تبليغاتX
ديلم- بوشهر- ديار من
می خواهم از یک منظر دیگر به تاریخ منطقه مان نگاه کنم به این ضرب المثل ها که هر روز دور و بر ما از زبان پیر و جوان شنیده می شود دقت کنید : - می داوت کاخرمه ( انگار عروسیكا خرّم است - کنایه از پریشانی و در هم و برهم بودن ...) در داوت (مراسم عروسي) كا خرّم مي گويند هرکس براي خودش سفره اي جدا گانه مي اندخت و... - می تازی کا نوشاده تازي كانوشاد هم مي گويند وقت شكار به ياد قضاي حاجت مي افتاد! كه براي آدم وقت نشناس به كار مي رود - می نر نسی غرا نر کاجمال نر (اسب نر ) كا جمال هم مي گويند هر كس در دهكده به چارپايي احتياج داشت سراغ منزل كاجمال مي رفت و ... - می کا سهم الدینه. کا یک پیشوند ایرانی است که بطور اختصاصی در نواحی ساحلی خلیج فارس (لیراوی - دیلم - حیاتداود - گناوه ) در جلوی نام بزرگان به کار می رود . كا و كوييد و در نوشتار قايد كه هزوارش آن در مكاتبات محلي (كا) مي باشد هم ريشه با كي در كيقباد و كيخسرو و ...مي باشد كه كي در مناطقي از كهگيلويه و بوير احمد هنوز هم رواج دارد و نام و ياد( كي لهراس) را همه شنيده ايم . اما نكته تاریخی جالب براي يك محقق اين است كه نام هاي كا خرّم و كا نوشاد و كاجمال و كا سهم الدين مربوط به مردماني از ليراوي يا مناطق هم جوار بوده اند كه از پشت وقايع تاريخي در كلام مردم ياد و نام آنها مانده و ضرب المثل شده است! من نام سهم الدين شنگل ليراوي را در وقايع سال 824 كه از سرداران بزرگ شاهرخ پسر امير تيمور گوركاني بوده در منابع تاريخي ديده ام. در منطقه نيز دو روايت راجع به شخصي به نام كا سهم الدين بر زبان ها است يكي اين كه حاكم ظالمي بوده و به مردم گفته بايد 100 من كره ماليات بدهيد و آنها وقتي اعتراض كرده اند كا سهم الدين گفته پس 100 من روغن حيواني بدهيد كه چون براي 100 من روغن بيش از 100 من كره لازم است پس اين نشان از ظلم و حماقت كا سهم الدين است ضرب المثلي هم كه مي گويند : فلاني مي كاسهم الدينه و يا مي گويند : كاسهم الين اومه منظور از كسي است ژوليده است و بد قيافه. دومين روايت اين است كه دو لر سائل در فصل بر داشت برنج وارد روستايي مي شوند وهر كدام به در خانه ها براي طلب برنج مي روند. ظهر كه هم ديگر را مي بينند تا يكي از آن دو مقدار خيلي بيشتري برنج گردآوري كرده بود. رفيقش مي پرسد تو چگونه اين همه برنج جمع كرده اي؟ آن شخص مي گويد :اهالي روستا ازمن پرسيدند : از چه خانداني ؟ من هم گفتم از خاندان كاسهم الدين ! گفتند : كا سهم الدين كيست ؟ منم كا سهم الدين را گئو (برادر ) خدا كردم !!! آنها هم هر چه داشتند به من دادند! برگرفته از وبلاگ ليراوي.
نوشته شده توسط علي خليجي در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 18:36 | لينک ثابت |
در پی درج نتایج دانش آموزان دیلمی در کنکور سراسری 1386 در چند پست گذشته، برای آگاهی شهروندان و همشهریان عزیز دیلمی اینبار به سراغ تحلیل آماری نتایج کنکور سراسری در شهرستان دیلم رفته و به مختصر نکاتی در خصوص وضعیت شهرستان در بعـد علـمـی و عـمـلـکـرد مـدیـریـت آمــوزش و پــرورش شهـرسـتــان دیـلــم می پردازیم. با ما همراه باشید.... از مجموع 339 دانش آموز شرکت کننده در آزمون سراسری سال 1386 تعداد 172 نفر معادل 37/50% آنان در آزمون یادشده در مراکز آموزش عالی مورد پذیرش قرار گرفتند. آنچه در این بین حائز توجه است : § آمار قبولی بیشتر دختران نسبت به پسران. § درصد قبولی دانش آموزان در مراکز علمی چون: پیام نور، دانشگاه آزاد نسبت به دوره های روزانه و دانشگاههای دولتی معتبرتر. که نشان دهنده عدم توانایی دانش آموزان همشهری در رقابت علمی با دیگر دانش آموزان کشور و مناطق سه کشوری. § عدم اقبال عمومی تحصیل کرده گان مدارک دانشگاهی مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر. § نبود مدیریت صحیح و نظارت کیفی بر عملکرد دانش آموزان و عدم مشاوره و پشتیبانی صحیح و اصولی برای آنان در جهت نیل به موفقیت بهتر و مناسبتر. § عدم برگزاری کلاسهای آموزشی (کلاسهای کنکور معتبر) برای افزایش سطح علمی دانش آموزان در راستای دستیابی به موفقیت بیشتر.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 20:31 | لينک ثابت |
معاون سياسي_امنيتي استانداري بوشهر: انسجام نهاد خانواده موجب ايجاد امنيت و توسعه جامعه مي‌شود خبرگزاري فارس: معاون سياسي_امنيتي استانداري بوشهر گفت: انسجام نهاد خانواده موجب ايجاد و گسترش امنيت و آرامش اجتماعي و توسعه جامعه مي‌شود. به گزارش خبرگزاري فارس از بوشهر علي زينبي امروز در جلسه كارگروه اجتماعي استان بوشهر افزود: بايد با ايجاد خودباوري و روحيه نشاط در جوانان زمينه مشاركت آنان را در فعاليتهاي اجتماعي فراهم كنيم. معاون سياسي_امنيتي استانداري بوشهر اظهار داشت: واگذاري مسئوليت به جوانان اگر متناسب به توان و ظرفيت آنها صورت نگيرد تبعات منفي خواهد داشت. وي با بيان اينكه جوانان بايد به دور از شتابزدگي و با بهره‌گيري از منابع غني ديني و علمي براي توسعه استان تلاش كنند گفت: براي رفع مشكلات فراروي جوانان در زمينه اشتغال، ازدواج و مسكن در كنار فرهنگ سازي و اقدامات دولت، از ديگر قابليتها نيز بايد استفاده كرد. مديركل امور اجتماعي استانداري بوشهر نيز در اين جلسه با تاكيد بر راه اندازي بانك اطلاعات نخبگان گفت: افزايش سن ازدواج يكي از مشكلات اساسي در جامعه امروزي است. علي خليجي ادامه داد: در دولت نهم براي تسهيل در امر ازدواج تمهيدات مناسبي براي اشتغال و مسكن جوانان انديشيده شده است.
