتر از اهواز. مسافران و خريداران به همين هوا به سوي ديلم مي آيند. به هواي كمي ارزاني. سرظهر رسيده ايم و بازار تعطيل است. به سمت بندر مي رويم. قايقهاي صيادي يك جا و لنجهاي باري يك جا و لنجهاي صيادي هم جايي خاص براي پهلو گرفتن دارند. در انتهاي شهر، در دوردست، دوسه كارگاه لنج سازي به چشم مي خورند. بندر ديلم دوبخش دارد. بخشي قديمي كه ساختمان گمرك آن رو به ويراني گذاشته و معلوم بوده كه زماني بندر آبادي بوده است و ساختمان جديد گمرك كه در سمت چپ و دورتر ساخته شده. خلوت و سوت و كور. به سمت بندر مي رويم جايي كه قايقهاي صيادي روي زمين يا در آب كم عمق ولو شده اند. ديلم بندر مجهزي ندارد. نه موج شكن دارد و نه اسكله هاي مجهز به تأسيسات و ماشين هاي بارگيري و تخليه بار. بندر ديواره اي ميان ساحل و دريا. آن هم فقط در بخشي كوچك، بقيه بندر، خور كم عمقي است. خور پيشرفتگي آب است درون خشكي و درجايي كه لنجها و قايقها پهلو مي گيرند، مي تواني درخور قدم بزني وقتي كه دريا جزر مي شود، لنجها كاملاً به گل مي نشينند و براي بيرون آمدن از خور بايد صبر كنند تا دريا مد شود. آب بالا بيايد تا لنج بتواند ازخور بيرون بزند. خور ديلم و بندر كوچكش نياز به لايروبي دارند. موج شكن مي خواهد. اسكه اي و راهي و راه آهني. هيچ كدام از اينها را بندر ندارد.
اهالي بندر شيعه اند و زبانشان پارسي. گويا بازماندگان ايرانيان دريانوردي كه روزگاري سرتاسر خليج پارس، درياي سرخ، درياي بزرگ هند (اقيانوس هند) را زير درفش خويش داشته اند.
قديمي ترين سند تاريخ دريانوردي ايرانيان نه در سواحل شمالي خليج فارس كه در ناحيه چغاميش خوزستان به دست آمده است. گويچه اي سفالي كه در جريان كاوشهاي باستان شناسي پروفسور «دولوگاز» از دانشكده شرق شناسي دانشگاه شيكاگو و پروفسور «جي ـ كانتور» استاد بخش زبانهاي خاور نزديك دانشگاه كاليفرنيا درتپه هاي چغا ميش كشف شده است. بر روي اين گويچه تصوير فرمانده يا پادشاهي ديده مي شود كه در يك كشتي نشسته و از يك لشگركشي دريايي، پيروزمندانه بازگشته. در يك دست گرز و در دست ديگرش ريسماني راگرفته كه با آن اسيران جنگي را نگاه داشته اند. روي دماغه كشتي دريانوردي نشسته كه شيئي شبيه علامت يا پرچمي را در دست داردكه مي توان آن را نخستين درفش ملي ايرانيان به شمار آورد. اين اثر باستاني مربوط به ۶هزارسال پيش از ميلاد و پيش از اختراع خط است.
دوهزارسال پيش از ميلاد مسيح (۴هزارسال پيش ) اقوام آريايي به سواحل دريايي رسيدند كه برايشان ناآشنا بود. پارس ها كه قومي از اقوام آريايي به شمار مي رفتند، نخستين كاشفان درياي ناآشنا بودند و بدين رو نام آن را درياي پارس گذاردند. دير زماني نگذشت كه پارسي ها كشتي سازي و دريانوردي را آموختند و از درياي پارس گذشتند.
