X
تبلیغات
ديلم- بوشهر- ديار من - بهبهان

سوم آبان 1386

بهبهان

بهبهان بعد از تخریب شهر ارجان یکی از دهات ارجان به نام کوشک دشت که در سه کیلومتری جنوب ان واقع بود برای جذب زارعین و متفرقه شهر ارجان استعداد فراوانی داشت زیرا این ده نزدیک به نقطه مرکزی ارضی بین دو رودخانه مارون و خیراباد واقع بود و کشاورزان می توانستند از اراضی چهار طرف ده مزکور برای زراعت استفاده کنند. اسناد ما در این مورد تذکره های امامزاده های بهبهان هستند که در ان تذکره ها محل سابق شهر بهبهان را کوشک دشت نوشته اند. بنابه مراتب فوق و اینکه کلمه بهو به فتح اول و سکون دوم و سوم به معنی کوشک گفته اند و ما هنوز در زبان محلی خود بهبهان را بهبهو می گوییم. بعضی از مورخین وجه تسمیه بهبهان را چنین نوشته اند که مردمام اولیه این شهر در بهون یعنی سیاه چادر زندگی می کردند و بعدن خانه هایی ساختند که بهتر از بهون بود و ان را به ازبهان و بعدا" بهبهان گفتند . بهبهان در قرن هشتم هجری شکل شهر به خود گرفته و از ان پس در شمار یکی از شهرهای استان فارس و بعد استان خوزستان در امد. · جغرافیای بهبهان جج حدود شهرستان بهبهان قبل از انتزاع قسمتهایی که شرح داده می شوند همان حدود شهرستان سابق ارجان بود یعنی محدود بود از شمال به خاک لردگان و جانکی و از مشرق به خاک فارس و از جنوب به ماهور میلانی و دشتستان و خلیج فارس و از مغرب به شهر رامهرمز و بلوک جراحی. وجود نفت در خوزستان و کشف چاهای جدید در حوزه های اغاجری و گچساران باعث شد که در سال1309 امور اداری شهرستان بهبهان را از استان فارس مجزا و از نظر تقسیمات کشوری تابع استان خوزستان گردد. در سال 1332 حاشیه باریک منطقه دریایی بهبهان به نام لیراوی از بهبهان جدا و ضمیمه بنادر خلیج فارس و بعد بلوک هندیجان منتزع و چزء بندر ماهشر و بعد از اینکه کهگیلویه تشکیل فرمانداری کل داد کهگیلویه از بهبهان جدا شد . شهرستان بهبهان در حال حاضر با وسعتی معادل 3195 کیلومتر مربع در جنوب شرقی استان خوزستان قرار دارد. این شهرستان از سه بخش تشکیل شده است: 1) بخش مرکزی متشکل از شهر بهبهان و حومه و دهستانهای دودانگه و تشان با وسعت 2086 کیلومتر مربع. 2) بخش زیدون به مرکزیت شهر سردشت مشتمل بر دهستانهای سردشت و درونک با وسعت 990 کیلومتر مربع. 3) بخش اغاجری با وسعت 119 کیلومتر مربع. شهرستان بهبهان دارای سه شهر بهبهان و اغاجری و سردشت می باشد . شهرستان بهبهان و روستاهای بخش مرکزی (حومه) در دشتی به وسعت تقریبی 500 کیلومتر مربع بین 34 30 و 37 30 عرض شمالی و 13 15 و 16 50 طول شرقی قرار گرفته است. این دشت از شمال و شمال شرقی به شهرستان کهگیلویه(دهدشت و لیکک) از جنوب به بخش زیدون و از غرب به بخش اغاجری و شهرستان امیدیه (جایزان)و از شرق به شهرستان گچساران محدود می شود. بهبهان یکی از شهرهای قدیمی استان خوزستان است. · کوههای بهبهان: در شمال دشت بهبهان رشته کوه خوئیز که بلند ترین نقطه ان 1685متر بر فراز تنگ شیخ و کوه حاتم با ارتفاع بیش از 2100متر قرار دارد در جنوب این دشت پازنان و دریزه کو با حداکثر 785متر و در شرق و کوه رمه چر (احمد و محمد)با حداکثر ارتفاع 700متر واقع شده است. · رود های بهبهان: شاید بتوان رمز موجودیت و حیات شهر بهبهان با دیرینه تاریخی اش را در دو شریان حیاتی طرفین ان یعنی مارون و خیراباد جستجو کرد. رود مارون: این رود که از کوهای نسبتا" بلند کهگیلویه (منطقه سادات) سرچشمه می گیرد و پس از طی مسیر طولانی و از طریق تنگ تکاب وارد دشت بهبهان می شود. رود مارون بعد از عبور از دشت بهبهان و دشت جایزان و در محلی به نام قلعه شیخ و پس از دریافت رود علاء رامهرمز نام جراحی به خود گرفته و به هور شادگان می ریزد. این رود در موقع پر ابی از طریق خور موسی وارد خلیج فارس می شود. با وجود پایین بودن کیفیت اب رود مارون علاوه بر نقشی که در پیدایش حیات جوامع روستایی در حاشیه خود بر عهده دارد باعث به وجود امدن شهرهای نسبتا" بزرگی مانند بهبهان و رامشیر و شادگان در مسیر خود شده است . به منظور استفاده بهینه از اب رود مارون سد مخزنی مارون با حجم ذخیره سازی ابی 2/1میلیارد متر مکعب در محل تنگ تکاب احداث گردیده که زمینه مساعدی برای توسعه بخش کشاورزی و تولید برق ابی را فراهم نموده است. رود خیراباد: این رود از منطقه دیلکان سرچشمه می گسرد و پس از عبور از تنگ دوک وارد منطقه خیراباد می گردد که پس از ان در بخش زیدون در محلی به نام حیدر کرار به رود زهره متصل می شود و بعد از عبور از هندیجان به نام رود هندیجان به رود خلیج فارس وارد می شود. رود خیراباد نیز مانند رود مارون تاثیر اساسی در ایجاد جوامع روستایی و برخی از شهرهای مسیر خود داشته است. کیفیت اب این رود بهتر از مارون است ولی میزان اب دهی ان کمتر است. به منظور تامین اب اشامیدنی بنادر جنوب ایران و اطراف ان بر روی رود خیراباد در محل تنگ دوک سد کوثر با ذخیره ابی 580 میلیون متر مکعب در دست احداث است که در صورت فراهم بودن شرایط در اینده می توان بخشی از اب ان را به کشورهای حاشیه خلیج فارس صادر نمود. · آب و هوا: اگر برای خوزستان با توجه به شاخصه های جوی ان سه نوع اب و هوای 1)بیابانی 2) نیمه بیابانی 3) و کوهستانی در نظر بگیریم ، بهبهان اب و هوای نیمه بیابانی یا کوه پایه ای دارد. حداکثر مطلق دمای بهبهان بیش از 50 در تیر و مرداد و حداقل ان صفر درجه، در اذر و دی می رسد. متوسط دمای سالانه 24درجه که این متوسط، در تابستان به 33ودر زمستان به 14 بالغ می گردد. متوسط ساعت افتابی 244ساعت در ماه، که حداکثر ان در تیر و حداقل در دی ماه است. میزان تبخیر بلقوه سالانه بهبهان حدود2900میلیمتر می باشد. متوسط بارندگی 30 ساله شهر بهبهان 345میلیمتر است. در سالهای پر باران حد اکثر بارندگی به بیش از 600میلیمتر و حداقل تا کمتر از 90میلیمتر رسیده است. بارندگی های باران، معمولا" از ماههای اذر تا پایان اسفند می بارد. باد غالب بهبهان،شمال غربی است که در زمستان،سوز و سرما به همراه دارد و در تابستان ،موجب پایین امدن دمای هوا می شود. بادهای باران اور بهبهان، باد جنوب و جنوب شرقی است که در محل به ان باد هیرو می گویند. به طور کلی از اول ابان ماه تا پایان فروردین، شرایط اب و هوایی بهبهان برای تشکیل اردوها و گردشهای تفریحی مناسب است و در بقیه ایام سال در مجاور رودهای مارون و خیراباد و برخی نقاط کوهستانی، برای تشکیل اردوها، از شرایط مناسبی برخوردارند. · گیاهان بهبهان: در دشتها و کوههای بهبهان گیاهان خود رو اعم از طبی و زینتی و غیره به حد وفور می روید. گیاهان طبی: 1) آویشن گرمسیری 2)انگیرک (تاج ریزی) 3)بابونه 4) توله(پنیرک) 5) خاکشیر 6) خطمی وحشی 7) سیاوشان 8) سوزنا (گزنه) 9) شاه تره 10) کاسنی وحشی 11) گاوزبان گیاهان زینتی: در فصل بهار تمام دشت بهبهان از گلهای وحشی پوشیده می شود و در سمت شمال از دامنه کوه بدیل تا انتهای دامنه کوه خاییز(خاویز) پر از گلهای شب بوی وحشی می گردد و در سمت جنوب سراسر ماهور را گلهای شقایق وحشی و یاس و آویشن فرا می گیرد گلهای نرگس که در وسط دشت می رویند این مجموعه مینو را فریب را تکمیل می کند در نرگس زار وسیع و پر گل بهبهان(که بسیار معروف است) بیش از پنج نوع نرگس زیبا از قبیل مسکینک، ساده ، پنجه گربه ای ، شصت پر، و غیره می روید که وصف ان در بعضی از کتابها امده است. مولف تاریخ بستان السیاحه می نویسد: (نرگس زاری در قرب و جوار بهبهان است که از وصف ان هرچه گویند رواست). · راهها: طول راههای شهرستان بهبهان، مجموعا" به 708کیلومتر می رسد که 7درصد راههای استان را شامل می شود. از این میزان 186کیلومتر راه اصلی، 182کیلومتر راه فرعی، 147کیلومتر راه روستایی اسفالته و 193کیلومتر راه روستایی شوسته است. وضعیت اقتصاد · وضعیت فعالیت: امار سال 1375 نشان می دهد که: از جمعیت ده ساله و بالاتر شهرستان بهبهان 5/29 درصد را افراد شاغل، حدود29درصد خانه دار،31درصد محصل و بقیه یعنی10درصد افراد بیکار بودند. از جمعیت فعال شهرستان 87درصد را مردان و 13 درصد را زنان تشکیل می دهند. همچنین از افراد شاغل 5/20درصد در بخش کشاورزی،5/28درصد در بخش صنعت و بیش از 50درصد در بخش خدمات به کار مشغول بوده اند . · کشاورزی: قسمت اعظم خاکهای بهبهان شامل خاکهای رسوبی، کالویال و ریگوسل می باشد. خاکهای بهبهان و نواحی اطراف ان به طور کلی برای کشاورزی مستعد است. کشاورزی یکی از شیوه های معیشیت در بهبهان است. میدان اصلی این فعالیت به حکم طبیعت دشت وسیعی است که در میان رودخانه های پر اب مارون و خیراباد قرار دارد. در حدود 40 درصد اراضی بهبهان ابی است و به وسیله نهرهایی که از رودخانه مارون به سوی دشت کشیده شده ابیاری می شوند ، زراعت انها گندوم، جو، برنج، کنجد، بافلا، هندوانه و خربزه است. 60درصد بقیه دیم هستند و زراعت انها گندوم و جو است . کشاورزی در