نوشته شده توسط علي خليجي در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 19:57 | لينک ثابت |
مدير كل دفتر امور اجتماعي استانداري بوشهر گفت: لازم است با پپگيري جدي مسوولان و اتخاذ تدابير مورد نياز، ورزش معلولان و بيماران خاص دراين استان مورد توجه بيشتري قرار گيرد. به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي علي خليجي دوشنبه در آيين تجليل از ورزشكاران مدال‌آور بيماري‌هاي خاص استان بوشهر افزود: براساس بررسي‌هاي ميداني توسط كارشناسان اين دفتر، افسردگي و فشار روحي در بين اين بيماران و شماري از اعضاي خانواده‌هايشان در سطح بالايي قرار دارد. وي اضافه‌كرد: به همين دليل، فعاليت بيماران خاص در فعاليت‌هاي ورزشي علاوه بركاستن از آلام جسمي مي‌تواند در كاهش فشارهاي رواني و پديدارشدن نشاط در زندگي اين افراد تاثير داشته باشد. خليجي گفت: در يكسال اخير اقداماتي براي مساعدت به بيماران خاص استان بوشهر انجام شده است و با ايجاد بانك اطلاعاتي موفق شده‌ايم ضمن شناسايي بيماران خاص، راهكارهاي مناسبي براي كمك به اين بيماران در پيش بگيريم. وي اظهارداشت: بافعال شدن هيات ورزشي بيماران خاص استان بوشهر، انتظار مي‌رود مسابقاتي بصورت منطقه‌اي در رشته‌هاي مختلف برگزار شود و استانداري مساعدت لازم را براي اين منظور انجام خواهد داد. خليجي گفت: استان بوشهر ازنظر ورزشي داراي استعدادهاي زيادي است اما در رشته‌هاي مختلف براي نتيجه‌گيري بهتر نيازمند كار دسته جمعي براساس برنامه و تلاش مضاعف است و در بخش بيماران خاص اين مساله در شرف اتفاق است. مديركل تربيت بدني استان بوشهر نيز ضمن برشمردن پيشينه ورزشي استان بوشهر برآمادگي مجموعه متبوعش براي همكاري با ورزشكاران داراي بيماري خاص در اين استان تاكيد كرد. حسين وردياني افزود: در آينده نزديك ديدار دوستانه ورزشي در مركز استان بوشهر برگزار خواهد شد و عوايد حاصل از فروش بليت براي كمك به ورزش بيماران خاص اين استان تخصيص مي‌يابد. نزديك به يك هزار بيمار خاص در استان بوشهر شناسايي شده‌اند و زيرپوشش هستند.ك/‪۲‬
نوشته شده توسط علي خليجي در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 19:56 | لينک ثابت |
در دیلم قدیم و جدید یک سلسه شاخصه ها و علایمی وجود داشته که برخی از آنها تا کنون نیز به همان نام قدیمی نامیده می شوند. بعضی از این مکانها یا شاخصه های تاریخی نیز وجود داشته و به مرور زمان دستخوش تغییرات گشته و یا به طور کلی از میان رفته اند ولی سالمندان آن ها را به یاد دارند. و با نام آنها و در آن مکانها دنیایی از خاطرات را همراه دارند... در این پست قصد داریم بنا به ضرورت مباحث تاریخی نیم نگاهی به برخی از آن شاخصه ها داشته باشیم. با ما همراه شوید... § داربتون: این درخت کنار(سدر) که در غرب جاده اصلی ارتباطی گناوه – دیلم بین روستای بویرات و بندردیلم واقع شده است. دارای قدرت بسیار زیادی می باشد. روزگاری در اطراف این درخت چاههای آب شیرین وجود داشته است و مسافرین وقتی که به آنجا می رسیدند پس از نوشیدن آب مدتی در سایه آن درخت استراحت می کردند. وجه تسمیه درخت کنار مذکور دقیقاً مشخص نیست و هنوز پس از گذشت سالها آثار چاهها و خود درخت پابرجاست. یکی از مأمورین رسمی زمان محمدعلی شاه قاجار که در سال 1256 قمری (حدود 172 سال پیش) از این محل عبور کرده و از درخت مزبور و چاههای آب شیرین آن در کتابی تحت عنوان «سفرنامه جنوب ایران» مطالبی را بیان کرده است. وی در گزارش خود به محمدشاه قاجار می نویسد: « بعد از حرکت از روستای حصار روانه بندردیلم گردیده و در آنجا یک روز متوقف شدم. آنچه به نظر رسید این است که مسافت این راه مساوی چهارفرسنگ و نیم و تمام راهش صاف و مسطح و وادی غیرمزروع است. و فاصله اصل راه الی دریا نیم فرسنگ است. و به فاصله دو فرسنگ از حصار وسط صحرا رودخانه یی است بسیار عمیق موسوم به «دره بویرات»... به فاصله یک فرسنگ از رودخانه مذکور در وسط راه به پای درختی چاه آب شیرینی است و مسمی به «پاتون یا بتون» است.... § چه