 
هرودوت مورخ معروف يوناني كه در سالهاي۴۸۴ تا ۳۲۵ پيش از ميلاد مي زيست، درباره مشهورترين درياسالار داريوش شاهنشاه هخامنشي مي نويسد: «قسمت اعظم آسيا با فرمانفرمايي داريوش كشف شد. وي مايل بود بداند رود سند در چه محلي به دريا مي ريزد. او دوتن از معتمدان خود را كه به درستي گزارشهايشان اعتماد داشت به همراه سيلاكس ازمردمان كاريندا با چندين كشتي اعزام كرد وكشتي ازكاسپاتيروس و سرزمين باكتيس حركت كرده از رودخانه گذشته و به سوي خاور و طلوع خورشيد درجانب دريا روان شدند. پس از سي ماه به جايي رسيدند (سوئز) كه شاه مصر فنيقي ها را به آنجا اعزام كرده بود تا در اطراف ليبي [آفريقا] سياحت كنند. پس از اينكه ايشان مراجعت كردند، داريوش هندي ها را مقهور ساخت و در اين دريا به آمدو رفت پرداخت.»
دومين گروه دريانورد ايراني نيز به دستور داريوش براي گردآوري اطلاعات رهسپار درياي مديترانه و سواحل يونان شدند كه داستان شورانگيزي دارند. اين گروه در قرن پنجم پيش از ميلاد عازم سفر اكتشافي خود شد.
سومين گروه دريانوردان ايراني را شاهزاده اي به نام ساتاس پس (صداسب) فرماندهي مي كرد. او از شاهزادگان درجه اول هخامنشي و درياسالار داريوش بود. او مأموريت يافت تمام سواحل آفريقا را دور بزند و سپس وارد درياي سرخ شد... اگرچه مأموريت او ناتمام ماند، اما سفر اكتشافي وي نشان مي دهد كه شاهنشاهان هخامنشي به دريانوردي وكشف راههاي آبي و سرزمينها و سواحل دور به شدت علاقه داشته اند.
طي قرنهاي۱۸ و ۱۹ميلادي پنج سنگ نبشته از داريوش اول شاهنشاه هخامنشي در اطراف آبراه كنوني سوئز كشف شد. او نخستين كسي بود كه دستور داد آبراهي ميان درياي سرخ و درياي مديترانه ساخته شود تا كشتي هاي پارسي بتوانند راه كوتاهتر و امن تري را براي تجارت با يونان و سواحل شمالي مديترانه بپيمايند.
در بخشي از سنگ نبشه هاي داريوش كه در مصر به دست آمده نوشته شده است: «داريوش شاه گويد: من پارسي هستم. از پارس تا مصر را گرفتم. من فرمان حفر اين ترعه را دادم. از رودخانه اي به نام نيل كه در مصر جاري است تا دريايي كه به پارس مي رود. پس از آن اين ترعه [آبراه] حفر شد. چنان كه فرمان دادم وكشتي ها از مصر از وسط اين ترعه به سوي پارس روانه شدند. چنان كه خواست من بود.»
دارم تاريخ دريانوردي ايران باستان را به ياد مي آورم كه پايم درون ماسه هاي ساحل فرومي رود. به قايقهاي صيادي رسيده ايم. حواسم پرت شده بود. اينجا بندر ديلم است. چند صياد دارند روي قايقي، تورهايشان را مرتب مي كنند. مي خواهم بروم نزد آنها و مجبورم راهم را از روي قايقهايي بيابم كه نامنظم كنار هم پهلو گرفته اند، با احتياط از قايقي به قايق ديگر مي روم وگاه فضاي خالي دوقايق را مي پرم. مي رسم به گروه صيادان. كسي كه به نظر مي آيد بايد بر ديگران رياست داشته باشد، به صيادان زمان مي دهد. مي روم نزد او. روي قايقي از جنس فايبرگلاس ايستاده. قايقي كه چهارپنج متر طول دارد.
ـ سلام. داري چكار مي كني؟
ـ عليك سلام. داريم خودمان را براي دريا رفتن آماده مي كنيم.