بهبهان به علت وسعت اراضی و وفور اب روخانه ها از عوامل مساعد طبیعی برخوردار است. · صنعت: از نظر صنعت بهبهان توسعه در خور توجهی پیدا نکرده است. با این حال پالایشگاه گز بید بلند و کارخانه سیمان از عمده ترین واحدهای صنعتی بهبهان به شمار می روند. دیگر تاسیسات صنعتی بهبهان، عموما" به صورت واحد های کارگاهی هستند. واحد های صنعتی بهبهان به جز کارخانه سیمان (10 کیلومتری بهبهان) پالایشگاه بید بلند(33 کیلومتری بهبهان) کارخانه تولید روغن نباتی نیلوفر(40 کیلومتری بهبهان) بقیه در مجموعه شهرک صنعتی در شرق بهبهان (10 کیلومتری) تاسیس شده اند که عبارتند از : کارخانه ارد 100 تنی، کیک و کلوچه، سوسیس و کالباس، ماکارونی، گاز اکسیزن، پوشال کلر ابی، شیر پاستوریزه، کره و بستنی،حلوا شکری، تن ماهی طلایی، بسته بندی خرما و حبوبات و تولید حبوبات، چسب، اب مقطر و اب اسید، نایلون و نایلکس، تولید دان طیور و ذرت خشک کنی، دستگاه پخت نان، ساخت سازه های فلزی، ارجان فولاد( تولید نبشی، سپری و میل گرد) · صنایع دستی: بهبهان از قدیم الایام دارای صنایع دستی متنوعی بوده است که با بر چیده شدن راسته بازار، تحولات اقتصادی و ظهور مشاغل جدید، اکثر انها از میان رفته اند. مهمترین انها عبارت بوده اند از : مسگری، ورشو سازی، ساخت قلیان، ظروف سفالی، عبا بافی، نمد مالی، لحاف دوزی، تولید کلاه نمدی، گیوه و ...از این میان تنها عبا بافی، نمد مالی، لحاف دوزی و گیوه دوزی باقی مانده است. · معدن: اصولا" در خوزستان و به خصوص بهبهان، منابع معدنی فلزی تقریبا"وجود ندارند و یا چندان شناسایی نشده اند ولی در مقابل، منابع غیر فلزی مثل نفت و گاز، سنگهای ساختمانی، شن و ماسته به وفور یافت می شود. مراکز دیدنی طبیعی: · تنگ ها: بهبهان دارای تنگهای زیبای بسیاری است که در اینجا تعدادی از انها را معرفی می کنیم: تنگ تکاب ، تنگ روشمر، تنگ بسیتم، تنگ خشک، تنگ علمدار، تنگ شیخ، تنگ بالنگستان، تنگ دهگون، تنگ های بدیل، تنگ بن، تنگ سرلک( سروک). (در اینده هر یک از تنگ ها را معرفی می کنیم ) · غارها: غارهایی که تا کنون در منطقه بهبهان شناخته شده اند، تماما"، دریای جنوبی تاقدیس خوییز ایجاد شده اند. اب نقش مهمی در ایجاد غارهای منطقه داشته است، در حال حاضر بهبهان در منطقه خشک و نیمه خشک است و از حضور بارز اب در غارها خبر نیست پس نمی توان پیدایش این غارها را به قرون اخیر دانست ، بلکه، زمان عمده پیدایش انها، به دوره مرطوب کواترنری می رسد. در اینجا اسامی غارهای بهبهان را می نویسم تا در اینده همه انها را معرفی کنیم: غار نی ده، غار اب کنارون، غار بدیل · تپه ماهور های غرب-جنوب غرب وجنوب بهبهان در این ناحیه، از نظر ریخت شناسی، اراضی کم ارتفاعی متشکل از ماسه سنگ، رس و در مواردی قلوه سنگی (کنگلو مرا) وجود دارد که در حد فاصل انها، زمینهای پست و همواری دیده می شود که در اصطلاح جغرافیایی تپه ماهور خوانده می شود. این تپه ماهورها به علت خشکی هوا و بارندگی کم، در قسمت اعظم سال چهره ای خشک و هوایی نامساعد داشته و تقریبا" فاقد جریانات ابی دائم است، ولی در فصل زمستان و اوائل بهار، به دلیل، بارندگی و رطوبت هوا، به واسطه رویش گیاهان و گلهای مختلفی از قبیل: شقایق، لاله، بابونه، شب بو،...منظره ای چشم نواز به خود می گیرد. · دره انجیرک، چاه بوالی، قلم بلند، دریزه کوه، تنگ تحلیو (تلخ اب)، باغ بهو، شیر علی، قبر قلندر و تپه ماهورهای جاده قدیم، از جمله محلهایی است که به عنوان مثال چنین خصوصیتی دارند. مراکز دیدنی غیر طبیعی · اماکن تاریخی: شهر بهبهان که پس از خرابی ارجان قدیم به وجود امده است، به لحاظ گذشته تاریخی، اثار فرهنگی زیادی داشته است که بیشتر انها به دوره صفویه و بعد از ان نسبت می دهند. به علت بی توجهی و عدم محافظت و انجام نوشازی، خیابان کشی، تعمیرات و نوگرایی هایی که در چند دهه اخیر در این شهر صورت گرفته است، قسمت اعظم اثار و ابنیه قدیم ان از بین رفته و به جای ان، خیابان، میدانها و ساختمانهای جدید به وجود امده است و چنانچه اثاری هم هنوز باقی مانده است، بگونه ای مخروبه و فرسوده شده اند که چهره و نمای اصلی خود را بکلی از دست داده اند. مجموعه هایی که به کلی از بین رفته وآثاری از آنها بر جای نمانده است · دیوار وخندق اطراف شهر شهر قدیم بهبهان که حدود 2/1 کیلومتر مربع وسعت داشته است، در اطراف خود دارای دیواری بوده که بارها، این شهر را از غارت مهاجمینی همچون محمود افغان و ... حفظ کرده است. این دیوار که به کلی از بین رفته است، بنا به نوشته فارسنامه: (در اواخر دوره صفویه و در زمان حکومت میرزا قوام الدین طباطبایی ساخته شده بود.) اگر چه بر اساس نوشته صادق اصفهانی، در تقویم البلدان، قبل از این دیوار هم دیوار دیگری دور شهر بهبهان بوده است. بنا به گفته معبرین(سالخوردگان) و اگاهان، دیوار بهبهان که در اطرافش خندقی به عرض تقریبی 10 متر و عمق 5 متر حفر شده بود. از فلکه نحوی، در امتداد خیابان گرایمی تا فلکه بیمارستان و از انجا تقریبا" در امتداد خیابان پیروز تا تقاطع خیابان منتظری و انگاه از خیابان منتظری و کنار امام زاده حیدر و مرکز پیش دانشگاهی طاهرین با کمی انحنا به سمت جنوب به پشت اداره اموزش و پرورش قدیم و از انجا به فلکه بانک ملی و انگاه به خیابان نحوی متصل می شود و سرانجام در امتداد خیابان نحوی به فلکه نحوی می رسید. این دیوار که از گل و خشت ساخته شده بود، ارتفاعی در حدود 5 متر و ضخامتی در پایه 4 متر داشته که این ضخامت در بالا به 70 تا 50 سانتیمتر می رسید. در اطراف این دیوار 4 دروازه اصلی به نامهای: 1) دروازه بوشهر(در محل چهار راه حلال احمر) 2) دروازه شیراز (خیابان نحوی روبروی نانوایی بغل بسیج) 3) دروازه اصفهان(روبه روی کارخانه ارد و یخی گله بان) 4) دروازه رامهرمز یا دروازه کردستان(ابتدای خیابان شهید محمد جعفری) وجود داشت که مردم انها را نوا قلی(یعنی محل گرفتن عوارض راهداری) می گفتند. · اماکن مذهبی به دلیل تعصب مذهبی در بهبهان تعداد ساختمانهای مذهبی نسبت به جمعیت شهر قابل توجه است. · امامزاده شاه فضل: اهالی بهبهان عقیده دارند که فرزند امام موسی کاظم (ع) است. اما صاحب کتاب مجالس المومنین در صفحه 39 در شرح قبور امام زادگانی که در آوه نزدیک ساوه مدفونند می نویسد: (ومشهد امامزاده عبداله موسی و فظل و سلیمان الاد امام موسی کاظم در انجا مشاهد منوره است) · شاه میر الحسین: از نسل مویس ابن جعفر (ع) است کشف و بنای ان در سال 709 هجری قمری بوده و در کوی خروار واقع است. · امامزاده ابراهیم: می گویند نوه ششم امام سجاد (ع) است در سال 1285 کشف و ساختمان شده در محل بدیعا واقع است. · امامزاده حیدر: مقبره او در سال 737هجری قمری در شمال شهر پیدا و ساختمان شده.(در حال حاضر بسیار بزرگ شده است و زوارهای بسیار دارد). · بی بی زبیده: : بنا به خواب عوام در سال 1325در کوی خراسانیها کشف شد. · گل بی بی: در کوی اهنگرها در سمت مغرب شهر واقع شده است. · شاهزاده حسین: : در کوی خراسانی ها در سمت شمال غربی شهر واقع است. · بی بی خدیجه: در کوی باغبانها در سمت جنوب غربی شهر واقع است. یکی از رسومات قدیمی مردم بهبهان این است که در اعیاد لباس نو پشیده به بی بی خدیجه می روند و بعضی از کسبه در همان روز اجناس خود را به انجا برده می فروشند این مراسم از صبح تا ظهر ادامه دارد. · شهید النبی: در محل پهلوانان واقع است. · شاهزادگان حسین وابوطالب: فرزندان شاهزاده احمد می باشند . جنب کارخانه ارد شیرازی واقعند. امامزاده هایی که در خارج شهر واقع هستند: · شیر علی: در حدود یک فرسخ و نیمی جنوب غربی شهر به فاصله کمی از رودخانه مارون قرار دارد دارای یک چشمه اب شیرین است و چون در کوهستان واقع شده در فصل بهار منظره تماشایی دارد و به همین جهت یکی از تفریح گاهای فصل بهار می باشد. · امامزادگان زینل و عابدین : در یک فرسخی مغرب شهر و در نزدیکی رودخانه مارون واقع است. · بی بی حلیمه: دو فرسخ و نیمی جنوب شرقی واقع شده و در فصل بهار تفریح گاه می باشد . · امامزاده ابراهیم: دو فرسخی جنوب شهربر سر راه کارونرو بهبهان به زیدون واقع و دارای یک چاه اب است که به شیرینی و گوارایی معروف است · ابوذر: در یکی از دهات قصبه زیدون که به همین نام موسوم است واقع شده و دارای باغات نخل و مرکبات می باشد. فرهنگ مردم بهبهان · نژاد مردم بهبهان: در ازمنه قدیم از کهکیلویه تا نزدیکی های شوش محل سکونت مردمانی بود که انها را اوکسیان(یونانی شده اوجیا) می گفتند. مولف تاریخ ایران باستان می نویسد: (ولایت اوکسیان در همسایگی شوش واقع است و تا مداخل پارس امتداد دارد). مولف تاریخ جغرافیای خوزستان می نویسد: (اوکسیها در کوهستانهای شرقی خوزستان نشیمن داشته اند ریشه نژاد و تاریخ مهاجرتشان غیر معلوم ولی تا دوهزار سال پیش به طور یقین در این حدود سکونت داشته اند ). استرابو گوید: (ان کوهستانها که دارای گردنه های سخت است زمین اوکسانها است و از انجا می روند به پارس و انجا اسکندر به زور بگرفت در هنگامی که هجوم می برد به پارس).