تبليغاتX
ديلم- بوشهر- ديار من
هفت سنگ

هفت سنگ نام یک بازی سنتی ایرانی است. امکانات لازم برای این بازی، هفت عدد سنگ صاف و تخت و یک توپ هفت‌سنگ (شبیه توپ تنیس) است. بازیکنان در قالب دو تیم پنج یا شش نفره تقسیم می‌شوند. وقتی که سنگ‌ها چیده می‌شوند یکی از گروه‌ها به عنوان پرتاب‌کننده بازی را شروع می‌کند. شروع بازی به این ترتیب است که باید از فاصله نسبتا دور توپ را به طرف سنگ‌ها بیندازند.گروهی که توپ را پرتاب می‌کند باید سعی کند که کمترین مقدار سنگ را بیندازد چون در این صورت راحت‌تر می‌تواند بازی را تمام کند. وظیفه گروه دوم هم این است که نگذارد تیم پرتاب‌کننده سنگ‌های ریخته شده را دوباره روی هم بچیند و باید با توپ به آنها بزند. هر کدام از بازیکنان تیم مهاجم که توپ به او برخورد کند از جریان بازی کنار می‌رود. و به این ترتیب اگر هیچ کدام باقی نمانند بازی به نفع تیم مدافع و اگر سنگ‌ها روی هم چیده بشوند بازی به نفع تیم مهاجم تمام می‌شود.

دوستان لطفا تكميل كنند

نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 21:50 | لينک ثابت |

 

مختصات جغرافيائي استان

استان بوشهر با مساحتي در حدود 27653 كيلومتر مربع بين 27درجه و 14 دقيقه تا 30 درجه و 16 دقيقه عرض شمالي و 50 درجه و 6 دقيقه طول شرقي ، در جنوب ايران و درحاشيه زيباي خليج‌ هميشه فارس قرار دارد . اين استان از شرق به استان فارس و از غرب به خليج‌فارس ، از جنوب به خليج‌فارس و قسمتي از استان هرمزگان ، از شمال به استان خوزستان و قسمتي از كهگيليويه و بوير احمد ، محدود است. استان بوشهر با خليج‌فارس بيش از 600 كيلومتر مرز دريايي دارد. بر اساس آخرين تقسيمات سياسي كشور ، استان بوشهر مشتمل بر 8 شهرستان ، 17 بخش ، 13 شهر، 36 دهستان و 706 آبادي داراي سكنه است.

شهرستانهاي استان بوشهر عبارتند از : بوشهر ، تنگستان ، دشتستان ، دشتي ، دير ،ديلم ، كنگان و گناوه.

سيماي اقليمي استان

سازه‌هاي مهم اقليمي استان بوشهر مشتمل بر ارتفاع، عرض جغرافيايي ،منابع رطوبتي و توده‌هاي هواي مهاجر به استان مي‌باشند و در كنار سازه‌هاي اصلي فوق ، عوامل ديگري هم نظير كشاورزي ، پوشش گياهي و فعاليت‌هاي صنعتي و معدني تحت عنوان عوامل فرعي موثر بر اقليم، مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند.

تاثير ارتفاعات بر اقليم استان

ارتفاعات استان بوشهر از دو رشته اصلي تشكيل يافته است كه به موازات هم سرتاسر طول استان را در بر مي‌گيرند و رشته اصلي آن كه محدوده‌هاي شمالي و شرقي استان را مي‌پوشاند ، دنباله رشته‌كوههاي زاگرس است.

ارتفاعات استان بوشهر اكثرا“ فاقد ارتفاع قابل ملاحظه بوده و به اين جهت از توده‌هاي هواي باران‌زاي مهاجر به استان ، دريافت مناسبي از ريزش‌هاي جوي ندارند.ارتفاع كم كوههاي استان و جهت گسترش آنها سبب گرديده است كه ريزش‌هاي جوي كم در آنها در تلفيق نامناسب با جنس خاكهاي اين ارتفاعات ، گسترش پوشش گياهي را در اين ارتفاعات و پايكوهها در حد ناچيزي قرار دهد و به اين جهت اغلب كوهستانهاي استان تقريبا“ به صورت لخت و يا با پوشش گياهي ناچيز مشاهده مي‌شود.

تاثير منابع رطوبتي استان

منابع آبهاي استان از سه بخش‌آبهاي جاري ، آبهاي زير زميني و پهنه آبهاي خليج‌فارس تشكيل شده است.

-          آبهاي جاري استان شامل رودخانه‌هاي دائمي و فصلي است و تنها رودخانه‌هاي دائمي استان ، رودخانه‌هاي مند ، شاپو و دالكي مي‌باشند.

-           آبهاي زير زميني استان بخشي شور و بخشي ديگر داراي آبهاي شيرين است و در واقع بيشتر چشمه‌هاي استان گوگردي و تعدادي نيز داراي آب شيرين است.

-        منبع عظيم آبهاي خليج فارس مناطق مجاور استان را تحت تاثير قرار داده و نوعي تعادل در تغييرات دما و رطوبت اين مناطق ايجاد مي‌نمايد. اين تاثير گذاري سبب گرديده كه اختلاف فاحشي بين حداقل‌ها و حداكثرهاي دماي هوا در اين مناطق به وجود نيايد و اصولا“ نوسانات بيش از حد دما در سرزمين‌هاي تحت تاثير خليج فارس پديدار نشود.

-          به علت تداوم وزش باد در مناطق ساحلي تحت تاثير مكانيزم نسيم دريا و خشكي به وجود مي‌آيد، اين مناطق از يك تبادل دمائي و رطوبتي دائمي برخوردارند.

-       منبع گسترده رطوبتي خليج‌فارس همراه با رودخانه‌ها و چشمه‌ها و ساير منابع آبي استان بر رژيم‌هاي دما ، بارندگي ، باد ، تبخير و ساير متغييرهاي جوي منطقه و در نهايت بر رژيم اقليمي استان موثر واقع مي‌شوند.

تاثير توده هاي هوا و سيستم‌هاي هواشناسي بر اقليم استان

استان بوشهر در مجموع داراي اقليمي گرم است كه در بخش‌هاي ساحلي به صورت گرم و مرطوب و در بخش‌هاي داخلي استان به صورت گرم و خشك مي‌باشد . استان بوشهر از استانهاي كم باران كشور است و مهمترين سيستم‌هاي موثر بر آن در فصل زمستان كم فشارهاي مديترانه‌اي و سوداني است و پرفشارهاي شمالي ، شمالغربي و ساير مراكز پرفشار نيز در طول فصل‌هاي سرد سال به گونه‌اي تعديل يافته بر اين استان تاثير مي‌گذارند.

در فصول گرم سال ، كم فشار حرارتي مستقر بر روي صحاري عربستان ، آفريقا و كوير ايران بر استان بوشهر تاثير گذاشته و موجب افزايش دماي آن مي‌شوند.

در ماههاي گرم سال ، به ويژه در تابستان مركز كم فشار هند يا مونسون نيز بصورت محدود و مقطعي بر استان بوشهر تاثير مي‌گذارد.

تاثير كم فشار مديترانه‌اي بر استان

در ماههاي سرد سال درياي مديترانه علاوه بر اينكه محل عبور كم فشارهاي مهاجر مي‌باشد،خود نيز محل تشكيل كم فشارهاي متعددي است كه برخي از آنها در حركت خود به جانب شرق ، برروي قبرس زبانه‌اي كم فشار ايجاد كرده و اين زبانه كم فشار از روي كشور تركيه وارد ايران مي‌شود و نواحي غرب و شمالغرب كشور را تحت تاثير قرار مي‌دهد. گاهي نيز اين سيستم پس از عبوراز رذوي تركيه و برخورد با ارتفاعات آن مناطق به دو شاخه تقسيم مي‌شود كه يك شاخه آن از طرف غرب و شمالغرب وارد كشور خارج مي‌شود و شاخه ديگر پس از عبور از روي كشور عراق خراسان وارد افغانستان مي‌شود.

به هنگاميكه تراف سطوح فوقاني باگراديان مناسب دما و فاكتور ، اين سيستم‌هاي كم فشار را همراهي كنند ، بارندگيهاي موثري در مناطق تحت نفوذ آنها ريزش مي‌كند.

در فصل زمستان سيكلون‌هاي مديترانه‌اي در مسير حركت خود در فلات ايران ، استان بوشهر را نيز تحت پوشش قرار داده و بارندگيهاي كم و بيش ملايم و مداومي را در آن بوجود مي‌آورند.

تاثير كم فشار سوداني بر استان

         منطقه سودان در افريقا به علت مجاورت با منطقه حاره به طور نسبي داراي فشار كم است . در فصول سرد سال با نفوذ زبانه پر فشار به نواحي شمالي سودان و ريزش‌هواي سرد در آن منطقه ، كم فشار سودان تقويت شده و از درياي سرخ رطوبت جذب مي‌نمايد. در واقع اين سيستم در ابتدا فاقد جبهه است و فعال نمي‌باشد ، اما به تدريج كه بر روي درياي سرخ كشيده مي‌شود، با توده‌هاي هواي آن منطقه برخورد كرده و فعال مي‌شودكه عموما“ پس از شكل گيري يا از طريق خوزستان وارد ايران مي‌گرددو يا پس از عبور از روي عربستان و كويت و توقف كوتاه بر روي خليج‌فارس و كسب رطوبت كافي ، استانهاي بوشهر ،هرمزگان و گاهي تا نواحي مركزي كشور را تحت تاثير قرار مي‌دهد و پس از آن به طرف شرق و جنوبشرق كشيده مي‌شود . بارندگي از سيستم‌هاي كم فشار سوداني معمولا“ از ابرهاي جوشي بوده و كمتر به صورت آرام و مداوم است و به اين جهت اغلب در جنوب و مركز كشور پس از بارندگيهاي رگباري  از سيستم‌هاي كم فشار سوداني ، سيلابهاي مخرب جريان مي‌يابد كه نظير آنها در استانهاي بوشهر ، هرمزگان و فارس طي سالهاي گذشته به فراواني اتفاق افتاده است.

سيستم‌هاي كم فشار مديترانه‌اي و سوداني منشاء مهمترين بارندگيهاي استان بوشهر مي‌باشند. 

تاثير كم فشارهاي تابستانه بر استان

در فصل تابستان استان بوشهر تحت تاثير كم‌فشارهاي حرارتي صحراهاي عربستان ، آفريقا و كوير ايران قرار مي‌گيرد، كه اين جريانات گرم و خشك موجب افزايش دما و تبخير و قطع بارندگيهاي استان مي‌گردند.

زبانه‌كم‌فشار مانسون هند نيز ممكن است گاهي اوقات از جنوبشرق كشور وارد استان بوشهر شده و برآن تاثير گذارد. دوره فعاليت كم فشار هند سه ماه تابستان است كه بادهاي موسمي تابستانه اقيانوس هند را به وجود مي‌آورد كه از طرف جنوبغربي اقيانوس هند مي وزد و به كرانه‌هاي مكران مي‌رسد و بر سواحل آن تاثير مي‌گذارد. اين جريان جوي در حاليكه در مناطق هندوستان و تمام آسياي جنوبشرقي موجب بارندگيهاي فراوان مي‌گردد ، متاسفانه رقم قابل ملاحظه‌اي از بارندگيهاي آن به كشور ما نمي رسد و فقط گاهي بارندگيهاي اندكي را در سواحل و رگبارهائي را در ارتفاعات جنوبشرق به وجود مي‌آورد و در ساير استانها معمولا“ به ايجاد ابرناكي ونيز توليد گرد و خاك اكتفا مي‌نمايد .

تاثير سيبستم‌هاي شمالي و شمالغربي و ساير مراكز پرفشار بر استان بوشهر به شدت مراكز كم فشارهاي گفته شده نبوده ولي تاثير نفوذ پرفشارهاي شمالي در قالب بروز سرماهاي استثنائي در برخي از سالها در استان بوشهر انكار ناپذير است.

تاثير عرض جغرافيايي

استقرار استان بوشهر در بين عرضهاي جغرافيايي 27 درجه و 14 دقيقه تا 30 درجه و 16 دقيقه موجب گرديده است كه اين استان به يكي از گرم‌ترين مناطق كشور مبدل گردد. موقعيت جغرافيائي استان در فاصله‌هاي عرض‌هاي جغرافيائي گفته شده به گونه‌اي است كه توده‌هاي هواي برآمده از جنوبغرب و غرب امكان ورود به اين منطقه را يافته و اثرات ويژه خود را بر اقليم استان بر جاي گذارند.

گسترش استان در فاصله حدودا“ 3 درجه عرض جغرافيايي ، موجب تغييرات قابل ملاحظه‌اي در  برخي از پارامترهاي اقليمي نظير ساعات آفتابي، درصدآفتابگيري ، تشعشع و ساير انرژي‌هاي دريافتي از خورشيد مي‌گردد كه هر يك از آنها به نحوي بر شرايط اقليمي استان موثر واقع مي‌شوند.

تاثير كشاورزي و پوشش گياهي

شوري آب و خاك در بخش‌هاي وسيعي از استان بوشهر ، زمين‌هاي اين استان را در گستره‌هاي وسيعي غير قابل كشت نموده است و در نتيجه زمين‌هاي قابل كشت به صورت محدوده‌هاي پراكنده در سطح استان مشاهده مي‌شوند.

در استان بوشهر شكل غالب باغداري به احداث نخلستانها اختصاص دارد كه در نواحي دالكي ،بوشكان ، تنگستان ، خورموج ، خائيز و كنگان به عمل مي آيد.

مراتع استان بوشهر هم به دليل كمبود بارندگي و طولاني بودن غصل گرم و محدود بودن دوره بارش در طول سال و نامساعد بودن جنس خاكها وچراي بي رويه دامها ، بيشتر از نوع متوسط و فقير است.

در مجموع به علت محدوديت در فعاليتهاي كشاورزي و ضعف پوشش جنگلي و مرتعي ، عوام فرعي كشاورزي و پوشش گياهي بجز در محدوده‌هاي كوچك خرد اقليمي ، نمي توانند بر اقليم استان موثر واقع شوند.

تقسيمات اقليمي استان

مناطق وسيعي از استان بوشهر كه در حدود 80 درصد از سطح استان را در بر مي‌گيرد. تحت سلطه اقليم نامناسب خشك گرم واقع شده است و تقريبا“ تمام نقاط شهري و بندري استان در اين نوع اقليم اسقرار دارند.

توزيع جغرافيايي اقليم‌هاي استان در اشكال زير قابل جمعبندي است:

اقليم خشك گرم

اقليم خشك گرم همچنانكه پيش از اين هم اشاره شد، مناطق وسيعي از استان بوشهر را مي‌پوشاند كه بندر بوشهر ، بندر ديلم ، بندر گناوه ، بندر ريگ ، برازجان ، اهرم ، خورموج ، بندر دير، بندر كنگان ،شبانكاره و سعدآباد در اين نوع اقليم قرار گرفته‌اند.

اقليم خشك معتدل

اين نوع اقليم به صورت باريكه‌هاي اقليمي در شرق خورموج و شمال اهرم در ناحيه بوشكان و نواحي ده رود و بالا و ده رود پائيين و نيز در شرق كنگان گسترش دارد.

اقليم فرا خشك گرم

محدوده بسيار كوچكي در جنوب شرق استان تحت سيطره اقليم فراخشك گرم قراردارد كه بندر عسلويه و خليج ناي‌بند و نيز جزيره خارگو و عباسك از نقاط شاخص آن محسوب مي گردند.

اقليم نيمه خشك گرم

اين نوع اقليم به صورت باريكه‌اي اقليمي در شرق و شمالشرق برازجان و در جنوب كنار تخته گسترش دارد. در واقع وجود اردتفاعاتي در نواحي شمالي استان سبب پيدايش اقليم‌هاي نيمه خشك معتدل و نيمه خشك گرم و خشك معتدل در اين نواحي از استان گرديده است كه گسترش اقليم‌هاي نيمه خشك را در محدوده‌هاي وسيعي در استان فارس واقع در شمال استان بوشهر مي‌توان مشاهده كرد.

نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 10:19 | لينک ثابت |
ابیاتی

قافله بار ائ کنه دلم وه بارس                                 چي بارئ سر دلم گرت و غوارس
قافله بار ائ کنه زه شا خراسو                              دلم چي چاله تشي منده وه جاسو
تش سئري وه دلم زئدي و رهدي                      مر ودي بي سي تشئ ويدي و رهدي
زه گتند تا دشت اؤ بيد تا عقيلي                          همه جا سؤز اويده سؤزه قصيلي
همه جا سؤز اويده غير زه دل مهُ                        ائ گره نه کي گُشه زه مشکل مه
زه گتند زدوم وه در تا شيخ سليمو                      تا قيامت يادمه او عهد و پيمو
زه گتند زدم وه در تا پل پرزين                            پره لام گل باوينه پره دلم خين
زه گتند زيدوم وه در دينداته گردم                         تهُ گل سُر مني  مه خار زردم
آ
سمو اؤرئ گره زه قيل سياتر                            شؤ و روز تي ره تنم وا ائ تيا تر
بخت تو چي رخت ته سؤزه قصيلي                    بخت مه چي رخت مه سيا و نيلي
وا کتوه حافظم گردمه فالئ                               دشمنت بينا چه فالي و چه حالي

برگرفته از سایت لری باوینه

 

نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 9:52 | لينک ثابت |

پیشینه تاریخی
دیرینگی بافت‌ تاریخی‌ بوشهر، به‌ دوره‌ی‌ حکومت‌ نادرشاه‌ افشار برمیگردد که‌ در آن‌ هنگام‌ با تأسیس‌ پایگاه‌ دریایی‌ نادرشاه‌ در خور شرقی‌ بوشهر موسوم‌ به‌ خور نادری‌، بندر بوشهر از یک‌روستای‌ کوچک‌ ماهیگیری‌ (۱) به‌ یک‌ بندر مهم‌ تبدیل‌ گردید. مادام‌ دیولافوا در سفر اول‌ خود به‌ بوشهر به‌ کشتی‌هایی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ به‌ احتمال‌ قوی‌ بازمانده‌ی‌ کشتی‌های‌ نادرشاه‌بوده‌اند (۲). از آن‌ تاریخ‌ رونق‌ و آبادانی‌ آن‌ ادامه‌ یافت‌ و در دوره‌ی‌ زندیه‌ به‌ دلیل‌ نزدیکی‌ به‌ پایتخت‌ ایران‌ در شیراز اهمیت‌ این‌ بندر دوچندان‌ شد. بافت‌ قدیم‌ بوشهر از شرق‌، شمال‌ و سمت‌مغرب‌ به‌ دریا محدود است‌ و از جنوب‌ به‌ خیابان‌ لیان‌ فعلی‌ محدود است. در گذشته‌ یعنی‌ در سال‌ ۱۲۷۱ هـ.ق‌ در محل‌ خیابان‌ لیان‌، حصار شهر با تعداد پانزده‌ باروی‌ نظامی‌ مستقر بوده‌ ودروازه‌ی‌ اصلی‌ شهر در محل‌ میدان‌ انقلاب‌ فعلی‌ قرار داشته‌ که‌ هنوز هم‌ در فرهنگ‌ و عرف‌ بومیان‌ بوشهر به‌ نام‌ دروازه‌ مشهور است‌. (۳) / (۴) در آن‌ ایام‌ در داخل‌ محدوده‌ی‌ شهر بوشهر ساختمان‌های‌ مردم‌ دو، سه‌ و حتی‌ چهار طبقه‌ بوده‌ که‌ از سنگ‌های‌ فسیلی‌ و ملاط گچ‌ و ساروج‌ و بعضٹ کاه‌ و گل‌ و پوشش‌ تیر چندل‌ ساخته‌ شده‌ ودرب‌ و پنجره‌های آن نیز از جنس‌ چوب‌ ساج‌ بوده‌ که‌ در برابر موریانه‌ و رطوبت‌ کاملاً مقاوم‌ بوده‌اند و احداث‌ خانه‌های‌ کپری‌ (kepar) و غیر استاندارد در داخل‌ محدوده‌ی‌ شهر ممنوع‌ بوده‌ است‌. (۵) در خارج‌ از حصار شهر بوشهر زمین‌های‌ پست‌ قرار داشته‌ به‌ طوری‌ که‌ در طول‌ زمستان‌ و به‌ خصوص‌ در هنگام‌ مد آب‌ دریا، آن‌ جا را آب‌ می‌گرفته‌ و به‌ شتل‌ العرب‌ یعنی‌ شطالعرب‌ معروف‌بوده‌ و لذا مردم‌ بوشهر با محدودیت‌ زمین‌ مواجه‌ بوده‌اند و به‌ همین‌ دلیل‌ ساختمان‌های‌ خود را در طبقات‌ و به‌ طور عمودی‌ گسترش‌ می‌داده‌ و کوچه‌ها را نیز تا حد امکان‌ باریک‌ انتخاب‌می‌کرده‌اند تا از زمین‌ موجود حداکثر استفاده‌ به‌ عمل‌ آید.(۶) اولین‌ آبادی‌ خارج‌ از بوشهر، روستای‌ سنگی‌ و جفره‌ بوده‌ که‌ هم‌ اکنون‌ به‌ محلاتی‌ از شهر بوشهر فعلی‌ تبدیل‌ شده‌اند. جبهه‌ی‌ ساحلی‌ بافت‌ قدیم‌ بوشهر در سال‌ ۱۳۷۸ تحت‌ شماره‌ی‌ ۲۳۶۰ در فهرست‌ آثار ملی‌ کشور به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌. برادلی‌ برت‌، در سفرنامه‌ی‌ خود به‌ نام‌ خلیج‌ فارس‌ تا دریای‌ خزر، از طریق‌ ایران‌ که‌ در سال‌ ۱۹۰۹ در لندن‌ منتشر شده‌، بوشهر را شهر دریاها یا شهری‌ دریایی‌ نامیده‌ و ارتباط میان‌ بوشهر ودریا را یک‌ ارتباط منحصر به‌ فرد و بی‌نظیر توصیف‌ کرده‌ است‌: اگر شهری‌ را بتوان‌ دریایی‌ نامید، به‌ درستی‌ که‌ آن‌ شهر، بندر بوشهر است‌. او در جایی‌ دیگر می‌گوید: در کناره‌ی‌ دریا، امواج‌، دیوار ساحلی‌ شهر (بوشهر) را غرش‌ کنان‌ درهم‌ می‌کوبد، گویی‌ که‌ در آن‌ جا هنگامه‌ای‌ به‌ پا شده‌ است‌.... منظره‌ی‌ شهر آمیزه‌ای‌ از رنگ‌های‌ سفید، زرد و قهوه‌ای‌ است‌، درست‌ به‌ یاقوتی‌ ارغوانی‌ می‌ماند که‌ آن‌ را در دریایی‌ از نقره‌ کار گذاشته‌ باشند. دم‌ به‌ دم‌ که‌ (از راه‌ دریا) به‌ بوشهر نزدیک‌تر می‌شوی‌،... چنان‌ در می‌یابی‌ که‌ بوشهر میان‌ دریا و اشعه‌ی‌ خورشید جلوه‌گری‌ می‌کند.(۷) بافت‌ زیبای‌ شهر بوشهر از حدود هفتاد سال‌ پیش‌ یعنی‌ پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ رونق‌ خود را از دست‌ داده‌ و مصالح‌ مورد نیاز آن‌ که‌ از افریقا و هند تأمین‌ می‌شده‌ کم‌تر در دسترس‌ بوده‌ وساکنین‌ اصلی‌ شهر شروع‌ به‌ ترک‌ آن‌ و مهاجرت‌ به‌ سایر نقاط کشور کرده‌اند. پس‌ از جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ این‌ مسئله‌ شدت‌ گرفته‌ و پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ نیز با تخریب‌ بیش‌ از یک‌ چهارم‌ این‌بافت‌ توسط اداره‌ی‌ بندر سیر صعودی‌ این‌ مهاجرت‌ و تخریب‌ شدت‌ چند برابر یافته‌ و هم‌ اکنون‌ به‌ صورت‌ نیمه‌ ویرانه‌ای‌ درآمده‌ است‌.
نوشته شده توسط علي خليجي در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 11:15 | لينک ثابت |
 

ديلُم ای دیلُم ...

نُوابی دل ببُرم ديرت آبُم دیلُم ای دیلُم

مُو پابندم نيابو  سیرت آبُم دیلُم ای دیلُم

تموم بچه ای مِن خُورلِت غرق خشی بيدُم

نه بی قیدُم که ایسو سیرت آبُم دیلُم ای دیلُم

شِلَمبولت کُشتم، تینکلتَ بی میوُک و میخ، گرفتُم دیلُم ای دیلُم

اگر بی قیدُل رهتِن، وِلت کردِن نيابی ساعتی که بی تو وابُم دیلُم ای دیلُم

نِمک خَردن نمکدون اِشکنادن رسم دنیایه، نمک پروردتُم، بیشتر محبت گیرت آبُم دیلُم ای دیلُم

هنی زخم کموتر بُغضه مِردل خوبُو داری، بده فرمون تا شُمشیرت آبُم دیلُم ای دیلُم

اگر گرده ی  تِنوب صد تکه وابوم پات ویسامه، سزاواری بسوزم سیت بوخنجیرت آبُم  دیلُم ای دیلُم

مثه داره مغُدر اَه تشُم دِه ن بی پر ایوسم. بره خاکشترم بی باد، اَه دلگیرت آبم دیلُم ای دیلُم

هوی گرمت گُل عشقی که مِن سینه مُو گُل داده

ایمیرُم سی نَمو خیست و گرما میرت آبَم دیلُم ای دیلُم

مثه کو بیکست بی تو وفا دارُم وایویسُم

یَه عمری ری وریت تا سیرِت آبُم دیلُم ای دیلُم

تو مِن تاریخِ وجدانِ مو آثاری وُ شُهنومی

کمونِ رستَمی خُم تیرت آبُم دیلُم ای دیلُم

فقیری ،بیکسی اما زمینت پُر وَالماسه

نکردی گله ای گاهی نگفتی رفتت آبُم دیلُم ای دیلُم

کبابی ری تَشَل اما چراغت خشک بی نفتی

مرادت نیده هیچ پیری نه تا خُم پیرت آبُم دیلُم ای دیلُم ...  

از اقاي تنگسيري برگرفته از وبلاگ ماهرويان

 

نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 21:23 | لينک ثابت |
هوای گریه با من، در سوگ قیصر ... هوای گریه با من در سوگ قیصر که خودش خلاصه خوبیها بود سید حبیب حبیب پور در رثای شاعر تازه درگذشته نوشت: چه سخت است که باور کنیم اتفاقی که سالها منتظر آن بودیم ، را باید به هم تسلیت بگوییم. شاعر صمیمی انقلاب پس از سالها رنج ، سرانجام سر بر شانه ی برادر سفر کرده اش سید حسن حسینی گذاشت و سالهای تنهایی اش را با او واگویه کرد و همانند او همصدا با حلق اسماعیل به پیغمبر تقدیر ، لبیک گفت . قیصر بزرگ ، نمونه ای از شاعرانی بود که آنچه که می باید ، گفت را گفت و آنچه می باید سرود ، را سرود. او که از منطقه محروم گتوند و از کنار رودخانه ی دز و کارون برخاسته بود ، همواره به جنوبی بودن خود افتخار می کرد و این را در سروده های خویش در دوران دفاع مقدس اثبات کرد . او در اوج بمبارانهای دزفول _ که او سالهای زیادی از عمر و تحصیل خود را در آن گذرانده بود _ با "شعری برای جنگ "، با مردم شهید داده اشک ریخت . به یاد دارم که او شعر می خواند و ستون های مسجد جامع از انفجار توپ های بعثی می لرزیدند ، بی آنکه صدای قیصر بلرزد. مجموعه " تنفس صبح " او در جبهه ها دست به دست می گشت و او همپای هنرمندان در کنار رزمندگان بود و به یاد دارم که با لباس خاکی بسیجی ، حسرت جا ماندن از شهدا را یادآور می شد: به بار عام شما هم مرا اجازه نداد چه گویم از که بگویم خدا اجازه نداد قرار بود شما تا خدا مرا ببرید شما قبول نکردید یا اجازه نداد ... چنان به دیدن تصویر خویش خو کردم که وقت رفتنم آیینه ها اجازه نداد او رمز جاودانگی را از فهمیده ها فهمیده بود . دلش که می گرفت رو به گنبد طلایی خراسان زمزمه می کرد : چشمه های خروشان تو را می شناسند موج های پریشان تو را می شناسند ... پرسش تشنگی را تو آبی ، جوابی ریگ های بیابان تو را می شناسند ... کاش منهم عبور تو را دیده بودم کوچه های خراسان تو را می شناسند از چشم عروسکی که خون آلود است قصه ی جنگ را می خواند . برای شهادت دلتنگی می کرد. دلش که به یاد کربلا می گرفت و می سرود : چند وقت است دلم می گیرد دلم از شوق حرم می گیرد مثل یک قرن شب تاریک است دوسه روزی که دلم می گیرد مثل این است که دارد کم کم هستی ام بوی عدم می گیرد گریه ام یعنی بارا ن بهار هم نمی گیرد هم می گیرد او مانند همیشه ساکت و سر به زیر مسافر شهر ستاره ها شد تا برای آنها شعر بخواند . او با ما نیست اما غم هست و اشک هست و دلتنگی شاعرانی که باید برای او بی تابی کنند . و از همه بیشتر بی قراری شاعران جوانی که امروز بیش از همیشه به او و نقدهایش نیازمندند. او که خود روزی شاعری شهرستانی بود که به تهران آمد و در زیر سایه اساتیدی همچون مرحوم مهرداد اوستا و استاد علی معلم و در کنار شاعران همنسل خود از جمله سید حسن حسینی ، سهیل محمودی و ساعد باقری و محمدرضا عبدالملکیان و سلمان هراتی و مصطفی رحماندوست و بیوک ملکی و جواد محقق و ... بالید ، همواره پناه صمیمی و جذاب جوانانی بود که می خواستند وارد عرصه ی ادبیات شوند و به دنبال دست نوازش و لبخندی زیبا از بزرگان شعر پس از انقلاب بودند و اینجا بود که قیصر نقش خود را به خوبی بازی کرد و چه بسیار ، با آنها می نشست . با حوصله ،اشعارشان را می شنید و با مهربانی آنها را نقد می کرد . و چقدر _ امروز _ این جوانان شاعر و علاقمند ، دلتنگند . تشنه ی آن مهر و لبخندند. بی تابتر از غنچه به نور خورشید . _____________ نمی دانم چرا از دیشب نغمه ی زیبای همایون شجریان را با خود زمزمه می کنم که : نبسته ام به كس ، دل . نبسته كس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آنكه او دور . چو دل به سينه نزديك به من هرانكه نزديك از او جدا جدا من نه چشم دل به سويي نه باده در سبويي كه تر كنم گلويي به ياد آشنا من ستاره ها نهفته در آسمان ابري دلم گرفته اي دوست هواي گريه با من " ... هوای گریه دارم " . بی آنکه بدانم باید برای قیصر اشک بریزم . امروز صبح هم که از کاکایی مصیبت زده می پرسم می گوید : همیشه باید خبرهای بد را باور کرد و ارمغان بهداروند از اندیمشک که همواره با افتخار به قیصر ، عشق می ورزید آهی می کشد که : حیف بود قیصر. به دزفول زنگ می زنم و کسی می گوید : چند روز دیگر قرار است دانش آموزان قدیمی دبیرستان جامع دزفول جمع شوند و از سالها پیش که در این دبیرستان بودند یاد کنند .دبیرستانی که روزی قیصر ، در آن تمرین شعر می کرد . اما این جمع کسی را کم خواهد داشت . کسی به نام دکتر قیصر امین پور را . --------------- راستی ، تو می روی _ ساکت و بی هیاهو _ و می دانی که : صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد نظرات كاربران: ▪ سلام من همه درگذشت دكتر قيصر امين پور را به همه تسليت مي گويم دكتر بهترين شعر را براي امروز سروده است ... روي ميز خالي من صفحه باز حوادث در ستون «تسليت ها» نامي از ما يادگاري▪ با عرض تسلیت فقدان این هنرمند عارف، مؤمن و انقلابی به جامعه هنری انشاءالله روح ایشان در جوار رحت واسعة الهی متنعم گردد . آمین▪ عروج قيصر شعر انقلاب را تسليت عرض مي كنم.▪ ياد و خاطره دكتر قيصر امين پور رو با اين شعر زيبا گرامي ميداريم : '' می مانی '' دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد مجنون تر از لیلی، شیرین تر از فرهاد ای عشق از آتش، اصل و نسب داری از تیره ی دودی، از دودمان باد از آب طوفان شد، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش، در جان باد افتاد هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد از خاک ما در باد، بوی تو می آید تنها تو می مانی، ما می رویم از یاد . خدايش بيامرزاد▪ یک قافله مسافر و این بوالعجب همه از بهر آنکه رسیده است گریه می کنند. روحش با امام شهیدان و شهیدان امام محشور باد.▪ به یاد شادروان قیصر امین پور: وقتی جهان از ریشه جهنم آدم از عدم و سعی از ریشه های یأس می آید. وقتی یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می نماید باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بیطرفی مثل نان دلبست نان را از هر طرف که بخوانیم نان است.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 16:21 | لينک ثابت |
مشکلات و معضلات شهرستان ديلم به يکي، دو مورد ختم نمي شود. وضعيت نامطلوب بهداشتی،درمانی، شرايط بد شهری به لحاظ زيرسازی و آسفالت خيابان ها و معابر، عدم کارايي سيستم مديريت اداری و شهری، نبود تخصص لازم در بين کارمندان و مديران ادارات و نهادهای دولتی شهرستان، کمبود شديد کارشناسان توانمند و لايق در ادارت و دستگاههای اجرايي شهرستان، عدم توسعه زيرساختهای اساسی در شهرستان، عدم توسعه عمران و آبادانی در سطح شهرستان و پايين بودن سطح فرهنگ شهروندان و بی توجهی تام و تمام آنان به وضعيت شهر و شهرستان خود و .... بخشي از هراران معضل و مشکلات امروزی شهرستان تاريخي و سراسر کمبود ديلم است. در اين ميان قصد داريم در اين پست به يکي ديگر از هزاران مشکل فراروی شهروندان ديلم بپردازيم. با ما همراه باشيد... در حالی که دولت رويه مثبت و مناسبی را در امر ساماندهی آرد و نان کشور در پيش گرفته و عزم جدی برای رفع معضلات قديمي و بهبود کيفيت و سلامت غذای اصلی مردم را دارد. و هر روز در هر نقطه از کشور پهناور ايران شاهد راه اندازی و بهره برداری از کارخانجات جديد التاسيس آرد هستيم. با نيم نگاهی گذرا به مرغوبيت نان (غذای اصلی و اساسی) شهروندان در ديلم در مقايسه با ديگر نقاط ايران و حتی همسايگان دور و نزديک شهرستان ديلم همچون بهبهان و ديگر شهرستانهای مجاور می توان به وضعيت بسيار نامناسب و نامساعد پخت نان در شهرستان ديلم پي برد. نان بعنوان اصلی ترين محصول مصرفی در سبد غذايي خانوارهای ايرانی که بيشترين نقش را در تأمين انرژی عهده دار است. در شهرستان ديلم در پايين ترين کيفيت از سوي خبازيهای شهرستان تهيه و به فروش مي رسد. هم اکنون بالغ بر 21 نانوايي در شهرستان ديلم کار پخت نان را بعهده داشته که علاوه بر نامساعد و نامناسب بودن وضعيت بهداشتي آنها و عدم نظارت بر وضعيت موجود چه به لحاظ بهداشتي و چه به لحاظ نظارت بر عملکرد پخت و مرغوبيت نان، موجب پخت نامرغوب و نامناسب نان در شهرستان ديلم شده است. عمده ترين مشکلات نان و نانوائيهای شهرستان ديلم را مي توان در موارد ذيل خلاصه نمود: · کيفيت بسيار پايين پخت نان در اکثر خبازيهای شهرستان. · بالا بودن ميزان ضايعات نانهاي پخت شده در دیلم. · بی توجهی در اختلاط گندم در برخی از کارخانه های آرد.و نامرغوبی آرد تحويلی به خبازيها. · بی توجهی متصديان و شاغلين در نانوايي ها به کيفيت پخت نان در نانوائيهاي شهرستان. · مستقيم بودن حرارت در توليد نان های شهرستان . · نبود نيروی ماهر و آموزش ديده در نانواييهای شهرستان . · عدم نظارت دقيق بر عملکرد نانواييها از سوي دستگاههای مربوطه بويژه دبیرخانه آرد و نان شهرستان، بعنوان مستقيم ترين نهاد متولی نظارت بر عملکرد آنها. · بی توجهی به چگونگی پخت مناسب و صحيح نان در شهرستان. · استفاده از ماشينها و دستگاههای گازوئيل سوز قدیمی در پخت نان که باعث اثرات نامطلوب بر پخت نان می گردد. · استفاده از جوش شيرين در پخت برای عمل آوری خمير نان. و عدم عمل آوری صحیح خمیرنان. بالاخره مشکل و معضل کيفيت نامرغوب نان در ديلم برای شهروندان بی توجه به امور شهرستان همچون هزاران مشکل و معضل ديگر به صورت عادتی روزمره تبدیل گشته که با آن کنار آمده اند.... اين کنار آمدن با مشکلات و قناعت بد شهروندان نيز خود معضلی از معضلات جامعه بی تفاوت ديلم است... با این روند علاوه بر لاینحل ماندن معضلات و مشکلات کنونی باید هر روز شاهد بروز دیگر مشکلات در سطح جامعه بود...
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 13:46 | لينک ثابت |
بنا بر گزارش سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر که در جلسه مدیران مناطق اعلام شدشهرستان دیلم مقام اول قبولی کنکور۸۶ رادر بین مناطق ۱۷ گانه استان کسب نموده است .با تبریک به کلیه دست اندرکاران آموزشی این شهرستان، موفقیت دانش آموزان این منطقه را در عرصه های مختلف از خداوند منان خواستاریم. مدیریت آموزش وپرورش شهرستان دیلم
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 13:42 | لينک ثابت |
فرصت هایی که از دست می روند... روز گذشته، حاج نعمت الله صادقي، يكي از گنجينه هاي تاريخ شفاهي ديلم به ديار باقي شتافت. مرحوم صادقي علاوه بر احاطه عجيب بر تاريخ ايران در سده هاي مختلف، آشنايي كاملي با گذشته ديلم، بزرگان ديلم درگذشته ، حدود و ثغور ديلم در ساليان دور و حوادث مشهور و گاه غير مشهور اين شهر در سالهاي دور و نزديك داشت. آنچه مرا به نوشتن اين پست وادار كرد دريغ و افسوس در از دست رفتن چنين فرصتهايي است. كاش در زمان حيات اين مرد بزرگ تني چند از اهل فن و عاشق تاريخ گذشته ديلم، طي چند نوبت مصاحبه تخصصي، اطلاعات ذيقيمت اين انسان فرهيخته را به رشته تحرير در مي آوردند و با چاپ اين مجموعه مصاحبه ها در قالب كتاب و يا كتابهايي چند، ميراث ارزشمندي بر جاي مي گذاشتند. ميراثي كه سالها بعد و سالياني كه در پي خواهند آمد بر ارزش و قيمت آن مي افزود. چنين فرصتهايي به تعداد انگشتان دست و از دست رفتنشان قريب الوقوع است. پس چه بهتر كه تا يك به يك اين گنجينه هاي تاريخ شفاهي ديلم از دست نرفته اند اطلاعات ذيقيمت و گاه منحصر به فردشان را به كتابت درآريم و ميراثي بر جاي بگذاريم هم براي آيندگان و هم پژوهشگران تاريخ ديلم وبلگ تنوب اين ضايعه را به خانواده و بستگان ان روانشاد تسليت مي گويد
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 13:40 | لينک ثابت |
چند مدتیست که شبکه سوم سیما در هنگام های نماز و اذان، یادواره ای از شهدای استان بوشهر پخش می کند، که خود شاهد یادواره شهید کنارکوهی از دیلم بودم. در اینجا بایاست که بر همین پایه از شهدای گرانقدری که جان شیرین خود را با حفظ تمامیت ارضی و آبروی ایران معامله کردند، یاد کرده و به احترام خون آن ها هم قسم شویم که حاصل خون آن ها را پاس داشته و خاک و آبروی ایران را نگه داریم. جا دارد به روح بزرگ همه شهداي بزرگواري كه براي حراست از حريم آرمانهاي بلند اعتقادي و شرف و ناموس و خاك پاك ايران اسلامي رخ در نقاب خاك كشيدند درود و صلواتي نثار كنيم و از شميم عطر يادشان در زمهرير نامردميها روحمان را صيقل و جلا بدهيم
نوشته شده توسط علي خليجي در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 19:1 | لينک ثابت |
خبرگزاري فارس:حدود 75 راننده تاكسي تلفني شهر بوشهر به دليل آنچه عدم تحويل سوخت خود عنوان كردند امروز مقابل شوراي شهر و سپس استانداري بوشهر تجمع كردند. به گزارش خبرگزاري فارس از بوشهر، اين عده صبح امروز ابتدا در مقابل شوراي شهر بوشهر تجمع كردند و زماني كه مذاكره آنها با اعضاي شوراي شهر بوشهر در رابطه با تحويل سهميه سوخت آنها نتيجه نداد به سمت استانداري بوشهر حركت كردند و با توقف مقابل استانداري بوشهر براي دقايقي عبور و مرور در خيابان امام خميني (ره)مختل شد.اما پس از مدتي با حضور مامورين راهنمايي و رانندگي عبور و مرور به حالت اوليه خود بازگشت. به گفته چند تن از اين رانندگان،كارت سوخت بسياري از رانندگان هنوز صادر نشده و عليرغم اين موضوع،حدود دو هفته است كه سهميه سوخت آژانسهاي تاكسي تلفني به آنها تحويل داده نمي شود. اين در حالي است كه چندي پيش با دستور استاندار بوشهر سهميه سوخت آژانسها ساماندهي شد و به صورت هفتگي به آنها تحويل داده مي شد. مشاور استاندار بوشهر در همين رابطه امروز در گفت وگو با خبرنگار فارس در بوشهر گفت:حدود 2831 كارت سوخت متعلق به رانندگان آژانسها صادر نشده كه با پيگيري هاي به عمل آمده اين كارت ها تا 10 روز آينده تحويل استان داده مي شود. اسماعيل كاظمي افزود: پس از دريافت كارتهاي سوخت، رانندگاني كه شرايط اعلام شده از سوي راهنمايي و رانندگي را داشته باشند كارت سوخت به آنها تحويل داده مي شود. عضو شوراي شهر بوشهر نيز در اين رابطه امروز به خبرنگار فارس در بوشهر گفت:مشكل اصلي مربوط به لاشه كارتهاي سوخت است و اين موضوع هم به دليل وارداتي بودن اين كارتهاست. مسعود شكوهي افزود:در حال حاضر 800 كارت سوخت در اختيار راهنمايي و رانندگي است كه به رانندگان واجد شرايط داده مي شود. وي با اشاره به اينكه دليل عدم تحويل سوخت در اين دو هفته محدوديت در رابطه با حواله بنزين است اظهار داشت:در حال حاضر كارت سوخت 1270 نفر از رانندگان تاكسي تلفني در بوشهر صادر نشده است.
نوشته شده توسط علي خليجي در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 18:53 | لينک ثابت |
شهرستان گناوه با مساحتی حدود ۲۰۴۴ کیلومترمربع در ساحل شمالی خلیج فارس در طول شرقی ۷۷ و عرض شمالی ۳۰ واقع شده است. این شهرستان که در فاصله ۱۶۵ کیلومتری شمال غربی بوشهر قرار دارد شامل دو بخش مرکزی و ریگ میباشد که با ارتفاع ﭙنج متر از سطح دریا دارای دو دهستان به نامهای حیات داوود و رود حله است که درکل حدود چهل ﭙارچه ﺁبادی را در بر می گیرد . بندر گناوه کنونی در نزدیکی خرابه های شهر قدیمی و با عظمت گناوه باستانی قرار دارد که اکنون جز خرابه های از یاد رفته آن چیزی بر جای نمانده است. جمعیت این شهر بدون توابع آن بالغ بر ۷۰ هزار نفر میباشد . این بندر که در کناردریا واقع گردیده بوسیله خور به دریا وصل میشود . آب و هوای این شهر گرم و مرطوب است و بارندگی سالانه آن ناچیز میباشد . محصولات مهم کشاورزی آن غلات و خرماست . شغل اصلی مردم این بندر ماهیگیری و مبادله کالا و داد و ستد با کشورهای حوزه خلیج فارس میباشد . لنج سازی از صنایع دستی این شهر به شمار میرود . گبه اصیل شول ﴿ روستایی از توابع شهرستان﴾ از صادرات عمده گبه به کشور آلمان است و شهرت جهانی دارد . در خصوص وجه تسمیه گناوه اسامی مختلفی در منابع قدیم ذکر شده است . مانند : گناباد ، گنفه ، جنابه، حنفه و جنابا . برخی از مورخان قدیم بنای این شهر را به جنابه بن طهمورث دیوبند از پادشاهان یکی از سلسله های پیشین نسبت داده اند . هرچند اثبات این ادعا بسیار مشکل و غیر ضروری می نماید ولی این امر خود نشانه ای از قدمت تاریخی گناوه است . اما در خصوص قدمت گناوه باید گفت که این شهر در هزاره دوم یا اول قبل از میلاد وجود داشته و جزء قلمرو عیلام بوده است ، زیرا قلمرو عیلام از سمت جنوب تا ریشهر( بوشهر کنونی ) امتداد داشته است . پادشاهان معروف عیلامی در دوران طلائی تمدن عیلام در مناطقی بین ریشهر و جنابا، معابد و بناهائی چند احداث کرده بودند . گناوه در دوره ساسانی جز کوره ( خوره یا ولایت ) ارجان ، غربی ترین ولایت یا کوره پنجگانه فارس بوده است . این شهر در دوره ساسانی بندری آباد و پررونق بوده و دلیل این ادعا این است که : در سال 18 قمری ، در زمان خلافت عمر، خلیفه دوم و هنگامی که این شهر در جریان سقوط امپراطوری ساسانی توسط عثمان ابن ابی العاص ثقفی محاصره شد ، مردم گناوه توانستند با پرداخت چندین هزار اوقیه ( برابر7.5 مثقال ) طلا به عنوان مال المسالمه ، با مسلمین قرارداد صلح امضا کنند . این مطلب خود نمایانگر رونق و آبادانی بندر گناوه در دوران قبل از اسلام به خصوص دوران ساسانی بوده است .