ـ اهل كجايي، چند سال داري، چند سرعائله داري و كارت چيست؟
ـ شاكر حقيقت هستم. ۳۸ ساله ام. اهل همين جايم، ديلم. پنج سر عائله داريم، زن و چهار فرزند. شغلم صيادي است.
ـ كي از دريا آمده اي؟
ـ تازه آمده ايم. نگاه كن. اين سر و وضعمان است. تورها قاطي پاتي شده. داريم تورها را مرتب مي كنيم. توي دريا نمي شود تورها را مرتب كرد. بايد در ساحل اين كار را كرد.
ـ قبلاً با لنج مي رفتند ماهيگيري، حالا با قايق موتوري مي روند؟
ـ نه، لنج هم هست، ولي خب جوانها بيشتر با قايق مي روند صيد.
هزينه اش كمتر از لنج است.
ـ روي دريا مي مانيد؟
ـ معمولاً يا ۱۲ ساعته مي رويم يا ۲۴ ساعته. زمستانها ۱۲ ساعته مي رويم. زياد نمي مانيم. ممكن است دريا توفاني شود. تابستانها ۲۴ ساعته مي رويم.
ـ وضع ماهيگيري و صيد چطور است؟
ـ خوب نيست. از هركس كه بپرسي، همين جواب را به تو مي دهد. امسال به نسبت سالهاي قبل بدتر و كمتر شده. البته در سراسر جهان صيد كم شده. صياد هم زياد شده.
ـ چرا صيد كم شده؟
ـ فكر مي كنم مربوط به شرايط جوي باشد. لايه ازون و اين جور چيزها. در همه جا صيد كم شده فقط مربوط به خليج فارس نيست.
ـ تا كجا مي رويد؟
ـ اگر لازم باشد تا ۱۰۰مايلي ديلم هم مي رويم. وسط خليج فارس. ولي زمستانها نه، خيلي كه از ساحل دورشويم ۱۰ مايل. به خاطر هوا و دريا كه ممكن است خراب شود.
ـ ماهي چي؟ چه جور ماهي هايي صيد مي كني؟
ـ اين تور گوش گير است. انواع ماهي ها را صيد مي كنيم. شوريده، قباد، شيرماهي، زمين كن، كوسه، همه چيز.
ـ با تور ژال هم صيد مي كني؟ (تور ژال نوعي تور كف روب است)
ـ بايد وقتش باشد. برج پنج و شش وقت صيد ميگوست. با تور ژال ماهي صيد نمي كنيم. الآن ده سالي مي شود كه صيد ژال را سهميه بندي كرده اند. جيره بندي شده كه نسل ميگو از بين نرود.
به ياد مي آورم كه ۱۰ سال پيش يا بيشتر، كشتي هاي صيادي بيگانه از كشورهاي دوردست، از نروژ، فنلاند، روسيه، ژاپن و… مي آمدند به خليج فارس. چنان صيد مي كردند كه انگار كف دريا را شخم مي زنند. انگار غارتگراني به غارت آمده و گنج هاي دريا، منابع بزرگ آبزيان خليج فارس را به يغما مي بردند و كسي هم جلودارشان نبود. كشتي هاي بيگانه آنقدر غارت كردند دريا را كه صداي صيادان بومي درآمد، پس از اعتراض آنها بود كه آّمد و شد كشتي هاي صيادي بيگانه محدود شد و از سوي دولت وقت كنترل شد. تا پيش از آن، خليج فارس خوان يغماي بيگانه بود. دست بيگانه باز بود و دست صياد ايراني بسته.
از شاكر حقيقت مي پرسم: چند نفر با اين قايق براي صيد مي رويد؟
او پاسخ مي دهد: «ظرفيت اين قايق چهار نفر است. بيشتر نمي شود. صرف هم ندارد.
ـ در هر سفر چقدر صيد مي كنيد، چند كيلو ماهي؟
ـ برجي حساب كنيم.
ـ نه، در هر بار صيد، چقدر؟
ـ در هر بار صيد ۱۵كيلوماهي ممتاز مي گيريم. مثلاً ماهي شوريده كه كيلويي ۲هزارتومان است. خب به نسبت هزينه زياد جالب نيست. همين تورهايي كه مي بينيد حدود ۲ميليون تومان پولش را داده ايم.