توری: این مکان در غرب روستای بویرات بین سدی خاکی محصور است. مانند تنوب. روزگاری محل تأمین آب آشامیدنی روستای بویرات و حتی اهالی بندردیلم بوده است. آب چاههای این محل که هنوز نیز آثاری از آن باقی است و بعضی مواقع مورد استفاده اندک مردم روستای بویرات قرار می گیرد. بسیار شیرین و قابل استفاده است. تا چند سال پیش که هنوز آب لوله کشی در همه خانه ها بویژه خانه های روستایی وجود نداشت. مردم بندردیلم در ماه مبارک رمضان با حلبی از چاههای آن آب می آوردند و با آن افطار می کردند.. لغت «چه توری» بمعنی چاه روباهی بوده و قدیمی ها معتقد بودند که اولین چاه این مکان توسط روباهی حفر شده و بعدها مردم متوجه آب شیرین این مکان می گردند. در این مکان درخت پر شاخ و برگ کهنسالی وجود دارد که تاریخ گذشت سالها را در سینه خود دارد.در اطراف این محل در فصل بهار و تابستان نوعی سبزی محلی موسوم به «منگک» که سبزی مورد علاقه بسیاری از مردم می باشد می روید. سبزی مزبور شورمزه بوده و مردم آن را همراه کشک و ماست می خوردند... § مغدر: مغدر محلی است قدیمی در شمال بندردیلم که در آنجا چاه های آبی حفر شده بود و مردم از آن چاه ها نیز برای نوشیدن و کشاورزی استفاده می کردند. علت نامگذاری آن به واسطه وجود گودالی بزرگ بوده که در هنگام زمستان آب در آن جمع می شده و تا اواخر بهار باقی می مانده است. لغت مزبور از ریشه غدیر است که به معنای گودال آب می باشد. بخصوص اینکه سال های سال اعراب ساکنین بندرقدیمی حماد را تشکیل می داده اند. در این مکان آب انباری نیز به دستور آقا شیخ حسین بهبهانی روحانی ساکن بندردیلم احداث شده بود که مردم از آب آن استفاده می کردند.و تا مدت زیادی آثار آن باقی مانده بود. § مخیمره: این محل که روزگاری قسمتی از خوری بود که به پمپ بنزین قدیمی شهر در جنوب غربی عمارت قلعه منتهی می شد. دارای گل و لای فرو برنده بود. هر کس وارد آن می شد تقریباً در گل و لای فرو می رفت و احتمال می رفت که خفه شود. از آنجایی که ناخدایان و ملوانان پس از بازگشت از سفر در کنار دریا می نشستند. همیشه محل مذکور در جلو دیدگانشان جلب توجه می کرد. و همیشه شاهد تعریف خاطرات ناخدایان بود. محل مزبور بعدها در احداث اسکله و سد ساحلی از بین رفت. بندردیلم در زمان مبارزات قرامطه و آل بوسعید از مراکز نشر افکار بوده و گویا محل تولد حمدان قرامطه در همین بندر حماد بوده است. حدس زده می شود نام بندرحماد ارتباط نزدیکی با نام حمدان قرمط موسس فرقه قرامطه در قرن سوم هجری دارد. برگرفته از وبلاگ ماهرويان
نوشته شده توسط علي خليجي در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 19:29 | لينک ثابت |
بيماران خاص استان بوشهر مشمول دريافت سهام عدالت شدند دبيركميته بيماران خاص استان بوشهر گفت: بيماران خاص اين استان مشمول دريافت سهام عدالت شدند. به‌گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي علي خليجي پنجشنبه درنشست كميته بيماران خاص استان بوشهر افزود: بيماران خاص اين استان پس از شناسايي براي دريافت سهام عدالت معرفي مي‌شوند. وي ازبيماران خاص استان بوشهر كه‌تاكنون براي دريافت سهام‌عدالت در مراكز دولتي ثبت‌نام نكرده‌اندخواست بامراجعه‌به‌دانشگاه علوم پزشكي و فرمانداري ها نسبت به ثبت نام اقدام كنند. خليجي با بيان اينكه برخي داروهاي تخصصي بيماران خاص بصورت رايگان در اختيار آنها قرار مي‌گيرد، افزود: تامين داروهاي فوق تخصصي يكي از مشكلات بيماران خاص استان بوشهر بود كه با تلاش استانداري و پيگيري دستگاه‌هاي ذيربط موفق به تامين اين داروها از جمله آمپول ميكروفرون براي تحويل رايگان شده‌ايم. دبيركميته بيماران خاص استان بوشهربااشاره‌به‌اينكه‌اين بيماران مي‌توانند تاسقف پنج ميليون ريال تسهيلات دريافت كنندازخيرين‌اين استان خواست كمك‌هاي خود را به شماره حساب ‪ ۱۱۷۰۶۸۰۳۲‬نزد بانك ملت شعبه دانشگاه علوم پزشكي بوشهر واريز كنند.ك/‪۲‬ ارسال خبر: ۱۰:۴۳ ‪پنجشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۸۶‬ نسخه قابل چاپ اخبار مرتبط ‪سه‌شنبه، ۱۰ مهر ۱۳۸۶‬ مهلت دريافت و تكميل فرم سهام عدالت فرهنگيان شاغل شهر تهران تمديد شد بازگشت خبر بعد خبر قبل