نژاد امروزی مردم بهبهان از عقاب اوکسیها و نژاد دیگری است که بعدا" به این محل امده سکونت نموده اند. · لهجه مرم بهبهان: لهجه بهبهانی یکی از اصیل ترین و غنی ترین لهجه های فارسی قدیم است و بنا به تقسیم بندی زبانها و لهجه های ایرانی در مقدمه فرهنگ دهخدا به قلم جناب دکتر معین لهجه بهبهانی یکی از انشعابات لهجه لری و تطور یافته زبان فارسی میانه(زبان مردم دوره ساسانی) که در تقسیم بندی زبانها و لهجه های کنونی ایران جزء قسمت جنوبی از قسمت غربی زبانهای ایران می باشد. · بازی های مردم بهبهان: در بهبهان بازی های زیادی در نزد بچه ها و نوجوانان رایج و متداول است مانند: شالک، تی تی، از من، دال کلی، چرچرا چر می چرا، و وگر وزکار، لاله شو علی قشو، سر گولی یا مرد سالاری، همه اکویکی ادر، هفت سنگ و گال، بتو طاق، الختار، توگا اکی، تیله ماله، ها هاه گرگ چمبری، خس پرنک، گل تنگکی، بیله بیله مهزو، اشته پگل، یه طهری، در خونه کی، پشکله گولی، طپ طپو و غیره که هر یک از انها در نوع خود سرگرم کننده است . در اینجا دو بازی که امروزه هم بعضی از وقتها بازی می شود را شرح می دهیم: · شالکو((salkov... شالکو از دو کلمه شال و کو ترکیب شده. شال عبارت است از قدری پارچه که به وسیله خود بازیکنان به صورت دو لایه تاب داده شده و طول ان در حدود یک متر است و طرفی که در دست بازیکن است نازک تر از طرفی است که آزاد می باشد. در این بازی تعداد شالها نصف بازیکنان است. · کو(kov) دایره بزرگی است که با گچ در یک میدان طوری کشیده می شود که تعدادی از بازیکنان بتوانند در داخل و خارج ان ازادانه بازی کنند. این بازی در قدیم برای افزایش روحیه رزمی و مردانگی نوجوانان بهبهان انجام می شد.ابتدا بازیکنان از میان خود دو نفر به نان سلار(سالار) انتخاب می کنند و بعد سلار ها یار گیری می کنند . بعد از یار گیری جای گروه ها مشخص می شود ( داخل کو یا بیرون ان) این کار با (پشکpeshk ) که به ان حقا هم گفته می شود تعیین می شود.پشک به وسیله سلار ها انجام می گیرد به این صورت که دو سلار مقابل هم می ایستند و دست راست خود را مشت می کنند و یکی از انها می گوید که گروه ما بیرون کو و پس از ان فورا" انگشتان خود را باز می کنند، تعداد انگشتان باز شده را می شمارند، شمارش را از شخصی که گروهش را تعین کرده( گفته گروه در کو باشد) شروع می شود، شماره اخر بر روی هر نفری که افتاد گروه او بیرون کو است. بازی شروع می شود و افرادی که باید داخل دایره یاشند شالهای خود را در فاصله های معین طوری بر شعاع دایره می گذارند که یک سر ان بر روی خط محیط دایره باشد و با تمام نیرو از شال خود محافظت می کند تا افراد محاجم نتوانند شالها را از انها بربایند در مقابل افراد گروه مهاجم که در خارج کو هستند تمام تلاش خود را می کنند تا شالها را به دست اورند بدون اینکه پای محافظین شالها به انها اصابت کند زیرا اگر یکی از افراد گروه محافظین بتواند در داخل کو و یا در حالی که یکی پایش روی خط دایره است به یکی از مهاجمین با پا بزند گروه مهاجم می سوزد و باید جای گروه ها عوض شود. در گرما گرم بازی گاهی یکی از افراد مهاجم برای حواس پرتی افراد محافظ (شورت) می زند یعنی از وسط محافظان می پرد و هر محافظی که برای زدن پای او می رود از شال خود غافل می شود و گروه مهاجم ان را بر می دارد ان موقع است که شال ربوده شده را به سلار می دهند و او حمله خود را اغاز می کند تا یارانش بتوانند در پناه ضربات پی در پی او بقیه شالها را بربایند . وقتی همه شالها ربوده شد از طرف تمام گروه مهاجم حمله همگانی شروع می شود و ضربات شالهای انها از یک طرف و دفاع گروه مدافع از طرف دیگر در میان تماشاچیان شور و غوغایی بر پا می کند و هیجان بازی به اوج خود می رساند تا بالاخره یکی از مدافعین شجاعت نموده و به سرعت خود را به یکی از مهاجمین برساند و ضربه ای به او بزند تا بازی تمام شود و جای گروه ها عوض شود. · تی تی: چون پایه و اساس این بازی به چگونگی حمله و دفاع و کارائی رزمی نفرات هر گروه طرح ریزی گردیده می توان گفت که هدف نهایی طراحان اولیه ان تقویت روحیه سلحشوری نوجوانان بوده است . زمین این بازی مانند زمین بازی والیبال است با این تفاوت که تور ندارد.(مستطیلی که از وسط به دو نیم شده است. ابتدا بازیکنان از میان خود دو نفر به نان سلار(سالار) انتخاب می کنند و بعد سلار ها یار گیری می کنند. برای تعیین اینکه چه گروهی اول حمله را اغاز کنند پشک یا حقا می کنند.پشک به وسیله سلار ها انجام می گیرد به این صورت که دو سلار مقابل هم می ایستند و دست راست خود را مشت می کنند و یکی از انها می گوید که گروه ما ابتدا حمله می کند و پس از ان فورا" انگشتان خود را باز می کنند، تعداد انگشتان باز شده را می شمارند، شمارش را از شخصی که گروهش را تعین کرده(گروهی که گفته ابتدا ان گروه حمله می کند) شروع می شود، شماره اخر بر روی هر نفری که افتاد گروه ان گروه حمله را اغاز می کنند. یکی از افراد گروه حمله کننده از روی خط وسط با یک نفس (تی)می کشد و به طرف گروه مخالف می رود و چنانچه بتواند در حین حمله دست یا پای خود را به یک یا چند نفر افراد گروه مخالف بزند انهایی که دست یا پای حمله کننده به انها خورده می سوزند و باید از بازی بیرون روند ولی به شرط انکه بازیکن حمله کننده با همان یک نفس بعد از دست زدن به افراد دیگر از خط وسط عبور کند. اما اگر بازیکن گروه مخالف توانست قبل از انکه مهاجم از خط عبور کند او را بگیرند تا نفس او تمام شود خود حمله کننده می سوزد و بعد یکی از گروه مخالف حمله می کند. هر بازیکنی که توانست در حین حمله فرد یا افرادی را از گروه مقابل بسوزاند یا اینکه بازیکن مدافع از خط کشیده شده بیرون رود می سوزد به همان تعداد افراد سوخته شده از گروه خود را به بازی بر می گرداند. برای پایان دادن به این بازی باید تمام افراد یک گروه بسوزند و در پایان بازی گروه برنده بر سر شانه های گروه بازنده می نشیند و به اصتلاح کولی می گیرند و یا انها را می بخشند و بازی را ادامه می دهند. · نان های بهبهان: نان مصرفی مردم بهبهان در خانه ها به وسیله زنان تهیه می شد، نان پختن را در اصتلاح محلی(نوواپخته) می گویند، وسایلی که د نان پزی خانگی به کار می رود به این شرح است: 1) تابع(توه): به قطر 90سانتیمتر که بر روی سه پایه گلی به نام (کوچک)قرارداده می شود و یک زن مامور روشن نگه داشتن اتش زیر ان می شود. 2) سوخت(سختنی): این سوخت قبلا" در همه خانه ها گیاهی بود ولی امروز در خانه ها از گاز استفاده می شود. 3) خونک((khunak: سطح دایره شکلی است به قطر 75سانتیمتر که از تخته یا گچ ساخته می شود و بر چهار پایه کوتاه استوار است، ارتفاع هر یک از پایه ها 20سانتیمتر است . 4) تیرک نواپس((tirek-e-nuvapes: چوب استوانه ای شکلی است به درازی یک متر که قطر سطح استوانه ان از یک اینچ کمتر است و برای پهن کردن خمیر استفاده می شود. 5) تیرک نوری کو((tirek-e-nuvoriko: که از ان برای زیر و رو کردن نان و همچنین راندن سوخت در زیر تابع استفاده می شود. در موقع نان پزی هر زن به کمک زن همسایه یا دخترش شروع به کار می کند. · طریقه درست کردن نان بهبهان: ابتدا خمیرک(یک چونه از خمیر قبل که برای خمیر مایه نگهداری شده) را در یک لگن با اب نمک مخلوط می کنند و به اندازه مصرفی چند روز خانه ارد به ان اضافه کرده خمیر می کنند بعد خمیر را چونه(مچه) نموده و اتش زیر تابع را هم روشن می کنند، پس از ان یکی از زن ها در کنار خونک نشسته یک چونه خمیر بر روی خونک نهاده و کمی ارد که به ان (پرسم (parsomگفته می شود روی چونه ریخته و با تیرک ان را به قطر 65سانتیمتر پهن می کنند بعد خمیر پهن شده را روی تیرک گذارده به دست زنی که مامور تووه است می دهند و ان زن هم خمیر مذکور را بر روی تووه پهن کرده تیرک نواپس را به زن اولی پس می دهد و خودش با تیرک (نووری کو) ان را زیر و رو نموده تا بپزد بعد ان را از روی تووه برداشته در ظرفی که به ان (طبق tebaq) می گذارند. انواع نان هایی که در بهبهان پخته می شوند : 1) نان معمولی: نازک و قطر و سطح ان حدود 65سانتیمتر است. 2) خشکک(khoshkak): قدری کنجد اضافه شده و از نان معمولی کوچکتر است. 3) بلبل(balbal): از نان معمولی کلفت تر و کوچکتر است و ان بر سه قسم است: الف- بلبل کنجری که به خمیر ان کنجد اضافه می شود . ب- بلبل کلخنگی( kolkhongi ) که به خمیر ان کلخنگ اضافه شده . ج- بلبل دستی که از دو نوع دیگر کلفتر و خمیر ان روی خونک با دست پهن می شود و بعد از پخته شدن با روغن حیوانی چرب می کنند و کمی شکر بر روی ان می ریزند و می خورند. عقاید و احکام نان پختن که از قدیم بوده: 1) اگر هنگام نان پختن مقداری از خمیر بپرد مسافر خواهد امد. 2) چنانکه با تیرک به کسی بزنند ان شخص مانند تیرک لاغر می شود و هرگاه زنی مرتکب چنین اشتباهی شود برای دفع اسیب احتمالی باید تیرک را گاز بگیرد. 