بعداز يك ماه كه از استفاده تور گذشت، از آن حالت اولش خارج مي شود. ديگر ۱۰ هزار تومان هم ارزش ندارد. هر تور ۱۸۰ يارد است و ۶۰ هزار تومان قيمت آن است. الآن اينهايي كه مي بينيد ۲۵ تور است. لوازم صيادي گران است و صيد هم كم شده.
ـ اگر صياد نبودي، دلت مي خواست چه كار كني؟
ـ دلم مي خواست درس بخوانم، خيلي بهتر بود. من تا اول دبيرستان درس خوانده ام. مناطق ما را مي گويند مناطق محروم. معمولاً بچه هاي ما هم شغل پدرانشان را دنبال مي كنند. اين كه مي بيني. پسرم است. كلاس اول دبيرستان است. استعدادها اين جا شكوفا نمي شود.
ـ دلت مي خواست پسرت و يا خودت درس را ادامه بدهيد؟
ـ دلم مي خواهد هم خودم و هم پسرم مي توانستيم درسمان را ادامه بدهيم. دلم مي خواهد همسايه ام و پسرهايش هم مي توانستند درسشان را ادامه بدهند. دلم مي خواهد همه آنها كه دوست دارند درس بخوانند مي توانستند درسشان را تا آخر بخوانند.
ـ مشكلات صيد و صيادي چيستند؟ مشكلاتي كه بايد برطرف بشوند كه وضع صيادان سروسامان بگيرد؟
ـ والا، فكر مي كنم سياستي كه دولت در پيش گرفته، اگر بتواند از عهده اش بربيايد و سهميه بندي صيد رعايت بشود، مي تواند در حل مشكلات ما مؤثر باشد. دولت آمده و در هر فصلي انواع صيد را كدگذاري كرده و مناطق صيادي را مشخص كرده. كار خوبي بوده. براي آينده، براي صيد، خب البته…
شاكر حقيقت، چهره آفتاب سوخته اش را روبه دريا مي گرداند. نگاهي به دريا مي افكند و سپس مي گويد: «البته فكر نكنم بشود صيد را زياد كرد. كار چنداني نمي شود براي افزايش صيد كرد. صيد خيلي كم شده.»
مي گويم: ما شنيده ايم و صيادان ديگر مي گويند كه امكانات و خدمات پس از صيادي در جنوب كم است. مثلاً براي نگهداري ماهي بايد كارخانه يخ احداث بشود. سردخانه ساخته شود و سردخانه يا نيست يا اگر هست كم است و ظرفيت آنها زياد نيست. وسايل حمل و نقل مجهز به سردخانه هم نيست يا كم است. امكان رونق صيادي وجود ندارد چون امكاناتش نيست. و كارخانه هاي فرآوري ماهي نيست. شنيده ايم كه در خليج فارس يك نوع ماهي وجود دارد به نام فانوس ماهي كه مي تواند براي توليد كود كشاورزي و خوراك دام و طيور استفاده شود. مي توان اين ماهي خاص را با شيوه هاي صيد صنعتي، صيد كرد اما تاكنون از ذخاير فانوس ماهي، بهره برداري خوبي نشده است، يك كارشناس به من مي گفت كه تا ۲ ميليون تن در سال مي توان از ذخاير فانوس ماهي خليج فارس بهره برداري كرد بدون آن كه ميزان ذخاير فانوس ماهي كاهش يابد.
نظر تو چيست؟
055131.jpg
شاكر حقيقت مي گويد: «به اعتقاد من امكاناتش نبوده.»
ـ در بندر ديلم سردخانه هم هست؟
ـ نه، يك سردخانه كوچكي ساخته شده كه مربوط به بخش خصوصي است، تعاوني صيادان بندر، سردخانه ندارد. دوسه ماهي است كه اين سردخانه ساخته شده. تا قبل از آن نبود.