نوشته شده توسط علي خليجي در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 12:45 | لينک ثابت |
علف‌های هرزی که حمایت می‌شوند شاید بهتر باشد بگوییم ماجرا از اعتراض صریح آیت‌الله مکارم شیرازی به متولیان مسجد جمکران شروع شد؛ آنجا که ساختن فضایی شیشه‌ای برای محراب مسجد و نوع نورپردازی خاص آن را نوعی "عوام‌فریبی و تقدس‌زایی" بی‌مبنا دانستند. همین هم شد که مسئولان مسجد جمکران گنبد و بارگاه تازه‌تاسیس! را به سرعت جمع کردند. گرچه ناگفته نماند در آن روزگار وجود این بارگاه اضافی! مشتریان زیادی هم پیدا کرده بود؛ علاوه بر اینکه مردم در آن فضای شیشه‌ای پول می‌ریختند و نذرهایشان را اینگونه ادا می‌کردند؛ انواع و اقسام دخیل‌ها و نامه‌ها هم به سمت این کعبه‌ی خیالی گسیل شده بود. همان‌سالها _ حدود سال 83_ زمزمه‌ی ترویج خرافات به شکل علنی و نه در پس پرده در جامعه شنیده‌ می‌شد؛ ‌زمانیکه هر ساله چند نفری به اسم عارف و مرشد و سالک ظهور می‌کردند. آخرینش هم در سال 84 و در قم، مردی بود که خود را سید یمانی! زمان غیبت معرفی کرده بود. یا در همین تهران "حسین کاظمینی بروجردی" که خود را نماینده‌ی امام عصر(عج) معرفی می‌کرد و مردم را برای زیارت آن حضرت در تورهای یک روزه به اطراف تهران می‌برد؛ برایشان دعا می‌نوشت و آنها را شفا می‌داد! شخصی که خود را نوه آیت‌الله بروجردی(ره) معرفی کرده بود و بعدها در اعترافاتش معلوم شد حتی قرآن را نیز نمی‌تواند به خوبی قرائت کند. در واقع حرکتی آشکار در جهت تقویت "مذهبی جدید" مبتنی بر خواب و نقل و آرزو؛ به جای عقل و استدلال و سند. در این میان پر بیراه نیست اگر بگوییم که تولید کتب شبه‌مذهبی در کشور نیز به گسترش این جریان کمک شایانی کرد. سال‌های زیادی است که وقتی به آمار نشر در کشور مراجعه می‌کنیم، حوزه دین در صدر کتب منتشره قرار دارد، که در نگاه اول شاید بسیار رضایت بخش و برای مدیران فرهنگی نوعی افتخار به حساب بیاید. اما اگر کمی دقیق شویم خواهیم دید که این آمار حبابی کف‌‌آلود بیش نیست و شاید کمتر از 10 درصد آنچه امروزه ذیل عنوان "کتاب دینی" به جامعه عرضه می‌شود، تولیدات قابل تامل و مفید برای مخاطب باشد. اگر در آمار دقت کنیم خواهیم دید که غیر از قرآن، مفاتیح‌الجنان، نهج‌البلاغه و سایر کتب صرفا مذهبی، از جمله ادعیه و زیارات وارده، گونه‌‌ای از کتاب‌های شبه‌مذهبی هم هر ساله‌ و در تیراژ بالا، منتشر می‌شوند که اغلب با عناوینی چون: راه وصال، شوق دیدار،‌ استخاره و تعبیر خواب، در جستجوی ماوراء، در محضر یار و... راه‌های «میان‌بر»! رفع حاجات، رفع بلاها و گرفتاری‌ها، تجویز نسخه شفابخش! برای تمام مشکلات مادی و معنوی، عرفان‌های قرصی و حبی! دینداری آزاد و مدرن! و حتی روش‌های دیدار سریع! با حضرت حجت(عج) را در بر می‌گیرند. آثار کم‌زحمت یا در اکثر اوقات بی‌زحمت، که از دین و دین‌داری فقط پوسته‌ای "نسخه‌نویس" برای دردهای لاینحل! عوام ارائه می‌دهند. به این‌ها اضافه کنید تب فراگیر خواندن این کتاب‌ها در میان عامه مردم. در دنیای مدرن امروز که انسان ماشینی اهل اینترنت و اس ام اس،‌ فرصت تامل و تفکر را از دست داده و غالبا به دنبال روش‌های ساندویچی‌است، بالتبع به شدت نیازمند قرص‌های مذهب درمانی! با تاثیر فوری! و قوی نیز باید باشد. لطفا فقط عوام بخوانند! "راه وصال"، نوشته سید محمدرضا حسینی مطلق، نمونه‌ای از این آثار _ که به شکلی فزاینده در حال رشد و توزیع است و ظاهرا نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نه سازمان تبلیغات اسلامی و نه حتی حوزه‌های علمیه، هیچ برنامه‌ای برای ساماندهی، نظارت و کنترل بر آنها ندارند _ است. انتشارات نصایح با انتشار کتاب "راه وصال"، وظایف مؤمنان در زمان غیبت امام زمان (عج) را اعلام کرده است. کتابی که در سالهای 85 و 86 با مجوز ارشاد استان قم به چاپ شانزدهم و هفدهم نیز رسیده است. نویسنده