تبليغاتX
ديلم- بوشهر- ديار من
 جمعي ازمردم بوشهر براي چندمين بار در طي دو سال اخير، خواستار اجرايي شدن مصوبه هيات دولت درخصوص انتقال دفاتر شركت‌هاي نفتي به‌اين‌استان شدند.

اين بار جمعي از مردم بوشهر با حضور در مسجد توحيد بوشهر كه شمارشان از يك هزار نفر افزون بود و دوشنبه شب اين اجتماع صورت گرفت،گفتند:اين مصوبه براي تمركز زدايي، افزايش بهره‌وري و رونق‌اقتصادي مناطق باعث خوشحالي مردم استان بوشهرشداما مصوبه يادشده نه تنها اجرايي نشده‌است بلكه اخيرا مسوولان وزارت نفت تصميم گرفته‌اند دفاتر شركت‌هاي يادشده را به استاني غير واجد شرايط منتقل شود.

 یک فعال سياسي شهر بوشهر در اين اجتماع گفت:
براساس قانون دفاتر شركت پايانه‌هاي صادرات مواد نفتي، فلات قاره و شركت نفت مناطق مركزي در قالب اجرايي شدن مصوبه دولت بايد به مناطق عملياتي خود در استان بوشهر منتقل شوند.

وی  افزود: درحالي كه ‪ ۹۵‬درصد نفت كشور از پايانه‌هاي صادرات جزيره‌خارك، بيش از ‪ ۷۵‬درصد نفت فلات قاره و شركت نفت مناطق مركزي در استان بوشهر واقع شده‌است اخيرا وزير نفت دستور انتقال دفاتر شركت‌هاي يادشده را به شيراز صادر كرده است.

این شرکت کننده در نشست  افزود:درحالي كه تاسيسات نفت، گاز و پتروشيمي مستقر در استان بوشهر باعث شكوفايي اقتصاد كشور شده است اما سهم اين استان از درآمدهاي آن ناچيز است.

وي اظهارداشت:يكي از مصوبات سفر استاني هيات دولت در سال ‪ ۸۴‬به بوشهر اختصاص‪ ۵۰‬درصد سهميه استخدام شركت‌هاي نفتي مستقر دراين استان به نيروهاي بومي است كه تاكنون اين مهم نيز اجرايي نشده است.

در این نشست ادعا شد از مجموع بيش از ‪ ۹‬هزار نفر بيمه شده تامين اجتماعي شاغل در پارس جنوبي تنها دو درصد آن از نيروهاي بومي استان بوشهر است.

 در این نشست همچنین اعلام شد به باور برخی شرکت کنندگان از ‪ ۲۲‬شركت فعال درپارس جنوبي هيچ مديرويا جانشيني ازنيروهاي استان بوشهر نيست و سهم بوشهر از مجموعه نفت در اين استان تنها مديرمنطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس است كه اخيرا زمزمه جابجايي وي نيز باعث نگراني مردم شده‌است.

وي گفت:از رييس جمهوري مي‌خواهيم افزون بر دفاع از مصوبه هيات دولت و دستور خود، مانع از بدبيني مردم استان بوشهر به مسوولان و دولتي كه شعار عدالت محوري از برنامه‌هاي وي است، شود.

به باور برخی شرکت کنندگانباتوجه به اينكه نظام جمهوري اسلامي با پشتوانه مردمي نه قدرت ديكتاتوري و يا وابستگي به قدرت‌هاي بزرگ،دوام داشته است نبايد مسوولان نفتي موجب بي‌عدالتي درحق مردم استان بوشهر كه از مرزداران صديق نظام هستند، شوند.

 يكي ديگر از فعالان سياسي بوشهر نيزگفت:مردم استان بوشهر مصمم به خواسته قانوني خود هستند و با هيچ كس شوخي ندارند.

وي از مردم استان بوشهر خواست با هوشياري مطالبات به حق و قانوني خود را پيگيري كنند.ك/‪۲‬

نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 14:32 | لينک ثابت |
 

چهارمين جشنواره منطقه‌اي نمايش عروسكي( منطقه سه كشور)كه روز ‪ ۲۳‬مهرماه در بوشهر آغاز شده بود پس از سه روزبا معرفي برگزيدگان خود پايان يافت.

در اين جشنواره ‪ ۱۸‬گروه نمايش عروسكي از استان‌هاي بوشهر،خوزستان،فارس، كهگيلويه و بويراحمد، چهارمحال و بختياري و هرمزگان در دوبخش آزاد و اعضا به رقابت پرداختند كه در پايان يك نمايش عروسكي در بخش آزاد و سه نمايش در بخش اعضا به مرحله كشوري راه يافت.


براساس راي هيات داوران،دربخش‌اعضا نمايش عروسكي آخرين پناه‌به كارگرداني علي بهزادي ازاستان بوشهر، نمايش عروسكي منم بازي به‌كارگرداني كبري حسيني از استان بوشهر و نمايش عروسكي ساعت زنگ مي‌زندبه كارگرداني مريم حياتي از خوزستان افزون بر دريافت لوح تقدير و جايزه درجه يك جشنواره به مرحله كشوري راه يافتند.


دربخش آزاد اين جشنواره نمايش عروسكي دوستي ميمون و الاغ به كارگرداني حميده ناجي ازبوشهر افزون بر دريافت لوح تقدير و جايزه ويژه جشنواره به مرحله كشوري راه يافت.


مديركل امور اجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر در آيين اختتاميه اين جشنواره گفت:درحالي كه بيگانگان براي استحاله فرهنگي دركشورمابرنامه‌ريزي مي كنند كم توجهي برخي مسوولان به تامين نيازهاي فكري كودكان، نوجوانان و جوانان تامل برانگيز است.


علي خليجي افزود: برنامه ريزان در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بايد با دقت نظر بيشتر افزون بر اشاعه نشاط و شادابي در بين گروه هدف، علقه‌هاي ديني و ملي آنها را نيز پررنگ تر كنند.


وي اظهارداشت:دراستان بوشهر نيروهاي توانمند، باانگيزه و متعهد در عرصه هنر فعاليت مي‌كنند كه بايستي امكانات لازم براي شكوفايي‌استعدادها و بروز خلاقيت‌هاي آنها بيش از پيش فراهم شود.


مديركانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان استان بوشهرنيزگفت: پرداختن به آداب، رسوم و سنت‌هاي بومي مردم مناطق مختلف و توجه ويژه به مضامين مذهبي و عاشورايي در نمايش‌ها از خصوصيات اين جشنواره است.


غلامعلي قادريان افزود: براي نخستين بار است كه هر سه نماينده استان بوشهر درجشنواره‌هاي منطقه‌اي موفق به راهيابي به مرحله كشوري مي‌شوند.


وي اظهارداشت:دراين جشنواره نمايش‌ها با نگاهي نو، مضامين و پيام‌هاي خود را به مخاطبان ارايه كردند.


در اين آيين ضمن معرفي گروه‌هاي راه يافته به مرحله كشوري، از ‪ ۱۵‬هنرمند كودك و نوجوان به عنوان عروسك گردان برتر تقدير شد.


همچنين از برگزيدگان بخش‌هاي مختلف آفيش و بروشور، موسيقي متن، طراحي و ساخت عروسك، كارگرداني نمايش، نويسندگي نمايش، موسيقي نمايش و طراحي صحنه در بخش‌هاي آزاد و اعضا تقدير شد.


هيات داوران چهارمين جشنواره‌منطقه‌اي نمايش عروسيكي(منطقه‌سه‌كشور) موسيقي هيچ يك از نمايش‌هاي بخش آزاد جشنواره را شايسته تقدير ندانست.



نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 18:17 | لينک ثابت |
 
 مديركل امور اجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر گفت:اداره انجمن اوليا و مربيان به شيوه‌هاي سنتي و كليشه‌اي پاسخگوي نيازهاي امروزي و جديد دانش آموزان نيست.


علي خليجي چهارشنبه در آيين نواختن زنگ پيوند اوليا و مربيان افزود: در حالي كه دشمنان براي تسخير مدرسه و خانواده به‌عنوان دو نهاد اساسي جامعه از فناوري‌هاي نوين استفاده‌مي‌كنند،اگرما همچنان با شيوه‌هاي سنتي انجمن‌هاي اوليا و مربيان را اداره كنيم، به خطا رفته‌ايم.


وي‌اظهار داشت:ازآنجا كه دشمنان از طريق نهادهاي مجازي، خانه و مدرسه را با مشكلات اساسي روبرو كرده‌اند، نمي‌توانيم اين اطمينان را داشته باشيم كه فرايند امور در اين زمينه در حد مطلوب و حتي قابل قبول است به گونه‌اي كه اگر اندكي كوتاهي كنيم ممكن است مسير را براي دستيابي دشمنان به اهدافشان هموار كنيم.


خليجي باتاكيد بر فراهم كردن زمينه‌هاي مناسب تر توسط آموزش و پرورش اضافه كرد: باتوجه به مطلوب بودن توجه دولت نهم به مولفه‌هاي فرهنگي،اوليا و مربيان بايد با همكاري و همراهي براي تثبيت جايگاه مشاركت خود در جامعه تلاش كنند.


رييس سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر نيز در اين آيين گفت: حضور بيش از پيش اوليا در مدارس و همگام با مربيان به منظور برنامه‌ريزي مطلوب براي دستيابي به اهداف مقدس تعليم و تربيت امري ضروري و انكارناپذير است.


محمدحاجي زاده افزود:اين دو قشربايد با تعامل مستمر و هدفمند برنامه اي تدوين كنند كه دانش‌آموزان مطابق با آموزه‌هاي اسلامي تربيت شوند.


وي بيان كرد:كسي نمي‌تواند به تنهايي مدعي شود كه متولي تربيت است بلكه داشتن جامعه‌اي پويا و هموار كردن مسير تعليم و تربيت نيازمند مشاركت گسترده خانه و مدرسه است.ك/‪۲‬

نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 21:37 | لينک ثابت |
 نماینده دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: آگهی استخدامی شرکت ملی نفت ایران که تنها در حد مدرک دیپلم از جوانان استان بوشهر گزینش می کند، نمونه بی عدالتی در این دولت است.

سید «محمد مهدی پورفاطمی» پورفاطمی ادامه داد: در ماجرای عدم انتقال دفاتر نفت مرکزی و فلات قاره به استان بوشهر که مصوبه دولت نهم بوده، به وزیر نفت تذکر داده و خواستار حضور وی در مجلس برای ارائه توضیحاتی در این باره شده ام.

رییس مجمع نمایندگان استان بیان کرد: محدود کردن جوانان بوشهری و اینکه تنها دیپلمه ها مجاز به نام نویسی در آزمون استخدامی شرکت ملی نفت هستند، نمونه آشکار بی عدالتی در دولت نهم و بی توجهی وزارت نفت به استان بوشهر است.