3) مرد نباید در خانه نان پزی کند و گرنه مانند زن ها خانه نشین می شود و از عهده تامین مخارج خانه عاجز خواهد ماند. 4) هرگاه زنی که چونه می کند تمام چنه ها را به یک اندازه و یک وزن کرد و به طوری که از خمیر چیزی باقی نماند می گویند کار این زن میزان است، و اگر دختری دم بخت(موقع شوهر کردن) داشته باشد برای او خواستگار می اید. 5) زنی که برای نان پزی تابع می گزارد در پایان کار باید همان زن هم تابع را بردارد چنانچه زنی دیگر بردارد و از او پرسیدند زنی که تابع گذارده کجاست باید بگوید به عروسی رفته وگرنه برای زن اولی هوو خواهد امد. 6) هرگاه تیرک زنی که کنار خونک نشسته و تیرک زنی که مامور تابع است به هم بخورد هر دو باید تیرکهای خود را ببوسند. 7) اگر کسی تابع خانه ای را برای نان پزی بعاریه (قرض)ببرد باید در روز ان را برگرداند چون شب نحوست دارد. 8) هرگاه موقع نان پختن شخص دیگری غیر از افراد ان خانه بخواهد از ان استفاده نماید باید صاحب خانه مقداری از ان نان خورده باشد. 9) اگر هنگام نان پختن زنی که مامور تابع است اب بیاشامد کمی از ان اب را بر روی تابع می ریزند. مسائل ازدواج بهبهان: در بهبهان ازدواج دارای سلسله مراتبی است: · رقعه: وقتی که خانوده عروس و داماد توافق کردند که دختر و پسرشان با هم ازدواج کنند خانواده عروس مقدار مهریه دخترشان را بر روی کاغذ نوشته به خانه داماد می فرستند تا چنانه مورد موافقت واقع شد ترتیب بقیه کارها به تدریج داده شود کاغذ مذکور را رقعه گویند. · شهر گرو: وقتی مقدار مهریه مذکور در رقعه مورد تایید خانه داماد قرار گرفت کسان داماد به خانه عروس می روند و برای عروس لباس و زینت الات می برند و چون این خبر در شهر می پیچد (در قدیم به دلیل کوچیک بودن شهر) به ان شهر گرو می گویند. · دوما سلوم: پس از تشریفات فوق داماد برای عرض سلام و دیدنی به خانه عروس می رود و در اصطلاح محلی ان را دوماسلوم می گویند. · دوما طلبو: چند روزی بعد از مراسم شهر گرو داماد و خانوادش از طرف خانه عروس به شام یا نهار دعوت می شوند و به اصطلاح خانه عروس داماد خود را طلب کنید. · وجور: بر وزن موجود عبارت است از هیدیه یا تحفه ای که داماد برای عروس می فرستد و به وسیله فرستادن ان تحفه او را یاد می کند. · رخت برون : در یک روز معین که ساعت ان سعد (خوب) باشد خانواده عروس با خیاط زنانه به خانه داماد می روند تا پارچه هایی را که قبلا" به وسیله داماد برای عروس تهیه شده برش بزند. · رخت دوزی : چند روز قبل از عروسی یک نفر استاد لحاف دوزی با شاگردش به خانه داماد می روند و رخت خواب عروس و داماد را در همان خانه می دوزند در این روز خانه عروس از شکر و ارد برنج حلوایی تهیه می کنند و به خانه داماد می فرستند. · نکاح کنو(نکاح کنان): عقد را در شبی که ساعتش خوب باشد انجام می دهند در ان شب عروس که ارایش کرده رو به قبله بر روی یک زین اسب که ان را بر روی چهار پایه ای گذاشته اند می نشیند و چهار عدد تخم مرغ در دو طرف شکم خود می گذارد پس از ان یک زن سفید بخت (زن خوشبخت) هل و میخک در بین انگشتان دست و پای عروس می گذارد و سفره عقد را در جاوی عروس پهن می کند و اشیایی مانند( یک جلد کلام الع مجید، یک اینه، یک کاسه که اب هفت چشمه و برگ هفت درخت در ان باشد، نان و پنیر و سبزی، یک ظرف شیرینی، یک بشقاب حنای خیس کرده که چند دانه اب نبات روی ان گزارده اند، یک شمع هفت درخت((شمع لوانی است که اطراف ان برگ و میوه هفت درخت به صورت زیبایی با موم ساخته شده و مجموعا" به شکل یک درخت کوچک با میوه های رنگارنگ باشد)).)را در سفره می گزارد. همه اشیای داخل سفره به جز زین اسب را داماد تهیه می کند و به خانه عروس می فرستد و هر کدام به نیت خاصی به کار برده می شود: عروس به این منظور بر روی زین اسب می نشیند تا همیشه بالا تر از داماد باشد و تخم مرغها را هم بعد از پایان مراسم اب پز می کنند و دو تا را عروس به داماد می دهد و تا را داماد به عروس می دهد تا بدون بچه نمانند و قران کریم را برای میمنت و شمع هفت درخت برای روشنایی و طول عمر و اب هفت چشمه و برگهای هفت درخت داخل ان نشانه نشاط و خرمی و نان و پنیر و سبزی برای دفع هوو و ظرف شرینی برای شیرین کامی و حنا علامت شادی و سروری است. در شب عقد ملایی که صیغه را جاری می کند. عروس پنجه های پای خود را در ظرفی که اب هفت چشمه و برگ هفت درخت در ان است می گذارد و شمع هفت درخت را روشن و به عروس می دهند و یک سکه طلا و قدری نبات در دهان او می گزارند و اینه ای به جز اینه داخل سفره در دامن او می گذارندو برای اینکه بخت عروس بسته نشود تالها(گیسوان) و یکی از دکمه های لباسش را باز می کنند و دختران پارچه سفیدی را بالای سر عروس و داماد می گیرند و دختر دیگری دو کله قند را به هم می ساید. در زمان جاری کردن صیغه نباید افرادی که نزدیک عروس و داماد هستند انگشتان دست خود را قفل کنند و گرنه داماد بسته می شود و در شب زفاف پشت در خواهد ماندبه این معنی که در ان شب دچار ناتوانی جنسی می شود و نمی تواند عروس را تصرف کند. بعد از انجام رسومات ملا(کسی که خطبه عقد را می خواند) اول سوره حمد و نعت رسول(ص) را می خواندو بعد عروس را با نام صدا می زند و می گوید ایا از طرف شما وکیل هستم که شما را با فلان قدر مهریه برای فلانی عقد نمایم . بعد از سه بار خواندن خطبه عروس بله را می گوید. بعد از بله گفتن عروس هلهله شادی از حضار برمی خیزد و دختری که دم بخت است به نیت اینکه او هم عروس شود شمع هفت درخت را از دستهای عروس می رباید. · دزک : سه روز قبل از شب عروسی در خانه های داماد و عروس جشن و سروری بر پا می شود چون همه اقوام انها در ان جشن نیستند به ان دزک گویند. · دس رزو: روز بعد از دزک را درست رزان گویند.دس رزو از دو کلمه دس (دست) و رزو(رنگ کنان) تشکیل شده است شب دست رزان شب حنا بندان عروس و داماد است و به محض اینکه حنا بستن را اغاز کردند موزیکالچی(نوازنده موسیقی) اهنگ سرور می نوازد و عدهای دستمال به دست با دست افشانی اشعاری را با اهنگ موزیک می خوانند: · دس بنکی طلا کنم پا بندکی طلا کنم شاداومد میلی دوما که همچیش طلا کنم دس بنکی شمش زری پا بنکی شمش زری شاداومد میلی دوما که همچیش شمش زری یدا یدا، یدا یدا دوما حنا می بنده شو تا صبا می بنده اگر حنا نیاشد ورق طلا می بنده · خونه رهو : به شب زفاف(عروسی) گفته می شود. عصر این شب دوماد به حمام می رود و موقع برگشتن با ساز و دهل از او استقبال می کنند و شعری را می خوانند: یه حمومی سیت بسازم چل ستون چل پنجره کا کا جونیم توش اوشینه با تموم سلسله ای حمومی ای حمومی راه حمومت کجان کیسه مخمل بدوزم برد پاشورت طلان ای حمومی ای حمومی او حمومت تازه کن تا بیاد یه میلی دوما قد یفش اماده کن شنگ شنگ بازوبند امیخ زنجیرش طلا چل و یک دختر برقصه دوما از حموم درا داماد بعد از حمام لباس دامادی بر تن می کند و در این هنگام اقوام داماد با دست افشانی بر سر داماد نقل و نبات و پول می ریزند و می گویند: هی بادا بادا بادا، شلا(انشاله) مبارک بادا. وقتی داماد لباس پوشید اول دست پدرش را می بوسد و بعد به بقیه دست می دهد. غروب خونه رهو پس از انکه دوگی(مشاطه) عروس را ارایش کرد. هنگام شب عروسی در ایوان خانه می نشیند تا زنان شهر که دسته دسته جهت تماشا به خانه اش می ایند او را ببینند در حدود ساعت 10 شب اقوام داماد به همراه موزیکالچی دست افشان و پای کوبان به خانه عروس می روند و بعد از انکه قدری در خانه عروس رقصیدند چند زن متشخص بازوی عروس را گرفته به طرف خانه داماد حرکت می کنند و در فاصله بین خانه عروس و داماد زنها به طور دست جمعی اشعار زیر را می خوانند: ای یار سلام یار وفادار سلام ای خرمن گل میون گلزار سلام عهدی بستم دگر سلامت نکنم ای که یکبار دگر هم روی انبار سلام اساره در اسمو یکیش غلطونه عاشق به میون کوچه سرگردونه مردم گویند که عاشقی اسونه ای که وله بلله ای درد بی درمونه گر ماه تویی ستاره روز منم گر لعل تویی نگین فیروز منم گر لاف زنی که من زتو بیشترم تو خوشه مرواری و من شمش زرم شیرین شکرن شکرمو حلوا کرده کنج لب توش طلا مطلا کرده کوشات بکن و کنج حیلت بنشین ایکه وله بلله که خرج دنیام کرده گر زامدنت دوش خبر داشتمی اندر ره تو گل و چمن کاشتمی نگذاشتمی که پای تو گل برسد خاک قدمت به دیده بر داشتمی شیرن پسری به مله ما مگذر گر میگذری بچشم شوخت منگر گرمی گذرم البته کاری دارم ای که من ادم شاهم و براتی دارم رنگت پر گل مونه که بارو زده تر چشمت چو ستاره مونه در ابر سحر رنگی داری از پر گل نازک تر اواز خوشت چو یوسف پیغمبر تنگاره در اومدی دو سیبم دادی همرنگ خودت سرخ و سفیدم دادی فردا می روم سر