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 21:18 | لينک ثابت |
هندیجان در جنوب شرقی استان خوزستان و در 75 کیلومتری جنوب شرقی بندر ماهشهر در غرب شهرستان بهبهان و در شمال بندر دیلم قرار گرفته است. هندیجان شهری است با قدمتی بیش از 3000 سال که رودخانه ای موسوم به " هندیجان " این شهر را به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم می کند. ارتفاع این شهر از سطح دریا به 5 متر می رسد. ایرج سیستانی در گزیده تاریخ خوزستان می گوید: "هندیجان از شهرهای قدیمی خوزستان می باشد و آنرا معرب هندیگان یعنی جایگاه هندیان دانسته اند." بطور کلی هندیجان بندری است که در 15،30 درجه عرض جغرافیایی و یک درجه طول شرقی شهرستان اهواز قرار دارد. آبادیهای هندیجان در قرون اخیر بسیار بوده اند ولی به علت بیماری طاعون در سال 1247 هجری قمری شهر هندیجان رو به خرابی نهاد. از قرائن و شواهد چنین برمی آید که پیشوند "هند" یا "اند" ، در اسامیی همچون هندیجان، اندیکا ، اندیمشک، اینجان- اندوه و اندیا و ... با رودخانه و آب مناسبتی داشته است، چنانکه بیشتر شهرها و روستاهایی با این نام همیشه رودخانه کوچک یا بزرگی در کنار خود دارند و آنچه مسلم است آن است، که آب در باور و اعتقادات ایرانیان از احترام و تقدس خاصی برخوردار بوده و آلوده ساختن آن را گناه نابخشودنی می شمرده اند و پیوسته چشمه های آب و رودخانه ر ا نظر کرده (ناهید با آناهیتا) فرشته آب می دانسته اند. اما به چه دلیل این ناحیه را هندیگان یا هندیجان نامیده اند؟ آیا هندیجان که زمانی به هند علیا معروف بوده است همان هندیجان فعلی است؟ آیا انسانهای اولیه ساکن در آن هندی بوده اند ؟ یا اینکه اسکندر مقدونی به هندیجان آمده است نه به هندوستان!؟ به نظر می رسد گروهی از مورخان یونانی برای بالا بردن نام اسکندر مقدونی (جلوس 336 و 332 ق.م) فتوحات وی را تا سرزمین هند گزارش داده اند و این در حالی است که بعضی دیگر از مورخان این موضوع را رد کرده اند و معتقدند که مورخان یونانی و اروپایی برای ارزش نهادن به اسکندر فتوحات وی را تا کشور هند ذکر کرده اند. این در حالی است که گروهی از مورخان شرقی همچون یاقوت حموی مؤلف معجم البلدان از وقوع نبردی بین ایرانیان و هندیها در این مکان گزارش داده و گفته اند که: "ایرانیان در این مکان بر هندوان پیروز شدند و به همین جهت آنجا را هندیان یا هندیجان نام نهاده اند". همچنین زکریای قزوینی در کتاب آثار البلاد و اخبارالعباد آورده است: "که در این مکان جنگی بین ایرانیان و هندیان در گرفته است. وی می نویسد: هندیجان یکی از روستاهای خوزستان است، آتشکده ای در آن است، مجوسیان، هندیجان را ارض مقدس می خوانند و از آن برکت می جویند.
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 21:9 | لينک ثابت |
بهبهان بعد از تخریب شهر ارجان یکی از دهات ارجان به نام کوشک دشت که در سه کیلومتری جنوب ان واقع بود برای جذب زارعین و متفرقه شهر ارجان استعداد فراوانی داشت زیرا این ده نزدیک به نقطه مرکزی ارضی بین دو رودخانه مارون و خیراباد واقع بود و کشاورزان می توانستند از اراضی چهار طرف ده مزکور برای زراعت استفاده کنند. اسناد ما در این مورد تذکره های امامزاده های بهبهان هستند که در ان تذکره ها محل سابق شهر بهبهان را کوشک دشت نوشته اند. بنابه مراتب فوق و اینکه کلمه بهو به فتح اول و سکون دوم و سوم به معنی کوشک گفته اند و ما هنوز در زبان محلی خود بهبهان را بهبهو می گوییم. بعضی از مورخین وجه تسمیه بهبهان را چنین نوشته اند که مردمام اولیه این شهر در بهون یعنی سیاه چادر زندگی می کردند و بعدن خانه هایی ساختند که بهتر از بهون بود و ان را به ازبهان و بعدا" بهبهان گفتند . بهبهان در قرن هشتم هجری شکل شهر به خود گرفته و از ان پس در شمار یکی از شهرهای استان فارس و بعد استان خوزستان در امد. · جغرافیای بهبهان جج حدود شهرستان بهبهان قبل از انتزاع قسمتهایی که شرح داده می شوند همان حدود شهرستان سابق ارجان بود یعنی محدود بود از شمال به خاک لردگان و جانکی و از مشرق به خاک فارس و از جنوب به ماهور میلانی و دشتستان و خلیج فارس و از مغرب به شهر رامهرمز و بلوک جراحی. وجود نفت در خوزستان و کشف چاهای جدید در حوزه های اغاجری و گچساران باعث شد که در سال1309 امور اداری شهرستان بهبهان را از استان فارس مجزا و از نظر تقسیمات کشوری تابع استان خوزستان گردد. در سال 1332 حاشیه باریک منطقه دریایی بهبهان به نام لیراوی از بهبهان جدا و ضمیمه بنادر خلیج فارس و بعد بلوک هندیجان منتزع و چزء بندر ماهشر و بعد از اینکه کهگیلویه تشکیل فرمانداری کل داد کهگیلویه از بهبهان جدا شد . شهرستان بهبهان در حال حاضر با وسعتی معادل 3195 کیلومتر مربع در جنوب شرقی استان خوزستان قرار دارد. این شهرستان از سه بخش تشکیل شده است: 1) بخش مرکزی متشکل از شهر بهبهان و حومه و دهستانهای دودانگه و تشان با وسعت 2086 کیلومتر مربع. 2) بخش زیدون به مرکزیت شهر سردشت مشتمل بر دهستانهای سردشت و درونک با وسعت 990 کیلومتر مربع. 3) بخش اغاجری با وسعت 119 کیلومتر مربع. شهرستان بهبهان دارای سه شهر بهبهان و اغاجری و سردشت می باشد . شهرستان بهبهان و روستاهای بخش مرکزی (حومه) در دشتی به وسعت تقریبی 500 کیلومتر مربع بین 34 30 و 37 30 عرض شمالی و 13 15 و 16 50 طول شرقی قرار گرفته است. این دشت از شمال و شمال شرقی به شهرستان کهگیلویه(دهدشت و لیکک) از جنوب به بخش زیدون و از غرب به بخش اغاجری و شهرستان امیدیه (جایزان)و از شرق به شهرستان گچساران محدود می شود. بهبهان یکی از شهرهای قدیمی استان خوزستان است. · کوههای بهبهان: در شمال دشت بهبهان رشته کوه خوئیز که بلند ترین نقطه ان 1685متر بر فراز تنگ شیخ و کوه حاتم با ارتفاع بیش از 2100متر قرار دارد در جنوب این دشت پازنان و دریزه کو با حداکثر 785متر و در شرق و کوه رمه چر (احمد و محمد)با حداکثر ارتفاع 700متر واقع شده است. · رود های بهبهان: شاید بتوان رمز موجودیت و حیات شهر بهبهان با دیرینه تاریخی اش را در دو شریان حیاتی طرفین ان یعنی مارون و خیراباد جستجو کرد. رود مارون: این رود که از کوهای نسبتا" بلند کهگیلویه (منطقه سادات) سرچشمه می گیرد و پس از طی مسیر طولانی و از طریق تنگ تکاب وارد دشت بهبهان می شود. رود مارون بعد از عبور از دشت بهبهان و دشت جایزان و در محلی به نام قلعه شیخ و پس از دریافت رود علاء رامهرمز نام جراحی به خود گرفته و به هور شادگان می ریزد. این رود در موقع پر ابی از طریق خور موسی وارد خلیج فارس می شود. با وجود پایین بودن کیفیت اب رود مارون علاوه بر نقشی که در پیدایش حیات جوامع روستایی در حاشیه خود بر عهده دارد باعث به وجود امدن شهرهای نسبتا" بزرگی مانند بهبهان و رامشیر و شادگان در مسیر خود شده است . به منظور استفاده بهینه از اب رود مارون سد مخزنی مارون با حجم ذخیره سازی ابی 2/1میلیارد متر مکعب در محل تنگ تکاب احداث گردیده که زمینه مساعدی برای توسعه بخش کشاورزی و تولید برق ابی را فراهم نموده است. رود خیراباد: این رود از منطقه دیلکان سرچشمه می گسرد و پس از عبور از تنگ دوک وارد منطقه خیراباد می گردد که پس از ان در بخش زیدون در محلی به نام حیدر کرار به رود زهره متصل می شود و بعد از عبور از هندیجان به نام رود هندیجان به رود خلیج فارس وارد می شود. رود خیراباد نیز مانند رود مارون تاثیر اساسی در ایجاد جوامع روستایی و برخی از شهرهای مسیر خود داشته است. کیفیت اب این رود بهتر از مارون است ولی میزان اب دهی ان کمتر است. به منظور تامین اب اشامیدنی بنادر جنوب ایران و اطراف ان بر روی رود خیراباد در محل تنگ دوک سد کوثر با ذخیره ابی 580 میلیون متر مکعب در دست احداث است که در صورت فراهم بودن شرایط در اینده می توان بخشی از اب ان را به کشورهای حاشیه خلیج فارس صادر نمود. · آب و هوا: اگر برای خوزستان با توجه به شاخصه های جوی ان سه نوع اب و هوای 1)بیابانی 2) نیمه بیابانی 3) و کوهستانی در نظر بگیریم ، بهبهان اب و هوای نیمه بیابانی یا کوه پایه ای دارد. حداکثر مطلق دمای بهبهان بیش از 50 در تیر و مرداد و حداقل ان صفر درجه، در اذر و دی می رسد. متوسط دمای سالانه 24درجه که این متوسط، در تابستان به 33ودر زمستان به 14 بالغ می گردد. متوسط ساعت افتابی 244ساعت در ماه، که حداکثر ان در تیر و حداقل در دی ماه است. میزان تبخیر بلقوه سالانه بهبهان حدود2900میلیمتر می باشد. متوسط بارندگی 30 ساله شهر بهبهان 345میلیمتر است. در سالهای پر باران حد اکثر بارندگی به بیش از 600میلیمتر و حداقل تا کمتر از 90میلیمتر رسیده است. بارندگی های باران، معمولا" از ماههای اذر تا پایان اسفند می بارد. باد غالب بهبهان،شمال غربی است که در زمستان،سوز و سرما به همراه دارد و در تابستان ،موجب پایین امدن دمای هوا می شود. بادهای باران اور بهبهان، باد جنوب و جنوب شرقی است که در محل به ان باد هیرو می گویند. به طور کلی از اول ابان ماه تا پایان فروردین، شرایط اب و هوایی بهبهان برای تشکیل اردوها و گردشهای تفریحی مناسب است و در بقیه ایام سال در مجاور رودهای مارون و خیراباد و برخی نقاط کوهستانی، برای تشکیل اردوها، از شرایط مناسبی برخوردارند. · گیاهان بهبهان: در دشتها و کوههای بهبهان گیاهان خود رو اعم از طبی و زینتی و غیره به حد وفور می روید. گیاهان طبی: 1) آویشن گرمسیری 2)انگیرک (تاج ریزی) 3)بابونه 4) توله(پنیرک) 5) خاکشیر 6) خطمی وحشی 7) سیاوشان 8) سوزنا (گزنه) 9) شاه تره 10) کاسنی وحشی 11) گاوزبان گیاهان زینتی: در فصل بهار تمام دشت بهبهان از گلهای وحشی پوشیده می شود و در سمت شمال از دامنه کوه بدیل تا انتهای دامنه کوه خاییز(خاویز) پر از گلهای شب بوی وحشی می گردد و در سمت جنوب سراسر ماهور را گلهای شقایق وحشی و یاس و آویشن فرا می گیرد گلهای نرگس که در وسط دشت می رویند این مجموعه مینو را فریب را تکمیل می کند در نرگس زار وسیع و پر گل بهبهان(که بسیار معروف است) بیش از پنج نوع نرگس زیبا از قبیل مسکینک، ساده ، پنجه گربه ای ، شصت پر، و غیره می روید که وصف ان در بعضی از کتابها امده است. مولف تاریخ بستان السیاحه می نویسد: (نرگس زاری در قرب و جوار بهبهان است که از وصف ان هرچه گویند رواست). · راهها: طول راههای شهرستان بهبهان، مجموعا" به 708کیلومتر می رسد که 7درصد راههای استان را شامل می شود. از این میزان 186کیلومتر راه اصلی، 182کیلومتر راه فرعی، 147کیلومتر راه روستایی اسفالته و 193کیلومتر راه روستایی شوسته است. وضعیت اقتصاد · وضعیت فعالیت: امار سال 1375 نشان می دهد که: از جمعیت ده ساله و بالاتر شهرستان بهبهان 5/29 درصد را افراد شاغل، حدود29درصد خانه دار،31درصد محصل و بقیه یعنی10درصد افراد بیکار بودند. از جمعیت فعال شهرستان 87درصد را مردان و 13 درصد را زنان تشکیل می دهند. همچنین از افراد شاغل 5/20درصد در بخش کشاورزی،5/28درصد در بخش صنعت و بیش از 50درصد در بخش خدمات به کار مشغول بوده اند . · کشاورزی: قسمت اعظم خاکهای بهبهان شامل خاکهای رسوبی، کالویال و ریگوسل می باشد. خاکهای بهبهان و نواحی اطراف ان به طور کلی برای کشاورزی مستعد است. کشاورزی یکی از شیوه های معیشیت در بهبهان است. میدان اصلی این فعالیت به حکم طبیعت دشت وسیعی است که در میان رودخانه های پر اب مارون و خیراباد قرار دارد. در حدود 40 درصد اراضی بهبهان ابی است و به وسیله نهرهایی که از رودخانه مارون به سوی دشت کشیده شده ابیاری می شوند ، زراعت انها گندوم، جو، برنج، کنجد، بافلا، هندوانه و خربزه است. 60درصد بقیه دیم هستند و زراعت انها گندوم و جو است . کشاورزی در بهبهان به علت وسعت اراضی و وفور اب روخانه ها از عوامل مساعد طبیعی برخوردار است. · صنعت: از نظر صنعت بهبهان توسعه در خور توجهی پیدا نکرده است. با این حال پالایشگاه گز بید بلند و کارخانه سیمان از عمده ترین واحدهای صنعتی بهبهان به شمار می روند. دیگر تاسیسات صنعتی بهبهان، عموما" به صورت واحد های کارگاهی هستند. واحد های صنعتی بهبهان به جز کارخانه سیمان (10 کیلومتری بهبهان) پالایشگاه بید بلند(33 کیلومتری بهبهان) کارخانه تولید روغن نباتی نیلوفر(40 کیلومتری بهبهان) بقیه در مجموعه شهرک صنعتی در شرق بهبهان (10 کیلومتری) تاسیس شده اند که عبارتند از : کارخانه ارد 100 تنی، کیک و کلوچه، سوسیس و کالباس، ماکارونی، گاز اکسیزن، پوشال کلر ابی، شیر پاستوریزه، کره و بستنی،حلوا شکری، تن ماهی طلایی، بسته بندی خرما و حبوبات و تولید حبوبات، چسب، اب مقطر و اب اسید، نایلون و نایلکس، تولید دان طیور و ذرت خشک کنی، دستگاه پخت نان، ساخت سازه های فلزی، ارجان فولاد( تولید نبشی، سپری و میل گرد) · صنایع دستی: بهبهان از قدیم الایام دارای صنایع دستی متنوعی بوده است که با بر چیده شدن راسته بازار، تحولات اقتصادی و ظهور مشاغل جدید، اکثر انها از میان رفته اند. مهمترین انها عبارت بوده اند از : مسگری، ورشو سازی، ساخت قلیان، ظروف سفالی، عبا بافی، نمد مالی، لحاف دوزی، تولید کلاه نمدی، گیوه و ...از این میان تنها عبا بافی، نمد مالی، لحاف دوزی و گیوه دوزی باقی مانده است. · معدن: اصولا" در خوزستان و به خصوص بهبهان، منابع معدنی فلزی تقریبا"وجود ندارند و یا چندان شناسایی نشده اند ولی در مقابل، منابع غیر فلزی مثل نفت و گاز، سنگهای ساختمانی، شن و ماسته به وفور یافت می شود. مراکز دیدنی طبیعی: · تنگ ها: بهبهان دارای تنگهای زیبای بسیاری است که در اینجا تعدادی از انها را معرفی می کنیم: تنگ تکاب ، تنگ روشمر، تنگ بسیتم، تنگ خشک، تنگ علمدار، تنگ شیخ، تنگ بالنگستان، تنگ دهگون، تنگ های بدیل، تنگ بن، تنگ سرلک( سروک). (در اینده هر یک از تنگ ها را معرفی می کنیم ) · غارها: غارهایی که تا کنون در منطقه بهبهان شناخته شده اند، تماما"، دریای جنوبی تاقدیس خوییز ایجاد شده اند. اب نقش مهمی در ایجاد غارهای منطقه داشته است، در حال حاضر بهبهان در منطقه خشک و نیمه خشک است و از حضور بارز اب در غارها خبر نیست پس نمی توان پیدایش این غارها را به قرون اخیر دانست ، بلکه، زمان عمده پیدایش انها، به دوره مرطوب کواترنری می رسد. در اینجا اسامی غارهای بهبهان را می نویسم تا در اینده همه انها را معرفی کنیم: غار نی ده، غار اب کنارون، غار بدیل · تپه ماهور های غرب-جنوب غرب وجنوب بهبهان در این ناحیه، از نظر ریخت شناسی، اراضی کم ارتفاعی متشکل از ماسه سنگ، رس و در مواردی قلوه سنگی (کنگلو مرا) وجود دارد که در حد فاصل انها، زمینهای پست و همواری دیده می شود که در اصطلاح جغرافیایی تپه ماهور خوانده می شود. این تپه ماهورها به علت خشکی هوا و بارندگی کم، در قسمت اعظم سال چهره ای خشک و هوایی نامساعد داشته و تقریبا" فاقد جریانات ابی دائم است، ولی در فصل زمستان و اوائل بهار، به دلیل، بارندگی و رطوبت هوا، به واسطه رویش گیاهان و گلهای مختلفی از قبیل: شقایق، لاله، بابونه، شب بو،...