این نماینده تاکید کرد: درحالی که بوشهر در مقاطع تحصیلی لیسانس و حتی دکترا نیروهای متخصصی دارد، اما وزارت نفت دولت نهم در یک بی عدالتی آشکار و محض تنها برای دیپلمه ها و مشاغل کم اهمیت از جوانان بوشهری برای آزمون استخدامی دعوت کرده است.

وی  خاطرنشان کرد: تذکری را به وزارت نفت ارسال کرده و خواستار حضور نوذری در صحن مجلس برای ارائه توضیحاتی دراین باره شده ام.

در آگهی استخدامی شرکت ملی نفت ایران، جوانان بوشهری تنها در صورت داشتن مدرک دیپلم امکان نام نویسی در این آزمون را داشته و در مقاطع کارشناسی و کاردانی از نام نویسی محروم شده اند.

این در حالی است که دراین آگهی، شرکت در مقطع کارشناسی (لیسانس) و کاردانی (فوق دیپلم) این آزمون صرفا برای داوطلبان استان های فارس، هرمزگان، ایلام، کرمانشاه و لرستان مجاز می باشد.

انتشار این آگهی درحالی است که نمایندگان استان در مجلس و برخی مسئولان اجرایی از عدم اجرایی شدن مصوبه اشتغال حداقل 50 درصد نیروهای بومی در صنایع نفتی استان بوشهر گلایه مند هستند.


نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 21:2 | لينک ثابت |

مديركل راه وترابري استان بوشهرگفت: عمليات اجرايي محور ارتباطي گناوه به ميشان دراين استان آغاز شده است.

مهندس هاشم علي پورفازافزود:طول اين محور 167 كيلومتر است كه 60 كيلومتر آن درحوزه عملياتي اداره كل راه و ترابري استان بوشهراست كه اكنون عملياتي شده است.
وي گفت:اين محور ارتباط زميني شهرستان گناوه استان بوشهر را با شهرستان ممسني در استان فارس برقرار مي كند.
علي پور فاز اضافه كرد:اجراي اين محور، بندر گناوه را به مركز و شمال كشور بيش از 100 كيلومتر نزديك تر مي كند.
وي گفت:براي اجراي اين طرح به مدت سه سال در حوزه عملياتي استان بوشهر 50 ميليارد ريال اعتبار مصوب شده است كه اعتبار امسال آن 15 ميليارد ريال است.
علي پوراضافه كرد:راه اصلي گناوه - ميشان با 11 متر عرض شامل دو خط سواره رو به عرض 65/3 متر با شانه هاي آسفالتي از هر دو سمت به عرض 55/1 متر و شانه خاكي به عرض 30 سانتي متر احداث مي شود.

نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 17:49 | لينک ثابت |
خلیج فارس: در جریان آگهی استخدامی شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره، علاوه بر بی اعتنایی آشکار نسبت به مصوبه هیات دولت، تنها برای مشاغل کم اهمیت در حد دیپلم جوانان بوشهری مجاز به نام نویسی هستند.

 

خلیج فارس: در جریان آگهی استخدامی شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره، علاوه بر بی اعتنایی آشکار نسبت به مصوبه هیات دولت، تنها برای مشاغل کم اهمیت در حد دیپلم جوانان بوشهری مجاز به نام نویسی هستند.  

به گزارش «خلیج فارس»، در آگهی استخدامی شرکت ملی نفت ایران، جوانان بوشهری تنها در صورت داشتن مدرک دیپلم امکان نام نویسی دارند و در مقاطع کارشناسی و کاردانی از نام نویسی محروم شده اند.

در این آگهی که در سایت شرکت فلات قاره قابل دسترسی است، براساس توضیحات داده شده، بوشهری ها تنها مجاز به نام نویسی و شرکت در میان دیپلمه ها هستند.

این گزارش می افزاید: این شرکت در مقطع کارشناسی (لیسانس) و کاردانی (فوق دیپلم) اعلام کرده صرفا داوطلبان استان های فارس، هرمزگان، ایلام، کرمانشاه و لرستان مجاز به نام نویسی هستند.

با این حساب تنها در مقطع دیپلم ساکنان استان بوشهر می توانند در این آزمون استخدامی نام نویسی کنند. این در حالی می باشد که داوطلبان دیپلمه ی استان های لرستان، کرمانشاه، ایلام، فارس و هرمزگان علاوه بر مقاطع بالاتر، در این قسمت نیز مجاز به نام نویسی و رقابت اعلام شده اند.

علاوه بر این شرکت نفت فلات قاره نیز در آزمون استخدامی اش، بدون توجه به مصوبه هیات دولت درباره اشتغال حداقل 50 درصد از نیروهای بومی در مناطق نفت، گاز و پتروشیمی استان بوشهر، اعلام کرده تمامی داوطلبان کشور در مقاطع تخصیلی کارشناسی، کاردانی و دیپلم مجاز به نام نویسی در آزمون استخدامی این شرکت هستند.

این درحالی که مهمترین مناطق عملیاتی شرکت فلات قاره در استان بوشهر قرار داشته و این شرکت در جریان آزمون استخدامی اش باید با محاسبه نیروی مورد نیاز در استان بوشهر، رسما اعلام می کرد حداقل 50 درصد از استخدامی هایش در این استان بومی بوشهر هستند؛ در حالی که چنین نکرده تا بار دیگر نفتی ها به این مصوبه دولت آشکارا دهن کجی و بی اعتنایی  کنند.

این بی اعتنایی به مصوبه دولت برای اشتغال حداقل 50 درصد از نیروهای بوشهر در صنایع نفتی استان در حالی است که شرکت فلات قاره و نفت مرکزی مصوبه دیگر هیات دولت برای انتقال دفاتر مرکزی خود به مناطق عملیاتی از جمله بوشهر را پس از گذشت 3 سال هنوز اجرایی نکرده اند.

انتشار این آگهی درحالی است که نمایندگان استان در مجلس و برخی مسئولان اجرایی از عدم اجرایی شدن مصوبه اشتغال حداقل 50 درصد نیروهای بومی در صنایع نفتی استان بوشهر گلایه مند هستند.

با توجه به محدودیت شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره برای جوانان بوشهری و اینکه آنها تنها در حد پایین ترین مدرک استخدامی (دیپلم) در این آزمون استخدامی مجاز به نام نویسی هستند، می توان از هم اکنون پیش بینی کرد اگر از میان دیپلمه های 5 استان دیگر گزینش شوند، دست آخر کارهای پائین و مشاغل کم اهمیت نصیب شان خواهد شد.

آگهی استخدامی شرکت های نفت مرکزی و فلات قاره که از 24 تا 30 مهرماه مهلت نام نویسی دارد، به نشانی http://www.iooc.co.ir/persian/Estekhdam87.pdf قابل دسترسی است.

نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 19:33 | لينک ثابت |
 

عطاءالله مهاجراني در واكنش به جديدترين حرمت‌شكني اكبر گنجي و جسارت وي به مقام شامخ حضرت لوط(ع)، تأكيد كرد، گنجي براي متهم‌كردن اين پيامبر الهي،‌ متون ديني را تحريف كرده است.

به گزارشرجانیوز به نقل ازفارس، عطاءالله مهاجراني، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت هفتم در آخرين مقاله‌اي كه در پايگاه اطلاع‌رساني شخصي خود منتشر كرد در واكنش به جسارت روزنامه‌نگار دوم‌خردادي به حضرت لوط(ع)، از تحريف تاريخ توسط اين روزنامه‌نگار انتقاد و ادعاي وي مبني بر دعوت اين پيامبر الهي به عمل شنيع زناي محصنه را با ارائه دلايل تاريخي و تفسيري رد كرد.

مهاجراني با بيان اينكه گنجي براي اينكه لوط(ع) را به امري غير اخلاقي [به تعبير خودش] متهم كند دست به تغيير متون مقدس ديني زده است، تصريح كرد: «اين شيوه ممكن است براي مدتي اندك، افراد محدودي را تحت تأثير قرار دهد اما پايا نخواهد بود. البته از اين بادها در طول تاريخ بر قرآن مجيد بسيار وزيده است. "فأما الزبدُ فيَذهَبُ جُفاء" (و اما كف روي آب، رفتني است.)»

اكبر گنجي، روزنامه‌نگار دوم‌خردادي در يكي از جديدترين مقالات خود در اظهارنظري حرمت‌شكنانه و در عين حال مضحك، مدعي شد حضرت لوط(ع) از همجنس‌بازان قوم خود خواسته بود به جاي اين گناه، به دختران شوهردار ايشان تعرض كنند.

مهاجراني در واكنش به اين جسارت گنجي تصريح كرده است، پيرو گزاره‌اي كه گنجي درباره دختران لوط در سلسله مقالات خود نوشته، مدعي شده كه دختران لوط[ع] شوهر داشتند و لوط پيامبر[ع] مي‌خواست دختران متأهل خود را در اختيار مردان منحرف قوم خويش قرار دهد.»

وي افزوده است: «قرآن مجيد در باره همسران دختران لوط[ع] سخني نگفته است. آقاي گنجي چون لوط قرآن و تورات را يكي مي‌داند به باب 19 سفر پيدايش استناد كرده است كه دختران لوط همسر داشته‌اند. همان مشكل شتابزدگي و عدم آشنايي با زبان و فهم قرآن مجيد درباره استناد به كتاب مقدس هم تكرار شده است. اگر ايشان با دقت متن كتاب مقدس را مي‌خواند مي‌ديد كه متن كاملاً صراحت دارد كه لوط[ع] از دختراني سخن مي‌گويد كه ازدواج نكرده بودند: "و گفت اي برادران من! زنهار بدي مكنيد! اينك من دو دختر دارم كه مرد را نشناخته‌اند..." (سفر پيدايش، باب 19، آيات 6 و 7.»

مهاجراني در ادامه تأكيد كرده است، گنجي با اندكي زيركي به آيات 13 و 14 استناد كرده كه سخن از دامادهاي لوط [ع] به ميان آمده است. مسأله كاملاً روشن است؛ دو دختر لوط مجرد بودند و دختراني ديگر متأهل. قاموس كتاب مقدس، از ازدواج دو دختر لوط با مردان شهر سدوم سخن گفته است. (قاموس ص:771) آقاي گنجي براي اينكه لوط[ع] را به امري غير اخلاقي به تعبير خودش متهم كند؛ جاي اين دختران را در متن تغيير داده است و بديهي ست دامان پيامبران، از چنين تهمتي پاك و مبراست.

اكبر گنجي پيش از اين نيز، در مقالات متعدد خود، با تحريف گزاره‌هاي ديني، خواستار به رسميت شناخته‌شدن زنا و لواط در قالب دين و آزاد اعلام كردن اين گناهان شنيع در كشور شده بود.


نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 19:31 | لينک ثابت |

مهريه جالب دختران علیرضا افتخاری

نارستان: تعيين مهريه هاي سنگين و نجومي چنان مرسوم شده است که مانند ديگر رسومِ دست و پا گير، سدي بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است. آيا ارزش هاي وجودي خودمان را با معيار سکه ها مي سنجيم و در اين بين چه بلاها که بر سر جوانان شيدا و عاشق پيش نمي آيد. جواناني که فقط به فکر رسيدن به معشوقند و ديگر هيچ. و تازه پس از ازواج مي فهمند که چه بلايي بر سرشان آمده است.