خود در مقدمه‌ی کتاب اعتراف می‌کند که کتاب مجموعه‌ای "جمع‌آوری" شده است، بدون تحلیل و اضافات. اگر چه در طول کتاب بارها شاهد تحلیل و تفسیرهای بی‌ربط و باربط آقای نویسنده _ که معلوم نیست در حوزه‌ی دین چه تحصیلات و تخصصی دارد _ هستیم که برای فرار از پاسخ‌گویی به شبهات مطرح شده در این تحلیل‌های شگفت، در سایه‌ی منابعی که بسیاری از آنها نیز محل بحث و اشکال است، پنهان می‌شود. همچنین نویسنده در همان مقدمه به این نکته اشاره کرده است که تکالیف! این کتاب صرفا مخصوص "عوام" است. هشتاد تکلیف عوامانه! که با کمک نویسنده به 99 تکلیف می‌رسد. 19 تکلیف جدید را مؤلف با عنوان تکالیف تابعه! به خواننده معرفی می‌کند. تکلیف از ما، سر درگمی از شما روال همیشگی کتاب‌های این چنینی- عامه پسند- نگاه دانای کلی نویسنده است، تا آنجا که پیدا کردن رابطه‌های علی و معلولی زیاد به کار نمی‌آید و هرچه نویسنده بگوید، لاجرم همان درست است. اوضاع زمانی جالب‌تر می‌شود که نویسنده‌ای که غالبا از ‌استدلال و استناد فراری است، به‌جای ارائه‌ی ‌کلید، خود قفلی جدید بر افکار به هم ریخته‌ی مخاطبش می‌شود. برای نمونه در تکلیف پنجم و در صفحه 29کتاب می‌خوانیم: «تکلیف دیگر ادای حقوق امام(ع) و انجام تکالیف و وظایفی است که مردم در برابر آن بزرگوار برعهده دارند. روشن است بالاترین و مهمترین حق پس از خداوند متعال و رسول‌الله(ص) حق ‌امام‌(ع) است که باید به بهترین شکل ادا شود. ادله و روایات بسیاری در این موضوع وجود دارد که ذکر آن‌ها(!) به رساله‌ای مستقل نیاز دارد. امام معصوم(ع) می‌فرمایند: هر حقی که برای خداوند تعالی هست، آن حق برای ما می‌باشد.» به راستی در این مثلا تکلیف چه وظیفه‌ای به مومن عام محول شده است. آن هم با چه شاخص‌ها و مختصاتی؟! نوشتن این جملات حتی با ذکر منبع حدیث، به عنوان یک مثلا تکلیف برای عوام مردم، چه معنا و مفهومی ‌می‌تواند داشته باشد جز‌ تولید علامت سئوال‌های متعدد؟! و جالب‌تر بروز تناقض در گفتار و رفتار نویسنده است؛ در تکلیف ششم و در صفحه‌ی 30 کتاب می‌خوانیم: «دعوت مردم و آشنا نمودن آنان با حضرت و پیش بردن و راهنمایی و هدایت آنان در مسیر، سوق دادن آنان به بالاترین قله‌ی عرفان و شناخت حضرت، یکی دیگر از تکالیف مومنان است.» آیا این بند با توضیح مؤلف (همان جمع آوری کننده) در مورد اینکه این کتاب صرفا حقوقی را مورد بررسی قرار داده که مخصوص "عوام" است، هم‌خوانی دارد؟ و آیا تکلیف عنوان شده، از وظایف "عوام" است؟ یا اینکه بیشتر شبیه "کپی‌برداری" دوانویس‌های کنار ناصرخسرو از نسخه‌های پزشکی است؛ که به زبان انگلیسی و با خطی ناخوانا _ برای عوام _ نوشته می‌شود. اجازه بدهید بازهم کتاب را ورق بزنیم. در تکلیف دهم کتاب نیز سرودن شعر و نوشتن کتاب در فضایل و مناقب آن حضرت در شادی و غم ایشان، به عنوان تکلیفی دیگر بر عهده‌ی مردم گذاشته شده است. آیا اساسا این بخش از نوشته‌های نویسنده یک تکلیف است؟ و آیا یک تکلیف! عامه است؟! یا به نوعی مهر تایید برای نویسنده که خود را مکلف! دانسته و قلم بدست گرفته است؟! نکته دیگری که در کتاب باید به آن اشاره کرد، احادیث و آیاتی است که در ذیل هر تکلیف نوشته شده است و اغلب یا بسیار کلی و یا کاملا بدون ارتباط با موضوع مطرح شده است: « تکلیف دیگر انتظار فرج و ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام در هر شب و روز، بلکه در هر ساعت و هر لحظه است؛ یعنی مومن باید همیشه درانتظار آن حضرت باشد. امام صادق علیه‌السلام ‌می‌فرمایند: «خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او، و در زمان ظهورش مطیع او هستند؛ آنها دوستان خدا هستند؛ هم آنان‌که نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهگین می‌شوند.» امام زین‌العابدین علیه‌السلام می‌فرماید: «همانا مردم زمان غیبت او، که امامت او را باور دارند و منتظر ظهور او هستند، از مردم هر زمانی بهتر هستند.» » ؟! ظاهرا استفاده از آیات و روایات در متن کتاب بیش از آنکه موید گفته‌های نویسنده باشد، بیشتر به جهت خالی نبودن عریضه است. تا جائیکه حتی نویسنده دست به دامان احادیث جعلی یا ضعیف نیز می‌شود.