منظره ای چشم نواز به خود می گیرد. · دره انجیرک، چاه بوالی، قلم بلند، دریزه کوه، تنگ تحلیو (تلخ اب)، باغ بهو، شیر علی، قبر قلندر و تپه ماهورهای جاده قدیم، از جمله محلهایی است که به عنوان مثال چنین خصوصیتی دارند. مراکز دیدنی غیر طبیعی · اماکن تاریخی: شهر بهبهان که پس از خرابی ارجان قدیم به وجود امده است، به لحاظ گذشته تاریخی، اثار فرهنگی زیادی داشته است که بیشتر انها به دوره صفویه و بعد از ان نسبت می دهند. به علت بی توجهی و عدم محافظت و انجام نوشازی، خیابان کشی، تعمیرات و نوگرایی هایی که در چند دهه اخیر در این شهر صورت گرفته است، قسمت اعظم اثار و ابنیه قدیم ان از بین رفته و به جای ان، خیابان، میدانها و ساختمانهای جدید به وجود امده است و چنانچه اثاری هم هنوز باقی مانده است، بگونه ای مخروبه و فرسوده شده اند که چهره و نمای اصلی خود را بکلی از دست داده اند. مجموعه هایی که به کلی از بین رفته وآثاری از آنها بر جای نمانده است · دیوار وخندق اطراف شهر شهر قدیم بهبهان که حدود 2/1 کیلومتر مربع وسعت داشته است، در اطراف خود دارای دیواری بوده که بارها، این شهر را از غارت مهاجمینی همچون محمود افغان و ... حفظ کرده است. این دیوار که به کلی از بین رفته است، بنا به نوشته فارسنامه: (در اواخر دوره صفویه و در زمان حکومت میرزا قوام الدین طباطبایی ساخته شده بود.) اگر چه بر اساس نوشته صادق اصفهانی، در تقویم البلدان، قبل از این دیوار هم دیوار دیگری دور شهر بهبهان بوده است. بنا به گفته معبرین(سالخوردگان) و اگاهان، دیوار بهبهان که در اطرافش خندقی به عرض تقریبی 10 متر و عمق 5 متر حفر شده بود. از فلکه نحوی، در امتداد خیابان گرایمی تا فلکه بیمارستان و از انجا تقریبا" در امتداد خیابان پیروز تا تقاطع خیابان منتظری و انگاه از خیابان منتظری و کنار امام زاده حیدر و مرکز پیش دانشگاهی طاهرین با کمی انحنا به سمت جنوب به پشت اداره اموزش و پرورش قدیم و از انجا به فلکه بانک ملی و انگاه به خیابان نحوی متصل می شود و سرانجام در امتداد خیابان نحوی به فلکه نحوی می رسید. این دیوار که از گل و خشت ساخته شده بود، ارتفاعی در حدود 5 متر و ضخامتی در پایه 4 متر داشته که این ضخامت در بالا به 70 تا 50 سانتیمتر می رسید. در اطراف این دیوار 4 دروازه اصلی به نامهای: 1) دروازه بوشهر(در محل چهار راه حلال احمر) 2) دروازه شیراز (خیابان نحوی روبروی نانوایی بغل بسیج) 3) دروازه اصفهان(روبه روی کارخانه ارد و یخی گله بان) 4) دروازه رامهرمز یا دروازه کردستان(ابتدای خیابان شهید محمد جعفری) وجود داشت که مردم انها را نوا قلی(یعنی محل گرفتن عوارض راهداری) می گفتند. · اماکن مذهبی به دلیل تعصب مذهبی در بهبهان تعداد ساختمانهای مذهبی نسبت به جمعیت شهر قابل توجه است. · امامزاده شاه فضل: اهالی بهبهان عقیده دارند که فرزند امام موسی کاظم (ع) است. اما صاحب کتاب مجالس المومنین در صفحه 39 در شرح قبور امام زادگانی که در آوه نزدیک ساوه مدفونند می نویسد: (ومشهد امامزاده عبداله موسی و فظل و سلیمان الاد امام موسی کاظم در انجا مشاهد منوره است) · شاه میر الحسین: از نسل مویس ابن جعفر (ع) است کشف و بنای ان در سال 709 هجری قمری بوده و در کوی خروار واقع است. · امامزاده ابراهیم: می گویند نوه ششم امام سجاد (ع) است در سال 1285 کشف و ساختمان شده در محل بدیعا واقع است. · امامزاده حیدر: مقبره او در سال 737هجری قمری در شمال شهر پیدا و ساختمان شده.(در حال حاضر بسیار بزرگ شده است و زوارهای بسیار دارد). · بی بی زبیده: : بنا به خواب عوام در سال 1325در کوی خراسانیها کشف شد. · گل بی بی: در کوی اهنگرها در سمت مغرب شهر واقع شده است. · شاهزاده حسین: : در کوی خراسانی ها در سمت شمال غربی شهر واقع است. · بی بی خدیجه: در کوی باغبانها در سمت جنوب غربی شهر واقع است. یکی از رسومات قدیمی مردم بهبهان این است که در اعیاد لباس نو پشیده به بی بی خدیجه می روند و بعضی از کسبه در همان روز اجناس خود را به انجا برده می فروشند این مراسم از صبح تا ظهر ادامه دارد. · شهید النبی: در محل پهلوانان واقع است. · شاهزادگان حسین وابوطالب: فرزندان شاهزاده احمد می باشند . جنب کارخانه ارد شیرازی واقعند. امامزاده هایی که در خارج شهر واقع هستند: · شیر علی: در حدود یک فرسخ و نیمی جنوب غربی شهر به فاصله کمی از رودخانه مارون قرار دارد دارای یک چشمه اب شیرین است و چون در کوهستان واقع شده در فصل بهار منظره تماشایی دارد و به همین جهت یکی از تفریح گاهای فصل بهار می باشد. · امامزادگان زینل و عابدین : در یک فرسخی مغرب شهر و در نزدیکی رودخانه مارون واقع است. · بی بی حلیمه: دو فرسخ و نیمی جنوب شرقی واقع شده و در فصل بهار تفریح گاه می باشد . · امامزاده ابراهیم: دو فرسخی جنوب شهربر سر راه کارونرو بهبهان به زیدون واقع و دارای یک چاه اب است که به شیرینی و گوارایی معروف است · ابوذر: در یکی از دهات قصبه زیدون که به همین نام موسوم است واقع شده و دارای باغات نخل و مرکبات می باشد. فرهنگ مردم بهبهان · نژاد مردم بهبهان: در ازمنه قدیم از کهکیلویه تا نزدیکی های شوش محل سکونت مردمانی بود که انها را اوکسیان(یونانی شده اوجیا) می گفتند. مولف تاریخ ایران باستان می نویسد: (ولایت اوکسیان در همسایگی شوش واقع است و تا مداخل پارس امتداد دارد). مولف تاریخ جغرافیای خوزستان می نویسد: (اوکسیها در کوهستانهای شرقی خوزستان نشیمن داشته اند ریشه نژاد و تاریخ مهاجرتشان غیر معلوم ولی تا دوهزار سال پیش به طور یقین در این حدود سکونت داشته اند ). استرابو گوید: (ان کوهستانها که دارای گردنه های سخت است زمین اوکسانها است و از انجا می روند به پارس و انجا اسکندر به زور بگرفت در هنگامی که هجوم می برد به پارس).نژاد امروزی مردم بهبهان از عقاب اوکسیها و نژاد دیگری است که بعدا" به این محل امده سکونت نموده اند. · لهجه مرم بهبهان: لهجه بهبهانی یکی از اصیل ترین و غنی ترین لهجه های فارسی قدیم است و بنا به تقسیم بندی زبانها و لهجه های ایرانی در مقدمه فرهنگ دهخدا به قلم جناب دکتر معین لهجه بهبهانی یکی از انشعابات لهجه لری و تطور یافته زبان فارسی میانه(زبان مردم دوره ساسانی) که در تقسیم بندی زبانها و لهجه های کنونی ایران جزء قسمت جنوبی از قسمت غربی زبانهای ایران می باشد. · بازی های مردم بهبهان: در بهبهان بازی های زیادی در نزد بچه ها و نوجوانان رایج و متداول است مانند: شالک، تی تی، از من، دال کلی، چرچرا چر می چرا، و وگر وزکار، لاله شو علی قشو، سر گولی یا مرد سالاری، همه اکویکی ادر، هفت سنگ و گال، بتو طاق، الختار، توگا اکی، تیله ماله، ها هاه گرگ چمبری، خس پرنک، گل تنگکی، بیله بیله مهزو، اشته پگل، یه طهری، در خونه کی، پشکله گولی، طپ طپو و غیره که هر یک از انها در نوع خود سرگرم کننده است . در اینجا دو بازی که امروزه هم بعضی از وقتها بازی می شود را شرح می دهیم: · شالکو((salkov... شالکو از دو کلمه شال و کو ترکیب شده. شال عبارت است از قدری پارچه که به وسیله خود بازیکنان به صورت دو لایه تاب داده شده و طول ان در حدود یک متر است و طرفی که در دست بازیکن است نازک تر از طرفی است که آزاد می باشد. در این بازی تعداد شالها نصف بازیکنان است. · کو(kov) دایره بزرگی است که با گچ در یک میدان طوری کشیده می شود که تعدادی از بازیکنان بتوانند در داخل و خارج ان ازادانه بازی کنند. این بازی در قدیم برای افزایش روحیه رزمی و مردانگی نوجوانان بهبهان انجام می شد.ابتدا بازیکنان از میان خود دو نفر به نان سلار(سالار) انتخاب می کنند و بعد سلار ها یار گیری می کنند . بعد از یار گیری جای گروه ها مشخص می شود ( داخل کو یا بیرون ان) این کار با (پشکpeshk ) که به ان حقا هم گفته می شود تعیین می شود.پشک به وسیله سلار ها انجام می گیرد به این صورت که دو سلار مقابل هم می ایستند و دست راست خود را مشت می کنند و یکی از انها می گوید که گروه ما بیرون کو و پس از ان فورا" انگشتان خود را باز می کنند، تعداد انگشتان باز شده را می شمارند، شمارش را از شخصی که گروهش را تعین کرده( گفته گروه در کو باشد) شروع می شود، شماره اخر بر روی هر نفری که افتاد گروه او بیرون کو است. بازی شروع می شود و افرادی که باید داخل دایره یاشند شالهای خود را در فاصله های معین طوری بر شعاع دایره می گذارند که یک سر ان بر روی خط محیط دایره باشد و با تمام نیرو از شال خود محافظت می کند تا افراد محاجم نتوانند شالها را از انها بربایند در مقابل افراد گروه مهاجم که در خارج کو هستند تمام تلاش خود را می کنند تا شالها را به دست اورند بدون اینکه پای محافظین شالها به انها اصابت کند زیرا اگر یکی از افراد گروه محافظین بتواند در داخل کو و یا در حالی که یکی پایش روی خط دایره است به یکی از مهاجمین با پا بزند گروه مهاجم می سوزد و باید جای گروه ها عوض شود. در گرما گرم بازی گاهی یکی از افراد مهاجم برای حواس پرتی افراد محافظ (شورت) می زند یعنی از وسط محافظان می پرد و هر محافظی که برای زدن پای او می رود از شال خود غافل می شود و گروه مهاجم ان را بر می دارد ان موقع است که شال ربوده شده را به سلار می دهند و او حمله خود را اغاز می کند تا یارانش بتوانند در پناه ضربات پی در پی او بقیه شالها را بربایند . وقتی همه شالها ربوده شد از طرف تمام گروه مهاجم حمله همگانی شروع می شود و ضربات شالهای انها از یک طرف و دفاع گروه مدافع از طرف دیگر در میان تماشاچیان شور و غوغایی بر پا می کند و هیجان بازی به اوج خود می رساند تا بالاخره یکی از مدافعین شجاعت نموده و به سرعت خود را به یکی از مهاجمین برساند و ضربه ای به او بزند تا بازی تمام شود و جای گروه ها عوض شود. · تی تی: چون پایه و اساس این بازی به چگونگی حمله و دفاع و کارائی رزمی نفرات هر گروه طرح ریزی گردیده می توان گفت که هدف نهایی طراحان اولیه ان تقویت روحیه سلحشوری نوجوانان بوده است . زمین این بازی مانند زمین بازی والیبال است با این تفاوت که تور ندارد.(مستطیلی که از وسط به دو نیم شده است. ابتدا بازیکنان از میان خود دو نفر به نان سلار(سالار) انتخاب می کنند و بعد سلار ها یار گیری می کنند. برای تعیین اینکه چه گروهی اول حمله را اغاز کنند پشک یا حقا می کنند.پشک به وسیله سلار ها انجام می گیرد به این صورت که دو سلار مقابل هم می ایستند و دست راست خود را مشت می کنند و یکی از انها می گوید که گروه ما ابتدا حمله می کند و پس از ان فورا" انگشتان خود را باز می کنند، تعداد انگشتان باز شده را می شمارند، شمارش را از شخصی که گروهش را تعین کرده(گروهی که گفته ابتدا ان گروه حمله می کند) شروع می شود، شماره اخر بر روی هر نفری که افتاد گروه ان گروه حمله را اغاز می کنند. یکی از افراد گروه حمله کننده از روی خط وسط با یک نفس (تی)می کشد و به طرف گروه مخالف می رود و چنانچه بتواند در حین حمله دست یا پای خود را به یک یا چند نفر افراد گروه مخالف بزند انهایی که دست یا پای حمله کننده به انها خورده می سوزند و باید از بازی بیرون روند ولی به شرط انکه بازیکن حمله کننده با همان یک نفس بعد از دست زدن به افراد دیگر از خط وسط عبور کند. اما اگر بازیکن گروه مخالف توانست قبل از انکه مهاجم از خط عبور کند او را بگیرند تا نفس او تمام شود خود حمله کننده می سوزد و بعد یکی از گروه مخالف حمله می کند. هر بازیکنی که توانست در حین حمله فرد یا افرادی را از گروه مقابل بسوزاند یا اینکه بازیکن مدافع از خط کشیده شده بیرون رود می سوزد به همان تعداد افراد سوخته شده از گروه خود را به بازی بر می گرداند. برای پایان دادن به این بازی باید تمام افراد یک گروه بسوزند و در پایان بازی گروه برنده بر سر شانه های گروه بازنده می نشیند و به اصتلاح کولی می گیرند و یا انها را می بخشند و بازی را ادامه می دهند. · نان های بهبهان: نان مصرفی مردم بهبهان در خانه ها به وسیله زنان تهیه می شد، نان پختن را در اصتلاح محلی(نوواپخته) می گویند، وسایلی که د نان پزی خانگی به کار می رود به این شرح است: 1) تابع(توه): به قطر 90سانتیمتر که بر روی سه پایه گلی به نام (کوچک)قرارداده می شود و یک زن مامور روشن نگه داشتن اتش زیر ان می شود. 2) سوخت(سختنی): این سوخت قبلا" در همه خانه ها گیاهی بود ولی امروز در خانه ها از گاز استفاده می شود. 3) خونک((khunak: سطح دایره شکلی است به قطر 75سانتیمتر که از تخته یا گچ ساخته می شود و بر چهار پایه کوتاه استوار است، ارتفاع هر یک از پایه ها 20سانتیمتر است . 4) تیرک نواپس((tirek-e-nuvapes: چوب استوانه ای شکلی است به درازی یک متر که قطر سطح استوانه ان از یک اینچ کمتر است و برای پهن کردن خمیر استفاده می شود. 5) تیرک نوری کو((tirek-e-nuvoriko: که از ان برای زیر و رو کردن نان و همچنین راندن سوخت در زیر تابع استفاده می شود. در موقع نان پزی هر زن به کمک زن همسایه یا دخترش شروع به کار می کند. · طریقه درست کردن نان بهبهان: ابتدا خمیرک(یک چونه از خمیر قبل که برای خمیر مایه نگهداری شده) را در یک لگن با اب نمک مخلوط می کنند و به اندازه مصرفی چند روز خانه ارد به ان اضافه کرده خمیر می کنند بعد خمیر را چونه(مچه) نموده و اتش زیر تابع را هم روشن می کنند، پس از ان یکی از زن ها در کنار خونک نشسته یک چونه خمیر بر روی خونک نهاده و کمی ارد که به ان (پرسم (parsomگفته می شود روی چونه ریخته و با تیرک ان را به قطر 65سانتیمتر پهن می کنند بعد خمیر پهن شده را روی تیرک گذارده به دست زنی که مامور تووه است می دهند و ان زن هم خمیر مذکور را بر روی تووه پهن کرده تیرک نواپس را به زن اولی پس می دهد و خودش با تیرک (نووری کو) ان را زیر و رو نموده تا بپزد بعد ان را از روی تووه برداشته در ظرفی که به ان (طبق tebaq) می گذارند. انواع نان هایی که در بهبهان پخته می شوند : 1) نان معمولی: نازک و قطر و سطح ان حدود 65سانتیمتر است. 2) خشکک(khoshkak): قدری کنجد اضافه شده و از نان معمولی کوچکتر است. 3) بلبل(balbal): از نان معمولی کلفت تر و کوچکتر است و ان بر سه قسم است: الف- بلبل کنجری که به خمیر ان کنجد اضافه می شود . ب- بلبل کلخنگی( kolkhongi ) که به خمیر ان کلخنگ اضافه شده . ج- بلبل دستی که از دو نوع دیگر کلفتر و خمیر ان روی خونک با دست پهن می شود و بعد از پخته شدن با روغن حیوانی چرب می کنند و کمی شکر بر روی ان می ریزند و می خورند. عقاید و احکام نان پختن که از قدیم بوده: 1) اگر هنگام نان پختن مقداری از خمیر بپرد مسافر خواهد امد. 2) چنانکه با تیرک به کسی بزنند ان شخص مانند تیرک لاغر می شود و هرگاه زنی مرتکب چنین اشتباهی شود برای دفع اسیب احتمالی باید تیرک را گاز بگیرد. 3) مرد نباید در خانه نان پزی کند و گرنه مانند زن ها خانه نشین می شود و از عهده تامین مخارج خانه عاجز خواهد ماند. 4) هرگاه زنی که چونه می کند تمام چنه ها را به یک اندازه و یک وزن کرد و به طوری که از خمیر چیزی باقی نماند می گویند کار این زن میزان است، و اگر دختری دم بخت(موقع شوهر کردن) داشته باشد برای او خواستگار می اید. 5) زنی که برای نان پزی تابع می گزارد در پایان کار باید همان زن هم تابع را بردارد چنانچه زنی دیگر بردارد و از او پرسیدند زنی که تابع گذارده کجاست باید بگوید به عروسی رفته وگرنه برای زن اولی هوو خواهد امد. 6) هرگاه تیرک زنی که کنار خونک نشسته و تیرک زنی که مامور تابع است به هم بخورد هر دو باید تیرکهای خود را ببوسند. 7) اگر کسی تابع خانه ای را برای نان پزی بعاریه (قرض)ببرد باید در روز ان را برگرداند چون شب نحوست دارد. 8) هرگاه موقع نان پختن شخص دیگری غیر از افراد ان خانه بخواهد از ان استفاده نماید باید صاحب خانه مقداری از ان نان خورده باشد. 9) اگر هنگام نان پختن زنی که مامور تابع است اب بیاشامد کمی از ان اب را بر روی تابع می ریزند. مسائل ازدواج بهبهان: در بهبهان ازدواج دارای سلسله مراتبی است: · رقعه: وقتی که خانوده عروس و داماد توافق کردند که دختر و پسرشان با هم ازدواج کنند خانواده عروس مقدار مهریه دخترشان را بر روی کاغذ نوشته به خانه داماد می فرستند تا چنانه مورد موافقت واقع شد ترتیب بقیه کارها به تدریج داده شود کاغذ مذکور را رقعه گویند. · شهر گرو: وقتی مقدار مهریه مذکور در رقعه مورد تایید خانه داماد قرار گرفت کسان داماد به خانه عروس می روند و برای عروس لباس و زینت الات می برند و چون این خبر در شهر می پیچد (در قدیم به دلیل کوچیک بودن شهر) به ان شهر گرو می گویند. · دوما سلوم: پس از تشریفات فوق داماد برای عرض سلام و دیدنی به خانه عروس می رود و در اصطلاح محلی ان را دوماسلوم می گویند. · دوما طلبو: چند روزی بعد از مراسم شهر گرو داماد و خانوادش از طرف خانه عروس به شام یا نهار دعوت می شوند و به اصطلاح خانه عروس داماد خود را طلب کنید. · وجور: بر وزن موجود عبارت است از هیدیه یا تحفه ای که داماد برای عروس می فرستد و به وسیله فرستادن ان تحفه او را یاد می کند. · رخت برون : در یک روز معین که ساعت ان سعد (خوب) باشد خانواده عروس با خیاط زنانه به خانه داماد می روند تا پارچه هایی را که قبلا" به وسیله داماد برای عروس تهیه شده برش بزند. · رخت دوزی : چند روز قبل از عروسی یک نفر استاد لحاف دوزی با شاگردش به خانه داماد می روند و رخت خواب عروس و داماد را در همان خانه می دوزند در این روز خانه عروس از شکر و ارد برنج حلوایی تهیه می کنند و به خانه داماد می فرستند. · نکاح کنو(نکاح کنان): عقد را در شبی که ساعتش خوب باشد انجام می دهند در ان شب عروس که ارایش کرده رو به قبله بر روی یک زین اسب که ان را بر روی چهار پایه ای گذاشته اند می نشیند و چهار عدد تخم مرغ در دو طرف شکم خود می گذارد پس از ان یک زن سفید بخت (زن خوشبخت) هل و میخک در بین انگشتان دست و پای عروس می گذارد و سفره عقد را در جاوی عروس پهن می کند و اشیایی مانند( یک جلد کلام الع مجید، یک اینه، یک کاسه که اب هفت چشمه و برگ هفت درخت در ان باشد، نان و پنیر و سبزی، یک ظرف شیرینی، یک بشقاب حنای خیس کرده که چند دانه اب نبات روی ان گزارده اند، یک شمع هفت درخت((شمع لوانی است که اطراف ان برگ و میوه هفت درخت به صورت زیبایی با موم ساخته شده و مجموعا" به شکل یک درخت کوچک با میوه های رنگارنگ باشد)).)