حال اگر جواني نخواهد به زندگي زناشوييش ادامه دهد ايا مهريه هاي سنگين و اين سکه ها مانع از فروپاشي زندگيش خواهد شد؟ بي شک خير، که اگر مي شد آمار طلاق به اين حد بالا نمي رفت.

جالب است بدانيم که آقاي عليرضا افتخاري، خواننده خوش صداي کشورمان، مهريه دختر بزرگش را حفظ 450 غزل از حافظ شيرازي و مهريه دختر کوچکش را حفظ 16 جزء از قران کريم قرار داده است که تا کنون داماد بزرگش 350 غزل حفظ کرده و داماد کوچکش 8 جزء از قرآن کريم را حفظ کرده است.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 19:27 | لينک ثابت |

 

خبرگزاري فارس: چيزى بهمان الهام شده بود. تا آن روز آن همه ماموريت آمده بوديم؛ اما كسى اين قدر درباره مرگ صحبت نكرده بود. در اين وقت، آقاى "محمدشاهى" - ناخداى لنج - شربتى برايمان درست كرد. بچه‏ها گفتند: بخوريد كه شربت "شهادت" مى‏خوريد!

سال 1366، سال آغاز اولين دور از جنگ‏هاى دريايى ميان قواى نظامى ايران اسلامى و ناوگان متجاوز خارجى بود. اين جنگ در ادبيات سياسى با نام "جنگ اول نفت‏كش‏ها" شناخته مى‏شود. مسؤوليت اصلى عملياتى در اين ميدان، بر عهده نيروى دريايى سپاه پاسداران بود و روش عملياتى سپاه بر استفاده از قايق‏هاى كوچك تندرو موسوم به "عاشورا" و "طارق" تكيه داشت. نقطه اوج اين جنگ، طرح ناكام حمله به بندر نفتى "رأس الخفجى" و عمليات موفق سرنگون ساختن هلى‏كوپترهاى نيروى دريايى آمريكا بود كه توسط "ناو گروه‏هاى قرارگاه نوح نبى" به فرماندهى شهيد "نادر مهدوى" به اجرا درآمد. البته در جريان "عمليات شهادت‏طلبانه" عليه هلى‏كوپترهاى آمريكايى، اكثر اعضاى اين ناو گروه به شهادت رسيدند. آن چه مى‏خوانيد روايتى است دست اول از يكى از مجريان اين "عمليات استشهادى" كه به تقدير الهى جان بر برد و به اسارت نيروهاى آمريكايى درآمد. جريان بازجويى او و چند همرزم ديگرش را به دليل حجم بالاى طلب، به زمان ديگرى واگذار كرديم. روحشان شاد

*درجلسه خيلى محرمانه اي شركت كرديم . در آن جلسه اعلام كردند كه مى‏خواهيم به جايى [در عربستان] حمله كنيم و آن جا را بزنيم. [نام محل مورد نظر بندر رأس الخفجى ]بود. قرار بود به سواحل آنجا حمله كنيم و چاه‏هاى نفتش را كلاً منهدم كنيم و به آتش بكشيم. [اين عمليات‏به تلافى كشتار حاجيان ايرانى در عربستان سعودى و انهدام اسكله‏هاى نفتى ايران توسط ناوگان آمريكا طراحى شده بود] علاوه بر ما، بچه‏هاى تيپ اميرالمؤمنين براى اين مانور آمده بودند. جمعى از بسيجى‏هاى بوشهرى نيز بودند. هياهوى عجيبى بر پا شده بود. به ما تذكر داده بودند كه اين عمليات بايد كاملاً محرمانه باقى بماند. بعد از دو ماه كار و فعاليت مداوم، روز موعود فرا رسيد. بعد از ظهر بود كه از حوضچه زديم بيرون. بيش از سيصد فروند قايق در اين عمليات شركت داشت. همه شهادتين خود را گرفته و با وضو حركت كرده بوديم. شب قبل به ما گفته بودند كه بعيد است كسى از اين حمله جان سالم بدر ببرد، به همين علت هم نام عمليات را "مانور شهادت" گذاشته بودند. عنوان "مانور" را به اين علت گذاشته بودند كه دشمن نداند ما قصد "حمله عملى" داريم.
ناوهاى آمريكايى در سرتاسر منطقه حاضر بودند و همه حركات ما را زير نظر داشتند، به همين علت، بازگشت امكان نداشت. هيجان عجيبى همه ما را گرفته بود و از اين كه چند ساعت ديگر به شهادت مى‏رسيم دل در دلمان نبود. قرار بود نيروها خود را به منابع و چاه‏هاى نفتى [رأس الخفجى] برسانند، خيلى سريع مواد منفجره را بگذارند و سپس قايق‏ها مواضع را زير آتش بگيرند. همگى تا "سكوى سروش" رفتيم. قرار بود در آنجا ما را سازماندهى نهايى بكنند و به طرف مقصد حركت كنيم. همه قايق‏ها كنار هم پهلو گرفته بودند. يكى شام مى‏خورد، ديگرى نماز مى‏خواند و ديگرى گريه و دعا مى‏كرد، آن ديگرى با دوستانش وداع مى‏كرد. منظره عجيبى بود و همه حال غريبى داشتيم. هوا كم‏كم خراب شد و موج دريا، قايق‏ها را به شدت تكان مى‏داد. در اين هنگام اعلام كردند كه حمله لو رفته است.
در اين ميان، چند قايق هم خراب شد. به ما گزارش دادند كه كل منطقه به محاصره ناوهاى آمريكايى درآمده است. ناچار حمله لغو شد و ما از "سكوى سروش" به طرف خارك كه نزديكترين مكان به ما بود، حركت كرديم. قايق‏هايى را هم كه خراب شده بود، يدك كشيديم.
من و مهدوى و بيژن گرد با ناوچه‏اى از سكوى سروش عبور كرديم تا ببينيم جريان چيست.
گفتم: نادر، معلوم است حمله لو رفته و آمريكايى‏ها هم آن را لو داده‏اند. نگاه كن ناوهاى آمريكايى دور تا دورمان حلقه زده‏اند.
نادر گفت: مى‏دانم؛ اما مى‏خواهم از نزديك ببينم!
گفتم: حالا كه اين‏طور است، هر جا كه تو رفتى، ما هم مى‏آييم.
شب بود. سه چهار كيلومتر از سكوى سروش دور شديم. رادار كشتى را خاموش كرده بوديم؛ چون نيروهاى آمريكايى مستقر در خليج فارس ممكن بود از روى رادار پى به هويت ما ببرند و شناسايى‏مان كنند. البته هر از چند گاهى رادار را روشن مى‏كرديم. رادار را كه روشن مى‏كرديم، آنچه كه مى‏ديديم، وحشت مى‏كرديم. صفحه رادار پر بود از ناوها و كشتى‏هاى آمريكايى كه در حالت آماده باش كامل بودند. وضعيت چنان خراب بود كه نمى‏شد در منطقه ماند. از اين‏رو، "نادر مهدوى" فرمان داد كه ما هم به عقبه نيروها بپيونديم. رفتيم به خارك و تا صبح در جزيره استراحت كرديم.
همه حالت عجيبى داشتيم. از طرفى، از آن همه برنامه‏ريزى، تداركات، زحمات و تلاش‏ها كه چنين به هدر رفت، ناراحت بوديم و از طرف ديگر، از اينكه در يك درگيرى از پيش لو رفته تار و مار و نابود نشده بوديم، خوشحال بوديم. رضايت داديم به رضاى الهى.
فردا صبح، كل نيرو به بوشهر بازگشت.