دکون قاضی ایکه عاشق نبودم چرا دوبوسم دادی تنگاره تنگ تنگرونم چکنم من عاشق دخت ترک مونم چکنم روزی اید که ترکمون بار کنند من لر بچم ترکی ندونم چکنم اساره در اسمو شمردم صد و بیست این قصر بلند نمی دونم خونه کیست ای تمبو حریر جومه حریر دختر کیست ایکه شو در بغلم روز نمی دونم خونه کیست اول که رسی نگاه به چشمونش کن دوم به لبش سوم بدندونش کن چهارم بنگر که خالی داره یا نه پنجم بشین جونت بقربونش کن دیشب پریشب روغن گل می سوختم از عشق دلم پیراهن یار می دوختم مردم می گویند بخیه را چپ زده ای ایکه خیاط نبودم ز عشق دل ی دوختم ای یار چکنم که شود رازوزن زشت دیوار بلند نمی تونم ور چر مشت یه شو زن خوب دارم و یه شو زن زشت ایکه یه شو به جهنم و یه شو به بهشت سی خاطر تو نه کار کردم و نه بار سی خاطر تو دو هفته گشتم بیکار سی خاطر تو سوزی فروشی میکه ایکه هم نوکر و هم غلوم و هم خدمتکار بیلم بیلم تا به کنم کارم را از پنجه شیرین به کشم یارم را یاری که به ما گم شده بی چنین روز دیدار مبارکش را دیدم امروز در مله ما کله سیاه پیدا شد زیر کلهش دو قرص ماه پیدا شد قربون کریمی و رحیمی خدا ایکه امشو نه شوماه بی و ماه پیدا شد امروز دو سه روزن نگارم رفته اروم دل و صبر قرارم رفته عیبم مکنین اگر بنالم شو روز ایکه گل رفته و نرگس ا کنارم رفته یارم به سفر من از سفر می ترسم چی برگ درخت که هر سحر می لرزم هر کس که بیاید خبر خیر دهد ای که من نیمه عمر خود به او می بخشم تنگی تنگی چشم کبوتر دهنش نرمی نرمی ملهم چینی بدنش خشخاش خوشن و تخم خشخاش خوشن ای که خشخاش دگر نمیرود درد دهنش عشقم نمی له که بر زمین بنشینم مادر نمیله که روی دلبر بینم ای قصر بلند و کمتر پروازی ای شازده پسر چتن کله میندازی فردا می روم بازاربه خونه پدرت ایکه عرض می کنم دلم را برده پسرت کشکی مه خلیفه تو لبونت بیدم چی مینار رنگی سر رونت بیدم · دست کشیدن عروس به صورت اسب پیشانی سفید: در راه خانه داماد اسب پیشانی سفیدی را به پیشواز عروس می برند تا او سه بار دست خود را به صورت اسب بکشد(این کار را یال مراد می گویند) در مرتبه سوم تماشاچیان هلهله ای به پا می کنند. · دوماغلوم : در نزدیکی های خانه داماد باید داماد به استقبال عروس امده دست در دست او می گذارد و به اصتلاح غلام او بشود. · نماز حاجت مراد: بعد از انکه عروس وارد حجله شد و نشست سجاده داماد را در کنار عروس پهن می کنند و داماد دو رکعت نماز حاجت مراد می خواند پس از اتمام نماز مردها خانه را ترک می کنند و برای اینکه عروس نقاب یا تور را از روی چهره اش بردارد از داماد هدیه ای می خواهد که به این هدیه روگشا گویند. · ری تبارو:به معنب روی تبار(همه اقوام) دیدن است و چنین است که سه روز پس از عروسی خویشاوندان عروس و داماد به دیدن انها رفته برای عروس پول و یا طلا می برند. · واطلبو: هشت روز بعد از عروسی خانه عروس، داماد و اقوام نزدیک او را به نهار یا شام دعوت می کنند و این مهمانی را واطلبو گویند. ضرب المثل های بهبهان ضرب المثل ها: معنی فارسی : نه سیرش خبر گسنه هه نه سوار خبر پیاده نه سیر از گرسنه خبر دارد و نه سوار از پیاده بچی یتیم رف پوایده بوخه دندونش اشکس بچه یتیم رفت پالوده بخوره دندانش شکست اواملی کوتاه در می گرده اب بر سر زمین گود بر می گردد نه پیر بشو خر اسه نه جاهل بشو زه اسه نه پیرمرد برود خر بگیرد نه جوان برود زن بگیرد گپ گپ می کشه و نون گندوم او حرف حرف می کشد و نان گندم اب هر کجا سم بزن چشم دزن هر جای سم بز باشد چشم دزد به انجا دوخته است افتو زیر سله نمی شو افتاب زیر سبد پنهان نمی شود خر اپیغوم او نمی خه خر با پیغام اب نمی خورد تیزی تیشه انرمی بیدن تیزی تیشه از نرمی چوب درخت بید است هر کی نو اطالی خش می خه هر کس نان به طالع خودش می خورد ای اوش قوت بی بکش زنجیل می شکنی اگر اب قوت داشت قورباغه زنجیر می شکست بیغار بکه وبیکار مشی بیگاری بکن و بیکار نشین ای ادم، اسیرمه قشنگ ومبو تا ریمو سیاه بکنیم اگر ادم از سرمه زیبا می شود تا رویمان را سیاه کنیم ا گل سیر ا له له بیزار از گل سیر از لاله بیزار(در بی اعتنایی به مال دنیا گفته می شود) ای جومنم درسه، امو اصلم نه پرسه اگر جامعه ام پاره است ولی اصلم نپریده(اگر از فقر پیراهنم پارس ولی . ابرویم را دارم -------------------------------------------------------------------------------- تاریخچه ارجان ارجان کلمه ارجان نام شهر و در عین حال استانی بوده است که در جنوب غربی ایران قرار گرفته بود. این استان با وسعتی حدود 15000 کیلومتر مربع(یا در جایی دیگر امده یک هزار هکتار) در قرون وسطی یکی از غربی ترین استانهای پنج گانه ایالات فارس بوده که شهر ارجان مرکز ان محسوب می شده است. این شهر که از زمان و چگونگی ساخت ان اطلاعاتی در دست نیست در یکی از گذرگاهایی قرار داشته است که از یک طرف باعث ارتباط فلات ایران به بین النهرین و از طرف دیگر بزرگهراه تاریخی شاهی که شوش را به استخر متصل می نمود از ان عبور می کرده است .شهر ارجان که (ارغان) نیز گفته می شود در سه کیلومتری دامنه کوه واقع بود و محدود بود از شمال به رودخانه و از مشرق و مغرب و جنوب به دشت ارجان .شهر ارجان شکل قائم الزاویه ای داشته که قاعده طویل ان به سمت شمال شرقی کشیده شده بود و نوع زمین ان سنگلاخی و سخت و ارتفاع ان از سطح دریا در حدود پانزده متر بوده است . ناصر خسرو قبادیانی که در سال 443 هجری به ارجان می رود در سفر نامه خود می نویسد :(چهار جوی عظیم بریده اند و اب از میان شهرعبور کرده که خرج بسیار کرده اند و به اخر شهر بر انها باغها و بستانها ساخته و نخل و نارنج و ترنج و زیتون بسیار باشد) این چهار نهر که اقای قبادیانی که با چشمهای خود دیده هنوز اثاری از انها بر جای مانده است. به دلیل پاین بودن سطح شمال شهر از سطح دریا برای استفاده باغها مناسب نبوده به همین دلیل یک رشته قنات برای قسمت شمالی درست کردند که سراب ان از تنگ تکاب شروع می شد. شهر ارجان دارای شش دروازه بود به نامهای : 1) اهواز 2) ریشهر 3) شیراز 4) دروازه میدان 5) کیلالین( کیل کنندگان) 6) رصافه( سنگ فرش) . محل دروازه رصافه در راه مال رو بهبهان است که به قدمگاه حضرت رضا می رسد و اثارش هنوز وجود دارد . سطح این دروازه به طول 20 گام و عرض ان 12 گام است و با قلوه سنگ و گچ مفروش شده است و اسم ان به همین دلیل است و اهل محل به انجا دروازه ارجان نیز می گویند . محل پنج دروازه دیگر به دلیل انهدام شهر معلوم نیست .خانه شاه شهر که تا امروز خرابه های ان به سرای ملک معروف است در جنوب شهری شهر واقع بوده و از شمال و مشرق و مغرب متصل به شهر و از جنوب به باغاهای نارنج اتصال داشت و در حال حاضر زمینهای ان باغها به مساحت 30 هکتار به نارنجستان معروف است . بازار ان زمان که خرابه های از ان بر جا مانده و مردم هنوز به ان بازار ارجان گویند در شمال شرقی خانه شاه بوده و مسجد جامع که مورخین ان را از بناهای حجاج نوشته اند در پلوی بازار واقع بوده و مقدسی در این باره می نویسد :( مسجد جامع ان بسیار اباد و در پهلوی بازای است و منار مسجد ان بلند و ظریف است . بنای خانه ها از سنگ می باشد و بازار بزازان مانند بازار سجستان درهایی دارد که شب بسته می شود و انها را چهار در است که مقابل هم هستن و بازار گندم فروشانش قشنگ است و زنان هیچ شهری به خشگلی زنهای ان نیست .) مولف فتوح البلدان در صفحه 266 می نوید: (حجاج حکم بن نهیک هجیمی را از ولایت فارس بر گرفته و بر کرمان گماردن حکم مسجد ارجان و داراالاماره ان را بنا کرد.)این شهر باستانی به طور کامل ویران شده و در دل خاک فرو رفته و به صورت زمین های کشاورزی در امده که هر چند وقت چیزهای از ان دوره پیدا می شود ولی به دلیل نبود نظارت و بی اهمیتی به این شهر باستانی و اشیای ان چیزهای یافت شده یا از بین می روند یا به افراد سود جو فروخته می شود با قیمتی بسیار پایین. خصوصیات مسکن چون در فصل گرما درجه حرارت هوای ارجان به 50 درجه سانتی گراد می رسید خانه ها را دوطبقه می ساختند و در طبقه زیرین که در زیر زمین حفر می شد و به ان سرداب می گویند اب جاری بود و هنگام تابستان که گرما طاقت فرسا می شد از ان سرداب ها برای استراحت استفاده می کردند . ناصر خسرو قبادیانی می نویسد: (شهر ارجان چنان است که چندان که بر بر روی زمین خانه ساخته اند در زیر زمین هم چندان باشد و در همجه و زیر زمین ها و سردابها اب می گزرد و تابستان مردم شهر را به واسطه ان ابها در زیر زمینها اسایش باشد.) و نیز این (حوقل) جغرافیا نویس قرن چهارم هجری خانه های یکی از شهرهای سیستان را به نام ربض را به ساختمانهای شهر ارجان تشبیح کرده و می نویسد: (در نزدیک مسجد جامع دو حوض بزرگ است که اب جاری بدان در می اید و از انجا به وسیله قنات ها به خانها و سرداب های مردم شهر پراکنده می شود چنانکه در ارجان نیز این چنین است ) مصالح ساختمانهای خانه ها از سنگ و گچ بوده که در اسناد امده که بعد از خرابی شهر مردم بهبهان بیشتر ان را برای سخت خانه های خود به مصرف رسانیده اند. ارجان از زمان باستان بعضی از ارین ها را به اسیای غربی به قرن چهاردهم قبل از میلاد و برخی به دوهزار سال قبل از میلاد مربوط می کنند . چون اثار عیلام و کلدانیان در نزدیکی های ارجان از سنگ نوشته ها و حجاری های تنگ سروک و غیره موجود است معلوم می گردد که ارجان از شهرهای پیش از مهاجرت ارین ها بوده است.