را در سفره می گزارد. همه اشیای داخل سفره به جز زین اسب را داماد تهیه می کند و به خانه عروس می فرستد و هر کدام به نیت خاصی به کار برده می شود: عروس به این منظور بر روی زین اسب می نشیند تا همیشه بالا تر از داماد باشد و تخم مرغها را هم بعد از پایان مراسم اب پز می کنند و دو تا را عروس به داماد می دهد و تا را داماد به عروس می دهد تا بدون بچه نمانند و قران کریم را برای میمنت و شمع هفت درخت برای روشنایی و طول عمر و اب هفت چشمه و برگهای هفت درخت داخل ان نشانه نشاط و خرمی و نان و پنیر و سبزی برای دفع هوو و ظرف شرینی برای شیرین کامی و حنا علامت شادی و سروری است. در شب عقد ملایی که صیغه را جاری می کند. عروس پنجه های پای خود را در ظرفی که اب هفت چشمه و برگ هفت درخت در ان است می گذارد و شمع هفت درخت را روشن و به عروس می دهند و یک سکه طلا و قدری نبات در دهان او می گزارند و اینه ای به جز اینه داخل سفره در دامن او می گذارندو برای اینکه بخت عروس بسته نشود تالها(گیسوان) و یکی از دکمه های لباسش را باز می کنند و دختران پارچه سفیدی را بالای سر عروس و داماد می گیرند و دختر دیگری دو کله قند را به هم می ساید. در زمان جاری کردن صیغه نباید افرادی که نزدیک عروس و داماد هستند انگشتان دست خود را قفل کنند و گرنه داماد بسته می شود و در شب زفاف پشت در خواهد ماندبه این معنی که در ان شب دچار ناتوانی جنسی می شود و نمی تواند عروس را تصرف کند. بعد از انجام رسومات ملا(کسی که خطبه عقد را می خواند) اول سوره حمد و نعت رسول(ص) را می خواندو بعد عروس را با نام صدا می زند و می گوید ایا از طرف شما وکیل هستم که شما را با فلان قدر مهریه برای فلانی عقد نمایم . بعد از سه بار خواندن خطبه عروس بله را می گوید. بعد از بله گفتن عروس هلهله شادی از حضار برمی خیزد و دختری که دم بخت است به نیت اینکه او هم عروس شود شمع هفت درخت را از دستهای عروس می رباید. · دزک : سه روز قبل از شب عروسی در خانه های داماد و عروس جشن و سروری بر پا می شود چون همه اقوام انها در ان جشن نیستند به ان دزک گویند. · دس رزو: روز بعد از دزک را درست رزان گویند.دس رزو از دو کلمه دس (دست) و رزو(رنگ کنان) تشکیل شده است شب دست رزان شب حنا بندان عروس و داماد است و به محض اینکه حنا بستن را اغاز کردند موزیکالچی(نوازنده موسیقی) اهنگ سرور می نوازد و عدهای دستمال به دست با دست افشانی اشعاری را با اهنگ موزیک می خوانند: · دس بنکی طلا کنم پا بندکی طلا کنم شاداومد میلی دوما که همچیش طلا کنم دس بنکی شمش زری پا بنکی شمش زری شاداومد میلی دوما که همچیش شمش زری یدا یدا، یدا یدا دوما حنا می بنده شو تا صبا می بنده اگر حنا نیاشد ورق طلا می بنده · خونه رهو : به شب زفاف(عروسی) گفته می شود. عصر این شب دوماد به حمام می رود و موقع برگشتن با ساز و دهل از او استقبال می کنند و شعری را می خوانند: یه حمومی سیت بسازم چل ستون چل پنجره کا کا جونیم توش اوشینه با تموم سلسله ای حمومی ای حمومی راه حمومت کجان کیسه مخمل بدوزم برد پاشورت طلان ای حمومی ای حمومی او حمومت تازه کن تا بیاد یه میلی دوما قد یفش اماده کن شنگ شنگ بازوبند امیخ زنجیرش طلا چل و یک دختر برقصه دوما از حموم درا داماد بعد از حمام لباس دامادی بر تن می کند و در این هنگام اقوام داماد با دست افشانی بر سر داماد نقل و نبات و پول می ریزند و می گویند: هی بادا بادا بادا، شلا(انشاله) مبارک بادا. وقتی داماد لباس پوشید اول دست پدرش را می بوسد و بعد به بقیه دست می دهد. غروب خونه رهو پس از انکه دوگی(مشاطه) عروس را ارایش کرد. هنگام شب عروسی در ایوان خانه می نشیند تا زنان شهر که دسته دسته جهت تماشا به خانه اش می ایند او را ببینند در حدود ساعت 10 شب اقوام داماد به همراه موزیکالچی دست افشان و پای کوبان به خانه عروس می روند و بعد از انکه قدری در خانه عروس رقصیدند چند زن متشخص بازوی عروس را گرفته به طرف خانه داماد حرکت می کنند و در فاصله بین خانه عروس و داماد زنها به طور دست جمعی اشعار زیر را می خوانند: ای یار سلام یار وفادار سلام ای خرمن گل میون گلزار سلام عهدی بستم دگر سلامت نکنم ای که یکبار دگر هم روی انبار سلام اساره در اسمو یکیش غلطونه عاشق به میون کوچه سرگردونه مردم گویند که عاشقی اسونه ای که وله بلله ای درد بی درمونه گر ماه تویی ستاره روز منم گر لعل تویی نگین فیروز منم گر لاف زنی که من زتو بیشترم تو خوشه مرواری و من شمش زرم شیرین شکرن شکرمو حلوا کرده کنج لب توش طلا مطلا کرده کوشات بکن و کنج حیلت بنشین ایکه وله بلله که خرج دنیام کرده گر زامدنت دوش خبر داشتمی اندر ره تو گل و چمن کاشتمی نگذاشتمی که پای تو گل برسد خاک قدمت به دیده بر داشتمی شیرن پسری به مله ما مگذر گر میگذری بچشم شوخت منگر گرمی گذرم البته کاری دارم ای که من ادم شاهم و براتی دارم رنگت پر گل مونه که بارو زده تر چشمت چو ستاره مونه در ابر سحر رنگی داری از پر گل نازک تر اواز خوشت چو یوسف پیغمبر تنگاره در اومدی دو سیبم دادی همرنگ خودت سرخ و سفیدم دادی فردا می روم سر دکون قاضی ایکه عاشق نبودم چرا دوبوسم دادی تنگاره تنگ تنگرونم چکنم من عاشق دخت ترک مونم چکنم روزی اید که ترکمون بار کنند من لر بچم ترکی ندونم چکنم اساره در اسمو شمردم صد و بیست این قصر بلند نمی دونم خونه کیست ای تمبو حریر جومه حریر دختر کیست ایکه شو در بغلم روز نمی دونم خونه کیست اول که رسی نگاه به چشمونش کن دوم به لبش سوم بدندونش کن چهارم بنگر که خالی داره یا نه پنجم بشین جونت بقربونش کن دیشب پریشب روغن گل می سوختم از عشق دلم پیراهن یار می دوختم مردم می گویند بخیه را چپ زده ای ایکه خیاط نبودم ز عشق دل ی دوختم ای یار چکنم که شود رازوزن زشت دیوار بلند نمی تونم ور چر مشت یه شو زن خوب دارم و یه شو زن زشت ایکه یه شو به جهنم و یه شو به بهشت سی خاطر تو نه کار کردم و نه بار سی خاطر تو دو هفته گشتم بیکار سی خاطر تو سوزی فروشی میکه ایکه هم نوکر و هم غلوم و هم خدمتکار بیلم بیلم تا به کنم کارم را از پنجه شیرین به کشم یارم را یاری که به ما گم شده بی چنین روز دیدار مبارکش را دیدم امروز در مله ما کله سیاه پیدا شد زیر کلهش دو قرص ماه پیدا شد قربون کریمی و رحیمی خدا ایکه امشو نه شوماه بی و ماه پیدا شد امروز دو سه روزن نگارم رفته اروم دل و صبر قرارم رفته عیبم مکنین اگر بنالم شو روز ایکه گل رفته و نرگس ا کنارم رفته یارم به سفر من از سفر می ترسم چی برگ درخت که هر سحر می لرزم هر کس که بیاید خبر خیر دهد ای که من نیمه عمر خود به او می بخشم تنگی تنگی چشم کبوتر دهنش نرمی نرمی ملهم چینی بدنش خشخاش خوشن و تخم خشخاش خوشن ای که خشخاش دگر نمیرود درد دهنش عشقم نمی له که بر زمین بنشینم مادر نمیله که روی دلبر بینم ای قصر بلند و کمتر پروازی ای شازده پسر چتن کله میندازی فردا می روم بازاربه خونه پدرت ایکه عرض می کنم دلم را برده پسرت کشکی مه خلیفه تو لبونت بیدم چی مینار رنگی سر رونت بیدم · دست کشیدن عروس به صورت اسب پیشانی سفید: در راه خانه داماد اسب پیشانی سفیدی را به پیشواز عروس می برند تا او سه بار دست خود را به صورت اسب بکشد(این کار را یال مراد می گویند) در مرتبه سوم تماشاچیان هلهله ای به پا می کنند. · دوماغلوم : در نزدیکی های خانه داماد باید داماد به استقبال عروس امده دست در دست او می گذارد و به اصتلاح غلام او بشود. · نماز حاجت مراد: بعد از انکه عروس وارد حجله شد و نشست سجاده داماد را در کنار عروس پهن می کنند و داماد دو رکعت نماز حاجت مراد می خواند پس از اتمام نماز مردها خانه را ترک می کنند و برای اینکه عروس نقاب یا تور را از روی چهره اش بردارد از داماد هدیه ای می خواهد که به این هدیه روگشا گویند. · ری تبارو:به معنب روی تبار(همه اقوام) دیدن است و چنین است که سه روز پس از عروسی خویشاوندان عروس و داماد به دیدن انها رفته برای عروس پول و یا طلا می برند. · واطلبو: هشت روز بعد از عروسی خانه عروس، داماد و اقوام نزدیک او را به نهار یا شام دعوت می کنند و این مهمانی را واطلبو گویند. ضرب المثل های بهبهان ضرب المثل ها: معنی فارسی : نه سیرش خبر گسنه هه نه سوار خبر پیاده نه سیر از گرسنه خبر دارد و نه سوار از پیاده بچی یتیم رف پوایده بوخه دندونش اشکس بچه یتیم رفت پالوده بخوره دندانش شکست اواملی کوتاه در می گرده اب بر سر زمین گود بر می گردد نه پیر بشو خر اسه نه جاهل بشو زه اسه نه پیرمرد برود خر بگیرد نه جوان برود زن بگیرد گپ گپ می کشه و نون گندوم او حرف حرف می کشد و نان گندم اب هر کجا سم بزن چشم دزن هر جای سم بز باشد چشم دزد به انجا دوخته است افتو زیر سله نمی شو افتاب زیر سبد پنهان نمی شود خر اپیغوم او نمی خه خر با پیغام اب نمی خورد تیزی تیشه انرمی بیدن تیزی تیشه از نرمی چوب درخت بید است هر کی نو اطالی خش می خه هر کس نان به طالع خودش می خورد ای اوش قوت بی بکش زنجیل می شکنی اگر اب قوت داشت قورباغه زنجیر می شکست بیغار بکه وبیکار مشی بیگاری بکن و بیکار نشین ای ادم، اسیرمه قشنگ ومبو تا ریمو سیاه بکنیم اگر ادم از سرمه زیبا می شود تا رویمان را سیاه کنیم ا گل سیر ا له له بیزار از گل سیر از لاله بیزار(در بی اعتنایی به مال دنیا گفته می شود) ای جومنم درسه، امو اصلم نه پرسه اگر جامعه ام پاره است ولی اصلم نپریده(اگر از فقر پیراهنم پارس ولی . ابرویم را دارم -------------------------------------------------------------------------------- تاریخچه ارجان ارجان کلمه ارجان نام شهر و در عین حال استانی بوده است که در جنوب غربی ایران قرار گرفته بود. این استان با وسعتی حدود 15000 کیلومتر مربع(یا در جایی دیگر امده یک هزار هکتار) در قرون وسطی یکی از غربی ترین استانهای پنج گانه ایالات فارس بوده که شهر ارجان مرکز ان محسوب می شده است. این شهر که از زمان و چگونگی ساخت ان اطلاعاتی در دست نیست در یکی از گذرگاهایی قرار داشته است که از یک طرف باعث ارتباط فلات ایران به بین النهرین و از طرف دیگر بزرگهراه تاریخی شاهی که شوش را به استخر متصل می نمود از ان عبور می کرده است .شهر ارجان که (ارغان) نیز گفته می شود در سه کیلومتری دامنه کوه واقع بود و محدود بود از شمال به رودخانه و از مشرق و مغرب و جنوب به دشت ارجان .شهر ارجان شکل قائم الزاویه ای داشته که قاعده طویل ان به سمت شمال شرقی کشیده شده بود و نوع زمین ان سنگلاخی و سخت و ارتفاع ان از سطح دریا در حدود پانزده متر بوده است . ناصر خسرو قبادیانی که در سال 443 هجری به ارجان می رود در سفر نامه خود می نویسد :(چهار جوی عظیم بریده اند و اب از میان شهرعبور کرده که خرج بسیار کرده اند و به اخر شهر بر انها باغها و بستانها ساخته و نخل و نارنج و ترنج و زیتون بسیار باشد) این چهار نهر که اقای قبادیانی که با چشمهای خود دیده هنوز اثاری از انها بر جای مانده است. به دلیل پاین بودن سطح شمال شهر از سطح دریا برای استفاده باغها مناسب نبوده به همین دلیل یک رشته قنات برای قسمت شمالی درست کردند که سراب ان از تنگ تکاب شروع می شد. شهر ارجان دارای شش دروازه بود به نامهای : 1) اهواز 2) ریشهر 3) شیراز 4) دروازه میدان 5) کیلالین( کیل کنندگان) 6) رصافه( سنگ فرش) . محل دروازه رصافه در راه مال رو بهبهان است که به قدمگاه حضرت رضا می رسد و اثارش هنوز وجود دارد . سطح این دروازه به طول 20 گام و عرض ان 12 گام است و با قلوه سنگ و گچ مفروش شده است و اسم ان به همین دلیل است و اهل محل به انجا دروازه ارجان نیز می گویند . محل پنج دروازه دیگر به دلیل انهدام شهر معلوم نیست .خانه شاه شهر که تا امروز خرابه های ان به سرای ملک معروف است در جنوب شهری شهر واقع بوده و از شمال و مشرق و مغرب متصل به شهر و از جنوب به باغاهای نارنج اتصال داشت و در حال حاضر زمینهای ان باغها به مساحت 30 هکتار به نارنجستان معروف است . بازار ان زمان که خرابه های از ان بر جا مانده و مردم هنوز به ان بازار ارجان گویند در شمال شرقی خانه شاه بوده و مسجد جامع که مورخین ان را از بناهای حجاج نوشته اند در پلوی بازار واقع بوده و مقدسی در این باره می نویسد :( مسجد جامع ان بسیار اباد و در پهلوی بازای است و منار مسجد ان بلند و ظریف است . بنای خانه ها از سنگ می باشد و بازار بزازان مانند بازار سجستان درهایی دارد که شب بسته می شود و انها را چهار در است که مقابل هم هستن و بازار گندم فروشانش قشنگ است و زنان هیچ شهری به خشگلی زنهای ان نیست .) مولف فتوح البلدان در صفحه 266 می نوید: (حجاج حکم بن نهیک هجیمی را از ولایت فارس بر گرفته و بر کرمان گماردن حکم مسجد ارجان و داراالاماره ان را بنا کرد.)این شهر باستانی به طور کامل ویران شده و در دل خاک فرو رفته و به صورت زمین های کشاورزی در امده که هر چند وقت چیزهای از ان دوره پیدا می شود ولی به دلیل نبود نظارت و بی اهمیتی به این شهر باستانی و اشیای ان چیزهای یافت شده یا از بین می روند یا به افراد سود جو فروخته می شود با قیمتی بسیار پایین. خصوصیات مسکن چون در فصل گرما درجه حرارت هوای ارجان به 50 درجه سانتی گراد می رسید خانه ها را دوطبقه می ساختند و در طبقه زیرین که در زیر زمین حفر می شد و به ان سرداب می گویند اب جاری بود و هنگام تابستان که گرما طاقت فرسا می شد از ان سرداب ها برای استراحت استفاده می کردند . ناصر خسرو قبادیانی می نویسد: (شهر ارجان چنان است که چندان که بر بر روی زمین خانه ساخته اند در زیر زمین هم چندان باشد و در همجه و زیر زمین ها و سردابها اب می گزرد و تابستان مردم شهر را به واسطه ان ابها در زیر زمینها اسایش باشد.) و نیز این (حوقل) جغرافیا نویس قرن چهارم هجری خانه های یکی از شهرهای سیستان را به نام ربض را به ساختمانهای شهر ارجان تشبیح کرده و می نویسد: (در نزدیک مسجد جامع دو حوض بزرگ است که اب جاری بدان در می اید و از انجا به وسیله قنات ها به خانها و سرداب های مردم شهر پراکنده می شود چنانکه در ارجان نیز این چنین است ) مصالح ساختمانهای خانه ها از سنگ و گچ بوده که در اسناد امده که بعد از خرابی شهر مردم بهبهان بیشتر ان را برای سخت خانه های خود به مصرف رسانیده اند. ارجان از زمان باستان بعضی از ارین ها را به اسیای غربی به قرن چهاردهم قبل از میلاد و برخی به دوهزار سال قبل از میلاد مربوط می کنند . چون اثار عیلام و کلدانیان در نزدیکی های ارجان از سنگ نوشته ها و حجاری های تنگ سروک و غیره موجود است معلوم می گردد که ارجان از شهرهای پیش از مهاجرت ارین ها بوده است.مسعود در کتاب مروج الذهب در شرح اتشکده های ده گانه قدیم ایران می نویسد: (اتشکده ای دیگری در شهر ارگان فارس بوده و به روزگار بهراف بنا شده بود این اتش کده پیش از ظهور زردشت پسر اسبیمان پیغمبر محبوس بوده است ) با توجه به بعثت زردشت که در سال 630 قبل از میلاد واقع شد بنا به نوشته مسعودی در حدود هشتصد سال قبل از میلاد مسیح اتشکده ارجان فروزان بوده است و اگر بهراسف نیز همان بیوراسف یا صحاک باشد باز بنابه نوشته مورخ مذکور قدمت شهر ارجان به 2213 قبل از میلاد که مصادف با ظهور بیوراسف است می رسد . مقدسی در صفحه 421 کتاب خود می نویسد : (ارجان نام پسر قرقیسابن فارس است که از پدرش قهر کرده از اشور بیرون رفت و این ولایت را اباد کرد) به نظر می رسد که نسبت به نام پسر قرقیسابن فارس در نوشته مقدسی اشتباح رخ داده باشد زیرا این شهر قبل از ساسانیان موسوم به اریاگان یعنی محل سکونت اریاها و کرسی ان شهر قدیمی ارگان (مخفف اریاگان) بود و در دوره اسلامی کلمه ارگان را معرب نموده ارجان نامیدند اما نام پسر قرقیسابن فارس هرچه باشد از این نوشته مقدسی استنباط می شود که شهر ارجان در زمان اسوریان معمور بوده و بطوری که میدانیم دولت اشور در زمان سلطنت سین شاروکین که یونانیها او را ساراکس نوشته اند.بعضی از مورخین می نویسند: (در زمان داریوش سوم هخامنشی که اسکندر به ایران لشکر کشید موقعی که می خواست به فارس برود از ارجان عبور نمود . صاحب مرآت البلدان می نویسد: (یونانی های قدیم ارجان را ارکان می گفتن و اسکندر هنگامی که از خوزستان به پارس می رفت از ارکان عبور کرد) جمعیت ناصر خسرو قبادیانی که در سال 443 از شهر ارجان دیدن نموده می نویسد: ( ارجان شهری بزرگ است و در ان بیست هزار نفر بود ) اگر هر مرد را نماینده یک خانواده پنج نفری بدانیم و یا سر شماری جمعیت شهرها را در زمان قدیم بر حسب داشتن مرد جنگی و استعداد رزمی هر شهر تصور کنیم با این حساب و طبق نوشته ناصر خسرو قبادیانی جمعیت ارجان حدود یکصد هزار نفر بوده است. محصولات ارجان در اراضی و باغهای ارجان همه نوع محصول کشاورزی اعم از صیفی و شتوی از قبیل گندم و جو و برنج و عدس و نخود و ماش و باقلا و بزرک و کنجد و انواع میوه ها به عمل می امد .