‌ مثلا در تکلیف هفدهم کتاب، "خانه‌نشینی" از جمله وظایف مومن در زمان غیبت ذکر شده است. آن هم با استدلال دوری از فساد! در واقع معلوم نیست مخاطب کتاب طبق توصیه ششم، باید برای "دعوت مردم و آشنا نمودن آنان با حضرت و پیش بردن و راهنمایی و هدایت " تلاش کند یا بر اساس تکلیف اخیر "خانه‌نشینی" گزیند؟! اتفاق دیگری که باز از نشانه‌های تولید این گونه آثار مکتوب است، تکرار یک مطلب به شیوه‌ها و بهانه‌های مختلف در صفحات کتاب و حجیم نمودن آن است. مثل تکلیف! هجدهم که قبلا در تکلیف! هفدهم به نوعی دیگر ذکر شده و در واقع زیر مجموعه آن است و نه یک تکلیف جدید. ترویج دستور‌العمل‌های خاص مستند یا حتی بدون سند، به عنوان یک سند کلی و نسخه‌ی عمومی، یکی دیگر از شاهکارهای این کتاب و البته این قبیل کتب ‌است. در صفحه 76 و 77 کتاب می‌خوانیم که از جمله تکالیف! مومنان آن است راه و طریق به سوی امام باز و مفتوح است و... و برای تایید این گفته روایتی نقل می‌شود: حضرت علی بن محمد به شخصی فرمود: «هر وقت خواستی حاجتی را طلب کنی، آن را بنویس و زیر جانماز بگذار و ساعتی رها کن؛ سپس بیرون بیاور و در آن نظر کن. راوی(!) می‌گوید این کار را کردم و جواب آنچه خواسته بودم، یافتم، در حالی که امضای آن حضرت در آن بود.» یا در صفحه 78 کتاب می‌خوانیم: « مومن باید برای عرض حوائج خود و رفع مشکلات، از دعاها، نمازها، وسایل و اسبابی که ائمه‌ی هدی برای راهیابی و توسل به آن حضرت معرفی کرده‌اند، استفاده نماید و از این دعاها و نمازها و مانند آنها غفلت نورزد که در ادامه به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود و به یاری خدا در رساله‌ای مستقل(!) راه‌های ارتباط با آن حضرت و عرض حاجات به تفصیل بیان خواهد شد. روایت شده که هر کس را حاجتی باشد، دعا و کلامی را که در ادامه ذکر می‌گردد، در رقعه‌ای (نامه‌ای) بنویسد و در یکی از قبور ائمه بیاندازد یا آن را ببندد و مهر کند و با خاک پاکی، گل بسازد و آن را در میان گل بگذارد و در نهر یا چاهی عمیق بیاندازد که به حضرت صاحب‌الزمان می‌رسد و آن حضرت شخصا متولی برآوردن آن حاجت می‌شود.» و برای تایید مطالب بالا منبعی را معرفی می‌کند که مصداق روباه و دم و شاهد است؛ "پیوند معنوی با ساحت قدسی". که نه نام نویسنده‌اش مشخص شده و نه ناشر آن. ذکر این روایات و آن تکالیف، جز ایجاد ابهام برای عوام _ در صورت نتیجه نگرفتن از انجام این اعمال در رفع حاجات _ خاصیت دیگری دارد؟ آیا نه این است که این کار، نوعی دعانویسی مکتوب و عوام‌فریبی نوشتاری است؟ در جایی دیگر و در تکلیف! بیست و سوم، نویسنده از جمله‌ی تکالیف مومن را، تهیه اسلحه و اسب برای یاری آن حضرت می‌داند؛ ولی در نکته‌ی بیست و چهارم تاکید می‌کند منظور از مرابطه با امام یعنی ارتباط معنوی و حضور دائمی در زمره‌ی ولایتمداران ایشان. آیا نباید پرسید چرا ابتدا موضوعی به عنوان یک تکلیف! ذکر می‌شود و در صفحات بعد، تصحیح و به نوعی انکار می‌گردد؟! در صفحه 91، نویسنده اینچنین صفحه را پر کرده است: تکلیف! دیگر خواندن این دعا است که در روایات ائمه معصومین به خواندن آن سفارش شده است." اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن و..." و متن دعای فرج را با معنی کامل آن به عنوان یک تکلیف ذکر کرده است! یا در تکلیف! چهل و دوم آمده است: «مومن باید به جهت فراق و دوری و عدم لقا و دیدار آن حضرت، محزون و غمگین باشد و پیوسته در حزن و غم بسر برد. اگر مومن به جز بعضی ساعات! امام زمان علیه‌السلام را پیوسته می‌بیند و ملاقات می‌کند، باید در همان بعضی ساعات، در فراق آن حضرت، محزون و غمگین و متاثر باشد.» و بعد برای تایید این نکته، فرازی از دعای ندبه را آورده است که "آیا معین و یاوری هست تا با او ناله و گریه را طولانی کنیم؟" و در ادامه در تکلیف چهل و سوم، گریه کردن مومن در فراق آن حضرت را تکلیفی دیگر! می‌داند و در نکته‌ی چهل و چهارم تاکید