جمعي ازمردم بوشهر براي چندمين بار در طي دو سال اخير، خواستار اجرايي شدن مصوبه هيات دولت درخصوص انتقال دفاتر شركتهاي نفتي بهايناستان شدند.
اين بار جمعي از مردم بوشهر با حضور در مسجد توحيد بوشهر كه شمارشان از يك هزار نفر افزون بود و دوشنبه شب اين اجتماع صورت گرفت،گفتند:اين مصوبه براي تمركز زدايي، افزايش بهرهوري و رونقاقتصادي مناطق باعث خوشحالي مردم استان بوشهرشداما مصوبه يادشده نه تنها اجرايي نشدهاست بلكه اخيرا مسوولان وزارت نفت تصميم گرفتهاند دفاتر شركتهاي يادشده را به استاني غير واجد شرايط منتقل شود.
یک فعال سياسي شهر بوشهر در اين اجتماع گفت:
براساس قانون دفاتر شركت پايانههاي صادرات مواد نفتي، فلات قاره و شركت نفت مناطق مركزي در قالب اجرايي شدن مصوبه دولت بايد به مناطق عملياتي خود در استان بوشهر منتقل شوند.
وی افزود: درحالي كه ۹۵درصد نفت كشور از پايانههاي صادرات جزيرهخارك، بيش از ۷۵درصد نفت فلات قاره و شركت نفت مناطق مركزي در استان بوشهر واقع شدهاست اخيرا وزير نفت دستور انتقال دفاتر شركتهاي يادشده را به شيراز صادر كرده است.
این شرکت کننده در نشست افزود:درحالي كه تاسيسات نفت، گاز و پتروشيمي مستقر در استان بوشهر باعث شكوفايي اقتصاد كشور شده است اما سهم اين استان از درآمدهاي آن ناچيز است.
وي اظهارداشت:يكي از مصوبات سفر استاني هيات دولت در سال ۸۴به بوشهر اختصاص ۵۰درصد سهميه استخدام شركتهاي نفتي مستقر دراين استان به نيروهاي بومي است كه تاكنون اين مهم نيز اجرايي نشده است.
در این نشست ادعا شد از مجموع بيش از ۹هزار نفر بيمه شده تامين اجتماعي شاغل در پارس جنوبي تنها دو درصد آن از نيروهاي بومي استان بوشهر است.
در این نشست همچنین اعلام شد به باور برخی شرکت کنندگان از ۲۲شركت فعال درپارس جنوبي هيچ مديرويا جانشيني ازنيروهاي استان بوشهر نيست و سهم بوشهر از مجموعه نفت در اين استان تنها مديرمنطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس است كه اخيرا زمزمه جابجايي وي نيز باعث نگراني مردم شدهاست.
وي گفت:از رييس جمهوري ميخواهيم افزون بر دفاع از مصوبه هيات دولت و دستور خود، مانع از بدبيني مردم استان بوشهر به مسوولان و دولتي كه شعار عدالت محوري از برنامههاي وي است، شود.
به باور برخی شرکت کنندگانباتوجه به اينكه نظام جمهوري اسلامي با پشتوانه مردمي نه قدرت ديكتاتوري و يا وابستگي به قدرتهاي بزرگ،دوام داشته است نبايد مسوولان نفتي موجب بيعدالتي درحق مردم استان بوشهر كه از مرزداران صديق نظام هستند، شوند.
يكي ديگر از فعالان سياسي بوشهر نيزگفت:مردم استان بوشهر مصمم به خواسته قانوني خود هستند و با هيچ كس شوخي ندارند.
وي از مردم استان بوشهر خواست با هوشياري مطالبات به حق و قانوني خود را پيگيري كنند.ك/۲
نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 14:32 |
لينک ثابت |
چهارمين جشنواره منطقهاي نمايش عروسكي( منطقه سه كشور)كه روز ۲۳مهرماه در بوشهر آغاز شده بود پس از سه روزبا معرفي برگزيدگان خود پايان يافت.
در اين جشنواره ۱۸گروه نمايش عروسكي از استانهاي بوشهر،خوزستان،فارس، كهگيلويه و بويراحمد، چهارمحال و بختياري و هرمزگان در دوبخش آزاد و اعضا به رقابت پرداختند كه در پايان يك نمايش عروسكي در بخش آزاد و سه نمايش در بخش اعضا به مرحله كشوري راه يافت.
براساس راي هيات داوران،دربخشاعضا نمايش عروسكي آخرين پناهبه كارگرداني علي بهزادي ازاستان بوشهر، نمايش عروسكي منم بازي بهكارگرداني كبري حسيني از استان بوشهر و نمايش عروسكي ساعت زنگ ميزندبه كارگرداني مريم حياتي از خوزستان افزون بر دريافت لوح تقدير و جايزه درجه يك جشنواره به مرحله كشوري راه يافتند.
دربخش آزاد اين جشنواره نمايش عروسكي دوستي ميمون و الاغ به كارگرداني حميده ناجي ازبوشهر افزون بر دريافت لوح تقدير و جايزه ويژه جشنواره به مرحله كشوري راه يافت.
مديركل امور اجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر در آيين اختتاميه اين جشنواره گفت:درحالي كه بيگانگان براي استحاله فرهنگي دركشورمابرنامهريزي مي كنند كم توجهي برخي مسوولان به تامين نيازهاي فكري كودكان، نوجوانان و جوانان تامل برانگيز است.
علي خليجي افزود: برنامه ريزان در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بايد با دقت نظر بيشتر افزون بر اشاعه نشاط و شادابي در بين گروه هدف، علقههاي ديني و ملي آنها را نيز پررنگ تر كنند.
وي اظهارداشت:دراستان بوشهر نيروهاي توانمند، باانگيزه و متعهد در عرصه هنر فعاليت ميكنند كه بايستي امكانات لازم براي شكوفايياستعدادها و بروز خلاقيتهاي آنها بيش از پيش فراهم شود.
مديركانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان استان بوشهرنيزگفت: پرداختن به آداب، رسوم و سنتهاي بومي مردم مناطق مختلف و توجه ويژه به مضامين مذهبي و عاشورايي در نمايشها از خصوصيات اين جشنواره است.
غلامعلي قادريان افزود: براي نخستين بار است كه هر سه نماينده استان بوشهر درجشنوارههاي منطقهاي موفق به راهيابي به مرحله كشوري ميشوند.
وي اظهارداشت:دراين جشنواره نمايشها با نگاهي نو، مضامين و پيامهاي خود را به مخاطبان ارايه كردند.
در اين آيين ضمن معرفي گروههاي راه يافته به مرحله كشوري، از ۱۵هنرمند كودك و نوجوان به عنوان عروسك گردان برتر تقدير شد.
همچنين از برگزيدگان بخشهاي مختلف آفيش و بروشور، موسيقي متن، طراحي و ساخت عروسك، كارگرداني نمايش، نويسندگي نمايش، موسيقي نمايش و طراحي صحنه در بخشهاي آزاد و اعضا تقدير شد.
هيات داوران چهارمين جشنوارهمنطقهاي نمايش عروسيكي(منطقهسهكشور) موسيقي هيچ يك از نمايشهاي بخش آزاد جشنواره را شايسته تقدير ندانست.
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 18:17 |
لينک ثابت |
مديركل امور اجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر گفت:اداره انجمن اوليا و مربيان به شيوههاي سنتي و كليشهاي پاسخگوي نيازهاي امروزي و جديد دانش آموزان نيست.
علي خليجي چهارشنبه در آيين نواختن زنگ پيوند اوليا و مربيان افزود: در حالي كه دشمنان براي تسخير مدرسه و خانواده بهعنوان دو نهاد اساسي جامعه از فناوريهاي نوين استفادهميكنند،اگرما همچنان با شيوههاي سنتي انجمنهاي اوليا و مربيان را اداره كنيم، به خطا رفتهايم.
وياظهار داشت:ازآنجا كه دشمنان از طريق نهادهاي مجازي، خانه و مدرسه را با مشكلات اساسي روبرو كردهاند، نميتوانيم اين اطمينان را داشته باشيم كه فرايند امور در اين زمينه در حد مطلوب و حتي قابل قبول است به گونهاي كه اگر اندكي كوتاهي كنيم ممكن است مسير را براي دستيابي دشمنان به اهدافشان هموار كنيم.
خليجي باتاكيد بر فراهم كردن زمينههاي مناسب تر توسط آموزش و پرورش اضافه كرد: باتوجه به مطلوب بودن توجه دولت نهم به مولفههاي فرهنگي،اوليا و مربيان بايد با همكاري و همراهي براي تثبيت جايگاه مشاركت خود در جامعه تلاش كنند.
رييس سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر نيز در اين آيين گفت: حضور بيش از پيش اوليا در مدارس و همگام با مربيان به منظور برنامهريزي مطلوب براي دستيابي به اهداف مقدس تعليم و تربيت امري ضروري و انكارناپذير است.
محمدحاجي زاده افزود:اين دو قشربايد با تعامل مستمر و هدفمند برنامه اي تدوين كنند كه دانشآموزان مطابق با آموزههاي اسلامي تربيت شوند.
وي بيان كرد:كسي نميتواند به تنهايي مدعي شود كه متولي تربيت است بلكه داشتن جامعهاي پويا و هموار كردن مسير تعليم و تربيت نيازمند مشاركت گسترده خانه و مدرسه است.ك/۲
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 21:37 |
لينک ثابت |
نماینده دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: آگهی استخدامی شرکت ملی نفت ایران که تنها در حد مدرک دیپلم از جوانان استان بوشهر گزینش می کند، نمونه بی عدالتی در این دولت است.
سید «محمد مهدی پورفاطمی» پورفاطمی ادامه داد: در ماجرای عدم انتقال دفاتر نفت مرکزی و فلات قاره به استان بوشهر که مصوبه دولت نهم بوده، به وزیر نفت تذکر داده و خواستار حضور وی در مجلس برای ارائه توضیحاتی در این باره شده ام.
رییس مجمع نمایندگان استان بیان کرد: محدود کردن جوانان بوشهری و اینکه تنها دیپلمه ها مجاز به نام نویسی در آزمون استخدامی شرکت ملی نفت هستند، نمونه آشکار بی عدالتی در دولت نهم و بی توجهی وزارت نفت به استان بوشهر است.
این نماینده تاکید کرد: درحالی که بوشهر در مقاطع تحصیلی لیسانس و حتی دکترا نیروهای متخصصی دارد، اما وزارت نفت دولت نهم در یک بی عدالتی آشکار و محض تنها برای دیپلمه ها و مشاغل کم اهمیت از جوانان بوشهری برای آزمون استخدامی دعوت کرده است.