مسعود در کتاب مروج الذهب در شرح اتشکده های ده گانه قدیم ایران می نویسد: (اتشکده ای دیگری در شهر ارگان فارس بوده و به روزگار بهراف بنا شده بود این اتش کده پیش از ظهور زردشت پسر اسبیمان پیغمبر محبوس بوده است ) با توجه به بعثت زردشت که در سال 630 قبل از میلاد واقع شد بنا به نوشته مسعودی در حدود هشتصد سال قبل از میلاد مسیح اتشکده ارجان فروزان بوده است و اگر بهراسف نیز همان بیوراسف یا صحاک باشد باز بنابه نوشته مورخ مذکور قدمت شهر ارجان به 2213 قبل از میلاد که مصادف با ظهور بیوراسف است می رسد . مقدسی در صفحه 421 کتاب خود می نویسد : (ارجان نام پسر قرقیسابن فارس است که از پدرش قهر کرده از اشور بیرون رفت و این ولایت را اباد کرد) به نظر می رسد که نسبت به نام پسر قرقیسابن فارس در نوشته مقدسی اشتباح رخ داده باشد زیرا این شهر قبل از ساسانیان موسوم به اریاگان یعنی محل سکونت اریاها و کرسی ان شهر قدیمی ارگان (مخفف اریاگان) بود و در دوره اسلامی کلمه ارگان را معرب نموده ارجان نامیدند اما نام پسر قرقیسابن فارس هرچه باشد از این نوشته مقدسی استنباط می شود که شهر ارجان در زمان اسوریان معمور بوده و بطوری که میدانیم دولت اشور در زمان سلطنت سین شاروکین که یونانیها او را ساراکس نوشته اند.بعضی از مورخین می نویسند: (در زمان داریوش سوم هخامنشی که اسکندر به ایران لشکر کشید موقعی که می خواست به فارس برود از ارجان عبور نمود . صاحب مرآت البلدان می نویسد: (یونانی های قدیم ارجان را ارکان می گفتن و اسکندر هنگامی که از خوزستان به پارس می رفت از ارکان عبور کرد) جمعیت ناصر خسرو قبادیانی که در سال 443 از شهر ارجان دیدن نموده می نویسد: ( ارجان شهری بزرگ است و در ان بیست هزار نفر بود ) اگر هر مرد را نماینده یک خانواده پنج نفری بدانیم و یا سر شماری جمعیت شهرها را در زمان قدیم بر حسب داشتن مرد جنگی و استعداد رزمی هر شهر تصور کنیم با این حساب و طبق نوشته ناصر خسرو قبادیانی جمعیت ارجان حدود یکصد هزار نفر بوده است. محصولات ارجان در اراضی و باغهای ارجان همه نوع محصول کشاورزی اعم از صیفی و شتوی از قبیل گندم و جو و برنج و عدس و نخود و ماش و باقلا و بزرک و کنجد و انواع میوه ها به عمل می امد .اصطخری در کتاب مسالک و ممالک می نویسد: (ارجان شهری بزرگ و پر نعمت است . درختان نخل و زیتون و میوه های سردسیر و گرمسیر در ان بسیار است) و همچنین مقدسی می نویسد: (ارجان شهری بسیار ابادان... رطب و لیمو و عنب در ان جمع است و ان معدن انجیر و زیتون می باشد...و شهر در میان باغها و نخلستانها پنهان شده است) و ابن بلخی در کتاب فارسنامه در در این باره می نویسد: (زمین ان جایگاه ریعی نیکو و از همه گونه میوه باشد درختان خرما به خصوص انارملیس باشد سخت نیکو) و ابن حوقل می نویسد: (ارجان شهری به غایت خوش و با صفا و دارای ابهای فراوان و کشت و درخت خرما و تاک و زیتون و زیت و گردو و ترنج است و نیز میوهای سرد سیری و گرمسیری دارد)محصولات صنعتی ارجان از قبیل پارچه سفره و دستمال و صابون در ان زمان شهرت فراوان داشت. لسترنج می نویسد: (در ارجان دوشاب که به ان (دبس) می گفتند و نیز صابون و دستمال و پارچه سفره به عمل می امد).در کارگاه های بافندگی و کارخانه های سایر شهرهای تابع ارجان نیز جامه های کتانی هعروف به سینیزی و طراز جنابی و روغن زیتون و روغن چراغ تولید می گردید. تجارت ارجان که در گذشته یکی از توابع استان فارس بود یکی از مراکز تجارت مهم فارس بود . محصولات جنگلی و کشاورزی از قبیل بادم کوهی و مهلب و زدو و کتیرا و انچوچک و بزرک و خرما و دوشاب و زیتون که در کوها و دشت های ان بسیار تولید می شد و از طریق بنادر مهرویان و سینیز به هندوستان حمل و در عوض عود و انبر و کافور و جواهر و خیزران و عاج و ابنوس و فلفل و صندل و انواع عطرها و داروها و ادویه و کالای نفیس و کمیاب هندی که در زبان عربی انها را مجموعا" (بربهار) می گفتند به انجا وارد می کردند.در این زمینه لسترنج می نیسد: (اشیای گرانبهای هندی که به انها بربهار می گفتند به ارجان وارد می شد.) بار تولد در کتاب تذکره جغرافیای تاریخی ایران ترجمه ایران ترجمه حمزه سردادور صفحه 220 می نویسد: (ارجان یکی از مهمترین بلاد فارس بود لیکن از قرار معلوم اهمیت تجاری ان بیش از اهمیت صنعتی بود و دلیل این اهمیت تجاری حاصلخیزی اطراف و نزدیکی دریا و موقعیت شهری بود که در سر شاهراه شیراز به خوزستان و از انجا به بین النهرین واقع شده بود) و همچنین مقدسی می نویسد: (این شهر(ارجان)خزانه فارس و عراق و باراندازخوزستان و اصفحان است).مردم ارجان در دادستد فعال و از لحاظ مالی مردمانی بی نیاز و ثروتمند بودند. مذهب مردم ارجان در دوره ساسانی پیرو مذهب زردشتی بودند (زردشت یکی از انبیاء صاحب کتاب و شریعت است که برای هدایت امت اریا برانگیخته شد و این ایین بر پایه پندار نیک و گفتار نیک وکردار نیک استوار است و این ایین در دوره ساسانیان مذهب رسمی ایران بود و اگر کسی از ان بر میگشت دچار خسارت و محرومیت می شد.)ده گبر در نزدیکی بشیرونذیر سالها محل سکونت زردشتیان بوده و بر طبق اسناد موجود تا قرن چهارم هجری اقلیتهای زردشتی در نواحی ارجان زندگی می کردند و در این باره ابن حوقل جغرافیا نویس عرب در قرن چهارم هجری می نویسد: (قلعه جص (گچ) در ناحیه ارجان است که زردشتیان در انجا می نشستند و یادگارهایی از ایرانیان و روزگار فرمانروایی انان دارد و ساکنان انجا به بحث و خواندن دانشهای خود سرگرم اند و این قلعه بسیار استوار و بلند است).کنیست المجوس که در حدود چهار فرسخی شمال ارجان در کنار رودخانه تاب واقع بود بوده و فعلا" خرابه های ان به سه گنبدان معروف است نیز محل سکونت زردشتیان بوده و راه قدیمی ارجان به اصفحان از انجا می گذشته است.در ذکر راه ارجان به اصفحان مقدسی می نویسد: (از ارجان تا کنیست اامجوس یک روز راه است). اصطخری درباره وذهب مردم ارجان می نویسد: (از سیراف تا ماهی روبان تا ارغان به قدر گویند).معتزله فرقه ای از مسلمانان پیرو اصل بن عطاء می باشند که از شاگردان حسن بصری بود و از حلقه درس او بر کنار شد از معتزله بیست مذهب منشعب گشته که یکی از انان قدریه است در سال 443 هجری که اقای قبادیانی به ارجان مسافرت کرده رهبر و پیشوای معتزله مردی منجم و ریاضی دان به نام بوسعید بصری بوده است.اقای قبادیانی می نویسد: (در انجا از اغلب مذاهب مردم بودند و معتزله را امامی بود که او را ابو سعید بصری می گفتند او مردی فصیح بود و اندر هندسه و حساب دعوی می کرد و مرا به او بحث افتاد و از یکدیگر سوالها کردیم و جوابها گفتیم و شنیدیم) ازادی بیان و عقیده و فعالیت فرقه های مذهبی دلیل بر پشرفت تمدن در شهر ارجان بوده است. شهرهای ارجان بیران: در سمت شمال غربی ارجان در روزگار پیش بلوکی اباده بوده است که ان را سنبیل و به فارسی بوستانک می نامیدند و مرکز ان بلوکات را بیران یاسوق سنبیل می گفته اند.اصطخر در صفحه 93 می نویسد: (اما سنبیل. پس ان بلوکی است نزدیک به فارس و تا اخر روزگار سجزیه (مقصود صفاریان است)جزء خاک محمد بن واصل بوده انگاه به خوزستان برگردانیده شد.)مقدسی می نویسد: (بیران شهر مرکزی بلوک سنبیل است) و در صفحه 453 که راها را شرح می دهد می گوید: (از ارجان تا سنبیل یک مرحله و تا دهلیزان یک مرحله و تا خابران دو برید...)اصطخری در ذکر راها می گوید: (از ارجان تا سوق سنبیل یک منزل است و از انجا تا رامهرمز دو منزل). قدامت بن جعفر در کتاب خراج می گوید: (از سنابل تا ارجان پنج فرسنگ است) همچنین در حدود العالم امده است ( بازار سنبیل شهرکی است با نعمت ).ابن حوقه در کتاب صورت الارض می نویسد: (سنبیل ایالتی است در نزدیکی فارس و در روزگار محمد بن واصل تا پایان روزگار سکزیان بدان پیوسته بود ولی بعد ضمیمه خوزستان شد) · فرزک: شهر فرزک در محل خیراباد فعلی و در ساحل رود خانه شیرین (خیر اباد) در نزدیکی پل و اتشکده معروف ان واقع بود. فرزک از بالای خیراباد علیا تا پایین جرمشت حالیه وسعت داشت و تاریخ خرابی ان به درستی معلوم نیست.لسترنج در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی می نویسد: (رود شیرین از کوهی موسوم به کوه دینار در ولایت بازرنج یا با رنگ سرچشمه می گیرد و از ناحیه فرزک در چهار فرسخی جنوب شرقی ارجان می گذرد). ابن بلخی می نویسد: (فرزک میان ارجان و دیگر اعمال پارس است). از شهر فرزک یک پل و اتشکده معظم مربوط به دوره ساسانی و اثار یک کارخانه روغن گیری و چند اسیا بزرگ سنگی و تلال جای خانه ها باقی مانده است.