می‌کند: « از دیگر تکالیف مومنان، گریاندن بر فراق آن حضرت یا بر شداید و ناملایمات وارده بر ایشان یا بر آباء طاهرین اوست؛ البته در حد توان و استعداد افراد.» این نکات با نکته چهل و پنجم که خواندن دعای ندبه است؛ تکمیل می‌شود. آیا نویسنده نمی‌توانست تمام این چند نکته مستقل را در یک صفحه و مثلا به عنوان یک تکلیف! به مخاطب خود عرضه کند؟! نکات 52 و 53 نیز جالب توجه است؛ در اولی مومن به خواندن دعای نور و عهد سفارش شده و در دومی به خواندن دعای نور! و جالب‌تر اینجاست که نویسنده در صفحه 130 در ادامه تشریح! نکته 52 دعای عهد را معرفی می‌کند و فرازهایی از آن را مثال می‌زند؛ ولی از آن با عنوان دعای نور! یاد می‌کند. ناشر همه‌ فن‌حریف مجوز نشر انتشارات نصایح با موضوعات مذهب، ادبیات و علم معانی صادر شده است؛ اما در طول سالهای فعالیت عناوین مختلف و غیر مرتبط بسیاری را منتشر کرده است که خود این پراکندگی و عدم رسیدگی به وضعیت ناشران، به نظام نظارتی دقیق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر‌می‌گردد. از جمله عناوین متعدد کتاب‌هایی که این ناشر منتشر کرده می‌توان به "بلوغ و غریزه جنسی، در جستجوی خدا، اصول مداحی (اشعار و مدایح)، خنده بر لب(لطیفه‌های پندآموز)، عنایات حضرت مهدی به علما و طلاب، تست کامل عربی، عالم برزخ، دراکولا(داستان ترجمه)، موفقیت، انواری از قرآن، آموزش ریاضی اول راهنمایی، زیارت عاشورا، آداب الحرمین، زیارات عتبات عالیات و..." و البته کتبی هم به زبان‌های عربی، اردو و کردی! در واقع از مسئولان ارشاد و بویژه ممیزان ارجمندشان که در اعطای مجوز به کتب ادبی مو را از ماست می‌کشند _ افراط _ باید پرسید چگونه به اینگونه آثار به راحتی و بی‌هیچ نظارتی _ تفریط _ اجازه‌ی نشر و تجدید چاپ در تیراژ چند صدهزاری را می‌دهند؟ و حتی با "حمایت"های عجیب و غریب از قبیل خرید و اهداء، به گسترش این "علف‌های هرز" کمک می‌کنند؟ شاید هم اصولا نشر در حوزه‌ی دین آنقدر سهل و آسان شده است؛ که هر فردی می‌تواند به راحتی در این حوزه قلم و قدم بزند؟! البته بدیهی است که دخالت و نظارت در این حوزه و بالتبع کاهش آمار نشر در حوزه‌ی دین، ارشاد را در مظان اتهام قرار می‌دهد؛ وزارتخانه‌ای که خود یکی از متولیان "تولید" آثار مفید در حوزه‌ی دین است. با این حساب لابد! پر شدن بیلان وزارتی مهم‌تر از عواقب ناشی از تولید اینگونه آثار _ که تاثیر مستقیم بر نسل جوان کشور و با عنوان جعلی "آموزه‌های دینی" دارد _ است. والله اعلم.
نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 15:13 | لينک ثابت |
انجمن کلیمیان ایران: صهيونيسم يک پروژه سياسي متفاوت از يهوديت است دکتر "سيامک مره صدق" رئيس انجمن کليميان ايران با اشاره به تفاوت آئين يهوديت با صهيونيسم گفت: صهيونيسم يک پروژه سياسي متفاوت از يهوديت است و بيشتر يهوديان جهان در گروه مخالف صهيونيسم قرار دارند. آنها با رفتار غيرانساني ارتش اسرائيل و کشتار زنان و کودکان بيگناه موافق نيستند چراکه اينچنين اقداماتي با آيين يهوديت در تضاد است. وي افزود : بيشتر‌ يهوديان جهان موافق رفتارهاي غيرانساني اسرائيل نيستند چرا که آئين يهوديت کشتار زنان و کودکان بيگناه را جايز نمي داند. وي با بيان اينکه ‌اشغال يک سرزمين مورد پذيرش يهوديت نيست افزود:‌ به هرحال نبايد رفتارهاي اسرائيل را به حساب يهوديان نوشت. چراکه رفتارهاي اسرائيل با آئين يهود سازگاري ندارد. وي با اشاره به مخالفت برخي از روشنفکران يهودي چون "‌نوام چامسکي" و "وودي آلن" فيلمساز معروف گفت: ‌اين افراد يهودياني هستند که از اسرائيل به شدت انتقاد کرده اند. وي افزود: ‌انجمن کليميان ايران نيز بارها اعتراض خود را به رفتارهاي غيرانساني اسرائيل ابراز داشته است . بيمارستان دکتر صپير هم بارها اعلام کرد که حاضراست زخمي هاي فلسطيني حملات ارتش اسرائيل را به رايگان درمان کند. وي گفت: ‌مرحوم مهندس دانش راد که از سوي جامعه کليميان براي خبرگان قانون اساسي انتخاب شده بود از مخالفان سرسخت صهيونيسم بود.