اصطخری در کتاب مسالک و ممالک می نویسد: (ارجان شهری بزرگ و پر نعمت است . درختان نخل و زیتون و میوه های سردسیر و گرمسیر در ان بسیار است) و همچنین مقدسی می نویسد: (ارجان شهری بسیار ابادان... رطب و لیمو و عنب در ان جمع است و ان معدن انجیر و زیتون می باشد...و شهر در میان باغها و نخلستانها پنهان شده است) و ابن بلخی در کتاب فارسنامه در در این باره می نویسد: (زمین ان جایگاه ریعی نیکو و از همه گونه میوه باشد درختان خرما به خصوص انارملیس باشد سخت نیکو) و ابن حوقل می نویسد: (ارجان شهری به غایت خوش و با صفا و دارای ابهای فراوان و کشت و درخت خرما و تاک و زیتون و زیت و گردو و ترنج است و نیز میوهای سرد سیری و گرمسیری دارد)محصولات صنعتی ارجان از قبیل پارچه سفره و دستمال و صابون در ان زمان شهرت فراوان داشت. لسترنج می نویسد: (در ارجان دوشاب که به ان (دبس) می گفتند و نیز صابون و دستمال و پارچه سفره به عمل می امد).در کارگاه های بافندگی و کارخانه های سایر شهرهای تابع ارجان نیز جامه های کتانی هعروف به سینیزی و طراز جنابی و روغن زیتون و روغن چراغ تولید می گردید. تجارت ارجان که در گذشته یکی از توابع استان فارس بود یکی از مراکز تجارت مهم فارس بود . محصولات جنگلی و کشاورزی از قبیل بادم کوهی و مهلب و زدو و کتیرا و انچوچک و بزرک و خرما و دوشاب و زیتون که در کوها و دشت های ان بسیار تولید می شد و از طریق بنادر مهرویان و سینیز به هندوستان حمل و در عوض عود و انبر و کافور و جواهر و خیزران و عاج و ابنوس و فلفل و صندل و انواع عطرها و داروها و ادویه و کالای نفیس و کمیاب هندی که در زبان عربی انها را مجموعا" (بربهار) می گفتند به انجا وارد می کردند.در این زمینه لسترنج می نیسد: (اشیای گرانبهای هندی که به انها بربهار می گفتند به ارجان وارد می شد.) بار تولد در کتاب تذکره جغرافیای تاریخی ایران ترجمه ایران ترجمه حمزه سردادور صفحه 220 می نویسد: (ارجان یکی از مهمترین بلاد فارس بود لیکن از قرار معلوم اهمیت تجاری ان بیش از اهمیت صنعتی بود و دلیل این اهمیت تجاری حاصلخیزی اطراف و نزدیکی دریا و موقعیت شهری بود که در سر شاهراه شیراز به خوزستان و از انجا به بین النهرین واقع شده بود) و همچنین مقدسی می نویسد: (این شهر(ارجان)خزانه فارس و عراق و باراندازخوزستان و اصفحان است).مردم ارجان در دادستد فعال و از لحاظ مالی مردمانی بی نیاز و ثروتمند بودند. مذهب مردم ارجان در دوره ساسانی پیرو مذهب زردشتی بودند (زردشت یکی از انبیاء صاحب کتاب و شریعت است که برای هدایت امت اریا برانگیخته شد و این ایین بر پایه پندار نیک و گفتار نیک وکردار نیک استوار است و این ایین در دوره ساسانیان مذهب رسمی ایران بود و اگر کسی از ان بر میگشت دچار خسارت و محرومیت می شد.)ده گبر در نزدیکی بشیرونذیر سالها محل سکونت زردشتیان بوده و بر طبق اسناد موجود تا قرن چهارم هجری اقلیتهای زردشتی در نواحی ارجان زندگی می کردند و در این باره ابن حوقل جغرافیا نویس عرب در قرن چهارم هجری می نویسد: (قلعه جص (گچ) در ناحیه ارجان است که زردشتیان در انجا می نشستند و یادگارهایی از ایرانیان و روزگار فرمانروایی انان دارد و ساکنان انجا به بحث و خواندن دانشهای خود سرگرم اند و این قلعه بسیار استوار و بلند است).کنیست المجوس که در حدود چهار فرسخی شمال ارجان در کنار رودخانه تاب واقع بود بوده و فعلا" خرابه های ان به سه گنبدان معروف است نیز محل سکونت زردشتیان بوده و راه قدیمی ارجان به اصفحان از انجا می گذشته است.در ذکر راه ارجان به اصفحان مقدسی می نویسد: (از ارجان تا کنیست اامجوس یک روز راه است). اصطخری درباره وذهب مردم ارجان می نویسد: (از سیراف تا ماهی روبان تا ارغان به قدر گویند).معتزله فرقه ای از مسلمانان پیرو اصل بن عطاء می باشند که از شاگردان حسن بصری بود و از حلقه درس او بر کنار شد از معتزله بیست مذهب منشعب گشته که یکی از انان قدریه است در سال 443 هجری که اقای قبادیانی به ارجان مسافرت کرده رهبر و پیشوای معتزله مردی منجم و ریاضی دان به نام بوسعید بصری بوده است.اقای قبادیانی می نویسد: (در انجا از اغلب مذاهب مردم بودند و معتزله را امامی بود که او را ابو سعید بصری می گفتند او مردی فصیح بود و اندر هندسه و حساب دعوی می کرد و مرا به او بحث افتاد و از یکدیگر سوالها کردیم و جوابها گفتیم و شنیدیم) ازادی بیان و عقیده و فعالیت فرقه های مذهبی دلیل بر پشرفت تمدن در شهر ارجان بوده است. شهرهای ارجان بیران: در سمت شمال غربی ارجان در روزگار پیش بلوکی اباده بوده است که ان را سنبیل و به فارسی بوستانک می نامیدند و مرکز ان بلوکات را بیران یاسوق سنبیل می گفته اند.اصطخر در صفحه 93 می نویسد: (اما سنبیل. پس ان بلوکی است نزدیک به فارس و تا اخر روزگار سجزیه (مقصود صفاریان است)جزء خاک محمد بن واصل بوده انگاه به خوزستان برگردانیده شد.)مقدسی می نویسد: (بیران شهر مرکزی بلوک سنبیل است) و در صفحه 453 که راها را شرح می دهد می گوید: (از ارجان تا سنبیل یک مرحله و تا دهلیزان یک مرحله و تا خابران دو برید...)اصطخری در ذکر راها می گوید: (از ارجان تا سوق سنبیل یک منزل است و از انجا تا رامهرمز دو منزل). قدامت بن جعفر در کتاب خراج می گوید: (از سنابل تا ارجان پنج فرسنگ است) همچنین در حدود العالم امده است ( بازار سنبیل شهرکی است با نعمت ).ابن حوقه در کتاب صورت الارض می نویسد: (سنبیل ایالتی است در نزدیکی فارس و در روزگار محمد بن واصل تا پایان روزگار سکزیان بدان پیوسته بود ولی بعد ضمیمه خوزستان شد) · فرزک: شهر فرزک در محل خیراباد فعلی و در ساحل رود خانه شیرین (خیر اباد) در نزدیکی پل و اتشکده معروف ان واقع بود. فرزک از بالای خیراباد علیا تا پایین جرمشت حالیه وسعت داشت و تاریخ خرابی ان به درستی معلوم نیست.لسترنج در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی می نویسد: (رود شیرین از کوهی موسوم به کوه دینار در ولایت بازرنج یا با رنگ سرچشمه می گیرد و از ناحیه فرزک در چهار فرسخی جنوب شرقی ارجان می گذرد). ابن بلخی می نویسد: (فرزک میان ارجان و دیگر اعمال پارس است). از شهر فرزک یک پل و اتشکده معظم مربوط به دوره ساسانی و اثار یک کارخانه روغن گیری و چند اسیا بزرگ سنگی و تلال جای خانه ها باقی مانده است.پل فرزک که بر اثر سیل و جریان رودخانه از وسط شکسته است ولی قسمت اعظم ان تا کنون سالم مانده است . این پل به طور مشرقی و غربیبه طول در حدود یکصد وپنجاه متر بر روی رودخانه شیرین(خیر اباد) ساخته شده است و از مغرب به مشرق تا مسیر رودخانه دارای چهار دهانه است که عرض انها به ترتیب 5/2 و 5/6 و 7 و 9 متر است. قبل از اسلام هر گاه بنای عام المنفعه ای ایجاد می شد در نزدیکی ان یک اتشکده درست می کردند که به شکرانه ان نعمت خدای بزرگ را ستایش کنند به همین منظور در نزدیکی پل فرزک اتشکده معظمی ساخته بودند که اثار ان تا به امروز باقی مانده است . این اتشکده بر چهار ستون استوار است که بین هر دو ستون ان پنج متر فاصله است .صاحب تاریخ فارسنامه ناصری می نویسد: (در چهار فرسخی بهبهان در سال 1089 حسنعلی خان زنگنه والی کهگیلویه در کنار رودخانه خیراباد دور ابادی مدرسه وسیع و مرتفعی به استحکام تمام از گچ و اجر مشتمل بر طاقهای بلند و کوتاه و مسجد و مدرس و حجرات مرغوب و مطبخ و بیت الخلا و کرباس و حمام و بازارچه در خارج مدرسه برای قضاء حوائج طلاب بنا فرمود و قریه خیراباد که در نزدیکی ان مدرسه بود وقف بر ان کرد و چند بیت شعر برای تاریخ بنای مدرسه بر پیشانی طاق کرباس ان نگاشته اند و مصراع تاریخ را . منزل علم و دانش استو ادب گفته اند). اقای دکتر کریمی که در سال 1314 از ان دیدن نمود می نویسد: (این مدرسه هنوز بجا است ولی کمی خراب شده است . در هر طرف 17 طاق و یک صحن مسقف داشت).این مدرسه در حال حاضر باز سازی شده و بسیار زیبا شده است. · جلادگان: ابن حوقل نام ان را جلاذجان و ابن بلخی جلاجان و حمداله مستوفی جلادجان و لسترنج جلادگان نوشته اند.ابن حوقل گوید: (رود شیرین (خیراباد) فرزک و جلاذجان را مشروب می کند.ابن بلخی می گوید: (جلاجان از اعمال ارجان است وهوا و اب و احوال همچنان است که ارجان است.حمداله مستوفی می گوید: (جلادجان از اعمال ارجا است و به اب و هوا و محصولات به مانند انجاست. · آسک: شهرآسک در جنوب شرقی امیدیه حالیه در نزدیکی قریه ای که فعلا" به اسیاب معروف است واقع بود. سید محمد علی امام شوشتری در کتاب جغرافیای خوزستان در شرح بلوکات زیدون می نویسد: (قریه آسک که به جنگ خوارج و دوشاب ممتاز و اتشفشان معروف است د نزدیکی های این بلوک بوده).اصتخری در صفحه 93 می گوید: (آسک قریه ای است که مسجد جامع ندارد و در اطراف ان نخلستان فراوان است و در انجا واقعه از ارقه اتفاق است که گویند چهل نفر از خوارج دو هزار نفر از اشکر بصره را بکشتند و دوشاب ارجانی که به افاق حمل می شود از انجاست...).در کتاب حدود العالم امده( آسک دهی است بزرگ ببر کوهی نهاده وبر سر ان کوه اتشی است که دایم همی می درخشد و حرب ازرقیان انجا بوده است اندر قدیم)اصخری در صفحه 91 می نویسد: (خوزستان را در ناحیه آسک نزدیک سرحدات فارس کوهی است که پیوسته اتش از ان شعله می کشد و در شب اتش ان دیده می شود و در روز دود ان).یاقوت حمودی در صفحه 57 جلد یک می نویسد: (آسک بر وزن ادم شهری است از نواحی خوزستان نزدیک به ارجان میانه رامهرمز و بین ان و شهر ارجان دو روز راه است و بین ان و دورق هم دو روزه و ان شهری است دارای نخلستانها ابها و در ایوانی بلند است و در دشتی بلند بر چشمه ای در مقایل ان قبری بلند است و در خارج ان قبر گروهی از مسلمانان است که در ایام فتح شهید شده بودند )مسعربن مهلهل می گوید( در تمام جاهایی که دیدم قبه ای خوش تر و محکم تر از ان ندید ه ام) به طوری که قبلا" گفته شد یکی از اختصاصات آسک که شهرت جهانی داشت دوشاب ممتاز ان بود که اصتخری در این باره می نویسد: (از ارغان دوشاب خیزد از دهی که ان را آسک خوانند که در هیچ جایی مثل ان نباشد مگر سیلان احسا) و معروفیت دیگر ان در اثر جنگ ازارقه بود . · ریشهر: ریشهر یکی از بلوکات مهم ارجان و در جلگه وسیعی در جنوب ان بر ساحل خلیج فارس واقع بوده مرکز ان شهر دارگان یا ریشهر و شهرهای مهمش بنادر مهرویان و سینیز بوده است و این ریشهر غیر از روستای ریشهر که نزدیک بوشهر است می باشد.ابن بلخی در فارسنامه می نویسد: (ریشهر شهرکی است بر کنار دریا نزدیک قلعه امیر فرامرز بن هداب، هوای ان گرمسیر است بغایت چنانکه مردم انجا به تابستان خصیه در جفت بلوط گیرند و اگر نه ریش شود از عظیمی عرق و گرمی که در ان کار می کند و پیراهنش ب تن ایشان بیفزاید و دراز گردد و از عفونت هوا و ناخوشی اب هیچ کس جز مردم ان ولایت به تابستان انجا نتواند بودن مگر بر دز کلات و دیگر قلاع که امیر فرامرز راست و انجا می باشد و از انجا جز متاع دریا که به کشتیها اورند و جز ماهی و خرما و کتان ریشهری هیچ نخیزد و مردم انجا بیشتر تجارت دریا کنند در ایشان هیچ قوتی و فضولی نباشد بلکه زبون باشند)حمد اله مستوفی می نویسد: (پارسیان ان را ریشهر خوانند و به بربیان معروف است. لهراسب کیانی ساخت و شاپور بن اردشیر بابکان تجدید عمارتش کرد. شهری وسط است بر کنار دریای فارس و هوایی به غایت گرم و متعفن دارد و به تابستان اهل انجا ارد حب البولوط بندند والا از کثرت عرق مجروح گردند. حاصلش خرما کتان ریشهری بود و اکثر مردم انجا تجارت دریا کنند و در ایشان هیچ مردم فضولی نبود بلکه زبون دیگران باشند و از انجا بدز کلات یک فرسنگ است و به تابستان بیشتر مردم انجا به قلعه ها روند از به خوشی هوا)امروز بلوک ریشهر در خاک لیروای واقع است و جزء فرمانداری کل بوشهر است. · مهروبان: ناصر خسرو قبادیانی می نویسد: (به شهر مهروبان رسیدیم شهری بزرگ است بر لب دریا نهاده بر جانب شرقی بازاری بزرگ دارد و جامعی نیکو اما اب ایشان از اب باران بود و غیر از اب باران، چاه و کاریزی نبود که اب شیرین دهد.در انجا سه کاروانرای بزرگ ساختهاند. در مسجد ادینه انجا بر منبر نام یعقوب لیث دیدم نوشته. پرسیدم از یکی که حال چگونه بوده است؟ گفت: که یعقوب لیث تا این شهر را گرفته بود ولیکن دیگر هیچ امیر خراسانی را ان قوت نبوده است. در زمانی که من رسیدم این شهر به دست پسران باکالیجار بود.)ابن بلخی در فارسنامه می نویسد: (مهروبان شهری است بر کنار دریا چنانکه موج دریا بر کنار شهر می زند و هوای ان در گرمی و عفونت و ناخوشی به تراز ریشهر است اما مشرعه دریاست هر که از پارس به راه خوزستان به دریا رود و انگه از بصره و خوزستان به دریا رود همگان را راه انجا باشد و کشتیها که از دریا برایند برین اعمال رود به مهروبان بیرون اید و دخل ان بیشتر از کشتیها باشد و جز خرما هیچ میوه ای نباشد و گوسفندان انجا بیشتر بز باشند و بزغاله پرورند و همچنانکه به بصره می گویند بزغاله تا هشتاد رطل و صد رطل برسد و بیشتر نیز و بز و کتان بسیار باشد چنانکه به همه جا برند و جامع و منبری است و ان جایگاه مردم زبون باشد.)ابن حوقل در کتاب صورت الارض ترجمه دکتر شعار می نویسد: (مهروبان شهر کوچک ابادی است که بارکده ارجان و نواحی دیگر نزدیک فارس و قسمتی از خوزستان است.)لسترنج در موضوع تجارت و صنایع استان فارس می نویسد: (از بندر مهروبان ماهی و خرما و ظرفهایی که برای خنک کردن اب از چرم مخصوص می ساختند )محل ان در کنار دریا جایی که اکنون مقبره امام زاده عبداله معروف به شاه عبداله برپاست بوده است. · سینیز: سینیز یکی از بنادر ارجان بود که علاوه بر موقعیت ترانزیتی دارای اهمیت صنعتی بوده است . محصولات ان عبارت بود از جامعه های بسیار لطیف و معروف کتانی و روغن چراغ که به همه جا صاد می شد.لسترنج می نویسد )بعد از مهروبان و در مشرق ان در کنار خلیج سینیز واقع است .) اصتخری در قرن چهارم گوید: (این شهر از مهروبان بزرگتر و در کنار خوری واقع گردیده و تا دریا نیم فرسخ فاصله دارد گرمایش سخت است و نخلستان و میوه های گرمسیر دارد).ابن حوقل گوید: ( پس از مهروبان در ساحل دریا شهر سینیز قرار دارد که از مهروبان بزرگتر است منبری دارد و پارچه های کتانی سینیزی معروف است و در این عمر همه اتفاق دارند که عطر انچنان که به این پارچه به سبب لطلفت می چسبد به هیچ بارچه ای نمی چسبد و گروه دیگری معتقدن که این خاصیت کتان است و جامه سینیزی که به نواحی جهان می بند از همین شهر است ).مقدسی گوید : مسجد و دارالاماره و بازارهای بسیار معمور دارد . یاقوت گوید: (قرمطی ها در سال 321 سینیز را تصرف کردند اهالی ان را بکشتند و شهر را چنان ویران کردند که جز اندکی از ان باقی نمانده و ان بندر در پناه قلعه ای است و روغن چراغ از روستای ان به همه جا صادر می گردد).بقایای سینیز در بندر دیلم کنونی است . · جنابه: از بنادر متعددی که ارجان داشته یکی هم جنابه (گناوه) بوده که بنوبه خود دارای اهمیت تجاری و همچنین صنعتی بوده است.سید محمد علی امام شوشتری می نویسد: (بلوک جنابه که در گفتن ان را گناوه و ماهور ییلاقی گویند در روزگار پیشین جزء خاک ارجان بوده است. کلمه گناوه که معرب جنابه است از کلمه گند اب امده و جنابه شهری ابادان بوده است.) ابو سعید و ابوطاهر قرمطی موسس مذهب قرامطه از انجا برخاسته اند . عباهای نازک که اکنون جنامی گویند در اصل جنابی منسوب به انجا بوده است .حمد اله مستوفی می نویسد: (جناب ابن طهمورث دیوبند ساخت پارسیان ان را گنفه خوانند یهنی اب گندیده .)حدود عالم ان را کنافه نوشته و چنین شرح داده است ، کنافه شهری است بزرگ و خرم و جای بازرگانان با خواستهاء بسیار از وی جامه های گوناگون خیزد و در دریا کنافه معدن مروارید است و بوسعید دقاق که دعوت کرد و بحرین بگرفت از انجا بود و سلیمان بن الحسن القرمطی پسر ابن بوسعید بود)لسترنج گوید: (جنابه یا جنابا در جنوب سینیز واقع بوده و هنوز خرابه های ان نزدیک دهانه رودخانه ای که جغرافیا نویسان عرب ان را شاذکان نامیده اند دیده می شود.)ابن حوقل گوید: (شهر جنابه که ان نیز بزرگتر ا مهروبان و بارکده سایر نواحی فارس می باشد .جایی فراخ نعمت و گرم است. در جنابه طرازهای کتانی تجارتی می بافتند وینز طراز مخصوص سلطان که جز ز نوع تجارتی است تهیه می کنند.) · خبس: از شهرهای ارجان و در ده فرسنگی جنوب شرقی ان واقع بوده . ابن بلخی گوید: (خبس بارگاهی (بارکده-جای بار)بوده است و اب و هوا و احوال ان همچنان ارجان است. در شرح مسافت شیراز تا ارجان می نویسد از خبس تا فرزک (خیراباد) شش فرسنگ و ار فرزک تا ارجان چهار فرسنگ است ).