وی خاطرنشان کرد: تذکری را به وزارت نفت ارسال کرده و خواستار حضور نوذری در صحن مجلس برای ارائه توضیحاتی دراین باره شده ام.
در آگهی استخدامی شرکت ملی نفت ایران، جوانان بوشهری تنها در صورت داشتن مدرک دیپلم امکان نام نویسی در این آزمون را داشته و در مقاطع کارشناسی و کاردانی از نام نویسی محروم شده اند.
این در حالی است که دراین آگهی، شرکت در مقطع کارشناسی (لیسانس) و کاردانی (فوق دیپلم) این آزمون صرفا برای داوطلبان استان های فارس، هرمزگان، ایلام، کرمانشاه و لرستان مجاز می باشد.
انتشار این آگهی درحالی است که نمایندگان استان در مجلس و برخی مسئولان اجرایی از عدم اجرایی شدن مصوبه اشتغال حداقل 50 درصد نیروهای بومی در صنایع نفتی استان بوشهر گلایه مند هستند.
نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 21:2 |
لينک ثابت |
مديركل راه وترابري استان بوشهرگفت: عمليات اجرايي محور ارتباطي گناوه به ميشان دراين استان آغاز شده است.
مهندس هاشم علي پورفازافزود:طول اين محور 167 كيلومتر است كه 60 كيلومتر آن درحوزه عملياتي اداره كل راه و ترابري استان بوشهراست كه اكنون عملياتي شده است.
وي گفت:اين محور ارتباط زميني شهرستان گناوه استان بوشهر را با شهرستان ممسني در استان فارس برقرار مي كند.
علي پور فاز اضافه كرد:اجراي اين محور، بندر گناوه را به مركز و شمال كشور بيش از 100 كيلومتر نزديك تر مي كند.
وي گفت:براي اجراي اين طرح به مدت سه سال در حوزه عملياتي استان بوشهر 50 ميليارد ريال اعتبار مصوب شده است كه اعتبار امسال آن 15 ميليارد ريال است.
علي پوراضافه كرد:راه اصلي گناوه - ميشان با 11 متر عرض شامل دو خط سواره رو به عرض 65/3 متر با شانه هاي آسفالتي از هر دو سمت به عرض 55/1 متر و شانه خاكي به عرض 30 سانتي متر احداث مي شود.
نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 17:49 |
لينک ثابت |
خلیج فارس: در جریان آگهی استخدامی شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره، علاوه بر بی اعتنایی آشکار نسبت به مصوبه هیات دولت، تنها برای مشاغل کم اهمیت در حد دیپلم جوانان بوشهری مجاز به نام نویسی هستند.
خلیج فارس: در جریان آگهی استخدامی شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره، علاوه بر بی اعتنایی آشکار نسبت به مصوبه هیات دولت، تنها برای مشاغل کم اهمیت در حد دیپلم جوانان بوشهری مجاز به نام نویسی هستند.
به گزارش «خلیج فارس»، در آگهی استخدامی شرکت ملی نفت ایران، جوانان بوشهری تنها در صورت داشتن مدرک دیپلم امکان نام نویسی دارند و در مقاطع کارشناسی و کاردانی از نام نویسی محروم شده اند.
در این آگهی که در سایت شرکت فلات قاره قابل دسترسی است، براساس توضیحات داده شده، بوشهری ها تنها مجاز به نام نویسی و شرکت در میان دیپلمه ها هستند.
این گزارش می افزاید: این شرکت در مقطع کارشناسی (لیسانس) و کاردانی (فوق دیپلم) اعلام کرده صرفا داوطلبان استان های فارس، هرمزگان، ایلام، کرمانشاه و لرستان مجاز به نام نویسی هستند.
با این حساب تنها در مقطع دیپلم ساکنان استان بوشهر می توانند در این آزمون استخدامی نام نویسی کنند. این در حالی می باشد که داوطلبان دیپلمه ی استان های لرستان، کرمانشاه، ایلام، فارس و هرمزگان علاوه بر مقاطع بالاتر، در این قسمت نیز مجاز به نام نویسی و رقابت اعلام شده اند.
علاوه بر این شرکت نفت فلات قاره نیز در آزمون استخدامی اش، بدون توجه به مصوبه هیات دولت درباره اشتغال حداقل 50 درصد از نیروهای بومی در مناطق نفت، گاز و پتروشیمی استان بوشهر، اعلام کرده تمامی داوطلبان کشور در مقاطع تخصیلی کارشناسی، کاردانی و دیپلم مجاز به نام نویسی در آزمون استخدامی این شرکت هستند.
این درحالی که مهمترین مناطق عملیاتی شرکت فلات قاره در استان بوشهر قرار داشته و این شرکت در جریان آزمون استخدامی اش باید با محاسبه نیروی مورد نیاز در استان بوشهر، رسما اعلام می کرد حداقل 50 درصد از استخدامی هایش در این استان بومی بوشهر هستند؛ در حالی که چنین نکرده تا بار دیگر نفتی ها به این مصوبه دولت آشکارا دهن کجی و بی اعتنایی کنند.
این بی اعتنایی به مصوبه دولت برای اشتغال حداقل 50 درصد از نیروهای بوشهر در صنایع نفتی استان در حالی است که شرکت فلات قاره و نفت مرکزی مصوبه دیگر هیات دولت برای انتقال دفاتر مرکزی خود به مناطق عملیاتی از جمله بوشهر را پس از گذشت 3 سال هنوز اجرایی نکرده اند.
انتشار این آگهی درحالی است که نمایندگان استان در مجلس و برخی مسئولان اجرایی از عدم اجرایی شدن مصوبه اشتغال حداقل 50 درصد نیروهای بومی در صنایع نفتی استان بوشهر گلایه مند هستند.
با توجه به محدودیت شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره برای جوانان بوشهری و اینکه آنها تنها در حد پایین ترین مدرک استخدامی (دیپلم) در این آزمون استخدامی مجاز به نام نویسی هستند، می توان از هم اکنون پیش بینی کرد اگر از میان دیپلمه های 5 استان دیگر گزینش شوند، دست آخر کارهای پائین و مشاغل کم اهمیت نصیب شان خواهد شد.
آگهی استخدامی شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره که از 24 تا 30 مهرماه مهلت نام نویسی دارد، به نشانی http://www.iooc.co.ir/persian/Estekhdam87.pdf قابل دسترسی است.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 19:33 |
لينک ثابت |
عطاءالله مهاجراني در واكنش به جديدترين حرمتشكني اكبر گنجي و جسارت وي به مقام شامخ حضرت لوط(ع)، تأكيد كرد، گنجي براي متهمكردن اين پيامبر الهي، متون ديني را تحريف كرده است.
به گزارشرجانیوز به نقل ازفارس، عطاءالله مهاجراني، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت هفتم در آخرين مقالهاي كه در پايگاه اطلاعرساني شخصي خود منتشر كرد در واكنش به جسارت روزنامهنگار دومخردادي به حضرت لوط(ع)، از تحريف تاريخ توسط اين روزنامهنگار انتقاد و ادعاي وي مبني بر دعوت اين پيامبر الهي به عمل شنيع زناي محصنه را با ارائه دلايل تاريخي و تفسيري رد كرد.
مهاجراني با بيان اينكه گنجي براي اينكه لوط(ع) را به امري غير اخلاقي [به تعبير خودش] متهم كند دست به تغيير متون مقدس ديني زده است، تصريح كرد: «اين شيوه ممكن است براي مدتي اندك، افراد محدودي را تحت تأثير قرار دهد اما پايا نخواهد بود. البته از اين بادها در طول تاريخ بر قرآن مجيد بسيار وزيده است. "فأما الزبدُ فيَذهَبُ جُفاء" (و اما كف روي آب، رفتني است.)»
اكبر گنجي، روزنامهنگار دومخردادي در يكي از جديدترين مقالات خود در اظهارنظري حرمتشكنانه و در عين حال مضحك، مدعي شد حضرت لوط(ع) از همجنسبازان قوم خود خواسته بود به جاي اين گناه، به دختران شوهردار ايشان تعرض كنند.
مهاجراني در واكنش به اين جسارت گنجي تصريح كرده است، پيرو گزارهاي كه گنجي درباره دختران لوط در سلسله مقالات خود نوشته، مدعي شده كه دختران لوط[ع] شوهر داشتند و لوط پيامبر[ع] ميخواست دختران متأهل خود را در اختيار مردان منحرف قوم خويش قرار دهد.»
وي افزوده است: «قرآن مجيد در باره همسران دختران لوط[ع] سخني نگفته است. آقاي گنجي چون لوط قرآن و تورات را يكي ميداند به باب 19 سفر پيدايش استناد كرده است كه دختران لوط همسر داشتهاند. همان مشكل شتابزدگي و عدم آشنايي با زبان و فهم قرآن مجيد درباره استناد به كتاب مقدس هم تكرار شده است. اگر ايشان با دقت متن كتاب مقدس را ميخواند ميديد كه متن كاملاً صراحت دارد كه لوط[ع] از دختراني سخن ميگويد كه ازدواج نكرده بودند: "و گفت اي برادران من! زنهار بدي مكنيد! اينك من دو دختر دارم كه مرد را نشناختهاند..." (سفر پيدايش، باب 19، آيات 6 و 7.»
مهاجراني در ادامه تأكيد كرده است، گنجي با اندكي زيركي به آيات 13 و 14 استناد كرده كه سخن از دامادهاي لوط [ع] به ميان آمده است. مسأله كاملاً روشن است؛ دو دختر لوط مجرد بودند و دختراني ديگر متأهل. قاموس كتاب مقدس، از ازدواج دو دختر لوط با مردان شهر سدوم سخن گفته است. (قاموس ص:771) آقاي گنجي براي اينكه لوط[ع] را به امري غير اخلاقي به تعبير خودش متهم كند؛ جاي اين دختران را در متن تغيير داده است و بديهي ست دامان پيامبران، از چنين تهمتي پاك و مبراست.
اكبر گنجي پيش از اين نيز، در مقالات متعدد خود، با تحريف گزارههاي ديني، خواستار به رسميت شناختهشدن زنا و لواط در قالب دين و آزاد اعلام كردن اين گناهان شنيع در كشور شده بود.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 19:31 |
لينک ثابت |
مهريه جالب دختران علیرضا افتخاری
نارستان: تعيين مهريه هاي سنگين و نجومي چنان مرسوم شده است که مانند ديگر رسومِ دست و پا گير، سدي بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است. آيا ارزش هاي وجودي خودمان را با معيار سکه ها مي سنجيم و در اين بين چه بلاها که بر سر جوانان شيدا و عاشق پيش نمي آيد. جواناني که فقط به فکر رسيدن به معشوقند و ديگر هيچ. و تازه پس از ازواج مي فهمند که چه بلايي بر سرشان آمده است.