ـ شيلات سردخانه ندارد؟
ـ نه، ندارد.
ـ كاميونهاي سردخانه دار مخصوص حمل ماهي هم نداريد؟
ـ نه، چندتايي هستند كه مال اشخاص است. خصوصي است.
ـ چند نفر صياد از راه ماهيگيري در بندر ديلم گذران مي كنند؟
ـ والا، حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ فروند قايق كوچك صيادي در اينجا هست. حدود ۲۵۰ فروند هم لنج هست.
ـ يك لنج صيادي چقدر قيمت دارد؟
ـ يك لنج صيادي با ۳۰ ظرفيت نزديك به ۳۰ميليون[تومان] قيمت دارد. بدون ادوات صيادي اش. حدود ۱۰ميليون تومان هم بايد پول مجوز صيادي بدهند. قبلاً نيازي به دريافت مجوز با اين مبلغ نبود. البته بايد مجوز مي گرفتند اما نه بااين قيمت.
ـ چرا؟
ـ چون صيد زياد بود. حالا كم شده. از وقتي هم كه صيد كم شده دولت محدوديتهايي براي صيادي قايل شده.
ـ قايق صيادي چقدر پولش مي شود؟
ـ قايق حدوداً قيمتش به ۴ميليون مي رسد. موتور و بدنه و بدون ادوات صيادي و به همراه مجوز حدود ۲ميليون تومان هم بايد براي خريد ادوات صيادي بدهد.
ـ يعني اگر كسي بخواهد صيادي كند و قايق بخرد بايد حدوداً ۶ميليون تومان سرمايه گذاري كند؟
ـ بله، حدود ۶ تا۸ ميليون.
ـ آن وقت روزي ۱۰ تا ۱۵ كيلو هم ماهي ممتاز بگيرد؟
ـ نه، هر روز كه ماهي نيست. يك وقت دريا توفاني است، نمي شود به دريا رفت. ميانگين درآمد در ماه حدود ۱۵۰ هزار تا ۲۰۰هزار تومان سهم مالك قايق مي شود. يعني دو برابر اين حساب كن. ۱۵۰هزار تا ۲۰۰هزار تومان هم سهم سرنشين هاي قايق است. سهم صيادها.
ـ بنابر اين كار به صرفه اي نيست. نه؟
ـ نه، آن جوري ديگر به صرفه نيست. چرا قبلاً بود. اگر صيد باشد، سرمايه گذاري خوبي است، اما الآن صيد نيست متأسفانه خيلي كم شده است. شرايط جوي هم بد شده، نمي شود روي درآمد صيادي حساب كرد. بايد به شرايط جوي دل خوش كنيم.
ـ در برابر حوادث ناشي از كار بيمه هستيد؟
ـ نه ولي يك دوسالي مي شود كه بيمه تأمين اجتماعي شده ايم.
ـ اگر براي قايق اتفاقي بيفتد و خداي نكرده براي سرنشينانش چه؟ بيمه داريد؟
ـ نه، قايق و سرنشينان آن بيمه بدنه و سرنشين نيستند.
ـ اگر خداي ناكرده، قايق از دست برود، ديگر جبران نمي شود؟ مثلاً با خسارتي كه بيمه مي دهد.
ـ نه ديگر. از دست مي رود. قايق بيمه نيست. اگر هم بخواهيم بيمه اش كنيم بايد قيمت زيادي بدهيم. بايد برويم شركت هاي خصوصي.
ـ حالا مي خواهي بروي دريا.
ـ حالا كه نه، تازه از دريا آمده ايم، فردا صبح سري مي رويم اگر هوا خوب باشد.
شاكر حقيقت صياد ۳۸ ساله بندر ديلمي را بدرود مي گويم و او را وامي گذارم نزد قايق و تورهايش. آرزو مي كنم تورش هميشه پر از صيد باشد و هوا خوب و دريا سربراه. مي رويم نزد لنجها.