لسترنج در احوال ارجان گوید: (خبس شهری بوده در این ولایت بر سر راه شیراز که در زمان سلجویان راهدارخانه ای در انجا وجود داشته) بطوری که از گفته جغرافیانویسان استفاده می شود محل ان باید میان خیراباد و دوگنبدان اکنون باشد . رویدادهای تاریخی ارجان تند بادهای حوادث اطلاعات کامل مربوط به رویدادهای این منطقه را از دست رس ما خارج کرده است و انچه شما میخوانید از سلسله وقایعی است که اخبار ان تا به امروز در کتاب تاریخ محفوظ مانده است. نبرد معبر اوکسین در بند پارس یا دوره خون و مرگ فتح ارجان به دست اعراب ماجرای سبکری ظهور قرمطیان در نواحی ارجان نقش مردم ارجان در بنیان گزاری سلطنت ال بویه مشاهیر ارجان · ابواسحاق ارجانی:ابواسحاق ابراهیم بن احمد بن زیدالارجانی: لغت نامه دهخدا در باره ان می نویسد او در ارجان حدیث گفت و در شیراز جماعتی از اهل فارسی از او روایت دارند و هم به ارجان در گذشت. · ابوبکر بن شاهویه:او عالم ریاضیدان و از علماء نامدا ارجان است. ابن حوقل در شرح ارجان می نویسد: (و از انجاست ابوبکر شاهویه که فقیه و حسابدان و مهندس است). · ابوبکر ارجانی:ابوبکر محمد بن القاسم بن زهیر ارجانی: در لغت نامه دهخدا امده است که(شخصی محدث و دانشمند بود)سال وفاتش معلوم نگردید. · ابوسهل ارجانی: · ابوعبدالله ارجانی:ابو عبداله محمد بن ابراهیم بن مسک الارجانی: در لغت نامه دهخدا امده است که(او یکی از مشایخ مشهور به زهد و ورع و دقایق حقاق است ارجانی پس از سال چهار صد و یا در حدود ان در گذشت. · بندار ارجانی: · حسن ارجانی:حسن بن محمد بن الحسن بن یزداد بن مهران ارجانی: شخصی دانشمند و محدث بوده تاریخ حیات و وفاتش بدست نیامد. خرابی ارجان آثاری که از شهر ارجان باقی مانده است · تلال: از شهر ارجان در زمینی به مساحت قریب به یک هزار هکتار تل و تپه های زیادی جای خانه های باقیمانده که وسعت زمین اشغال شده و کثرت تپه های موجود عظمت شهر را در زمان ابادی می رساند. · پل کسری: از بناهای ساخته شده در دوره ساسانی بوده و قدیمی ترین پلی است که برای استفاده شهر ارجان بر رودخانه تاپ ساخته شده است و جغرافیا نویسان اسم ان را قنطره الکسرویه نوشته اند.لسترنج انگلیسی درباره این پل می نویسد: (بیش از سه هزار ال طول داشت و از بناهای زمان ساسانی بود پل خسروی (قنطره الکسرویه) نامیده می شد و سر راه دهلیزان قرار داشت ).اثار این پل در حدود 200 متری مشرق بهبهان به امامزاده جعفر می باشد قسمتی دیگر در مسیر رودخانه قرار گرفته و در تابستانها که اب رودخانه فرو می نشیند از زیر اب نمایان می شود. · بند و پل بکان: این بند (سد)و پل در زمان خلافت امویان به دست یکی از توانگران فارس به نام دیلمی که پزشک مخصوص حجاج بن یوسف بود ساخته شد و از بناهای نامی و معروف عصر خود بود.حجاج در سال در سال 75 هجری از طرف عبد الملک بن مروان والی کوفه و بصره و عراق عجم و خوزستان و فارس و کرمان گردید و تا سال 95 هجری حکومت فارس بی مداخله غیر با او بود. بنا بر این تاریخ بنای بند و پل بکان را در فاطله 75 تا 95 دانست . طول ان 170 متر و عرضش 5/13 متر بوده که تا کنون قسمتی از بند و چهار پایه بزرگ از پل باقی مانده و از سمت جنوب به شمال فاصله بین پایه اول تا دوم 5/9 و بین دوم تا سوم 5/5 و فاصله بین سوم تا چهرم 29 متر است و سایر پایه ها به کلی ویران شده اند .در سمت شمال این بند و پل و پیوسته به ان چهار اسیاب دائر بود که سنگهای ان بر حول محور افقی در گردش بودند و اثار انها تا امروز باقی است.لسترنج می نویسد: (نزدیک شهر ارجان دو پل سنگی معروف بر روی رودخانه تاب ساخته شده بود که از روی انها به خوزستان می رفتند و هنوز اثار انها باقی است بنای یکی از ان دو پل را منسوب به دیلمی پزشک حجاج استاندار عراق در زمان امویان دانسته اند). اصخری در باره ان پل می نویسد: (یک طاق داردکه عرضش هشتاد گام و بلندی ان چنان است که مردی شتر سوار با پرچمی در دست می تواند ازادانه از زیر پل بگذرد ) . ابن حوقل می گوید: (این پل میان فارس و خوزستان قرار دارد و بومیان فارس ایجاد کرده اند). مولف تاریخ فارسنامه ناصری می نویسد: (بر این رودخانه(تاب)از دروازه شهر ارجان بندی بسته و بر روی بندی پلی ساخته اند و ان پل را بکان که نام محله ای از ارجان است گویند). زمین های اطراف این محل را امروزه به زبان محلی بکو(بکان)می گویند. · مسجد جامع بکان: از اثار دیگر باقی مانده شبستان وسیعی از مسجد جامع محل ه بکان است که طاق های ان از سنگ تراشیده و گچ ساخته شده و در دور محراب ان ایات قرانی نقش بوده و تاریخ بنای ان به خط کوفی در سنگ در اورده شده این سنگ که از نوع سنگهای ماسه ای است و بعضی از کلمات ان محو شده است هم اکنون در دیواره جنوبی شبستان مسجد نصب می باشد و کی گویند که حضرت رضا (ع) عازم خراسان بوده از ارجان عبور کرده و در مسجد جامع محله بکان نماز گزارده.مطلع الشمس می نویسد: (انچه از خط سیر ان حضرت معلوم شده ان است که ان بزرگوار از بصره به اهواز عبور نموده و در ان وقت شهر ارجان اباد وده می گویند اثار مسجدی که منسوب است به حضرت رضا در بلد ارجان معروف است ) این مسجد حالا به قدم گاه حضرت رضا موسوم است و در شمال بهبهان در کنار رودخانه تاب واقع است. · حمام محله بکان: این حمام در حدود پنجاه متری غرب بند و پل در کنار جنوبی رودخانه تاب است اثار حوض و خزینه و لباس کن (رختکن) ان تا امروز باقی است. آثاری که از ماقبل بدست آمده است در کاوشهایی که به وسیله باستان شناسان خارجی از تپه های اطراف ارجان به عمل امد اثاری از یک تمدن بسیار قدیم مربوط به عهد حجر کشف گردیده که برای نمونه نتیجه کار و اظهار نظر یکی از ان هیئتها را در اینجا می نویسم.سراورل استین دانشمند باستانشناس انگلیسی که در سال 1314 شمسی از قسمتهایی از جنوب و غرب ایران بازدید کرده در همان سال در دو تپه از تپه های اطراف شهر ارجان اقدام به کاوش و حفاری کرد و اقای دکتر بهمن کریمی که به نمایندگی از طرف وزارت فرهنگ هیئت استین را همراهی می کرد در کتاب(راهای باستانی و پایتخت های قدیمی غرب ایران) می نویسد: (دو تل قدیمی در نزدیکی ارجان دیدیم که از زمان ماقبل تاریخ بود. از دوره حجر زیرالات و ادوات بسیاری از سنگ سیاه مانند چاقو و راه مته و غیره پیدا شد. دوشنبه اول دیماه مطالق 26 رمضان مشغول حفاری تل حسنگ یک کیلومتری خارج از شهر بهبهان شدیم و کوزه شکسته بسیار رنگی و بانقش از این تل به دست امد با الات سنگی زیاد این کوزه ها از کوزه شکسته های تل گرد ضخیم تر و بی سلیقه تر ساخته شده بود ولی ارتباط تمدن هر دو از یک دوره و یک عصر حکایت می کرد و در هر دو مکان(تا حسنگ-تل گرد)یک تمدون وجود داشته است. روز بعد تا محمد تقی در چهار میلی بهبهان را حفاری کردیم از این تل مطابق نظری که گفته شده اثاری به دست نیامد).به دلیل ان همه ثروتی که مردم ارجان داشته اند در دل این خاک گنجهای باستانی دفن شده که هیچ کس به انها توجه نمی کند که می توانند در باره ارجان اطلاعات بیشتری به ما در باره مردم و اداب و رسوم انها وغیره بدهندولی حیف که هیچ کس به انها اهمیت نمی دهد و کم کم انها از بین می روند یا مردمانی که انها را پیدا می کنند به افراد سودجو با قیمتی بسیار پایین می فروشند.
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 21:1 | لينک ثابت |
فرمانده يگان حفاظت منابع آبزيان شيلات استان بوشهر گفت: ماموران گشت دريايي اين يگان دو فروند شناور را در حين صيد غيرمجاز توقيف كردند. به گزارش يگان حفاظت منابع آبزيان شيلات استان بوشهر، سرهنگ دوم احمد اميران افزود: درهمين راستا ماموران گشت دريايي پايگاه ديلم روز گذشته يك فروند شناور را كه مجوز صيد ماهي به روش گوشگير داشت اما اقدام به صيد غيرمجاز ترال كرده بود، توقيف كردند. وي اظهارداشت:در بازرسي از اين شناور، يك جفت تخته صيد ترال، سه رشته تور ترال و ‪ ۳۲۳‬كيلوگرم ماهي كشف و ضبط شد. اميران گفت:همچنين يك فروند شناور در حوزه استحفاظي آبهاي بوشهر نيز كه مجوزصيد با روش گرگور داشت اما گونه‌هاي صيد آن مشكوك به صيد غيرمجاز ترال بود به همراه صيد و ادوات توقيف شد.ك/‪۱‬
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 20:48 | لينک ثابت |
مدير كل امور اجتماعي استانداري بوشهر گفت: تصميم‌هايي كه فاقد مبناي علمي و غيركارشناسانه باشند، منجر به هدر رفتن منابع مادي و انساني شده، تنها ايجاد مشكل خواهند كرد. به‌گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي علي خليجي دوشنبه در بازديد از پژوهشگاه معلمان استان بوشهر افزود: محدوديت منابع اعتباري ايجاب مي‌كندمديران ضمن بهادادن بيشتربه كارشناسان،زمينه‌انجام فعاليت‌هاي پژوهشي رادر مجموعه‌هاي متنوع خود فراهم كنند. وي با اشاره به وجود نيروي انساني كارآمد و متخصص در سازمان آموزش و پروش استان بوشهر اظهار داشت: انتظار مي‌رود اعتبارات مناسبي براي ترغيب فرهنگيان به فعاليت‌هاي پژوشي تخصيص يابد زيرا اگر فرهنگ پژوهش در مدارس نهادينه نشود،دانشگاه‌ها نيز بتنهايي توانايي تعميم اين فرهنگ را نخواهند داشت. خليجي گفت:مديريت‌ارشداستان بوشهر به تبع دولت و در راستاي اجراي برنامه توسعه كشورودر تحقق منويات مقام معظم رهبري عنايت خاصي براي جذب اعتبارات پژوهش داشته است و اگر همكاري همه جانبه‌اي در جذب و توزيع منطقي اعتبارات پژوهشي به عمل آيد برخي نيازهاي اوليه دراين عرصه تامين مي‌شود. وي ازحمايت استانداري بوشهر براي نشر پژوهش‌هاي كاربردي در زمينه مسايل فرهنگي و اجتماعي اين استان سخن گفت و از آموزش روش‌هاي تحقيق در سطوح مختلف به معلمان و بدنه كارشناسي دستگاه‌هاي اجرايي به عنوان راهكار موثر ياد كرد. معاون پژوهشي و برنامه‌ريزي سازمان آموزش وپرورش استان بوشهر نيز گفت: لحاظ شدن كاربرد يافته‌هاي علمي در شاخص‌هاي ارزيابي مديران مي‌تواند بخشي از كم توجهي به مقوله تحقيق را رفع سازد. يدالله بام‌نشين افزود: در صورت تامين حداقل اعتبار مورد نياز، آمادگي وجود دارد كه در راستاي پژوهش سراهاي دانش آموزي در استان بوشهر گام‌هاي موثري برداشته شود. رييس پژوهشگاه معلمان استان بوشهر گفت: ايجاد پژوهشگاه تعليم و تربيت در اين استان از محل اعتبارات دومين مرحله از سفر استاني رييس جمهوري مي‌تواند در دستور كار قرار گيرد. محمد ملكوتي افزود: معلمان پژوهنده در استان بوشهر همواره در سطح كشور باتوفيقات زيادي درعرصه فعاليت‌هاي پژوهش مواجه‌اند و شايسته است ترتيباتي اتخاذ شود تا معضل نبود اعتبار براي اين نوع فعاليت‌ها رفع شود.ك/‪۲‬ ‪۶۷۵/۵۳۹/۶۲۹‬
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 20:26 | لينک ثابت |
معاون درمان دانشگاه علوم پزشكي بوشهر گفت:باتوجه به نقش پزشكي هسته‌اي در تشخصيص بيماري ها، راه‌اندازي اين فناوري جديد در اين دانشگاه در دستور كار است. دكتر عبدالرسول انوري پور درگفت و گو با خبرگزاري جمهوري اسلامي افزود: هم اينك مقدمات راه‌اندازي انستيتوي تحقيقات پزشكي هسته‌اي و جذب تكنسين‌هاي اين مركز انجام شده‌است. وي اظهارداشت:اين مركز زير نظر دكتر مجيد اسدي يكي از نخبگان و متخصصان پزشكي هسته‌اي كشور در مركز بنت الهدي وابسته به دانشگاه علوم پزشكي بوشهر تا آذرماه راه اندازي خواهد شد. انوري پور گفت:از طريق پزشكي هسته‌اي تشخيص بيماري‌هاي مختلف از قبيل تيروئيدي، مفاصل و استخوان، كليه و مجاري ادراري در حد فوق تخصصي انجام مي شود. معاون درمان دانشگاه علوم پزشكي بوشهر بيان كرد: بيماراني كه نياز به اسكن تيروئيد وياكليه براي ادامه درمان داشته‌باشند توسط اين مركز اقدامات تشخيصي مطابق با استانداردهاي بين‌المللي انجام مي‌شود. وي گفت:راه‌اندازي اين مركز علاوه براينكه‌به‌ارتقاي كيفيت تشخيصي و درماني در استان بوشهر كمك مي‌كند از اعزام و مهاجرت بيماران به استان‌هاي همجوار به خصوص تهران جلوگيري خواهد كرد. انوري پور افزود:همچنين راه‌اندازي بخش خون و سرطان شناسي نيز با همكاري بيمارستان اميرالمومنين (ع) پايگاه هوايي بزودي دربوشهر راه‌اندازي خواهد شد. وي اظهارداشت:باتوجه به كمبود فضاي بيمارستان فاطمه زهرا بوشهر با حضور پزشك فوق تخصص خون و سرطان شناسي اين بخش در بيمارستان پايگاه هوايي راه اندازي مي‌شود. معاون درمان دانشگاه علوم پزشكي بوشهر گفت: با راه‌اندازي اين بخش كيفيت تشخيص ودرمان بيماران سرطاني به خصوص سرطان خون و بيماران تالاسمي‌در استان بوشهر ارتقا خواهد يافت.ك/‪۳‬
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 20:23 | لينک ثابت |
درد دلی دوستانه و سراسر غمگین با همشهریان عزیز دیلمی... در پهنه 2735 کلیومتر مربع (با اندکی تفاوتهای مساحتی گوناگون ذکر شده) دیلم و دشت بزرگ لیراوی آثار اتلال و تپه های فراوان موجود است که بعضی مربوط به دوران تمدنهای قبل از اسلام ایلامیان، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و برخی مربوط به تمدنهای پس از اسلام یعنی دوره تمدن اسلامی تا عصر صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه می باشند که هر کدام خود گویای پیشینه مهم تاریخی و شهرها و بنادر فراوانی بوده اند که اکنون شهرت و اسم و رسم گذشته خود را از دست داده و به صورت تپه های تاریخی درآمده و یا زیر خروارها خاک مدفون گردیده و تسطیح شده اند. ولی در هر صورت همگی آنها بیانگر یک مطلب مهم و یک واقعیت انکار نشدنی است که : دیلم و دشت بزرگ لیراوی وارثان تمدنهای بسیار غنی بوده که موقعیت خاص منطقه که میان کوه و دریا واقع شده موجبات بوجود آمدن شرایط ویژه و استثنایی برای ایجاد تمدنهای پرعظمت و بزرگ بوده است. علاوه بر موقعیت کوه و دریا، این ناحیه (دیلم و لیراوی) دارای رودخانه های آب شیرین بوده که در آن علاوه بر کشت دیم، کشت آبی محصولات کشاورزی نیز عمل آوری می شده است. موقعیت خاص جغرافیایی و توپولوژی منطقه، وجود استعدادهای بالقوه و بالفعل در بخشهای مختلف، شرایط ویژه بندری و تجاری، بازرگانی و برخی دیگر از علل و عوامل مطلوب جهت ایجاد، بسط و گسترش جمعیت نشینی در قالب دسته، طوایف و ... سبب گردیده بود که این خطه از جنوب امپراتوری بزرگ ایران موجب توجه گروه، دسته ها و قبایل متعدد داخلی و برخی از کشورهای خارجی باشد. به همین دلیل در برهه هایی از تاریخ، سرزمین ابا و اجدادیمان دیلم دستغوش تغییرات و حوادث گوناگون تاریخی گردید. به هر حال پیشنیه تاریخی درخشان و پرعظمت منطـقه دیلـم و دشت بـزرگ لیـراوی بـر هیچ تاریخ نویس، تاریخ دوست و پژوهشگر تاریخی و باستانی و همشهریان عزیزمان پوشیده نیست... اما: سؤال: علل و عوامل افول و اضمحلال تمدنهای تاریخی دیارمان و قرار گرفتن در ورطه و سراشیبی سقوط و عقب ماندگی چه بود؟ سؤال: آیا بسنده نمودن به گذشته پرعظمت تاریخی دیارمان دیلم برای به خود بالیدن در دنیا و عصر جدید کافی است؟ آیا می توان فقط و فقط به مباحث نظری، تاریخی و باستانی دیارمان دلخوش کرد و احیای مجدد آن را در دل، جان و سر نداشته باشیم؟ آیا با ابراز جملات در خورتحسین از گذشته تاریخی دیارمان می توان سراسر ضعفها، کاستیها، کمبودها، عقب ماندگیهای بی نهایت آن را از یاد بُرد؟ سؤال: چه کس یا چه کسانی مسبب این وضعیت نابسامان کنونی هستند؟آیا مقصر تام و تمام دانستن مسئولین فعلی و قبلی می تواند پاسخی قابل قبل از تمامی بدبختی های حال و گذشته امان باشد؟ سؤال: اصولاً نقش و جایگاه مردم و شهروندان شهرستان دیلم در بوجود آمدن وضعیت نامناسب و نامطلوب فعلی چیست؟ و آیا می توان شهروندان را نیز در بوجودآمدن ضعفها و کاستیها و کمبودها مقصر دانست؟ سؤال: آیا جمله معروف و روایت مذهبی ائمه اطهار « هر ملتی سزاور همان حکومت و همان مسئولینی است که اکنون دارند.» در مورد شهرستان ما دیلم نیز مصداق دارد؟ و بالاخره : سوال : چه کس یا چه کسانی باید دیلم را از وضعیت بسیار نامساعد و نابسامان کنونی خارج سازند؟ دیلم به دستان، بازوان، اندیشه ها، عقلها و خردهای جمعی چه کسانی راه سعادت و بهروزی و قرار گرفتن در مسیر توسعه، پیشرفت و آبادانی را پیدا خواهد کرد؟؟
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 16:14 | لينک ثابت |
با توجه به مراسم سنتی و زیبائی که به مناسبت عید قربان در دیلم برگزار می گردد و می تواند این مراسم و زیبائی های آن جاذبه ای برای جذب گردشگر باشد، پیشنهاد می شود که گروه های فرهنگی و اجتماعی شهر با استفاده از این فرصت، افزون بر اینکه فرهنگ و آداب و سنن خود را به دیگران ارائه می کنند، با افزایش شمار گردشگران مناسبتی، به چرخ اقتصاد و تجارت شهر نیز گردش بیشتری دهند. البته تنگناها و دردسرهای این اقدام از هم اکنون متصور می باشد ولی دوست داران فرهنگ، باید توجه داشته باشند که با این کار، می توانند از کم رنگ شدن این رسوم و سپس فراموشی تدریجی آن ها، جلوگیری کنند.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 15:59 | لينک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
vspace=5