حال اگر جواني نخواهد به زندگي زناشوييش ادامه دهد ايا مهريه هاي سنگين و اين سکه ها مانع از فروپاشي زندگيش خواهد شد؟ بي شک خير، که اگر مي شد آمار طلاق به اين حد بالا نمي رفت.
جالب است بدانيم که آقاي عليرضا افتخاري، خواننده خوش صداي کشورمان، مهريه دختر بزرگش را حفظ 450 غزل از حافظ شيرازي و مهريه دختر کوچکش را حفظ 16 جزء از قران کريم قرار داده است که تا کنون داماد بزرگش 350 غزل حفظ کرده و داماد کوچکش 8 جزء از قرآن کريم را حفظ کرده است.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 19:27 |
لينک ثابت |
|
خبرگزاري فارس: چيزى بهمان الهام شده بود. تا آن روز آن همه ماموريت آمده بوديم؛ اما كسى اين قدر درباره مرگ صحبت نكرده بود. در اين وقت، آقاى "محمدشاهى" - ناخداى لنج - شربتى برايمان درست كرد. بچهها گفتند: بخوريد كه شربت "شهادت" مىخوريد! |
| |
|
سال 1366، سال آغاز اولين دور از جنگهاى دريايى ميان قواى نظامى ايران اسلامى و ناوگان متجاوز خارجى بود. اين جنگ در ادبيات سياسى با نام "جنگ اول نفتكشها" شناخته مىشود. مسؤوليت اصلى عملياتى در اين ميدان، بر عهده نيروى دريايى سپاه پاسداران بود و روش عملياتى سپاه بر استفاده از قايقهاى كوچك تندرو موسوم به "عاشورا" و "طارق" تكيه داشت. نقطه اوج اين جنگ، طرح ناكام حمله به بندر نفتى "رأس الخفجى" و عمليات موفق سرنگون ساختن هلىكوپترهاى نيروى دريايى آمريكا بود كه توسط "ناو گروههاى قرارگاه نوح نبى" به فرماندهى شهيد "نادر مهدوى" به اجرا درآمد. البته در جريان "عمليات شهادتطلبانه" عليه هلىكوپترهاى آمريكايى، اكثر اعضاى اين ناو گروه به شهادت رسيدند. آن چه مىخوانيد روايتى است دست اول از يكى از مجريان اين "عمليات استشهادى" كه به تقدير الهى جان بر برد و به اسارت نيروهاى آمريكايى درآمد. جريان بازجويى او و چند همرزم ديگرش را به دليل حجم بالاى طلب، به زمان ديگرى واگذار كرديم. روحشان شاد
*درجلسه خيلى محرمانه اي شركت كرديم . در آن جلسه اعلام كردند كه مىخواهيم به جايى [در عربستان] حمله كنيم و آن جا را بزنيم. [نام محل مورد نظر بندر رأس الخفجى ]بود. قرار بود به سواحل آنجا حمله كنيم و چاههاى نفتش را كلاً منهدم كنيم و به آتش بكشيم. [اين عملياتبه تلافى كشتار حاجيان ايرانى در عربستان سعودى و انهدام اسكلههاى نفتى ايران توسط ناوگان آمريكا طراحى شده بود] علاوه بر ما، بچههاى تيپ اميرالمؤمنين براى اين مانور آمده بودند. جمعى از بسيجىهاى بوشهرى نيز بودند. هياهوى عجيبى بر پا شده بود. به ما تذكر داده بودند كه اين عمليات بايد كاملاً محرمانه باقى بماند. بعد از دو ماه كار و فعاليت مداوم، روز موعود فرا رسيد. بعد از ظهر بود كه از حوضچه زديم بيرون. بيش از سيصد فروند قايق در اين عمليات شركت داشت. همه شهادتين خود را گرفته و با وضو حركت كرده بوديم. شب قبل به ما گفته بودند كه بعيد است كسى از اين حمله جان سالم بدر ببرد، به همين علت هم نام عمليات را "مانور شهادت" گذاشته بودند. عنوان "مانور" را به اين علت گذاشته بودند كه دشمن نداند ما قصد "حمله عملى" داريم. ناوهاى آمريكايى در سرتاسر منطقه حاضر بودند و همه حركات ما را زير نظر داشتند، به همين علت، بازگشت امكان نداشت. هيجان عجيبى همه ما را گرفته بود و از اين كه چند ساعت ديگر به شهادت مىرسيم دل در دلمان نبود. قرار بود نيروها خود را به منابع و چاههاى نفتى [رأس الخفجى] برسانند، خيلى سريع مواد منفجره را بگذارند و سپس قايقها مواضع را زير آتش بگيرند. همگى تا "سكوى سروش" رفتيم. قرار بود در آنجا ما را سازماندهى نهايى بكنند و به طرف مقصد حركت كنيم. همه قايقها كنار هم پهلو گرفته بودند. يكى شام مىخورد، ديگرى نماز مىخواند و ديگرى گريه و دعا مىكرد، آن ديگرى با دوستانش وداع مىكرد. منظره عجيبى بود و همه حال غريبى داشتيم. هوا كمكم خراب شد و موج دريا، قايقها را به شدت تكان مىداد. در اين هنگام اعلام كردند كه حمله لو رفته است. در اين ميان، چند قايق هم خراب شد. به ما گزارش دادند كه كل منطقه به محاصره ناوهاى آمريكايى درآمده است. ناچار حمله لغو شد و ما از "سكوى سروش" به طرف خارك كه نزديكترين مكان به ما بود، حركت كرديم. قايقهايى را هم كه خراب شده بود، يدك كشيديم. من و مهدوى و بيژن گرد با ناوچهاى از سكوى سروش عبور كرديم تا ببينيم جريان چيست. گفتم: نادر، معلوم است حمله لو رفته و آمريكايىها هم آن را لو دادهاند. نگاه كن ناوهاى آمريكايى دور تا دورمان حلقه زدهاند. نادر گفت: مىدانم؛ اما مىخواهم از نزديك ببينم! گفتم: حالا كه اينطور است، هر جا كه تو رفتى، ما هم مىآييم. شب بود. سه چهار كيلومتر از سكوى سروش دور شديم. رادار كشتى را خاموش كرده بوديم؛ چون نيروهاى آمريكايى مستقر در خليج فارس ممكن بود از روى رادار پى به هويت ما ببرند و شناسايىمان كنند. البته هر از چند گاهى رادار را روشن مىكرديم. رادار را كه روشن مىكرديم، آنچه كه مىديديم، وحشت مىكرديم. صفحه رادار پر بود از ناوها و كشتىهاى آمريكايى كه در حالت آماده باش كامل بودند. وضعيت چنان خراب بود كه نمىشد در منطقه ماند. از اينرو، "نادر مهدوى" فرمان داد كه ما هم به عقبه نيروها بپيونديم. رفتيم به خارك و تا صبح در جزيره استراحت كرديم. همه حالت عجيبى داشتيم. از طرفى، از آن همه برنامهريزى، تداركات، زحمات و تلاشها كه چنين به هدر رفت، ناراحت بوديم و از طرف ديگر، از اينكه در يك درگيرى از پيش لو رفته تار و مار و نابود نشده بوديم، خوشحال بوديم. رضايت داديم به رضاى الهى. فردا صبح، كل نيرو به بوشهر بازگشت.