******************

در بازگشت از خارك، "نادر مهدوى" به من گفت:
- فلانى، يك مأموريت كوچك داريم... خودت و قايقت را آماده كن.
به "بيژن گرد" هم همين را گفت. ما حرفش را سرسرى گرفتيم. گفتيم حتما مثل هميشه گشت دريايى است يا ترابرى. با اين وجود هر دو اعلام آمادگى كرديم. صددرصد آماده باشيد. فردا عصر خبرتان مى‏دهم. ضمنا برويد و دو ساعت ديگر بياييد، كارتان دارم.
من رفتم و قايق را آماده كردم. دو ساعت ديگر برگشتم؛ اما نادر براى شركت در جلسه‏اى رفته بود. هر جور بود، با او تماس گرفتم. گفت: برويد خانه، استراحت كنيد؛ اما آماده باشيد تا خبرتان كنم.
رفتم منزل. هنوز كاملاً استراحت نكرده بودم كه "بيژن گرد" آمد در منزلمان و گفت: آماده باش... ظاهرا مى‏خواهيم امروز بعدازظهر برويم جايى.
گفتم: من يا منزلم، يا زمين فوتبال!
در دلم تعجب مى‏كردم كه چطور ميان آن همه نيرو، دست روى من گذاشته‏اند. درست است كه من در گروه مهدوى بودم؛ اما در "عمليات‏هاى مقابله به مثل"، ما كارهاى تداركاتى را انجام مى‏داديم و در خود عمليات شركتى نمى‏كرديم. بيژن اين را هم گفت: آقاى مهدوى گفت كه به مظفرى بگو جمع ما جمع است و فقط تو كمى.
گفتم: آخر تيم‏مان بازى دارد!
گفت: نه، نادر گفته حتما بايد بيايى.
"گرد" با يك سرباز آمده بود. سوار ماشين شديم و رفتيم منزل آقاى حسن‏زاده. آبى خوردم و يك عدد انار خيلى بزرگ برداشتم. انار را نخوردم و با خودم بردم. اين انار، ماجراى جالبى دارد كه بعدا آن را نقل مى‏كنم.
وقتى كه به مقر رسيدم، ديدم بله... جمع، جمع است. بعدازظهر 15 مهرماه 1366 بود. علاوه بر خودم، اين عده آماده حركت بودند: "نادر مهدوى"، "بيژن گرد"، "آبسالان"، "نصرالله شفيعى"، "توسلى"، "باقرى"، "مجيد مباركى" و "حشمت رسولى".
9 نفر بوديم. معلوم شد دو نفر ديگر هم هستند كه بايد به ما بپيوندند. وضعيت را كه ديدم، احساس كردم كه بايد مأموريت بسيار مهمى باشد؛ اما به روى خودم نياوردم و چيزى نگفتم.
دو قايق "بعثت" و يك ناوچه "طارق" آماده حركت بود و اين نه نفر در قايق‏ها و كشتى بودند. انار را كه دست من ديدند، گفتند:
- چى دارى؟
- اناره از خونه يكى از دوستان برداشتم.
- بايد تقسيمش كنى و به همه بدهى.
به شوخى گفتم:
- تو بهشت كه نيستيم. اين انار مال منه. مال شما كه نيست.
نادر گفت:
- تقسيمش كن... شايد رفتيم بهشت.
انار را بين 9 نفر تقسيم كردم. گفتم:
- بخوريد پدر صلواتيا... ميوه بهشتى است.
نادر گفت:
- چه معلوم كه همين ميوه بهشتى نباشه!
- خيلى خوب، بخوريد... ميوه بهشتيه.
در قايقهايمان كه نشسته بوديم، جلسه‏اى گرفتيم. نادر كه فرمانده ما بود، گفت:
- از اينجا مى‏رويم جزيره فارسى. از جزيره فارسى به آن طرف هم كارهايى داريم كه ان‏شاءالله بعدا و در بين راه به شما مى‏گويم. مى‏خو اهم مثل برنامه سروش پيش نيايد. فقط ما دوازده نفر مى‏دانيم.
من گفتم:
- ما نه نفريم... پس آن سه نفر ديگر كجا هستند؟در اين موقع، يك سرباز ديگر هم آمد و شديم ده نفر؛ اما دو نفر ديگر هنوز نيامده بودند. همين موقع، نادر، سربازى را صدا زد و گفت: برو به آقاى "كريمى" و "محمديا" بگو بيايند. ما آماده رفتن‏ايم.
به نادر گفتم: اينها كى هستى؟
- بچه‏هاى تهران هستن. آمدن تو دريا ديد بزنند.
- دست از شيطونى بردار. آمدن دريا را ديد بزنن يا كارى دارن؟
تا آن موقع نمى‏دانستم جريان چيست؛ ولى "بيژن گرد" مطلع بود؛ چون مهدوى هركارى كه مى‏كرد، بيژن را در جريان مى‏گذاشت.
از بيژن پرسيدم: جريان چيست؟
گفت: من يه چيزايى مى‏دونم؛ اما الان نمى‏تونم بگم؛ چون قول دادم به كسى نگم.
- باشه...نگو. حتما دستوره ديگه!
لنج با مهمات و آذوقه حركت كرد و رفت جلو.
در قايق هم آقاى "آبسالان" و "مجيد مباركى". در قايق ديگر، يك سربازى بود كه اسمش از يادم رفته ما هم، همه در ناوچه جمع شديم. "شفيعى"، "مهدوى"، "توسلى "، "گرد"، "كريمى"، "محمديا" و من.
به نادر گفتم: نگفتى اين دو نفر كى هستن؟
آن دو نفر هم كنار من نشسته بودند.
نادر گفت: خيلى مشتاقيد بدونيد اينا كى هستن؟
- هم مشتاقيم بدونيم كى هستن و هم مشتاقيم بدونيم چه كار هستن؟
- شما حوصله نداريد؟
- نه، از حوضچه كه رفتيم بيرون، بايد بگى.
از حوضچه كه خارج شديم، نادر گفت:
- حالا كه اين همه اصرار داريد، مى‏گم. آقاى "كريمى" و "محمديا"، از بچه‏هاى خوب تهران هستن. بچه‏هاى موشكى هستن. اينها يك وسيله‏اى دارند كه مخصوص زدن هلى كوپتره.
- چطورى؟
- يك موشكى است به اسم موشك "استينگر". كارش ردخور نداره. اگه هدف در تيررس‏اش باشه، حتما به هدف مى‏خورد.
به شوخى گفتم: اين موشك گوشى‏اش چيه؟ اينطورى كه شما مى‏گى، بايد صداى انفجار زيادى داشته باشه. پس بايد گوشى خوبى داشته باشه..
"محمديا" به "كريمى" گفت: بگو گوشى‏اش چيه؟
- گوشى‏يى دارد كه حتى وقتى خودت هم صحبت مى‏كنى، نمى‏تونى صدات رو بشنوى! گوشى‏اش آمريكاييه؛ بهترين گوشى دنيا!
- نشون بده...بينم
- نه، وقتى كه كار با موشك انجام شد، گوشى رو به شما مى‏ديم.
اگر گوشى آب بخوره، خراب مى‏شه!
باورم شد. با خوشحالى گفتم:
- آقا كريمى، نمى‏شه ببينمش.
- بابا شما چند ماهه دنيا آمدن؟ لااقل بذاريد برسيم.
- نه، ما حالا بايد گوشى را ببينيم.
- حالا كه اينطور شد، اصلاً پيش من چيزى نيست! همه چيز داخل لنج است كه رفته جلو.
در همين موقع ناهار آوردند كنسرو بود. ساعت حدود دو بعد از ظهر بود به نادر گفتم: با اين همه دنگ و فنگ داريم به اين ماموريت مهم مى‏ريم و موشك "استينگر" هم داريم؛ اما هنوز بايد ناهار كنسرو بخوريم؟!
-بخوريد. به جز كنسرو، نان خشك هم داريم!
ناهار كه خورديم گفتيم: دسر چيست؟!
چند تا كمپوت آوردند كه آن را هم زديم تو رگ. در حينى كه مى‏خورديم، شروع كرديم با آن دو نفر تهرانى شوخى كردن. يكى از بچه‏ها كمپوت يكى از آنان را كش رفت. طرف گفت:
- درسته كه بسيجى هستيد؛ اما قرار نبود به كمپوت ما هم رحم نكنيد!
عمدا با آنان شوخى مى‏كرديم تا صميميتى بين ما ايجاد شود و در طول ماموريت بتوانيم باهم درست كار كنيم. "مهدوى" يا "نصرالله شفيعى" - درست يادمه رفته بوديم منزل "بيژن گرد" كه تازه بچه‏دار شده بود. يادم هست باهم. نوزاد يكى دو روزه را بغل گرفت و بوسيد و باهم به راه افتاديم. من به بيژن گفتم:
- من دو تا بچه دارم و بچه‏هام رو ديدم... خاك بر سر تو كه بچه‏ات يك روز بيشتر نداشت و درست آن را نديدى.
بيژن گفت: من حداقل بچه‏ام را ديدم و لمس كردم.
"شفيعى" يا "مهدوى" - درست يادم نيست كدامشان - كه همسرش پا به ماه بود گفت:
- واى به حال من كه بچه‏ام را نديده كشته مى‏شوم!
در اين ميان "مجيد مباركى" گفت:
- من چه كنم كه حتى زن نگرفته مى‏ميرم!
به جزيره فارسى رسيديم. نادر فورا گفت:
- ديگه صحبت‏ها قطع. از اينجا به بعد، صحبت موشك و هلى‏كوپتره شوخى رو هم بذاريد كنار.
اخلاق خاصى داشت. در هنگام شوخى، مرد شوخى بود؛ اما به محض پيش آمدن كار، به مردى جدى مبدل مى‏شد. كنار لنجى كه قبلا به فارسى آمده بود، رسيديم و وسايل و لوازم داخلى لنج را به ناوچه و قايق‏هاى خود منتقل كرديم. قايق من شد قايق موشكى. آقاى كريمى گفت:
- من دوست دارم با تو باشم. مى‏خوام اون گوشى ناز و بى‏نظير رو به تو بدم.
كريمى، محمديا وحشمت‏الله رسولى كه مسوول فيلمبردارى از گروه عمليات بودند، در قايق من جا گرفتند. در قايق ديگر هم "آبسالان" و "نصرالله شفيعى" بودند. در ناوچه نيز "بيژن گرد"، "نادر مهدوى"، "مجيد مباركى" و "توسلى" بودند.
مغرب كه شد، همگى پياده شديم و كنار ساحل نماز مغرب و عشايمان را خوانديم. پس از نماز نادر مهدوى سخنرانى كوتاهى كرد. بعد باهم روبوسى كرديم. من گفتم: نادر! معلومه مى‏خواى به كشتنمان بدى!
- نه، طبق مأموريت پيش مى‏رم.
- خدا رحم كنه... چه خوابى برايمون ديدى معلوم نيست!
نصرالله هم گفت: ببينم مى‏تونى كارى كنى كه امروز جسدمون رو برگرداونن بوشهر.
در دل همه چيزى بهمان الهام شده بود. تا آن روز آن همه ماموريت آمده بوديم؛ اما كسى اين قدر درباره مرگ صحبت نكرده بود. در اين وقت، آقاى "محمدشاهى" - ناخداى لنج - شربتى برايمان درست كرد. بچه‏ها گفتند:
- بخوريد كه شربت "شهادت" مى‏خوريد!
شب ساعت هفت بود كه مهدوى فرمان حركت داد. چندى قبل از اين هواپيماهاى عراقى به جزيره فارسى حمله كرده و رادار جزيره را زده بودند. از اين نظر از جزيره فارسى كه دور مى‏شديم، ديگر خدا بود و خودمان. هيچگونه ارتباط ما رادارى با بوشهر يا جزيره فارسى نداشتيم.
مقصد، دوازده مايلى پشت جزيره فارسى بود. آنجا آبراه بين‏المللى بود و كشتى‏هاى خارجى كه براى دولت‏هاى عربى كالا مى‏بردند از آنجا نفت بار مى‏زدند. به كنار اولين "بويه" كه رسيديم، مهدوى برايمان جلسه توجيهى گذاشت.
- اينجا "بويه" است. اينجا جزيره عربى است. اينجا هم عربستان و كويت است. اگر در راه مشكلى پيش آمد بايد به جزيره فارسى برگرديم. اگر نتوانستيم، بايد به طرف سكوى "فروزان" يا سكوهاى ديگر برويم.
حركت كرديم و به منطقه رسيديم. دوباره نادر گفت: جمع شيد، كارتون دارم.
جمع كه شديم نادر گفت: قايق موشكى به سمت بويه برود، ناوچه، وسط است و قايق شفيعى آخر باشد. شما را با رادار چك مى‏كنم و باهاتون ارتباط دارم.