پل فرزک که بر اثر سیل و جریان رودخانه از وسط شکسته است ولی قسمت اعظم ان تا کنون سالم مانده است . این پل به طور مشرقی و غربیبه طول در حدود یکصد وپنجاه متر بر روی رودخانه شیرین(خیر اباد) ساخته شده است و از مغرب به مشرق تا مسیر رودخانه دارای چهار دهانه است که عرض انها به ترتیب 5/2 و 5/6 و 7 و 9 متر است. قبل از اسلام هر گاه بنای عام المنفعه ای ایجاد می شد در نزدیکی ان یک اتشکده درست می کردند که به شکرانه ان نعمت خدای بزرگ را ستایش کنند به همین منظور در نزدیکی پل فرزک اتشکده معظمی ساخته بودند که اثار ان تا به امروز باقی مانده است . این اتشکده بر چهار ستون استوار است که بین هر دو ستون ان پنج متر فاصله است .صاحب تاریخ فارسنامه ناصری می نویسد: (در چهار فرسخی بهبهان در سال 1089 حسنعلی خان زنگنه والی کهگیلویه در کنار رودخانه خیراباد دور ابادی مدرسه وسیع و مرتفعی به استحکام تمام از گچ و اجر مشتمل بر طاقهای بلند و کوتاه و مسجد و مدرس و حجرات مرغوب و مطبخ و بیت الخلا و کرباس و حمام و بازارچه در خارج مدرسه برای قضاء حوائج طلاب بنا فرمود و قریه خیراباد که در نزدیکی ان مدرسه بود وقف بر ان کرد و چند بیت شعر برای تاریخ بنای مدرسه بر پیشانی طاق کرباس ان نگاشته اند و مصراع تاریخ را . منزل علم و دانش استو ادب گفته اند). اقای دکتر کریمی که در سال 1314 از ان دیدن نمود می نویسد: (این مدرسه هنوز بجا است ولی کمی خراب شده است . در هر طرف 17 طاق و یک صحن مسقف داشت).این مدرسه در حال حاضر باز سازی شده و بسیار زیبا شده است. · جلادگان: ابن حوقل نام ان را جلاذجان و ابن بلخی جلاجان و حمداله مستوفی جلادجان و لسترنج جلادگان نوشته اند.ابن حوقل گوید: (رود شیرین (خیراباد) فرزک و جلاذجان را مشروب می کند.ابن بلخی می گوید: (جلاجان از اعمال ارجان است وهوا و اب و احوال همچنان است که ارجان است.حمداله مستوفی می گوید: (جلادجان از اعمال ارجا است و به اب و هوا و محصولات به مانند انجاست. · آسک: شهرآسک در جنوب شرقی امیدیه حالیه در نزدیکی قریه ای که فعلا" به اسیاب معروف است واقع بود. سید محمد علی امام شوشتری در کتاب جغرافیای خوزستان در شرح بلوکات زیدون می نویسد: (قریه آسک که به جنگ خوارج و دوشاب ممتاز و اتشفشان معروف است د نزدیکی های این بلوک بوده).اصتخری در صفحه 93 می گوید: (آسک قریه ای است که مسجد جامع ندارد و در اطراف ان نخلستان فراوان است و در انجا واقعه از ارقه اتفاق است که گویند چهل نفر از خوارج دو هزار نفر از اشکر بصره را بکشتند و دوشاب ارجانی که به افاق حمل می شود از انجاست...).در کتاب حدود العالم امده( آسک دهی است بزرگ ببر کوهی نهاده وبر سر ان کوه اتشی است که دایم همی می درخشد و حرب ازرقیان انجا بوده است اندر قدیم)اصخری در صفحه 91 می نویسد: (خوزستان را در ناحیه آسک نزدیک سرحدات فارس کوهی است که پیوسته اتش از ان شعله می کشد و در شب اتش ان دیده می شود و در روز دود ان).یاقوت حمودی در صفحه 57 جلد یک می نویسد: (آسک بر وزن ادم شهری است از نواحی خوزستان نزدیک به ارجان میانه رامهرمز و بین ان و شهر ارجان دو روز راه است و بین ان و دورق هم دو روزه و ان شهری است دارای نخلستانها ابها و در ایوانی بلند است و در دشتی بلند بر چشمه ای در مقایل ان قبری بلند است و در خارج ان قبر گروهی از مسلمانان است که در ایام فتح شهید شده بودند )مسعربن مهلهل می گوید( در تمام جاهایی که دیدم قبه ای خوش تر و محکم تر از ان ندید ه ام) به طوری که قبلا" گفته شد یکی از اختصاصات آسک که شهرت جهانی داشت دوشاب ممتاز ان بود که اصتخری در این باره می نویسد: (از ارغان دوشاب خیزد از دهی که ان را آسک خوانند که در هیچ جایی مثل ان نباشد مگر سیلان احسا) و معروفیت دیگر ان در اثر جنگ ازارقه بود . · ریشهر: ریشهر یکی از بلوکات مهم ارجان و در جلگه وسیعی در جنوب ان بر ساحل خلیج فارس واقع بوده مرکز ان شهر دارگان یا ریشهر و شهرهای مهمش بنادر مهرویان و سینیز بوده است و این ریشهر غیر از روستای ریشهر که نزدیک بوشهر است می باشد.ابن بلخی در فارسنامه می نویسد: (ریشهر شهرکی است بر کنار دریا نزدیک قلعه امیر فرامرز بن هداب، هوای ان گرمسیر است بغایت چنانکه مردم انجا به تابستان خصیه در جفت بلوط گیرند و اگر نه ریش شود از عظیمی عرق و گرمی که در ان کار می کند و پیراهنش ب تن ایشان بیفزاید و دراز گردد و از عفونت هوا و ناخوشی اب هیچ کس جز مردم ان ولایت به تابستان انجا نتواند بودن مگر بر دز کلات و دیگر قلاع که امیر فرامرز راست و انجا می باشد و از انجا جز متاع دریا که به کشتیها اورند و جز ماهی و خرما و کتان ریشهری هیچ نخیزد و مردم انجا بیشتر تجارت دریا کنند در ایشان هیچ قوتی و فضولی نباشد بلکه زبون باشند)حمد اله مستوفی می نویسد: (پارسیان ان را ریشهر خوانند و به بربیان معروف است. لهراسب کیانی ساخت و شاپور بن اردشیر بابکان تجدید عمارتش کرد. شهری وسط است بر کنار دریای فارس و هوایی به غایت گرم و متعفن دارد و به تابستان اهل انجا ارد حب البولوط بندند والا از کثرت عرق مجروح گردند. حاصلش خرما کتان ریشهری بود و اکثر مردم انجا تجارت دریا کنند و در ایشان هیچ مردم فضولی نبود بلکه زبون دیگران باشند و از انجا بدز کلات یک فرسنگ است و به تابستان بیشتر مردم انجا به قلعه ها روند از به خوشی هوا)امروز بلوک ریشهر در خاک لیروای واقع است و جزء فرمانداری کل بوشهر است. · مهروبان: ناصر خسرو قبادیانی می نویسد: (به شهر مهروبان رسیدیم شهری بزرگ است بر لب دریا نهاده بر جانب شرقی بازاری بزرگ دارد و جامعی نیکو اما اب ایشان از اب باران بود و غیر از اب باران، چاه و کاریزی نبود که اب شیرین دهد.در انجا سه کاروانرای بزرگ ساختهاند. در مسجد ادینه انجا بر منبر نام یعقوب لیث دیدم نوشته. پرسیدم از یکی که حال چگونه بوده است؟ گفت: که یعقوب لیث تا این شهر را گرفته بود ولیکن دیگر هیچ امیر خراسانی را ان قوت نبوده است. در زمانی که من رسیدم این شهر به دست پسران باکالیجار بود.)ابن بلخی در فارسنامه می نویسد: (مهروبان شهری است بر کنار دریا چنانکه موج دریا بر کنار شهر می زند و هوای ان در گرمی و عفونت و ناخوشی به تراز ریشهر است اما مشرعه دریاست هر که از پارس به راه خوزستان به دریا رود و انگه از بصره و خوزستان به دریا رود همگان را راه انجا باشد و کشتیها که از دریا برایند برین اعمال رود به مهروبان بیرون اید و دخل ان بیشتر از کشتیها باشد و جز خرما هیچ میوه ای نباشد و گوسفندان انجا بیشتر بز باشند و بزغاله پرورند و همچنانکه به بصره می گویند بزغاله تا هشتاد رطل و صد رطل برسد و بیشتر نیز و بز و کتان بسیار باشد چنانکه به همه جا برند و جامع و منبری است و ان جایگاه مردم زبون باشد.)ابن حوقل در کتاب صورت الارض ترجمه دکتر شعار می نویسد: (مهروبان شهر کوچک ابادی است که بارکده ارجان و نواحی دیگر نزدیک فارس و قسمتی از خوزستان است.)لسترنج در موضوع تجارت و صنایع استان فارس می نویسد: (از بندر مهروبان ماهی و خرما و ظرفهایی که برای خنک کردن اب از چرم مخصوص می ساختند )محل ان در کنار دریا جایی که اکنون مقبره امام زاده عبداله معروف به شاه عبداله برپاست بوده است. · سینیز: سینیز یکی از بنادر ارجان بود که علاوه بر موقعیت ترانزیتی دارای اهمیت صنعتی بوده است . محصولات ان عبارت بود از جامعه های بسیار لطیف و معروف کتانی و روغن چراغ که به همه جا صاد می شد.لسترنج می نویسد )بعد از مهروبان و در مشرق ان در کنار خلیج سینیز واقع است .) اصتخری در قرن چهارم گوید: (این شهر از مهروبان بزرگتر و در کنار خوری واقع گردیده و تا دریا نیم فرسخ فاصله دارد گرمایش سخت است و نخلستان و میوه های گرمسیر دارد).ابن حوقل گوید: ( پس از مهروبان در ساحل دریا شهر سینیز قرار دارد که از مهروبان بزرگتر است منبری دارد و پارچه های کتانی سینیزی معروف است و در این عمر همه اتفاق دارند که عطر انچنان که به این پارچه به سبب لطلفت می چسبد به هیچ بارچه ای نمی چسبد و گروه دیگری معتقدن که این خاصیت کتان است و جامه سینیزی که به نواحی جهان می بند از همین شهر است ).مقدسی گوید : مسجد و دارالاماره و بازارهای بسیار معمور دارد . یاقوت گوید: (قرمطی ها در سال 321 سینیز را تصرف کردند اهالی ان را بکشتند و شهر را چنان ویران کردند که جز اندکی از ان باقی نمانده و ان بندر در پناه قلعه ای است و روغن چراغ از روستای ان به همه جا صادر می گردد).بقایای سینیز در بندر دیلم کنونی است . · جنابه: از بنادر متعددی که ارجان داشته یکی هم جنابه (گناوه) بوده که بنوبه خود دارای اهمیت تجاری و همچنین صنعتی بوده است.