******************
در بازگشت از خارك، "نادر مهدوى" به من گفت: - فلانى، يك مأموريت كوچك داريم... خودت و قايقت را آماده كن. به "بيژن گرد" هم همين را گفت. ما حرفش را سرسرى گرفتيم. گفتيم حتما مثل هميشه گشت دريايى است يا ترابرى. با اين وجود هر دو اعلام آمادگى كرديم. صددرصد آماده باشيد. فردا عصر خبرتان مىدهم. ضمنا برويد و دو ساعت ديگر بياييد، كارتان دارم. من رفتم و قايق را آماده كردم. دو ساعت ديگر برگشتم؛ اما نادر براى شركت در جلسهاى رفته بود. هر جور بود، با او تماس گرفتم. گفت: برويد خانه، استراحت كنيد؛ اما آماده باشيد تا خبرتان كنم. رفتم منزل. هنوز كاملاً استراحت نكرده بودم كه "بيژن گرد" آمد در منزلمان و گفت: آماده باش... ظاهرا مىخواهيم امروز بعدازظهر برويم جايى. گفتم: من يا منزلم، يا زمين فوتبال! در دلم تعجب مىكردم كه چطور ميان آن همه نيرو، دست روى من گذاشتهاند. درست است كه من در گروه مهدوى بودم؛ اما در "عملياتهاى مقابله به مثل"، ما كارهاى تداركاتى را انجام مىداديم و در خود عمليات شركتى نمىكرديم. بيژن اين را هم گفت: آقاى مهدوى گفت كه به مظفرى بگو جمع ما جمع است و فقط تو كمى. گفتم: آخر تيممان بازى دارد! گفت: نه، نادر گفته حتما بايد بيايى. "گرد" با يك سرباز آمده بود. سوار ماشين شديم و رفتيم منزل آقاى حسنزاده. آبى خوردم و يك عدد انار خيلى بزرگ برداشتم. انار را نخوردم و با خودم بردم. اين انار، ماجراى جالبى دارد كه بعدا آن را نقل مىكنم. وقتى كه به مقر رسيدم، ديدم بله... جمع، جمع است. بعدازظهر 15 مهرماه 1366 بود. علاوه بر خودم، اين عده آماده حركت بودند: "نادر مهدوى"، "بيژن گرد"، "آبسالان"، "نصرالله شفيعى"، "توسلى"، "باقرى"، "مجيد مباركى" و "حشمت رسولى". 9 نفر بوديم. معلوم شد دو نفر ديگر هم هستند كه بايد به ما بپيوندند. وضعيت را كه ديدم، احساس كردم كه بايد مأموريت بسيار مهمى باشد؛ اما به روى خودم نياوردم و چيزى نگفتم. دو قايق "بعثت" و يك ناوچه "طارق" آماده حركت بود و اين نه نفر در قايقها و كشتى بودند. انار را كه دست من ديدند، گفتند: - چى دارى؟ - اناره از خونه يكى از دوستان برداشتم. - بايد تقسيمش كنى و به همه بدهى. به شوخى گفتم: - تو بهشت كه نيستيم. اين انار مال منه. مال شما كه نيست. نادر گفت: - تقسيمش كن... شايد رفتيم بهشت. انار را بين 9 نفر تقسيم كردم. گفتم: - بخوريد پدر صلواتيا... ميوه بهشتى است. نادر گفت: - چه معلوم كه همين ميوه بهشتى نباشه! - خيلى خوب، بخوريد... ميوه بهشتيه. در قايقهايمان كه نشسته بوديم، جلسهاى گرفتيم. نادر كه فرمانده ما بود، گفت: - از اينجا مىرويم جزيره فارسى. از جزيره فارسى به آن طرف هم كارهايى داريم كه انشاءالله بعدا و در بين راه به شما مىگويم. مىخو اهم مثل برنامه سروش پيش نيايد. فقط ما دوازده نفر مىدانيم. من گفتم: - ما نه نفريم... پس آن سه نفر ديگر كجا هستند؟در اين موقع، يك سرباز ديگر هم آمد و شديم ده نفر؛ اما دو نفر ديگر هنوز نيامده بودند. همين موقع، نادر، سربازى را صدا زد و گفت: برو به آقاى "كريمى" و "محمديا" بگو بيايند. ما آماده رفتنايم. به نادر گفتم: اينها كى هستى؟ - بچههاى تهران هستن. آمدن تو دريا ديد بزنند. - دست از شيطونى بردار. آمدن دريا را ديد بزنن يا كارى دارن؟ تا آن موقع نمىدانستم جريان چيست؛ ولى "بيژن گرد" مطلع بود؛ چون مهدوى هركارى كه مىكرد، بيژن را در جريان مىگذاشت. از بيژن پرسيدم: جريان چيست؟ گفت: من يه چيزايى مىدونم؛ اما الان نمىتونم بگم؛ چون قول دادم به كسى نگم. - باشه...نگو. حتما دستوره ديگه! لنج با مهمات و آذوقه حركت كرد و رفت جلو. در قايق هم آقاى "آبسالان" و "مجيد مباركى". در قايق ديگر، يك سربازى بود كه اسمش از يادم رفته ما هم، همه در ناوچه جمع شديم. "شفيعى"، "مهدوى"، "توسلى "، "گرد"، "كريمى"، "محمديا" و من. به نادر گفتم: نگفتى اين دو نفر كى هستن؟ آن دو نفر هم كنار من نشسته بودند. نادر گفت: خيلى مشتاقيد بدونيد اينا كى هستن؟ - هم مشتاقيم بدونيم كى هستن و هم مشتاقيم بدونيم چه كار هستن؟ - شما حوصله نداريد؟ - نه، از حوضچه كه رفتيم بيرون، بايد بگى. از حوضچه كه خارج شديم، نادر گفت: - حالا كه اين همه اصرار داريد، مىگم. آقاى "كريمى" و "محمديا"، از بچههاى خوب تهران هستن. بچههاى موشكى هستن. اينها يك وسيلهاى دارند كه مخصوص زدن هلى كوپتره. - چطورى؟ - يك موشكى است به اسم موشك "استينگر". كارش ردخور نداره. اگه هدف در تيررساش باشه، حتما به هدف مىخورد. به شوخى گفتم: اين موشك گوشىاش چيه؟ اينطورى كه شما مىگى، بايد صداى انفجار زيادى داشته باشه. پس بايد گوشى خوبى داشته باشه.. "محمديا" به "كريمى" گفت: بگو گوشىاش چيه؟ - گوشىيى دارد كه حتى وقتى خودت هم صحبت مىكنى، نمىتونى صدات رو بشنوى! گوشىاش آمريكاييه؛ بهترين گوشى دنيا! - نشون بده...بينم - نه، وقتى كه كار با موشك انجام شد، گوشى رو به شما مىديم. اگر گوشى آب بخوره، خراب مىشه! باورم شد. با خوشحالى گفتم: - آقا كريمى، نمىشه ببينمش. - بابا شما چند ماهه دنيا آمدن؟ لااقل بذاريد برسيم. - نه، ما حالا بايد گوشى را ببينيم. - حالا كه اينطور شد، اصلاً پيش من چيزى نيست! همه چيز داخل لنج است كه رفته جلو. در همين موقع ناهار آوردند كنسرو بود. ساعت حدود دو بعد از ظهر بود به نادر گفتم: با اين همه دنگ و فنگ داريم به اين ماموريت مهم مىريم و موشك "استينگر" هم داريم؛ اما هنوز بايد ناهار كنسرو بخوريم؟! -بخوريد. به جز كنسرو، نان خشك هم داريم! ناهار كه خورديم گفتيم: دسر چيست؟! چند تا كمپوت آوردند كه آن را هم زديم تو رگ. در حينى كه مىخورديم، شروع كرديم با آن دو نفر تهرانى شوخى كردن. يكى از بچهها كمپوت يكى از آنان را كش رفت. طرف گفت: - درسته كه بسيجى هستيد؛ اما قرار نبود به كمپوت ما هم رحم نكنيد! عمدا با آنان شوخى مىكرديم تا صميميتى بين ما ايجاد شود و در طول ماموريت بتوانيم باهم درست كار كنيم. "مهدوى" يا "نصرالله شفيعى" - درست يادمه رفته بوديم منزل "بيژن گرد" كه تازه بچهدار شده بود. يادم هست باهم. نوزاد يكى دو روزه را بغل گرفت و بوسيد و باهم به راه افتاديم. من به بيژن گفتم: - من دو تا بچه دارم و بچههام رو ديدم... خاك بر سر تو كه بچهات يك روز بيشتر نداشت و درست آن را نديدى. بيژن گفت: من حداقل بچهام را ديدم و لمس كردم. "شفيعى" يا "مهدوى" - درست يادم نيست كدامشان - كه همسرش پا به ماه بود گفت: - واى به حال من كه بچهام را نديده كشته مىشوم! در اين ميان "مجيد مباركى" گفت: - من چه كنم كه حتى زن نگرفته مىميرم! به جزيره فارسى رسيديم. نادر فورا گفت: - ديگه صحبتها قطع. از اينجا به بعد، صحبت موشك و هلىكوپتره شوخى رو هم بذاريد كنار. اخلاق خاصى داشت. در هنگام شوخى، مرد شوخى بود؛ اما به محض پيش آمدن كار، به مردى جدى مبدل مىشد. كنار لنجى كه قبلا به فارسى آمده بود، رسيديم و وسايل و لوازم داخلى لنج را به ناوچه و قايقهاى خود منتقل كرديم. قايق من شد قايق موشكى. آقاى كريمى گفت: - من دوست دارم با تو باشم. مىخوام اون گوشى ناز و بىنظير رو به تو بدم. كريمى، محمديا وحشمتالله رسولى كه مسوول فيلمبردارى از گروه عمليات بودند، در قايق من جا گرفتند. در قايق ديگر هم "آبسالان" و "نصرالله شفيعى" بودند. در ناوچه نيز "بيژن گرد"، "نادر مهدوى"، "مجيد مباركى" و "توسلى" بودند. مغرب كه شد، همگى پياده شديم و كنار ساحل نماز مغرب و عشايمان را خوانديم. پس از نماز نادر مهدوى سخنرانى كوتاهى كرد. بعد باهم روبوسى كرديم. من گفتم: نادر! معلومه مىخواى به كشتنمان بدى! - نه، طبق مأموريت پيش مىرم. - خدا رحم كنه... چه خوابى برايمون ديدى معلوم نيست! نصرالله هم گفت: ببينم مىتونى كارى كنى كه امروز جسدمون رو برگرداونن بوشهر. در دل همه چيزى بهمان الهام شده بود. تا آن روز آن همه ماموريت آمده بوديم؛ اما كسى اين قدر درباره مرگ صحبت نكرده بود. در اين وقت، آقاى "محمدشاهى" - ناخداى لنج - شربتى برايمان درست كرد. بچهها گفتند: - بخوريد كه شربت "شهادت" مىخوريد! شب ساعت هفت بود كه مهدوى فرمان حركت داد. چندى قبل از اين هواپيماهاى عراقى به جزيره فارسى حمله كرده و رادار جزيره را زده بودند. از اين نظر از جزيره فارسى كه دور مىشديم، ديگر خدا بود و خودمان. هيچگونه ارتباط ما رادارى با بوشهر يا جزيره فارسى نداشتيم. مقصد، دوازده مايلى پشت جزيره فارسى بود. آنجا آبراه بينالمللى بود و كشتىهاى خارجى كه براى دولتهاى عربى كالا مىبردند از آنجا نفت بار مىزدند. به كنار اولين "بويه" كه رسيديم، مهدوى برايمان جلسه توجيهى گذاشت. - اينجا "بويه" است. اينجا جزيره عربى است. اينجا هم عربستان و كويت است. اگر در راه مشكلى پيش آمد بايد به جزيره فارسى برگرديم. اگر نتوانستيم، بايد به طرف سكوى "فروزان" يا سكوهاى ديگر برويم. حركت كرديم و به منطقه رسيديم. دوباره نادر گفت: جمع شيد، كارتون دارم. جمع كه شديم نادر گفت: قايق موشكى به سمت بويه برود، ناوچه، وسط است و قايق شفيعى آخر باشد. شما را با رادار چك مىكنم و باهاتون ارتباط دارم. سپس گفت: هلى كوپترهاى آمريكايى در اينجا مرتب در حال پرواز هستن. غالبا جزيره يا كشتىهاى ما رو مىزنن ما اين ماموريت بايد اين هلى كوپترها رو بزنيم و بندازيم. تازه آن موقع بود كه فهميديم براى چه كارى آمدهايم. من تا آن وقت در حملات زمينى زيادى شركت كرده بودم. همچنين از نزديك شاهد بمبارانهاى فراوانى در خارك بودم. اما اين اولين بارى بود كه در چنين ماموريتى شركت شركت مىكردم؛ ماموريتى رو در رو با هلىكوپترهاى آمريكايى؛ رو در روى شيطان. حركت كرديم و از هم جدا شديم. در اين وقت بود كه من براى اولين بار موشك "استينگر" را با چشمان خود ديدم. فورا گفتم: گوشى؟ كريمى گفت: تو كه جيگر منو خون كردى! صبركن. - بابا، گوش من خرابه. گوشى لازم دارم. راستش يكى از گوشم رو تو عمليات از دست دادم. - صبر كن شليك بكنم، بعد مىدهمات. - بعد از مردن سهراب، دواى بيهوشى رو مىخوام چه كار؟ - آقاى محمديا به بچهها گوشى بده. من ديدم محمديا موشكانداز استينگر را از كارتناش بيرون آورد، يك تكه ابرار پاره كرد و به دست من داد و گفت: اين هم گوشى! با تعجب گفتم: اين چيه؟ - گوشى؟ - اين چه جور گوشيه ديگه؟ - تو بذار داخل گوشت. اين آمريكايى اصل است! به شوخى گفتم: اگر مىفهميدم اين گوشى رو مىخواهيد بديدم، همان بوشهر پيادهتان مىكردم! -الان هم دير نشده. مىخواهى پياده كن. - نه، كارت رو بكن. ابر را داخل گوشم چپاندم. در اين وقت نادر تماس گرفت و گفت: آمادهايد؟ - تو رادار چيزى مىبينم. داريم مىريم به طرفش. حركت كرديم و حدود يك كيلومتر از نادر جدا شديم. با دوربين ديد در شب نگاه كردم و ديدم چند فروند هلىكوپتر آمريكايى دارند در منطقه پرواز مىكنند. كار "استينگر" چنين بود كه تا آماده مىشد، به مجرد آنكه هدف را در تيررس خود مىديد، به صورت اتوماتويك شليك مىكرد و گلوله به طرف هدف مىرفت. البته با دست هم مىشد شليك كرد. هوا گرم بود و شب بر سر تا سر دريا حكمرانى مىكرد. آسمان ظالمانى بود. با "نصرالله شفيعى" تماس گرفتم و گفتم: - در چه حالى؟ - در خدمتيم! شما چطورى؟ - ما داريم مىريم سمت هدف، اما "استينگر" جواب نمىدهد. هدف در تيررساش نيست. در همين حال، يك فروند هواپيما از بالاى سرمان عبور كرد. به كريمى گفتم: ظاهرا هلى كوپتره. - نه، اين هواپيماى مسافربرى يا جنگيه. نادر تماس گرفت و گفت: چى شد؟ - هيچى، هدف دم به تله نمىده. در بىسيم، من و نادر و نصرالله همديگر را به اسم كوچك صدا مىزديم و هميشه همين سه نام بود كه مرتب در بىسيمها تكرار مىشد؛ غافل از اينكه آمريكايىها و ناوهاى آنها، مكالمات ما را ضبط مىكنند و گوش مىدهند. البته اين را بعدها فهميدم. نادر گفت: كريم! چه كار كرديد؟ - نادر، "استينگر" نمىگيرد، فاصله دوره. تا هلىكوپتر را مىديديم، به طرفش مىرفتيم و چون موفق به زدنش نمىشديم، سر جاى اولمان باز مىگشتيم. دايم هلى كوپترها در آسمان منطقه در حال پرواز بودند. مرتب مىآمدند و مىرفتند. ظاهرا بو برده بودند كه ما آنجا هستيم. به طرف هلىكوپترى مىرفتيم مسيرش را تغيير مىداد و به جاى ديگرى مىرفت. بار ديگر نزد نادر برگشتيم. نادر گفت: مىدونيد جريان چيه؟ ظاهرا مىدونن ما چى كار مىخوايم بكنيم. شما بايد بريد تو مسيرى كه تا هلىكوپتر از ناو بلند شد بتونيد بزنيدش. من در سمت چپ ناوچه نادر بودم و نصرالله در سمت راست. اين دفعه البته طناب نبسته بوديم؛ بلكه همينطور كنار هم پهلو گرفته بوديم. آب به طرف پشت جزيره فارسى جريان داشت. ما كم كم از "بويه" داشتيم فاصله مىگرفتيم. حدود صد الى دويست متر فاصله داشتيم. ساعت حدود 9 شب بود. شفيعى در قايقش دراز كشيده بود و استراحت مىكرد. نادر روى نقشه كار مىكرد. من هم به ناوچه تكيه داده بودم و بيژن را نگاه مىكردم بيژن داشت "رادار" را نگاه مىكرد. رسولى هم با دوشكا ور مىرفت. كريمى و محمديا هم موشك را روى دوش گذاشته و آماده عمليات بود. "استينگر" برخلاف آرپى جى بود. وقتى موشك آن شليك مىشد بايد دوباره مىرفت مركز و پر مىشد، و يكى ديگر از كارتن بيرون مىآوردند.ناگهان صداى خفيفى مثل صداى ويز ويز زنبور به گوشم خورد. بلافاصله به بيژن گفتم: بيژن، يه صداى ويزوويزى داره مىآد. - پشه است! - شوخى ندارم. سرتون رو بالا كنيد ببينيد اين صداى چيه؟ از بيژن پرسيدم: - نگاه كن تو رادار، ببين كسى از طرف جزيره به سمت ما مىآد؟ - نه. - به هر حال يك صدايى مىآد. - من تو رادار چيزى ندارم. - تو رادار نبايد هم داشته باشى. رادار ما سطحيه. به نادر گفتم: بلند شو، صدايى داره مىآد. وقتى همه باهم بلند شديم تا ببينيم چه خبره، صدا شديدتر شد. هنوز چند لحظه بيشتر سپرى نشده بود كه ناگهان هلىكوپتر بزرگى را روى سرمان ديديم كه موشكى به طرفمان پرتاب كرد. موشك آمد و خورد به قايقى كه نصرالله شفيعى در آن بود. من با آرنج دسته موتور را فشار دادم عقب و از ناوچه جدا شديم.علاوه بر موشك، هلى كوپتر شروع كرد به تيرباران ما. موشك دوم از روى سر ما رد شد. و داخل آب فرو رفت. به دنبال آن بوديم كه هلى كوپتر را بزنيم. آنقدر هيجان زده بودم كه حتى نگاه نكردم كه چه بر سر قايق نصرالله آمده. به كريمى گفتم: على يارت. كريمى سريع چرخيد و موشك را شليك كرد. در كمال ناباورى و شگفتى، موشك "استينگر" به هلى كوپتر آمريكايى خورد و آن را در هوا منفجر كرد. نور ناشى از انفجار، همه جا را روشن كرد و صداى مهيبى برخاست و قطعات متلاشى شده هلى كوپتر مثل باران باريد روى آب. ناخودآگاه از ته حلق، فرياد صلوات و "الله اكبر" همه بلند شد. از ترس و شادى، بدنمان مثل بيد مىلرزيد. "توسلى" و "گرد" فرياد زدند: دومى. داشتيم استينگر بعدى را آماده مىكرديم كه قايق ما از چند طرف مورد حمله قرار گفت. قايق مان يك عدد دوشكا داشت.ديدم كه قايق شفيعى شعلهور است و دارد مىسوزد. در اين وقت ناوچه نادر بادوشكا به طرف هلىكوپتر تيراندازى كرد. در اين غوغا "حشمتالله رسولى" نيز داشت از صحنه درگيرى فيلمبردارى مىكرد و "محمديا" زير بغل كريمى را گرفته بود تا كريمى شليك كند. هنوز كريمى موشك "استينگر" دوم را شليك نكرده بود كه موشكى از طرف هلىكوپتر بعدى آمد و به سينه قايق ما اصابت كرد. قايق نصف شد و هركس به جايى پرت شد و داخل آب افتاد و خودم ديدم كه آقاى "محمديا" در جا شهيد شد. كريمى بر اثر موج انفجار به داخل آب افتاد؛ رسولى هم همينطور. من هنوز در گودى جايگاه سكان بودم. در قايق حدود چهارصد - پانصد ليتر بنزين اضافى بود. يك گلوله به باك بنزين اصابت كرد و آن را به اطراف پاشيد. من ديدم كشتى شعله ور شد. شعله از زير پايم شروع كرد به زبانه كشى. آتش تمام بدنم را فرا گرفت. فقط تلاش كردم آتش را از صورتم دور كنم. من، بيژن ، نادر و آبسالان حتى جليقه نجات نيز نپوشيده بوديم. يادم آمد كه چقدر مسوولان تاكيد مىكردند كه از حوضچه كه بيرون مىرويد حتما جليقه نجات بپوشيد؛ اما ما سهلانگارى كرده و نپوشيده بوديم. در آن موقع با خودم فكر مىكردم كه دفعه بعد به جاى يكى، سه تا مىپوشم! لحظه به لحظه بر شدت آتش افزوده مىشد و من با دست تلاش مىكردم آتش را از صورتم دور كنم. نفسم داشت مىگرفت و حال كسى را داشتم كه دارد خفه مىشود. از ميان سه قايق، فقط قايق تندرو "مهدوى" سالم مانده بود و مىتوانست به راحتى از مهلكه بگريزد و جان سالم به در برد. عدهاى از بچههاى قايق شفيعى هم خود را به "قايق طارق" مهدوى رسانده و سوار بر آن شده بودند. مىدانستم كه نادر مهدوى تا همه زخمىهاى شناور در آب را جمع نكند، از سرجايش تكان نخواهد خورد. مهدوى همينطور كه سعى مىكرد در آب افتادهها را نجات دهد، با دوشكا بدون هدف به آسمان شليك مىكرد. هلىكوپترهاى آمريكايى تقريبا بى صدا بودند و تشخيص آنها تا زمانى كه بالاى سر آدم قرار نداشتند، مشكل بود. با اين وجود، نادر براى دور كردن آنها، مدام به طرفشان شليك مىكرد. هر لحظه دود و آتش بيشتر مىشد. ناچارا خودم را از قايق جدا كردم و به دريا انداختم. به اين خيال بودم كه جليقه نجات پوشيدهام؛ اما تا توى آب افتادم، رفتم زير آب. خود را بالا كشيدم و شروع كردم به شنا كردن. در اين وقت ديدم ناوچه دارد به طرفم مىآيد. آبسالان از بيرون خودش را به كنار ناوچه آويزان كرده بود و حسابى هم وحشتزده مىنمود. ناوچه به سرعت به طرفم مىآمد. فهميدم كه "بيژن گرد" كه سكاندار بود، مرا روى آب نديده و عن قريب است كه ناوچه مرا زير بگيرد. داد و فرياد كردم؛ اما صداى ناوچه و به خصوص تيراندازى دوشكا به اندازهاى زياد بود كه كسى صدايم را نشنيد. بيژن تلاش مىكرد هلىكوپترهاى آمريكايى را كه به طرف هرچيزى در آب شليك مىكردند دور كند تا بتواند ما را نجات دهد. وقتى وضع را چنين ديدم، شتابان و با زحمت زياد شناكنان خود را از مسير ناوچه دور كردم. وقتى از ناوچه دور شدم، به خودم نگاه كردم. ديدم تنها يك شورت و زيرپيراهن تنام است. بنزين قايق خودم روى آب ريخته و دور تادورم آتش بود. با صداى بلند فرياد زدم: - كمك! يكى كمكم كنه. دارم غرق مىشم. دست، سينه، گردن و صورتم در ميان شعلههاى آتش سوخته بود. آب شور دريا نيز سوزش آن را بيشتر مىكرد. شده بودم مصداق واقعى ضربالمثل معروف "نمك روى زخم كسى پاشيدن". تمام بدنم مىسوخت. مدام فرياد مىزدم و كمك مىخواستم. در اين ميان، "حشمتالله رسولى" و "كريمى" كه آنان نيز به دريا افتاده بودند، صداى مرا شنيدند و فرياد زدند: - بيا طرف ما. اينجا يه چيزى هست. بيا! شروع كردم به طرف آنها شنا كردن. بالاى سرم يك يا دو هلى كوپتر آمريكايى مدام مانور مىداند و با تير و موشك مرتب شليك مىكردند. همينطور كه در آب شنا مىكردم، احساس كردم دستهايم سنگين و چشمانم كوچك مىشود. ديد چشمم، خيلى ضعيف شده بود. به هر زحمتى بود، خودم را به آن دو نفر رساندم. وقتى رسيدم، ديدم حشمتالله رسولى، تير خورده و كمى بدنش سوختگى دارد. كريمى نيز تير خورده و دستانش سوخته بود. ديدم كارتن موشكهاى "استينگر" روى آب شناور است. شناكنان رفتم و روى كارتن خوابيدم. متوجه شدم تيرهايى كه از هلى كوپترها شليك مىشدند، در اطراف من فرود مىآيند. فهميدم كه كارتن را ديدهاند، ناچار قطعهاى كائوچو را زير پيراهنم پنهان كردم تا روى آب بمانم و در ضمن دشمن مرا نبيند و از كارتنها فاصله گرفتم. به آن دو نفر گفتم: برويم! - كجا؟ - به طرف بويه، جاى خوبيه، مىتوانيم تا فردا صبح اونجا بمونيم. رسولى گفت: نمىتونم. هم تير خوردم و شناى درست و حسابى بلد نيستم. كريمى هم همين حرف را تكرار كرد. گفتم: شما جليقه داريد. هر طورى كه شده بايد از اين منطقه پرآتش دور بشيم. اگه اينجا بمونيم، يا مىسوزيم يا گلوله مىخوريم. همين طور كه داشتم با آن دو نفر صحبت مىكردم، ناگهان ناوچه نادر مهدوى مورد اصابت يك فروند موشك قرار گرفت. با اينكه قايق مورد اصابت مستقيم موشك قرار گرفته بود، اما هنوز تيربارش كار مىكرد و به طرف آمريكايىها شليك مىكرد. در فاصله چند لحظه، سه موشك ديگر هم به ناوچه اصابت نمود كه آن را كاملاً متلاشى كرد. شعله بلندى از انفجار ناوچه و پيتهاى ذخيره بنزين ايجاد شد. هنوز از شوك انهدام ناوچه بيرون نيامده بودم كه صداى فرياد و نالهاى از طرف ناوچه بلند شد. دور تا دور ناوچه را حلقه شديد آتش فرا گرفته بود. صدا مرتب به گوش مىرسيد. - كمك...كمك...كمك... شايد پنج - شش بار كمك خواست.دقت كه كردم، ديدم صداى "بيژن گرد" است. شعله به اندازهاى زياد بود كه كسى نمىتوانست به ناوچه در حال غرق شدن نزديك شود. چند لحظه بعد صداى بيژن قطع شد و ديگر صدايى نيامد. در اين ميان، باقرى را ديديم كه شناكنان كمك مىطلبيد. با فرياد به طرف خودمان هدايتش كرديم. بعد بلند فرياد كشيدم: - هر كسى صداى منو مىشنوه به طرف بويه حركت مىكنه! آقاى كريمى گفت: رفيق ما كه پريد. من خودم جسد "محمديا" را ديدم كه روى آب شناور بود. همين طور كه با سر و بدن سوخته و ناتوان به طرف بويه حركت مىكردم، شروع كردم با خدا حرف زدن و در واقع گله كردن. با صداى بلند داد مىزدم، گريه مىكردم به خودم كه آمدم، به بچهها گفتم: اينجا باهم موندن خطرناكه بايد از هم جدا شيم. در اين حال براى اين كه به همراهانم روحيه بدهم، شروع كردم با صداى بلند، نوحه بوشهرى خواندن. رسولى گفت: تو هم حالا وقت گير آوردهاى؟ هلى كوپترها هنوز در آسمان مانور مىدادند، اما ديگر به طرفمان شليك نمىكردند. حدود دويست متر با بويه فاصله داشتيم. با شنا همچنان پيش مىرفتيم. در خودم احساس سنگينى عجيبى مىكردم. ساعت حدود 20/9 شب بود. طورى شده بودم كه انگار وزنه سنگينى به دست و پاهايم بستهاند. تمام بدنم تاول زده بود. تاولهاى درشت و بزرگ كه در نور آتش ناوچه كاملا قابل ديدن بود. رسولى گفت: بايست...كمكمان كن...تير خوردهايم. - من نمىتوانم. شما جليقه داريد، بياييد طرف بويه. اگر باهم به طرف بويه برويم، بهتر است. از آن تعداد فقط من، باقرى، رسولى و كريمى از احوال هم خبر داشتيم. از سرنوشت بقيه اطلاعى نداشتيم. با هر سختى و جان كندنى بود خودم را به بويه رساندم. در راه بارها هلىكوپترها هم به طرفمان موشك و گلوله پرتاب كردند؛ اما به خواست خدا به ما اصابت نكرد. تا هلى كوپترها را مىديدم، نفس مىگرفتم و مىرفتم زير آب. چند بار كه زير آب بودم، احساس كردم كه شكمم از موج انفجار موشك باد مىكند و مىخواهد بتركد. با اين همه سرانجام خود را به بويه رساندم .وقتى به بويه رسيدم، ديدم كه گسار (نوعى خزه دريايى سنگ شده) سرتاسر پايه بويه را در خود پوشانده است. پايههاى گسار بسته بويه را كه لمس كردم، مثل كسى بودم كه معشوقش را در آغوش مىكشد. به هر سختى بود خودم را روى بويه كشاندم. يك دفعه احساس سرما و سوزش وحشتناكى كردم. در بين راه زير پيراهنم را هم درآورده و دور انداخته و تنها با يك شورت بودم. هوا گرم بود؛ اما از ترس يا سرما مىلرزيدم. داخل بويه، محفظهاى بود كه چند نفر در آن جا مىگرفتند. خم شدم تا در آن را باز كنم ، اما هر قدر زور زدم، بى فايده بود و در بويه باز نشد. در اين حيص و بيص ديدم اطرافم روشن شد. چشمانم چنان سوخته بود كه تقريبا جايى را نمىديدم ؛ اما احساس كردم دورم چند فروند ناوچه دور مىزنند. هلىكوپترها هم تيراندازى را قطع كرده بودند و فقط از بالا به طرف ما، روى آب نورافكن مىانداختند تا ناوچهها، ديد بهترى داشته باشند. هر ناوچه فقط يك نفر را سوار كرد؛ يعنى سه فروند ناوچه، رسولى، باقرى و كريمى را سوار كردند. فقط من روى بويه مانده بودم. ناوچهها، آنها را از سطح آب جمع آورى كرده بودند.دليلش را نمىدانستم. سوار كردن آن سه نفر نيز چنين بود كه هلى كوپتر، شبنماهايى را در سطح آب انداخته بود. آنها هم شبنماها را برداشته و تكان داده بودند و ناوچهها نيز به طرفشان رفته و سوارشان كرده بودند. *** وقتى نورافكن قوى روى بويه و من افتاد "اشهد"ام را خواندم و دستانم را بالا بردم. هر لحظه انتظار داشتم مرا به گلوله ببندند و شهيد كنند .در آن لحظه، افكار متناقضى با سرعت در ذهنم عبور كردند: فكر بقيه بچههايى بودم كه اثرى از آنها نبود، فكر همسر و و دو فرزندم بودم و با خودم فكر مىكردم كه آنها با شنيدن خبر شهادتم چه واكنشى نشان خواهند داد، پدر و برادرانم چه مىكنند؟ همسرم حسابى داغدار خواهد شد. ناگهان پشت سرم روشن شد. سرم را برگرداندم. ديدم يك فروند ناوچه ايستاده و نورافكنش را به طرفم انداخته است. در اين وقت، هلى كوپتر دور شد و رفت. از طريق بلندگو شروع كردند به انگليسى صحبت كردن كه البته من يك كلمهاش را هم نفهميدم؛ اما متوجه شدم كه نزديكتر نمىشوند و از چيزى هراس دارند. زير پايم را نگاه كردم ديدم كائوچوى كارتن استينگر كه با آن خود را به بويه رسانده بودم، افتاده است. فهميدم از همان تكه كائوچو مىترسند. همينطور كه دستانم بالا بود، با پايم يواش يواش آن را داخل آب انداختم. وقتى آب چند مترى آن را از بويه دور كرد، ناوچه آمد نزديك بويه. دستى به طرفم دراز شد كه من آن را گرفتم. مرا مثل نوزاد تازه به دنيا آمدهاى بلند كردند و داخل ناوچه بردند.تا مرا داخل ناوچه بردند، فورا روى "دك" خواباندند. سطح دك آسفالت بود و زبر.فورا دست و پايم را با طناب بستند. احساس تشنگى زيادى مىكردم. هر چه فرياد زدم: "آب...به من بدهيد...سردم است"، كسى نشنيد يا ندانست چه مىگويم: با اينكه دست و پايم را بسته بودند، سه چهار نفر سرباز مسلح اطرافم را گرفته بودند و به اصطلاح حسابى تو نخ من بودند كه تكان نخورم. كسى نزديك نمىشد. با خود گفتم: خدايا! من جز يك شورت كه چيز ديگرى ندارم، از چه مىترسند؟ دست كم يك ليوان آب هم نمىدهند بخورم. لحظه به لحظه بر سوزش بدنم افزوده مىشد. با اينكه بارها فرياد زدم كسى نفهميد چه مىگويم. انگليسى كه نمىدانستم؛ اما مىدانستم آب به اين زبان چه مىشود .اين بود كه گفتم: Water مثل اينكه فهميدند. رفتند و ليوان آبى آوردند و يك مترى من گذاشتند و اشاره كردند كه بخورم. دستم را هم باز كردند. تا به طرف ليوان آب حركت كردم، شروع كردند با قنداق تفنگ و لگد به جان من افتادند. با هر سختى و پوست كلفتىاى بود، آن يك متر را طى كردم. با وجود ضربات قنداق تفنگ و لگد، به ليوان آب رسيدم و آن را سر كشيدم. نصف ليوان را به زور خوردم. دوباره دستم را بستند و به كمر انداختندم روى زمين. زبرى و خشنى آسفالت تاولهاى كمر و دستانم را تركاند و سوزش وحشتناكى تمام تنم را فرا گرفت. يك "چشمبند" هم آوردند و چشمانم را بستند. ديگر دستان، پاها و چشمانم بسته بود و به پشت روى آسفالت انداخته بودندم. سرم را نيز داخل كيسهاى كردند و پايين كيسه را هم بستند. با خودم فكر مىكردم حتما مىخواهند اعدامم كنند. وقتى از جا بلندم كردند و حركتم دادند، يقين كردم كه مرا براى اعدام مىبرند. ناوچه حركت كرد. اين را از بادى به بدنم مىخورد، فهميدم. پس از مدتى به جايى رسيديم. مرا از ناوچه خارج كرده، به مكان ديگرى بردند. سرم در كيسه بود و روى چشمانم نيز چشمبند بود و فقط حس مىكردم با من چه رفتارى مىكنند.
|
نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 19:53 |
لينک ثابت |
نماينده اصفهان با اشاره به 100 ميليون پول مجلس به نمايندگان از اين كار مجلس انتقاد كرد و آن را در راستاي اشرافيگري دانست.