سپس گفت: هلى كوپترهاى آمريكايى در اينجا مرتب در حال پرواز هستن. غالبا جزيره يا كشتى‏هاى ما رو مى‏زنن ما اين ماموريت بايد اين هلى كوپترها رو بزنيم و بندازيم.
تازه آن موقع بود كه فهميديم براى چه كارى آمده‏ايم. من تا آن وقت در حملات زمينى زيادى شركت كرده بودم. همچنين از نزديك شاهد بمباران‏هاى فراوانى در خارك بودم. اما اين اولين بارى بود كه در چنين ماموريتى شركت شركت مى‏كردم؛ ماموريتى رو در رو با هلى‏كوپترهاى آمريكايى؛ رو در روى شيطان.
حركت كرديم و از هم جدا شديم. در اين وقت بود كه من براى اولين بار موشك "استينگر" را با چشمان خود ديدم. فورا گفتم: گوشى؟
كريمى گفت: تو كه جيگر منو خون كردى! صبركن.
- بابا، گوش من خرابه. گوشى لازم دارم. راستش يكى از گوشم رو تو عمليات از دست دادم.
- صبر كن شليك بكنم، بعد مى‏دهم‏ات.
- بعد از مردن سهراب، دواى بيهوشى رو مى‏خوام چه كار؟
- آقاى محمديا به بچه‏ها گوشى بده.
من ديدم محمديا موشك‏انداز استينگر را از كارتن‏اش بيرون آورد، يك تكه ابرار پاره كرد و به دست من داد و گفت: اين هم گوشى!
با تعجب گفتم: اين چيه؟
- گوشى؟
- اين چه جور گوشيه ديگه؟
- تو بذار داخل گوشت. اين آمريكايى اصل است!
به شوخى گفتم: اگر مى‏فهميدم اين گوشى رو مى‏خواهيد بديدم، همان بوشهر پياده‏تان مى‏كردم!
-الان هم دير نشده. مى‏خواهى پياده كن.
- نه، كارت رو بكن.
ابر را داخل گوشم چپاندم. در اين وقت نادر تماس گرفت و گفت: آماده‏ايد؟
- تو رادار چيزى مى‏بينم. داريم مى‏ريم به طرفش.
حركت كرديم و حدود يك كيلومتر از نادر جدا شديم. با دوربين ديد در شب نگاه كردم و ديدم چند فروند هلى‏كوپتر آمريكايى دارند در منطقه پرواز مى‏كنند. كار "استينگر" چنين بود كه تا آماده مى‏شد، به مجرد آنكه هدف را در تيررس خود مى‏ديد، به صورت اتوماتويك شليك مى‏كرد و گلوله به طرف هدف مى‏رفت. البته با دست هم مى‏شد شليك كرد. هوا گرم بود و شب بر سر تا سر دريا حكمرانى مى‏كرد. آسمان ظالمانى بود. با "نصرالله شفيعى" تماس گرفتم و گفتم:
- در چه حالى؟
- در خدمتيم! شما چطورى؟
- ما داريم مى‏ريم سمت هدف، اما "استينگر" جواب نمى‏دهد. هدف در تيررس‏اش نيست.
در همين حال، يك فروند هواپيما از بالاى سرمان عبور كرد. به كريمى گفتم: ظاهرا هلى كوپتره.
- نه، اين هواپيماى مسافربرى يا جنگيه.
نادر تماس گرفت و گفت: چى شد؟
- هيچى، هدف دم به تله نمى‏ده.
در بى‏سيم، من و نادر و نصرالله همديگر را به اسم كوچك صدا مى‏زديم و هميشه همين سه نام بود كه مرتب در بى‏سيم‏ها تكرار مى‏شد؛ غافل از اينكه آمريكايى‏ها و ناوهاى آنها، مكالمات ما را ضبط مى‏كنند و گوش مى‏دهند. البته اين را بعدها فهميدم.
نادر گفت: كريم! چه كار كرديد؟
- نادر، "استينگر" نمى‏گيرد، فاصله دوره.
تا هلى‏كوپتر را مى‏ديديم، به طرفش مى‏رفتيم و چون موفق به زدنش نمى‏شديم، سر جاى اولمان باز مى‏گشتيم. دايم هلى كوپترها در آسمان منطقه در حال پرواز بودند. مرتب مى‏آمدند و مى‏رفتند. ظاهرا بو برده بودند كه ما آنجا هستيم. به طرف هلى‏كوپترى مى‏رفتيم مسيرش را تغيير مى‏داد و به جاى ديگرى مى‏رفت.
بار ديگر نزد نادر برگشتيم. نادر گفت:
مى‏دونيد جريان چيه؟ ظاهرا مى‏دونن ما چى كار مى‏خوايم بكنيم. شما بايد بريد تو مسيرى كه تا هلى‏كوپتر از ناو بلند شد بتونيد بزنيدش.
من در سمت چپ ناوچه نادر بودم و نصرالله در سمت راست. اين دفعه البته طناب نبسته بوديم؛ بلكه همينطور كنار هم پهلو گرفته بوديم. آب به طرف پشت جزيره فارسى جريان داشت. ما كم كم از "بويه" داشتيم فاصله مى‏گرفتيم. حدود صد الى دويست متر فاصله داشتيم. ساعت حدود 9 شب بود. شفيعى در قايقش دراز كشيده بود و استراحت مى‏كرد. نادر روى نقشه كار مى‏كرد. من هم به ناوچه تكيه داده بودم و بيژن را نگاه مى‏كردم بيژن داشت "رادار" را نگاه مى‏كرد. رسولى هم با دوشكا ور مى‏رفت. كريمى و محمديا هم موشك را روى دوش گذاشته و آماده عمليات بود. "استينگر" برخلاف آرپى جى بود. وقتى موشك آن شليك مى‏شد بايد دوباره مى‏رفت مركز و پر مى‏شد، و يكى ديگر از كارتن بيرون مى‏آوردند.ناگهان صداى خفيفى مثل صداى ويز ويز زنبور به گوشم خورد. بلافاصله به بيژن گفتم: بيژن، يه صداى ويزوويزى داره مى‏آد.
- پشه است!
- شوخى ندارم. سرتون رو بالا كنيد ببينيد اين صداى چيه؟
از بيژن پرسيدم:
- نگاه كن تو رادار، ببين كسى از طرف جزيره به سمت ما مى‏آد؟
- نه.
- به هر حال يك صدايى مى‏آد.
- من تو رادار چيزى ندارم.
- تو رادار نبايد هم داشته باشى. رادار ما سطحيه.
به نادر گفتم: بلند شو، صدايى داره مى‏آد.
وقتى همه باهم بلند شديم تا ببينيم چه خبره، صدا شديدتر شد. هنوز چند لحظه بيشتر سپرى نشده بود كه ناگهان هلى‏كوپتر بزرگى را روى سرمان ديديم كه موشكى به طرفمان پرتاب كرد. موشك آمد و خورد به قايقى كه نصرالله شفيعى در آن بود. من با آرنج دسته موتور را فشار دادم عقب و از ناوچه جدا شديم.علاوه بر موشك، هلى كوپتر شروع كرد به تيرباران ما. موشك دوم از روى سر ما رد شد. و داخل آب فرو رفت. به دنبال آن بوديم كه هلى كوپتر را بزنيم. آنقدر هيجان زده بودم كه حتى نگاه نكردم كه چه بر سر قايق نصرالله آمده. به كريمى گفتم: على يارت.
كريمى سريع چرخيد و موشك را شليك كرد. در كمال ناباورى و شگفتى، موشك "استينگر" به هلى كوپتر آمريكايى خورد و آن را در هوا منفجر كرد. نور ناشى از انفجار، همه جا را روشن كرد و صداى مهيبى برخاست و قطعات متلاشى شده هلى كوپتر مثل باران باريد روى آب.
ناخودآگاه از ته حلق، فرياد صلوات و "الله اكبر" همه بلند شد. از ترس و شادى، بدنمان مثل بيد مى‏لرزيد. "توسلى" و "گرد" فرياد زدند: دومى.
داشتيم استينگر بعدى را آماده مى‏كرديم كه قايق ما از چند طرف مورد حمله قرار گفت. قايق مان يك عدد دوشكا داشت.ديدم كه قايق شفيعى شعله‏ور است و دارد مى‏سوزد. در اين وقت ناوچه نادر بادوشكا به طرف هلى‏كوپتر تيراندازى كرد. در اين غوغا "حشمت‏الله رسولى" نيز داشت از صحنه درگيرى فيلمبردارى مى‏كرد و "محمديا" زير بغل كريمى را گرفته بود تا كريمى شليك كند. هنوز كريمى موشك "استينگر" دوم را شليك نكرده بود كه موشكى از طرف هلى‏كوپتر بعدى آمد و به سينه قايق ما اصابت كرد. قايق نصف شد و هركس به جايى پرت شد و داخل آب افتاد و خودم ديدم كه آقاى "محمديا" در جا شهيد شد. كريمى بر اثر موج انفجار به داخل آب افتاد؛ رسولى هم همينطور. من هنوز در گودى جايگاه سكان بودم. در قايق حدود چهارصد - پانصد ليتر بنزين اضافى بود. يك گلوله به باك بنزين اصابت كرد و آن را به اطراف پاشيد. من ديدم كشتى شعله ور شد. شعله از زير پايم شروع كرد به زبانه كشى. آتش تمام بدنم را فرا گرفت. فقط تلاش كردم آتش را از صورتم دور كنم. من، بيژن ، نادر و آبسالان حتى جليقه نجات نيز نپوشيده بوديم. يادم آمد كه چقدر مسوولان تاكيد مى‏كردند كه از حوضچه كه بيرون مى‏رويد حتما جليقه نجات بپوشيد؛ اما ما سهل‏انگارى كرده و نپوشيده بوديم. در آن موقع با خودم فكر مى‏كردم كه دفعه بعد به جاى يكى، سه تا مى‏پوشم!
لحظه به لحظه بر شدت آتش افزوده مى‏شد و من با دست تلاش مى‏كردم آتش را از صورتم دور كنم. نفسم داشت مى‏گرفت و حال كسى را داشتم كه دارد خفه مى‏شود. از ميان سه قايق، فقط قايق تندرو "مهدوى" سالم مانده بود و مى‏توانست به راحتى از مهلكه بگريزد و جان سالم به در برد. عده‏اى از بچه‏هاى قايق شفيعى هم خود را به "قايق طارق" مهدوى رسانده و سوار بر آن شده بودند. مى‏دانستم كه نادر مهدوى تا همه زخمى‏هاى شناور در آب را جمع نكند، از سرجايش تكان نخواهد خورد. مهدوى همين‏طور كه سعى مى‏كرد در آب افتاده‏ها را نجات دهد، با دوشكا بدون هدف به آسمان شليك مى‏كرد.
هلى‏كوپترهاى آمريكايى تقريبا بى صدا بودند و تشخيص آنها تا زمانى كه بالاى سر آدم قرار نداشتند، مشكل بود. با اين وجود، نادر براى دور كردن آنها، مدام به طرفشان شليك مى‏كرد.
هر لحظه دود و آتش بيشتر مى‏شد. ناچارا خودم را از قايق جدا كردم و به دريا انداختم. به اين خيال بودم كه جليقه نجات پوشيده‏ام؛ اما تا توى آب افتادم، رفتم زير آب. خود را بالا كشيدم و شروع كردم به شنا كردن. در اين وقت ديدم ناوچه دارد به طرفم مى‏آيد. آبسالان از بيرون خودش را به كنار ناوچه آويزان كرده بود و حسابى هم وحشت‏زده مى‏نمود.
ناوچه به سرعت به طرفم مى‏آمد. فهميدم كه "بيژن گرد" كه سكاندار بود، مرا روى آب نديده و عن قريب است كه ناوچه مرا زير بگيرد. داد و فرياد كردم؛ اما صداى ناوچه و به خصوص تيراندازى دوشكا به اندازه‏اى زياد بود كه كسى صدايم را نشنيد. بيژن تلاش مى‏كرد هلى‏كوپترهاى آمريكايى را كه به طرف هرچيزى در آب شليك مى‏كردند دور كند تا بتواند ما را نجات دهد. وقتى وضع را چنين ديدم، شتابان و با زحمت زياد شناكنان خود را از مسير ناوچه دور كردم.
وقتى از ناوچه دور شدم، به خودم نگاه كردم. ديدم تنها يك شورت و زيرپيراهن تن‏ام است. بنزين قايق خودم روى آب ريخته و دور تادورم آتش بود. با صداى بلند فرياد زدم:
- كمك! يكى كمكم كنه. دارم غرق مى‏شم.
دست، سينه، گردن و صورتم در ميان شعله‏هاى آتش سوخته بود. آب شور دريا نيز سوزش آن را بيشتر مى‏كرد. شده بودم مصداق واقعى ضرب‏المثل معروف "نمك روى زخم كسى پاشيدن". تمام بدنم مى‏سوخت. مدام فرياد مى‏زدم و كمك مى‏خواستم. در اين ميان، "حشمت‏الله رسولى" و "كريمى" كه آنان نيز به دريا افتاده بودند، صداى مرا شنيدند و فرياد زدند:
- بيا طرف ما. اينجا يه چيزى هست. بيا!
شروع كردم به طرف آنها شنا كردن. بالاى سرم يك يا دو هلى كوپتر آمريكايى مدام مانور مى‏داند و با تير و موشك مرتب شليك مى‏كردند.
همينطور كه در آب شنا مى‏كردم، احساس كردم دست‏هايم سنگين و چشمانم كوچك مى‏شود. ديد چشمم، خيلى ضعيف شده بود. به هر زحمتى بود، خودم را به آن دو نفر رساندم. وقتى رسيدم، ديدم حشمت‏الله رسولى، تير خورده و كمى بدنش سوختگى دارد. كريمى نيز تير خورده و دستانش سوخته بود. ديدم كارتن موشك‏هاى "استينگر" روى آب شناور است. شناكنان رفتم و روى كارتن خوابيدم. متوجه شدم تيرهايى كه از هلى كوپترها شليك مى‏شدند، در اطراف من فرود مى‏آيند. فهميدم كه كارتن را ديده‏اند، ناچار قطعه‏اى كائوچو را زير پيراهنم پنهان كردم تا روى آب بمانم و در ضمن دشمن مرا نبيند و از كارتن‏ها فاصله گرفتم. به آن دو نفر گفتم: برويم!
- كجا؟
- به طرف بويه، جاى خوبيه، مى‏توانيم تا فردا صبح اونجا بمونيم.
رسولى گفت: نمى‏تونم. هم تير خوردم و شناى درست و حسابى بلد نيستم.
كريمى هم همين حرف را تكرار كرد. گفتم: شما جليقه داريد. هر طورى كه شده بايد از اين منطقه پرآتش دور بشيم. اگه اينجا بمونيم، يا مى‏سوزيم يا گلوله مى‏خوريم.
همين طور كه داشتم با آن دو نفر صحبت مى‏كردم، ناگهان ناوچه نادر مهدوى مورد اصابت يك فروند موشك قرار گرفت. با اينكه قايق مورد اصابت مستقيم موشك قرار گرفته بود، اما هنوز تيربارش كار مى‏كرد و به طرف آمريكايى‏ها شليك مى‏كرد. در فاصله چند لحظه، سه موشك ديگر هم به ناوچه اصابت نمود كه آن را كاملاً متلاشى كرد. شعله بلندى از انفجار ناوچه و پيت‏هاى ذخيره بنزين ايجاد شد. هنوز از شوك انهدام ناوچه بيرون نيامده بودم كه صداى فرياد و ناله‏اى از طرف ناوچه بلند شد. دور تا دور ناوچه را حلقه شديد آتش فرا گرفته بود. صدا مرتب به گوش مى‏رسيد.
- كمك...كمك...كمك...
شايد پنج - شش بار كمك خواست.دقت كه كردم، ديدم صداى "بيژن گرد" است. شعله به اندازه‏اى زياد بود كه كسى نمى‏توانست به ناوچه در حال غرق شدن نزديك شود. چند لحظه بعد صداى بيژن قطع شد و ديگر صدايى نيامد.
در اين ميان، باقرى را ديديم كه شناكنان كمك مى‏طلبيد. با فرياد به طرف خودمان هدايتش كرديم. بعد بلند فرياد كشيدم:
- هر كسى صداى منو مى‏شنوه به طرف بويه حركت مى‏كنه!
آقاى كريمى گفت:
رفيق ما كه پريد. من خودم جسد "محمديا" را ديدم كه روى آب شناور بود.
همين طور كه با سر و بدن سوخته و ناتوان به طرف بويه حركت مى‏كردم، شروع كردم با خدا حرف زدن و در واقع گله كردن. با صداى بلند داد مى‏زدم، گريه مى‏كردم به خودم كه آمدم، به بچه‏ها گفتم: اينجا باهم موندن خطرناكه بايد از هم جدا شيم.
در اين حال براى اين كه به همراهانم روحيه بدهم، شروع كردم با صداى بلند، نوحه بوشهرى خواندن. رسولى گفت: تو هم حالا وقت گير آورده‏اى؟
هلى كوپترها هنوز در آسمان مانور مى‏دادند، اما ديگر به طرفمان شليك نمى‏كردند.
حدود دويست متر با بويه فاصله داشتيم. با شنا همچنان پيش مى‏رفتيم. در خودم احساس سنگينى عجيبى مى‏كردم. ساعت حدود 20/9 شب بود. طورى شده بودم كه انگار وزنه سنگينى به دست و پاهايم بسته‏اند. تمام بدنم تاول زده بود. تاولهاى درشت و بزرگ كه در نور آتش ناوچه كاملا قابل ديدن بود. رسولى گفت: بايست...كمكمان كن...تير خورده‏ايم.
- من نمى‏توانم. شما جليقه داريد، بياييد طرف بويه. اگر باهم به طرف بويه برويم، بهتر است.
از آن تعداد فقط من، باقرى، رسولى و كريمى از احوال هم خبر داشتيم. از سرنوشت بقيه اطلاعى نداشتيم.
با هر سختى و جان كندنى بود خودم را به بويه رساندم. در راه بارها هلى‏كوپترها هم به طرفمان موشك و گلوله پرتاب كردند؛ اما به خواست خدا به ما اصابت نكرد. تا هلى كوپترها را مى‏ديدم، نفس مى‏گرفتم و مى‏رفتم زير آب. چند بار كه زير آب بودم، احساس كردم كه شكمم از موج انفجار موشك باد مى‏كند و مى‏خواهد بتركد. با اين همه سرانجام خود را به بويه رساندم .وقتى به بويه رسيدم، ديدم كه گسار (نوعى خزه دريايى سنگ شده) سرتاسر پايه بويه را در خود پوشانده است. پايه‏هاى گسار بسته بويه را كه لمس كردم، مثل كسى بودم كه معشوقش را در آغوش مى‏كشد. به هر سختى بود خودم را روى بويه كشاندم. يك دفعه احساس سرما و سوزش وحشتناكى كردم. در بين راه زير پيراهنم را هم درآورده و دور انداخته و تنها با يك شورت بودم. هوا گرم بود؛ اما از ترس يا سرما مى‏لرزيدم. داخل بويه، محفظه‏اى بود كه چند نفر در آن جا مى‏گرفتند. خم شدم تا در آن را باز كنم ، اما هر قدر زور زدم، بى فايده بود و در بويه باز نشد. در اين حيص و بيص ديدم اطرافم روشن شد. چشمانم چنان سوخته بود كه تقريبا جايى را نمى‏ديدم ؛ اما احساس كردم دورم چند فروند ناوچه دور مى‏زنند. هلى‏كوپترها هم تيراندازى را قطع كرده بودند و فقط از بالا به طرف ما، روى آب نورافكن مى‏انداختند تا ناوچه‏ها، ديد بهترى داشته باشند.
هر ناوچه فقط يك نفر را سوار كرد؛ يعنى سه فروند ناوچه، رسولى، باقرى و كريمى را سوار كردند. فقط من روى بويه مانده بودم. ناوچه‏ها، آنها را از سطح آب جمع آورى كرده بودند.دليلش را نمى‏دانستم. سوار كردن آن سه نفر نيز چنين بود كه هلى كوپتر، شب‏نماهايى را در سطح آب انداخته بود. آنها هم شب‏نماها را برداشته و تكان داده بودند و ناوچه‏ها نيز به طرفشان رفته و سوارشان كرده بودند.
***
وقتى نورافكن قوى روى بويه و من افتاد "اشهد"ام را خواندم و دستانم را بالا بردم. هر لحظه انتظار داشتم مرا به گلوله ببندند و شهيد كنند .در آن لحظه، افكار متناقضى با سرعت در ذهنم عبور كردند: فكر بقيه بچه‏هايى بودم كه اثرى از آنها نبود، فكر همسر و و دو فرزندم بودم و با خودم فكر مى‏كردم كه آنها با شنيدن خبر شهادتم چه واكنشى نشان خواهند داد، پدر و برادرانم چه مى‏كنند؟ همسرم حسابى داغدار خواهد شد.
ناگهان پشت سرم روشن شد. سرم را برگرداندم. ديدم يك فروند ناوچه ايستاده و نورافكنش را به طرفم انداخته است. در اين وقت، هلى كوپتر دور شد و رفت.
از طريق بلندگو شروع كردند به انگليسى صحبت كردن كه البته من يك كلمه‏اش را هم نفهميدم؛ اما متوجه شدم كه نزديكتر نمى‏شوند و از چيزى هراس دارند. زير پايم را نگاه كردم ديدم كائوچوى كارتن استينگر كه با آن خود را به بويه رسانده بودم، افتاده است. فهميدم از همان تكه كائوچو مى‏ترسند. همينطور كه دستانم بالا بود، با پايم يواش يواش آن را داخل آب انداختم. وقتى آب چند مترى آن را از بويه دور كرد، ناوچه آمد نزديك بويه. دستى به طرفم دراز شد كه من آن را گرفتم. مرا مثل نوزاد تازه به دنيا آمده‏اى بلند كردند و داخل ناوچه بردند.تا مرا داخل ناوچه بردند، فورا روى "دك" خواباندند. سطح دك آسفالت بود و زبر.فورا دست و پايم را با طناب بستند. احساس تشنگى زيادى مى‏كردم. هر چه فرياد زدم: "آب...به من بدهيد...سردم است"، كسى نشنيد يا ندانست چه مى‏گويم: با اينكه دست و پايم را بسته بودند، سه چهار نفر سرباز مسلح اطرافم را گرفته بودند و به اصطلاح حسابى تو نخ من بودند كه تكان نخورم. كسى نزديك نمى‏شد. با خود گفتم: خدايا! من جز يك شورت كه چيز ديگرى ندارم، از چه مى‏ترسند؟ دست كم يك ليوان آب هم نمى‏دهند بخورم.
لحظه به لحظه بر سوزش بدنم افزوده مى‏شد. با اينكه بارها فرياد زدم كسى نفهميد چه مى‏گويم. انگليسى كه نمى‏دانستم؛ اما مى‏دانستم آب به اين زبان چه مى‏شود .اين بود كه گفتم: Water
مثل اينكه فهميدند. رفتند و ليوان آبى آوردند و يك مترى من گذاشتند و اشاره كردند كه بخورم. دستم را هم باز كردند. تا به طرف ليوان آب حركت كردم، شروع كردند با قنداق تفنگ و لگد به جان من افتادند. با هر سختى و پوست كلفتى‏اى بود، آن يك متر را طى كردم. با وجود ضربات قنداق تفنگ و لگد، به ليوان آب رسيدم و آن را سر كشيدم.
نصف ليوان را به زور خوردم. دوباره دستم را بستند و به كمر انداختندم روى زمين. زبرى و خشنى آسفالت تاولهاى كمر و دستانم را تركاند و سوزش وحشتناكى تمام تنم را فرا گرفت. يك "چشم‏بند" هم آوردند و چشمانم را بستند. ديگر دستان، پاها و چشمانم بسته بود و به پشت روى آسفالت انداخته بودندم. سرم را نيز داخل كيسه‏اى كردند و پايين كيسه را هم بستند. با خودم فكر مى‏كردم حتما مى‏خواهند اعدامم كنند. وقتى از جا بلندم كردند و حركتم دادند، يقين كردم كه مرا براى اعدام مى‏برند. ناوچه حركت كرد. اين را از بادى به بدنم مى‏خورد، فهميدم. پس از مدتى به جايى رسيديم. مرا از ناوچه خارج كرده، به مكان ديگرى بردند. سرم در كيسه بود و روى چشمانم نيز چشم‏بند بود و فقط حس مى‏كردم با من چه رفتارى مى‏كنند.

نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 19:53 | لينک ثابت |
 

نماينده اصفهان با اشاره به 100 ميليون پول مجلس به نمايندگان از اين كار مجلس انتقاد كرد و آن را در راستاي اشرافي‌گري دانست.

حسن كامران نماينده مردم اصفهان در مجلس در گفتگو با فارس با بيان اينكه مجلس 100 ميليون تومان پول به نمايندگان داده است، گفت: 80 ميليون از اين مقدار بابت اجاره مسكن است، البته 50 ميليون تومان از اين مقدار بلاعوض بوده و 30ميليون تومان آن نيز به صورت وام قرض‌الحسنه است. همچنين مجلس 20 ميليون تومان بابت خريد ماشين در اختيار نمايندگان گذاشته است.

وي اين مبلغ را پول اضافي دانست كه در اختيار نمايندگان قرار گرفته و اظهار داشت: در حالي مجلس به نمايندگان 30 ميليون تومان وام قرض‌الحسنه مي‌دهد كه مردمي كه با راي خود ما را به مجلس فرستادند، از گرفتن يك ميليون تومان آن عاجز هستند. همچنين نمايندگان در حالي 20 ميليون بابت خريد اتومبيل از مجلس پول گرفتند كه مجلس خود داراي سيستم حمل و نقل و اتومبيل‌هاي مجلس در اختيار نمايندگان است.

عضو فراكسيون اكثريت مجلس تاكيد كرد: وقتي مجلس سيستم حمل و نقل دارد، لزومي ندارد تا پولي در اختيار نمايندگان در اين زمينه قرار گيرد. اين امكانات در حالي در اختيار نمايندگان مجلس قرار مي‌گيرد كه مردم محروم و متوسط و اصولا كارمندان از گرفتن چنين امكاناتي محروم هستند.

كامران گفت: يك نماينده چهار سال در مجلس مي‌ماند و اگر كسي دور بعد هم انتخاب شود، هر دوره مجلس به وي ماشين مي‌دهد و اين قوز بالا قوز است كه نماينده‌اي در هر دوره‌اي كه در مجلس مي‌ماند از مجلس اتومبيل بگيرد.

وي با اشاره به مبلغي كه مجلس در اختيار نمايندگان جهت اجاره مسكن گذاشته، گفت: نماينده‌اي كه در شهرستان خانه دارد و وقتي به تهران آمد اگر آن خانه را اجاره داده بايد اجاره ‌بهاي آن را در اجاره مسكن تهران حساب كنند و مابه‌التفاوت آن را به وي بدهند و اگر نماينده در تهران به صورت مجردي زندگي مي‌كند، نياز به اين مبلغ نيست بلكه به يك خانه كوچك نياز دارد.

نماينده اصفهان در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه مجلس يك خانه سازماني در بهارستان داشت كه حتي ضد زلزله هم بود، گفت:‌متاسفانه اين ساختمان را خراب كردند و در سعادت‌آباد ساختماني براي نمايندگان مجلس ساختند. اگر ساختمان‌هاي مجلس براي اسكان نمايندگان كافي نيست، مجلس مي‌تواند جايي را خودش اجاره كند، نه اينكه به نمايندگان پول دهد. ضمنا اجاره ساختمان توسط مجلس بايد در مناطق متوسط و محروم تهران باشد و گرنه در جايي كه اعيان‌نشين است هر چه پول خرج كنند باز هم كم است.
كامران اضافه كرد: هنگام انتخابات سعي مي‌كنيم كه آش چغندر هم بخوريم تا راي بياوريم يا اينكه در تاريكي شمع روشن مي‌كنيم تا براي مردم سخنراني كنيم، اما وقتي وارد مجلس شديم از خاموش كردن چراغ‌هاي اضافي در مجلس عاجز هستيم و الان در كميسيون‌هاي تخصصي مجلس 80 چراغ روشن است.

وي با تاكيد بر اينكه بايد با فرهنگ تشريفات و اشرافي‌گري مبارزه شود، خاطرنشان كرد: ميزان و معيار براي ما زندگي حضرت امام راحل كه سيب‌زميني وي هم عوض نشد، مقام معظم رهبري و شهدا هستند و ما بايد دقت كنيم تا از معيارها و ميزان خارج نشويم.

عضو فراكسيون اكثريت مجلس با بيان اينكه متاسفانه در دوره مجلس هشتم مصرف ميوه هم در مجلس رسم شده، خاطرنشان كرد: ممكن است عده‌اي بگويند ميوه چيزي نيست اما ما بايد توجه داشته باشيم كه بسياري از كارمندان در همين مجلس هم نمي‌توانند ميوه مصرف كنند. البته در سيستم ادارات ديگر هم چنين چيزي وجود ندارد، بنابراين لزومي ندارد نمايندگان مجلس اينها را رسم كنند.

كامران با بيان اينكه مدير سازمان اداري مجلس مزاج تشريفاتي دارد، خاطرنشان كرد: متاسفانه رئيس سازمان اداري مجلس سيستم غذاخوري مجلس را به بهانه صرفه‌جويي تغيير داد، در حالي كه اين اقدام وي صرفه‌جويي نبود و اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه در همين مجلس در طبقات زيرزمين كارمندان در يك جاي تنگي مشغول به كار هستند.

وي با اشاره به مشكل گراني و زندگي سخت مردم، تاكيد كرد: مسئولان بايد همچون مردم زندگي كنند و وقتي مردم ببينند مسئولين همچون آنها زندگي نمي‌كنند، نسبت به آنها بي‌اعتماد مي شوند.

نماينده اصفهان در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه ما بايد فرهنگ جبهه و فرهنگ ساده زيستي صدر انقلاب را احيا كنيم، خاطرنشان كرد: از مردم مي‌خواهيم كه بر نمايندگان خود در مجلس نظارت داشته باشند و وظيفه خود را تنها در راي دادن ندانند.

نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 14:47 | لينک ثابت |
فرماندارشهرستان ديلم دراستان بوشهرگفت:تصرف‌اراضي‌ملي‌با وضعيت نابساماني مواجه است و زمين خواران حتي به خود جرات مي‌دهند كه به زمين‌هاي ادارات و نهادها نيز تعرض كنند. عبدالله ستارپناهي پنجشنبه درنشست كارگروه حفاظت از اراضي ملي با اشاره به اقدام برخي افراد فرصت طلب براي تصرف زمين دو مدرسه و اداره دامپزشكي اين شهرستان افزود: اگر با چنين افرادي برخورد جدي قضايي نشود روز به روز دامنه تعرض آنها به اراضي دولتي بيشتر مي‌شود. به گزارش ايرنا وي ادامه داد: اغماض يا كتمان زمين خواري توسط مسوولان خيانت به مملكت است و همه دستگاه‌هاي ذيربط بايد براي پيشگيري و مبارزه با اين پديده خسارت بار همكاري كنند. فرماندار ديلم با بيان اينكه بين دستگاه قضايي و اجرايي هماهنگي مطلوبي براي مبارزه با پديده زمين خواري وجود ندارد، گفت: قوانين بايد به گونه‌اي اصلاح شود كه با اعمال آنها بتوان دست زمين خواران را از اراضي ملي كوتاه كرد. وي افزود: مهمترين راه براي موفقيت در اين راستا هماهنگي مسوولان قواي سه گانه و يافتن راه‌حلي قاطع براي مقابله با زمين خواران است. ستارپناهي باناكارآمد دانستن كارگروه حفاظت از اراضي ملي،راهكار كارآمد كردن‌اين كارگروه را اصلاح قوانين اجرايي و قضايي حفاظت ازاراضي ملي دانست. شهردار بندر ديلم نيز در اين جلسه فقدان نمايندگي سازمان مسكن وشهرسازي در اين شهرستان را عامل عدم تسلط بر اراضي دولتي در اين شهر دانست. بشير احمدي افزود:اگرنمايندگي سازمان مسكن وشهرسازي دربندرديلم استقرار يابد و همه اراضي دولتي شهر تحت پوشش قرار گيرد، امكان تعرض به اين اراضي به حداقل مي‌رسد. وي همچنين ابهام در برخي قوانين موجود و تطبيق نداشتن برخي مفاد قوانين با ضمانت اجراي آنها را مانع ديگري در مبارزه با زمين خواري دانست. اعضاي كارگروه حفاظت از اراضي ملي و منابع طبيعي ديلم خواستار هماهنگي جدي دستگاه‌هاي متولي براي پيشگيري از تصرف اراضي دولتي و ملي بويژه زمين مدرسه در دست ساخت صاحب، مدرسه راهنمايي تنوب و زمين اداره دامپزشكي اين شهرستان شدند. شهرستان ديلم با بيش از ‪ ۳۲‬هزار نفر جمعيت در شمال استان بوشهر قرار دارد.
نوشته شده توسط علي خليجي در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 16:26 | لينک ثابت |
استان بوشهر به عنوان استاني غني و برخوردار از مواهب طبيعي و ثروتهاي خداداد، داراي موقعيت خاص ، دسترسي به يكي از مهمترين آبراهه هاي جهان و....... اما در عين حال با توجه به شاخص هاي متعدد بایداذعان كرد كه اين استان در مجموع از استانهاي محروم ايران است. شايد براي برخي شنيدن اين عبارات تكراري كه"بيش از95درصد نفت صادراتي ايران از جزيره خارك بوشهر بخارج كشور صادر مي شود- بخش اعظم گاز كشور در اين استان قرار دارد و ... ملال آور باشد. براستي اگر بخواهيم برخي ضعفها و سستي هاي خود را پشت اين نوع عبارات مستور كنيم، راه بخطا رفته ايم. متاسفانه سياست زدگي ، عدم پذيرش و تحمل يكديگر و مواردي از اين دست باعث شده كه اين روند بدون تغيير مطلوب و محسوسي استمرار يابد. شايد عده اي از ما عادت كرده ايم با فرافكني گناه همه مشكلات را به ديگران نسبت دهيم.مسووليتهاي خود را نشناسيم و تنها از حقوق خود دم بزنيم و فراموش كنيم كه حق و تكليف جاده دو سويه اي است كه حركت در آن نيازمند آگاهي از دايره و محدوده هر يك از معبرهاست. وقتي يك جناح سياسي در كشور و به تبع آن در استان قدرت را در دست دارد ، رقيب همه همتش را مصروف تخريب جناح حاكم مي نمايد و ره آورد اين رويكرد قلع و قمع نيروها كه اتفاقا از نظر شايستگي و تعهد از ميانگين كشوري فراترند خواهد بود. اين مساله اگر چه قابل تعميم به همه افراد نيست اما تجربه ثابت كرده است كه حداقل پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين روند كم و بيش در سطح استان جريان داشته است. امروز چند نفر استان بوشهري را در بدنه حاكميتي كشور مي بينيم؟ آيا اين تعداد كه اكثرا نيز پس از حضور در مركز كشور موفقيتهايي كسب كرده اند از لحاظ شمار و جايگاه، متناسب با اين استان و استعدادها و نيروي انساني فهيم و كارآمد آن مي باشند. نقش رسانه ها و نشريات محلي چيست، آيا سياه و سفيد تلقي كردن فضاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي جامعه و قلمفرسايي با اين نگرش تاكنون كار ساز بوده است. آيا به گفته شاعر" حاكمان در زمان معزولي همه شبلي و بايزيد مي شوند" چرا زماني كه زمام امور را در اختيار داريم عملكرد شايسته اي نداشته باشيم و از سويي نگران تخريب خود نباشيم. چند نفر از نمايندگان دوره هاي مختلف از اين استان به وزرات و يا مسووليتهاي مهم رسيده اند تا مانند ساير ين مدافع استان خود باشند. آيا تندروي و دوری از مدار اعتدال گام برداشتن جز اتلاف وقت و به حاشيه رانده شدن حاصلي در بر داشته است؟ راقم اين سطور خود را نيز به اندازه جايگاه و مسوليتي كه داشته قابل مواخذه مي داند اما آيا حاضريم كه بار مسووليت كارهايمان را پذيرا باشيم. بجز منافع فردي و جناحي و بعضا برخي مواقع بدتد از اين منطقه اي ، بفكر منافع عموم مردم باشيم. گاز و نفت و ساير منابع و امكانات زماني ارزشمند و موثر در توسعه استاني خواهند بود كه همدلي و وحدت براي تامين مصالح مردم در بين نحله هاي مختلف فكري و سياسي وجود داشته باشد. مي توان صدها مقاله پيرامون دلايل عدم تحقق وفاق نوشت- ديگران را به عدم رعايت قواعد بازي متهم كرد. براي دلخوشي خود چند مصداق فرضي هم از التزاممان به اين مهم ارايه نماييم اما اگر چنين بود ايا وضعيت استان در شرايط مطلوبتري قرار نداشت. چرا رويه امان را در برخوردهاي حذفي و سلبي تغيير نمي دهيم( اين روند مربوط به دوره زماني خاصي نيست). وقتي بحق بخود مي باليم كه فرزندان پاكباخته اين استان در عرصه دفاع مقدس از پيشتازان بوده اند- وقتي تاكيد مي كنيم كه طي چند قرن اخير تنها مرزنشيناني بوده ايم كه همواره به تماميت ارضي و استقلال ايران بزرگ پايبند بوده و در هنگامه هجوم استعمار، براي صيانت از هويت ملي و ديني اسلافمان جانفشاني كرده اند و دهها ادله ديگر، بايد پاسخگوي اين سووال باشيم مگر ما را چه شده كه برغم همه امكانات بالقوه اي كه به بركت خون شهدا و انقلاب اسلامي از آن برخورداريم، در مسير توسعه خوش ندرخشيده ايم. باشد تا بجاي متهم كردن ديگران و تطهير و تبرئه خود، سختي هاي گام برداشتن براي تحقق وحدت و همدلي براي توسعه و عمران و آباداني و بهتر شدن شرايط زندگي مردم نجيب و شريف را بپذيريم و بر خود هموار سازيم. سياهنمايي و تلاش براي مايوس ساختن مردم هنر نيست، هنرمندي ما در طرح مسايل و واقعيات و ارايه راهكار مي باشد. در اين نوشتار نيز تاكيد بر اين مساله است كه نفت و گاز عناصر لازم براي توسعه استان بوشهر مي باشند اما تحقق توسعه تنها با اين عناصر ميسر نيست و به تعبيري اينها در زمره شرايط لازم اما ناكافي براي دستيابي به توسعه مي باشند. داشتن درك صحيح از توانمنديها، اعتماد بنفس و خودباوري و محور قرار دادن رشد و توسعه استان در همه برنامه ها مي تواند به عنوان گامي ارزنده در اين ارتباط قلمداد شود. بپذيريم كه نوشتن و گفتن در اين باره آسان ولي عمل نمودن سخت اما ممكن است. بمنه و كرمه
نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 14:0 | لينک ثابت |

بخشنامه دولت به دستگاه‌هاي اجرايي:

تمامي شكايات عليه رسانه‌ها و مطبوعات كشور پس گرفته شود

خبرگزاري فارس: در پي دستور رئيس جمهور و بمناسبت عيد سعيد فطر دفتر رئيس جمهور در بخشنامه‌اي به دستگاههاي اجرايي كشور، بازپس گيري شكايات عليه رسانه ها و مطبوعات كشور را ابلاغ كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دولت، به مناسبت عيد سعيد فطر و در پي دستور احمدي نژاد رئيس جمهور ،عبدالرضا شيخ الاسلامي رئيس دفتر رئيس جمهور در بخشنامه اي از دستگاههاي اجرايي كشور خواست از همه شكايات خود عليه رسانه ها ومطبوعات كشور صرف نظر كنند.
رئيس دفتر رئيس جمهور در اين بخشنامه آورده است :نظر به دستور رئيس جمهور در روز خبرنگار براي بازپس گيري شكايات دستگاه هاي اجرايي از رسانه ها ومطبوعات ، لازم است ترتيبي اتخاذ شود همه شكايت هاي در دست رسيدگي عليه رسانه ها و مطبوعات كشور تا تاريخ 17/5/87 كان لم يكن تلقي شود

نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 20:24 | لينک ثابت |
در پی ابراز نگرانی مردم

 

اسماعیل مفرد بوشهری مدیر شرکت گاز استان بوشهر در گفتگو با خبر نگار ما اعلام نمود که مردم شهرستان دیلم نباید نگران خط انتقال گاز باشند ، انشاء الله تا 3 ماه آینده برنده مناقصه طرح انتقال گاز شهرستان دیلم را معرفی می کنیم .

 اسماعیل مفرد بوشهری در این گفتگو عنوان داشت ، خط انتقال 56 اینچ سراسری یا خط ششم که از عسلویه شروع شده وبه بیدبلند خوزستان می رسد در مسیر خود شهرهای گنگان ، خورموج وتنگستان ، دشتستان وگناوه وامام حسن را پوشش می دهد وما از همین خط برای شهرستان دیلم انشعاب خواهیم گرفت وجای هیچ نگرانی وجود ندارد .همچنین وی اظهار امید واری نمود که تا 22 بهمن بتوانند در ورودی شهر بوشهر شعله های گاز را مردم ببینند .وی در خصوص شهرهای گناوه وامام حسن نیز گفت پیمانکار انتقال گاز امام حسن انتخاب شده که به زودی اعلام می شود وپیمانکار گناوه را تا دو ماه آینده اعلام می کنیم .
نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 14:59 | لينک ثابت |
معاون سياسي وامنيتي استانداري بوشهر گفت: سالمندان داراي ارج و منزلت خاص و از خردمندان و ذخاير با ارزش جامعه هستند.

حسين هاشمي سه‌شنبه در نشست شوراي ساماندهي سالمندان استان بوشهر افزود:
منظور از توجه به سالمندان تنها برگزاري آيين‌هاي تكريم ويژه روز سالمند نيست بلكه بايد براي استفاده از تجربه و خردمندي آنان برنامه‌ريزي مدوني صورت گيرد.

وي اضافه‌كرد:دوره سالمندي و بازنشستگي دوره‌اي نيست كه‌افراد كنار گذاشته شوند بلكه بااستفاده از راهكارهاي مناسب ضمن حفظ شخصيت آنان بايد درقالب يك اتاق فكر از تجارب آنها براي انجام امور استفاده كرد.

هاشمي همچنين برضرورت آموزش به سالمندان در محورهاي سلامتي، تغذيه‌اي و تربيت بدني تاكيد كرد.

مديركل اموراجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر نيز گفت: بخش اعظمي از افرادي كه حق بزرگي به گردن انقلاب و جامعه دارند امروز به سن بازنشستگي و سالمندي رسيده‌اند كه غفلت از آنان بخشی ازسابقه كشور در سی سال اخیررا از بين مي‌برد.

علي خليجي افزود: با ايجاد تشكل‌هاي سازمان يافته‌اي بايد از اين افراد در دوره سالمندي حمايت و از تجارب آنها استفاده شود.

وي با بيان اينكه رويكرد برخي از مديران درمورد مسايل اجتماعي و فرهنگي كافي نيست بيان كرد: بي‌توجهي و بي‌مهري نسبت به سالمندان و بازنشستگان بخش عظيمي از تاريخ جامعه را از بين مي‌برد.

سرپرست سازمان بهزيستي استان بوشهر نيز گفت: افق ديد برنامه‌هاي اين سازمان به سمتي است كه بحث سالمندي را مورد توجه قرار دهيم و زيرساخت‌هاي لازم را براي اين دوره فراهم كنيم.

احمد گرگوري مطلق افزود: هم اينك ‪ ۴۸‬هزار سالمند در استان بوشهر وجود دارد كه با توجه به دستگاههاي حمايتي موجود تمهيداتي براي اين افراد در نظر گرفته شده است.

وي گفت: دو مركز نگهداري سالمندان در شهرهاي بوشهر و برازجان وجود دارد كه از ‪ ۷۸‬سالمند نگهداري مي‌كنند.

گرگوري مطلق گفت: در راستاي آموزش سالمندان دانشگاه علوم پزشكي بوشهر كتابي با عنوان راهنماي بهبود شيوه زندگي سالم در دوره سالمندي را چاپ كرده كه دراين كتاب مواردي در زمينه استخوانها و مفاصل، حوادث و توصيه‌ها، تغذيه و تمرينات بدني و زندگي فعال در دوره سالمندي آموزش داده است.

وي اظهار داشت: افراد سالمند براي يك زندگي بهتر نيازمند توجه ويژه‌اي هستند.

‪ ۱۰‬مهرماه به عنوان روز جهاني سالمند نامگذاري شده است. ك/‪۲‬

نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 14:50 | لينک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
vspace=5