سید محمد علی امام شوشتری می نویسد: (بلوک جنابه که در گفتن ان را گناوه و ماهور ییلاقی گویند در روزگار پیشین جزء خاک ارجان بوده است. کلمه گناوه که معرب جنابه است از کلمه گند اب امده و جنابه شهری ابادان بوده است.) ابو سعید و ابوطاهر قرمطی موسس مذهب قرامطه از انجا برخاسته اند . عباهای نازک که اکنون جنامی گویند در اصل جنابی منسوب به انجا بوده است .حمد اله مستوفی می نویسد: (جناب ابن طهمورث دیوبند ساخت پارسیان ان را گنفه خوانند یهنی اب گندیده .)حدود عالم ان را کنافه نوشته و چنین شرح داده است ، کنافه شهری است بزرگ و خرم و جای بازرگانان با خواستهاء بسیار از وی جامه های گوناگون خیزد و در دریا کنافه معدن مروارید است و بوسعید دقاق که دعوت کرد و بحرین بگرفت از انجا بود و سلیمان بن الحسن القرمطی پسر ابن بوسعید بود)لسترنج گوید: (جنابه یا جنابا در جنوب سینیز واقع بوده و هنوز خرابه های ان نزدیک دهانه رودخانه ای که جغرافیا نویسان عرب ان را شاذکان نامیده اند دیده می شود.)ابن حوقل گوید: (شهر جنابه که ان نیز بزرگتر ا مهروبان و بارکده سایر نواحی فارس می باشد .جایی فراخ نعمت و گرم است. در جنابه طرازهای کتانی تجارتی می بافتند وینز طراز مخصوص سلطان که جز ز نوع تجارتی است تهیه می کنند.) · خبس: از شهرهای ارجان و در ده فرسنگی جنوب شرقی ان واقع بوده . ابن بلخی گوید: (خبس بارگاهی (بارکده-جای بار)بوده است و اب و هوا و احوال ان همچنان ارجان است. در شرح مسافت شیراز تا ارجان می نویسد از خبس تا فرزک (خیراباد) شش فرسنگ و ار فرزک تا ارجان چهار فرسنگ است ).لسترنج در احوال ارجان گوید: (خبس شهری بوده در این ولایت بر سر راه شیراز که در زمان سلجویان راهدارخانه ای در انجا وجود داشته) بطوری که از گفته جغرافیانویسان استفاده می شود محل ان باید میان خیراباد و دوگنبدان اکنون باشد . رویدادهای تاریخی ارجان تند بادهای حوادث اطلاعات کامل مربوط به رویدادهای این منطقه را از دست رس ما خارج کرده است و انچه شما میخوانید از سلسله وقایعی است که اخبار ان تا به امروز در کتاب تاریخ محفوظ مانده است. نبرد معبر اوکسین در بند پارس یا دوره خون و مرگ فتح ارجان به دست اعراب ماجرای سبکری ظهور قرمطیان در نواحی ارجان نقش مردم ارجان در بنیان گزاری سلطنت ال بویه مشاهیر ارجان · ابواسحاق ارجانی:ابواسحاق ابراهیم بن احمد بن زیدالارجانی: لغت نامه دهخدا در باره ان می نویسد او در ارجان حدیث گفت و در شیراز جماعتی از اهل فارسی از او روایت دارند و هم به ارجان در گذشت. · ابوبکر بن شاهویه:او عالم ریاضیدان و از علماء نامدا ارجان است. ابن حوقل در شرح ارجان می نویسد: (و از انجاست ابوبکر شاهویه که فقیه و حسابدان و مهندس است). · ابوبکر ارجانی:ابوبکر محمد بن القاسم بن زهیر ارجانی: در لغت نامه دهخدا امده است که(شخصی محدث و دانشمند بود)سال وفاتش معلوم نگردید. · ابوسهل ارجانی: · ابوعبدالله ارجانی:ابو عبداله محمد بن ابراهیم بن مسک الارجانی: در لغت نامه دهخدا امده است که(او یکی از مشایخ مشهور به زهد و ورع و دقایق حقاق است ارجانی پس از سال چهار صد و یا در حدود ان در گذشت. · بندار ارجانی: · حسن ارجانی:حسن بن محمد بن الحسن بن یزداد بن مهران ارجانی: شخصی دانشمند و محدث بوده تاریخ حیات و وفاتش بدست نیامد. خرابی ارجان آثاری که از شهر ارجان باقی مانده است · تلال: از شهر ارجان در زمینی به مساحت قریب به یک هزار هکتار تل و تپه های زیادی جای خانه های باقیمانده که وسعت زمین اشغال شده و کثرت تپه های موجود عظمت شهر را در زمان ابادی می رساند. · پل کسری: از بناهای ساخته شده در دوره ساسانی بوده و قدیمی ترین پلی است که برای استفاده شهر ارجان بر رودخانه تاپ ساخته شده است و جغرافیا نویسان اسم ان را قنطره الکسرویه نوشته اند.لسترنج انگلیسی درباره این پل می نویسد: (بیش از سه هزار ال طول داشت و از بناهای زمان ساسانی بود پل خسروی (قنطره الکسرویه) نامیده می شد و سر راه دهلیزان قرار داشت ).اثار این پل در حدود 200 متری مشرق بهبهان به امامزاده جعفر می باشد قسمتی دیگر در مسیر رودخانه قرار گرفته و در تابستانها که اب رودخانه فرو می نشیند از زیر اب نمایان می شود. · بند و پل بکان: این بند (سد)و پل در زمان خلافت امویان به دست یکی از توانگران فارس به نام دیلمی که پزشک مخصوص حجاج بن یوسف بود ساخته شد و از بناهای نامی و معروف عصر خود بود.حجاج در سال در سال 75 هجری از طرف عبد الملک بن مروان والی کوفه و بصره و عراق عجم و خوزستان و فارس و کرمان گردید و تا سال 95 هجری حکومت فارس بی مداخله غیر با او بود. بنا بر این تاریخ بنای بند و پل بکان را در فاطله 75 تا 95 دانست . طول ان 170 متر و عرضش 5/13 متر بوده که تا کنون قسمتی از بند و چهار پایه بزرگ از پل باقی مانده و از سمت جنوب به شمال فاصله بین پایه اول تا دوم 5/9 و بین دوم تا سوم 5/5 و فاصله بین سوم تا چهرم 29 متر است و سایر پایه ها به کلی ویران شده اند .در سمت شمال این بند و پل و پیوسته به ان چهار اسیاب دائر بود که سنگهای ان بر حول محور افقی در گردش بودند و اثار انها تا امروز باقی است.لسترنج می نویسد: (نزدیک شهر ارجان دو پل سنگی معروف بر روی رودخانه تاب ساخته شده بود که از روی انها به خوزستان می رفتند و هنوز اثار انها باقی است بنای یکی از ان دو پل را منسوب به دیلمی پزشک حجاج استاندار عراق در زمان امویان دانسته اند). اصخری در باره ان پل می نویسد: (یک طاق داردکه عرضش هشتاد گام و بلندی ان چنان است که مردی شتر سوار با پرچمی در دست می تواند ازادانه از زیر پل بگذرد ) . ابن حوقل می گوید: (این پل میان فارس و خوزستان قرار دارد و بومیان فارس ایجاد کرده اند). مولف تاریخ فارسنامه ناصری می نویسد: (بر این رودخانه(تاب)از دروازه شهر ارجان بندی بسته و بر روی بندی پلی ساخته اند و ان پل را بکان که نام محله ای از ارجان است گویند). زمین های اطراف این محل را امروزه به زبان محلی بکو(بکان)می گویند. · مسجد جامع بکان: از اثار دیگر باقی مانده شبستان وسیعی از مسجد جامع محل ه بکان است که طاق های ان از سنگ تراشیده و گچ ساخته شده و در دور محراب ان ایات قرانی نقش بوده و تاریخ بنای ان به خط کوفی در سنگ در اورده شده این سنگ که از نوع سنگهای ماسه ای است و بعضی از کلمات ان محو شده است هم اکنون در دیواره جنوبی شبستان مسجد نصب می باشد و کی گویند که حضرت رضا (ع) عازم خراسان بوده از ارجان عبور کرده و در مسجد جامع محله بکان نماز گزارده.مطلع الشمس می نویسد: (انچه از خط سیر ان حضرت معلوم شده ان است که ان بزرگوار از بصره به اهواز عبور نموده و در ان وقت شهر ارجان اباد وده می گویند اثار مسجدی که منسوب است به حضرت رضا در بلد ارجان معروف است ) این مسجد حالا به قدم گاه حضرت رضا موسوم است و در شمال بهبهان در کنار رودخانه تاب واقع است. · حمام محله بکان: این حمام در حدود پنجاه متری غرب بند و پل در کنار جنوبی رودخانه تاب است اثار حوض و خزینه و لباس کن (رختکن) ان تا امروز باقی است. آثاری که از ماقبل بدست آمده است در کاوشهایی که به وسیله باستان شناسان خارجی از تپه های اطراف ارجان به عمل امد اثاری از یک تمدن بسیار قدیم مربوط به عهد حجر کشف گردیده که برای نمونه نتیجه کار و اظهار نظر یکی از ان هیئتها را در اینجا می نویسم.سراورل استین دانشمند باستانشناس انگلیسی که در سال 1314 شمسی از قسمتهایی از جنوب و غرب ایران بازدید کرده در همان سال در دو تپه از تپه های اطراف شهر ارجان اقدام به کاوش و حفاری کرد و اقای دکتر بهمن کریمی که به نمایندگی از طرف وزارت فرهنگ هیئت استین را همراهی می کرد در کتاب(راهای باستانی و پایتخت های قدیمی غرب ایران) می نویسد: (دو تل قدیمی در نزدیکی ارجان دیدیم که از زمان ماقبل تاریخ بود. از دوره حجر زیرالات و ادوات بسیاری از سنگ سیاه مانند چاقو و راه مته و غیره پیدا شد. دوشنبه اول دیماه مطالق 26 رمضان مشغول حفاری تل حسنگ یک کیلومتری خارج از شهر بهبهان شدیم و کوزه شکسته بسیار رنگی و بانقش از این تل به دست امد با الات سنگی زیاد این کوزه ها از کوزه شکسته های تل گرد ضخیم تر و بی سلیقه تر ساخته شده بود ولی ارتباط تمدن هر دو از یک دوره و یک عصر حکایت می کرد و در هر دو مکان(تا حسنگ-تل گرد)یک تمدون وجود داشته است. روز بعد تا محمد تقی در چهار میلی بهبهان را حفاری کردیم از این تل مطابق نظری که گفته شده اثاری به دست نیامد).به دلیل ان همه ثروتی که مردم ارجان داشته اند در دل این خاک گنجهای باستانی دفن شده که هیچ کس به انها توجه نمی کند که می توانند در باره ارجان اطلاعات بیشتری به ما در باره مردم و اداب و رسوم انها وغیره بدهندولی حیف که هیچ کس به انها اهمیت نمی دهد و کم کم انها از بین می روند یا مردمانی که انها را پیدا می کنند به افراد سودجو با قیمتی بسیار پایین می فروشند.
نوشته شده توسط علي خليجي در 21 |  لینک ثابت   •