حسن كامران نماينده مردم اصفهان در مجلس در گفتگو با فارس با بيان اينكه مجلس 100 ميليون تومان پول به نمايندگان داده است، گفت: 80 ميليون از اين مقدار بابت اجاره مسكن است، البته 50 ميليون تومان از اين مقدار بلاعوض بوده و 30ميليون تومان آن نيز به صورت وام قرضالحسنه است. همچنين مجلس 20 ميليون تومان بابت خريد ماشين در اختيار نمايندگان گذاشته است.
وي اين مبلغ را پول اضافي دانست كه در اختيار نمايندگان قرار گرفته و اظهار داشت: در حالي مجلس به نمايندگان 30 ميليون تومان وام قرضالحسنه ميدهد كه مردمي كه با راي خود ما را به مجلس فرستادند، از گرفتن يك ميليون تومان آن عاجز هستند. همچنين نمايندگان در حالي 20 ميليون بابت خريد اتومبيل از مجلس پول گرفتند كه مجلس خود داراي سيستم حمل و نقل و اتومبيلهاي مجلس در اختيار نمايندگان است.
عضو فراكسيون اكثريت مجلس تاكيد كرد: وقتي مجلس سيستم حمل و نقل دارد، لزومي ندارد تا پولي در اختيار نمايندگان در اين زمينه قرار گيرد. اين امكانات در حالي در اختيار نمايندگان مجلس قرار ميگيرد كه مردم محروم و متوسط و اصولا كارمندان از گرفتن چنين امكاناتي محروم هستند.
كامران گفت: يك نماينده چهار سال در مجلس ميماند و اگر كسي دور بعد هم انتخاب شود، هر دوره مجلس به وي ماشين ميدهد و اين قوز بالا قوز است كه نمايندهاي در هر دورهاي كه در مجلس ميماند از مجلس اتومبيل بگيرد.
وي با اشاره به مبلغي كه مجلس در اختيار نمايندگان جهت اجاره مسكن گذاشته، گفت: نمايندهاي كه در شهرستان خانه دارد و وقتي به تهران آمد اگر آن خانه را اجاره داده بايد اجاره بهاي آن را در اجاره مسكن تهران حساب كنند و مابهالتفاوت آن را به وي بدهند و اگر نماينده در تهران به صورت مجردي زندگي ميكند، نياز به اين مبلغ نيست بلكه به يك خانه كوچك نياز دارد.
نماينده اصفهان در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه مجلس يك خانه سازماني در بهارستان داشت كه حتي ضد زلزله هم بود، گفت:متاسفانه اين ساختمان را خراب كردند و در سعادتآباد ساختماني براي نمايندگان مجلس ساختند. اگر ساختمانهاي مجلس براي اسكان نمايندگان كافي نيست، مجلس ميتواند جايي را خودش اجاره كند، نه اينكه به نمايندگان پول دهد. ضمنا اجاره ساختمان توسط مجلس بايد در مناطق متوسط و محروم تهران باشد و گرنه در جايي كه اعياننشين است هر چه پول خرج كنند باز هم كم است.
كامران اضافه كرد: هنگام انتخابات سعي ميكنيم كه آش چغندر هم بخوريم تا راي بياوريم يا اينكه در تاريكي شمع روشن ميكنيم تا براي مردم سخنراني كنيم، اما وقتي وارد مجلس شديم از خاموش كردن چراغهاي اضافي در مجلس عاجز هستيم و الان در كميسيونهاي تخصصي مجلس 80 چراغ روشن است.
وي با تاكيد بر اينكه بايد با فرهنگ تشريفات و اشرافيگري مبارزه شود، خاطرنشان كرد: ميزان و معيار براي ما زندگي حضرت امام راحل كه سيبزميني وي هم عوض نشد، مقام معظم رهبري و شهدا هستند و ما بايد دقت كنيم تا از معيارها و ميزان خارج نشويم.
عضو فراكسيون اكثريت مجلس با بيان اينكه متاسفانه در دوره مجلس هشتم مصرف ميوه هم در مجلس رسم شده، خاطرنشان كرد: ممكن است عدهاي بگويند ميوه چيزي نيست اما ما بايد توجه داشته باشيم كه بسياري از كارمندان در همين مجلس هم نميتوانند ميوه مصرف كنند. البته در سيستم ادارات ديگر هم چنين چيزي وجود ندارد، بنابراين لزومي ندارد نمايندگان مجلس اينها را رسم كنند.
كامران با بيان اينكه مدير سازمان اداري مجلس مزاج تشريفاتي دارد، خاطرنشان كرد: متاسفانه رئيس سازمان اداري مجلس سيستم غذاخوري مجلس را به بهانه صرفهجويي تغيير داد، در حالي كه اين اقدام وي صرفهجويي نبود و اين اقدام در حالي صورت ميگيرد كه در همين مجلس در طبقات زيرزمين كارمندان در يك جاي تنگي مشغول به كار هستند.
وي با اشاره به مشكل گراني و زندگي سخت مردم، تاكيد كرد: مسئولان بايد همچون مردم زندگي كنند و وقتي مردم ببينند مسئولين همچون آنها زندگي نميكنند، نسبت به آنها بياعتماد مي شوند.
نماينده اصفهان در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه ما بايد فرهنگ جبهه و فرهنگ ساده زيستي صدر انقلاب را احيا كنيم، خاطرنشان كرد: از مردم ميخواهيم كه بر نمايندگان خود در مجلس نظارت داشته باشند و وظيفه خود را تنها در راي دادن ندانند.
نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 14:47 |
لينک ثابت |
فرماندارشهرستان ديلم دراستان بوشهرگفت:تصرفاراضيمليبا وضعيت نابساماني مواجه است و زمين خواران حتي به خود جرات ميدهند كه به زمينهاي ادارات و نهادها نيز تعرض كنند. عبدالله ستارپناهي پنجشنبه درنشست كارگروه حفاظت از اراضي ملي با اشاره به اقدام برخي افراد فرصت طلب براي تصرف زمين دو مدرسه و اداره دامپزشكي اين شهرستان افزود: اگر با چنين افرادي برخورد جدي قضايي نشود روز به روز دامنه تعرض آنها به اراضي دولتي بيشتر ميشود. به گزارش ايرنا وي ادامه داد: اغماض يا كتمان زمين خواري توسط مسوولان خيانت به مملكت است و همه دستگاههاي ذيربط بايد براي پيشگيري و مبارزه با اين پديده خسارت بار همكاري كنند. فرماندار ديلم با بيان اينكه بين دستگاه قضايي و اجرايي هماهنگي مطلوبي براي مبارزه با پديده زمين خواري وجود ندارد، گفت: قوانين بايد به گونهاي اصلاح شود كه با اعمال آنها بتوان دست زمين خواران را از اراضي ملي كوتاه كرد. وي افزود: مهمترين راه براي موفقيت در اين راستا هماهنگي مسوولان قواي سه گانه و يافتن راهحلي قاطع براي مقابله با زمين خواران است. ستارپناهي باناكارآمد دانستن كارگروه حفاظت از اراضي ملي،راهكار كارآمد كردناين كارگروه را اصلاح قوانين اجرايي و قضايي حفاظت ازاراضي ملي دانست. شهردار بندر ديلم نيز در اين جلسه فقدان نمايندگي سازمان مسكن وشهرسازي در اين شهرستان را عامل عدم تسلط بر اراضي دولتي در اين شهر دانست. بشير احمدي افزود:اگرنمايندگي سازمان مسكن وشهرسازي دربندرديلم استقرار يابد و همه اراضي دولتي شهر تحت پوشش قرار گيرد، امكان تعرض به اين اراضي به حداقل ميرسد. وي همچنين ابهام در برخي قوانين موجود و تطبيق نداشتن برخي مفاد قوانين با ضمانت اجراي آنها را مانع ديگري در مبارزه با زمين خواري دانست. اعضاي كارگروه حفاظت از اراضي ملي و منابع طبيعي ديلم خواستار هماهنگي جدي دستگاههاي متولي براي پيشگيري از تصرف اراضي دولتي و ملي بويژه زمين مدرسه در دست ساخت صاحب، مدرسه راهنمايي تنوب و زمين اداره دامپزشكي اين شهرستان شدند. شهرستان ديلم با بيش از ۳۲هزار نفر جمعيت در شمال استان بوشهر قرار دارد.
نوشته شده توسط علي خليجي در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 16:26 |
لينک ثابت |
استان بوشهر به عنوان استاني غني و برخوردار از مواهب طبيعي و ثروتهاي خداداد، داراي موقعيت خاص ، دسترسي به يكي از مهمترين آبراهه هاي جهان و....... اما در عين حال با توجه به شاخص هاي متعدد بایداذعان كرد كه اين استان در مجموع از استانهاي محروم ايران است. شايد براي برخي شنيدن اين عبارات تكراري كه"بيش از95درصد نفت صادراتي ايران از جزيره خارك بوشهر بخارج كشور صادر مي شود- بخش اعظم گاز كشور در اين استان قرار دارد و ... ملال آور باشد. براستي اگر بخواهيم برخي ضعفها و سستي هاي خود را پشت اين نوع عبارات مستور كنيم، راه بخطا رفته ايم. متاسفانه سياست زدگي ، عدم پذيرش و تحمل يكديگر و مواردي از اين دست باعث شده كه اين روند بدون تغيير مطلوب و محسوسي استمرار يابد. شايد عده اي از ما عادت كرده ايم با فرافكني گناه همه مشكلات را به ديگران نسبت دهيم.مسووليتهاي خود را نشناسيم و تنها از حقوق خود دم بزنيم و فراموش كنيم كه حق و تكليف جاده دو سويه اي است كه حركت در آن نيازمند آگاهي از دايره و محدوده هر يك از معبرهاست. وقتي يك جناح سياسي در كشور و به تبع آن در استان قدرت را در دست دارد ، رقيب همه همتش را مصروف تخريب جناح حاكم مي نمايد و ره آورد اين رويكرد قلع و قمع نيروها كه اتفاقا از نظر شايستگي و تعهد از ميانگين كشوري فراترند خواهد بود. اين مساله اگر چه قابل تعميم به همه افراد نيست اما تجربه ثابت كرده است كه حداقل پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين روند كم و بيش در سطح استان جريان داشته است. امروز چند نفر استان بوشهري را در بدنه حاكميتي كشور مي بينيم؟ آيا اين تعداد كه اكثرا نيز پس از حضور در مركز كشور موفقيتهايي كسب كرده اند از لحاظ شمار و جايگاه، متناسب با اين استان و استعدادها و نيروي انساني فهيم و كارآمد آن مي باشند. نقش رسانه ها و نشريات محلي چيست، آيا سياه و سفيد تلقي كردن فضاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي جامعه و قلمفرسايي با اين نگرش تاكنون كار ساز بوده است. آيا به گفته شاعر" حاكمان در زمان معزولي همه شبلي و بايزيد مي شوند" چرا زماني كه زمام امور را در اختيار داريم عملكرد شايسته اي نداشته باشيم و از سويي نگران تخريب خود نباشيم. چند نفر از نمايندگان دوره هاي مختلف از اين استان به وزرات و يا مسووليتهاي مهم رسيده اند تا مانند ساير ين مدافع استان خود باشند. آيا تندروي و دوری از مدار اعتدال گام برداشتن جز اتلاف وقت و به حاشيه رانده شدن حاصلي در بر داشته است؟ راقم اين سطور خود را نيز به اندازه جايگاه و مسوليتي كه داشته قابل مواخذه مي داند اما آيا حاضريم كه بار مسووليت كارهايمان را پذيرا باشيم. بجز منافع فردي و جناحي و بعضا برخي مواقع بدتد از اين منطقه اي ، بفكر منافع عموم مردم باشيم. گاز و نفت و ساير منابع و امكانات زماني ارزشمند و موثر در توسعه استاني خواهند بود كه همدلي و وحدت براي تامين مصالح مردم در بين نحله هاي مختلف فكري و سياسي وجود داشته باشد. مي توان صدها مقاله پيرامون دلايل عدم تحقق وفاق نوشت- ديگران را به عدم رعايت قواعد بازي متهم كرد. براي دلخوشي خود چند مصداق فرضي هم از التزاممان به اين مهم ارايه نماييم اما اگر چنين بود ايا وضعيت استان در شرايط مطلوبتري قرار نداشت. چرا رويه امان را در برخوردهاي حذفي و سلبي تغيير نمي دهيم( اين روند مربوط به دوره زماني خاصي نيست). وقتي بحق بخود مي باليم كه فرزندان پاكباخته اين استان در عرصه دفاع مقدس از پيشتازان بوده اند- وقتي تاكيد مي كنيم كه طي چند قرن اخير تنها مرزنشيناني بوده ايم كه همواره به تماميت ارضي و استقلال ايران بزرگ پايبند بوده و در هنگامه هجوم استعمار، براي صيانت از هويت ملي و ديني اسلافمان جانفشاني كرده اند و دهها ادله ديگر، بايد پاسخگوي اين سووال باشيم مگر ما را چه شده كه برغم همه امكانات بالقوه اي كه به بركت خون شهدا و انقلاب اسلامي از آن برخورداريم، در مسير توسعه خوش ندرخشيده ايم. باشد تا بجاي متهم كردن ديگران و تطهير و تبرئه خود، سختي هاي گام برداشتن براي تحقق وحدت و همدلي براي توسعه و عمران و آباداني و بهتر شدن شرايط زندگي مردم نجيب و شريف را بپذيريم و بر خود هموار سازيم. سياهنمايي و تلاش براي مايوس ساختن مردم هنر نيست، هنرمندي ما در طرح مسايل و واقعيات و ارايه راهكار مي باشد. در اين نوشتار نيز تاكيد بر اين مساله است كه نفت و گاز عناصر لازم براي توسعه استان بوشهر مي باشند اما تحقق توسعه تنها با اين عناصر ميسر نيست و به تعبيري اينها در زمره شرايط لازم اما ناكافي براي دستيابي به توسعه مي باشند. داشتن درك صحيح از توانمنديها، اعتماد بنفس و خودباوري و محور قرار دادن رشد و توسعه استان در همه برنامه ها مي تواند به عنوان گامي ارزنده در اين ارتباط قلمداد شود. بپذيريم كه نوشتن و گفتن در اين باره آسان ولي عمل نمودن سخت اما ممكن است. بمنه و كرمه
نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:0 |
لينک ثابت |
|
بخشنامه دولت به دستگاههاي اجرايي:
تمامي شكايات عليه رسانهها و مطبوعات كشور پس گرفته شود
خبرگزاري فارس: در پي دستور رئيس جمهور و بمناسبت عيد سعيد فطر دفتر رئيس جمهور در بخشنامهاي به دستگاههاي اجرايي كشور، بازپس گيري شكايات عليه رسانه ها و مطبوعات كشور را ابلاغ كرد. |
| |
|
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دولت، به مناسبت عيد سعيد فطر و در پي دستور احمدي نژاد رئيس جمهور ،عبدالرضا شيخ الاسلامي رئيس دفتر رئيس جمهور در بخشنامه اي از دستگاههاي اجرايي كشور خواست از همه شكايات خود عليه رسانه ها ومطبوعات كشور صرف نظر كنند. رئيس دفتر رئيس جمهور در اين بخشنامه آورده است :نظر به دستور رئيس جمهور در روز خبرنگار براي بازپس گيري شكايات دستگاه هاي اجرايي از رسانه ها ومطبوعات ، لازم است ترتيبي اتخاذ شود همه شكايت هاي در دست رسيدگي عليه رسانه ها و مطبوعات كشور تا تاريخ 17/5/87 كان لم يكن تلقي شود |
نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 20:24 |
لينک ثابت |
در پی ابراز نگرانی مردم
اسماعیل مفرد بوشهری مدیر شرکت گاز استان بوشهر در گفتگو با خبر نگار ما اعلام نمود که مردم شهرستان دیلم نباید نگران خط انتقال گاز باشند ، انشاء الله تا 3 ماه آینده برنده مناقصه طرح انتقال گاز شهرستان دیلم را معرفی می کنیم .
اسماعیل مفرد بوشهری در این گفتگو عنوان داشت ، خط انتقال 56 اینچ سراسری یا خط ششم که از عسلویه شروع شده وبه بیدبلند خوزستان می رسد در مسیر خود شهرهای گنگان ، خورموج وتنگستان ، دشتستان وگناوه وامام حسن را پوشش می دهد وما از همین خط برای شهرستان دیلم انشعاب خواهیم گرفت وجای هیچ نگرانی وجود ندارد .همچنین وی اظهار امید واری نمود که تا 22 بهمن بتوانند در ورودی شهر بوشهر شعله های گاز را مردم ببینند .وی در خصوص شهرهای گناوه وامام حسن نیز گفت پیمانکار انتقال گاز امام حسن انتخاب شده که به زودی اعلام می شود وپیمانکار گناوه را تا دو ماه آینده اعلام می کنیم .
نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 14:59 |
لينک ثابت |
معاون سياسي وامنيتي استانداري بوشهر گفت: سالمندان داراي ارج و منزلت خاص و از خردمندان و ذخاير با ارزش جامعه هستند.
حسين هاشمي سهشنبه در نشست شوراي ساماندهي سالمندان استان بوشهر افزود:
منظور از توجه به سالمندان تنها برگزاري آيينهاي تكريم ويژه روز سالمند نيست بلكه بايد براي استفاده از تجربه و خردمندي آنان برنامهريزي مدوني صورت گيرد.
وي اضافهكرد:دوره سالمندي و بازنشستگي دورهاي نيست كهافراد كنار گذاشته شوند بلكه بااستفاده از راهكارهاي مناسب ضمن حفظ شخصيت آنان بايد درقالب يك اتاق فكر از تجارب آنها براي انجام امور استفاده كرد.
هاشمي همچنين برضرورت آموزش به سالمندان در محورهاي سلامتي، تغذيهاي و تربيت بدني تاكيد كرد.
مديركل اموراجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر نيز گفت: بخش اعظمي از افرادي كه حق بزرگي به گردن انقلاب و جامعه دارند امروز به سن بازنشستگي و سالمندي رسيدهاند كه غفلت از آنان بخشی ازسابقه كشور در سی سال اخیررا از بين ميبرد.
علي خليجي افزود: با ايجاد تشكلهاي سازمان يافتهاي بايد از اين افراد در دوره سالمندي حمايت و از تجارب آنها استفاده شود.
وي با بيان اينكه رويكرد برخي از مديران درمورد مسايل اجتماعي و فرهنگي كافي نيست بيان كرد: بيتوجهي و بيمهري نسبت به سالمندان و بازنشستگان بخش عظيمي از تاريخ جامعه را از بين ميبرد.
سرپرست سازمان بهزيستي استان بوشهر نيز گفت: افق ديد برنامههاي اين سازمان به سمتي است كه بحث سالمندي را مورد توجه قرار دهيم و زيرساختهاي لازم را براي اين دوره فراهم كنيم.
احمد گرگوري مطلق افزود: هم اينك ۴۸هزار سالمند در استان بوشهر وجود دارد كه با توجه به دستگاههاي حمايتي موجود تمهيداتي براي اين افراد در نظر گرفته شده است.
وي گفت: دو مركز نگهداري سالمندان در شهرهاي بوشهر و برازجان وجود دارد كه از ۷۸سالمند نگهداري ميكنند.
گرگوري مطلق گفت: در راستاي آموزش سالمندان دانشگاه علوم پزشكي بوشهر كتابي با عنوان راهنماي بهبود شيوه زندگي سالم در دوره سالمندي را چاپ كرده كه دراين كتاب مواردي در زمينه استخوانها و مفاصل، حوادث و توصيهها، تغذيه و تمرينات بدني و زندگي فعال در دوره سالمندي آموزش داده است.
وي اظهار داشت: افراد سالمند براي يك زندگي بهتر نيازمند توجه ويژهاي هستند.
۱۰مهرماه به عنوان روز جهاني سالمند نامگذاري شده است. ك/۲
نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 14:50 |
لينک ثابت |