نوشته شده توسط علي خليجي در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 23:24 | لينک ثابت |
مدير كل دفتر امور اجتماعي استانداري بوشهر گفت: لازم است با پپگيري جدي مسوولان و اتخاذ تدابير مورد نياز، ورزش معلولان و بيماران خاص دراين استان مورد توجه بيشتري قرار گيرد. به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي علي خليجي دوشنبه در آيين تجليل از ورزشكاران مدال‌آور بيماري‌هاي خاص استان بوشهر افزود: براساس بررسي‌هاي ميداني توسط كارشناسان اين دفتر، افسردگي و فشار روحي در بين اين بيماران و شماري از اعضاي خانواده‌هايشان در سطح بالايي قرار دارد. وي اضافه‌كرد: به همين دليل، فعاليت بيماران خاص در فعاليت‌هاي ورزشي علاوه بركاستن از آلام جسمي مي‌تواند در كاهش فشارهاي رواني و پديدارشدن نشاط در زندگي اين افراد تاثير داشته باشد. خليجي گفت: در يكسال اخير اقداماتي براي مساعدت به بيماران خاص استان بوشهر انجام شده است و با ايجاد بانك اطلاعاتي موفق شده‌ايم ضمن شناسايي بيماران خاص، راهكارهاي مناسبي براي كمك به اين بيماران در پيش بگيريم. وي اظهارداشت: بافعال شدن هيات ورزشي بيماران خاص استان بوشهر، انتظار مي‌رود مسابقاتي بصورت منطقه‌اي در رشته‌هاي مختلف برگزار شود و استانداري مساعدت لازم را براي اين منظور انجام خواهد داد. خليجي گفت: استان بوشهر ازنظر ورزشي داراي استعدادهاي زيادي است اما در رشته‌هاي مختلف براي نتيجه‌گيري بهتر نيازمند كار دسته جمعي براساس برنامه و تلاش مضاعف است و در بخش بيماران خاص اين مساله در شرف اتفاق است. مديركل تربيت بدني استان بوشهر نيز ضمن برشمردن پيشينه ورزشي استان بوشهر برآمادگي مجموعه متبوعش براي همكاري با ورزشكاران داراي بيماري خاص در اين استان تاكيد كرد. حسين وردياني افزود: در آينده نزديك ديدار دوستانه ورزشي در مركز استان بوشهر برگزار خواهد شد و عوايد حاصل از فروش بليت براي كمك به ورزش بيماران خاص اين استان تخصيص مي‌يابد. نزديك به يك هزار بيمار خاص در استان بوشهر شناسايي شده‌اند و زيرپوشش هستند
نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 23:22 | لينک ثابت |

علي خليجي- علي خليجي- علي خليجي- علي خليجي- علي خليجي
نوشته شده توسط علي خليجي در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 0:5 | لينک ثابت |
يك عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس گفت:امروزه الگوسازي سازمان‌هاي جاسوسي دنيا براي كشورهاي اسلامي رنگ باخته است. به گزارش ايسنا، شكرالله عطارزاده در نطق پيش از دستور خود با بيان اين‌كه در رمضان امسال علاوه بر جشن عبادت، شاهد شيرين كامي ملت مسلمان ايران و مسلمانان و آزادگان جهان هستيم، گفت: در روزهايي كه دل به همراهي رجايي‌گونه‌ي زمان، آقاي دكتر احمدي‌نژاد سپرديم به اميد روزي بوديم كه محمود هم‌چون كاوه آهنگر، پرچم و درفش عدالتخواهي و عدالت‌جويي را در دست گيرد و دل‌هاي مرده آزاديخواهان جهان را به طپش و حيات واداشته و الگويي براي سياستمداران جهان شود. نماينده‌ي مردم بوشهر، گناوه و ديلم در مجلس با اشاره به هشت سال دفاع مقدس كه در آن ايستادگي بزرگ‌مرداني مثل چمران، صياد شيرازي و . . . مي‌توانست الگوي آزادي‌خواهان جهان باشد، افزود: اين در حالي است كه در غوغاي جنگ‌سالاران جهاني عليه ملت مظلوم ايران، صدام معدوم، سردار قادسيه لقب مي‌گيرد و "بن لادن‌ها" و "ملاعمرها" كه دست‌آموز سازمان سيا بودند، الگوي نسل جوان و انقلاب جهان اسلام مي‌گيرند. به گفته‌ي وي، در اين فضا، جوشش اسلام‌خواهي و عدالت‌طلبي و مبارزه با آمريكا و استكبار سر از اردوگاه‌هاي كساني درمي‌آورد كه خود به رسم مزدوري قدم به عرصه مبارزه‌ي دروغين گذاشته‌اند و در مبارزات كاذب، يعني طالبانيسم قرار گرفتند؛ در قربانگاه‌هاي افغانستان و عراق توسط آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها قتل عام شدند تا بعد از آن هيچ جوان پرشوري در جهان اسلام به ويژه كشورهاي عربي، راه مبارزه در پيش نگيرد. به اعتقاد اين نماينده‌ي مجلس، در چنين شرايطي ظهور و بروز شخصيتي مخلص در كشور اسلامي و انقلابي ايران در مسووليت رييس‌جمهوري بارقه‌اي از اميد در مبارزه با مظاهر استكبار را دوباره در دل ملت‌هاي منطقه و ساير آزادي‌خواهان جهان زنده كرد. او با بيان اين‌كه امروزه الگوسازي سازمان‌هاي جاسوسي دنيا براي كشورهاي اسلامي رنگ باخته است، گفت: آنان از اين‌كه احمدي‌نژاد الگوي مبارزه‌ي خاص و عام در كشورهاي جهان شده و او را در هوشياري و صراحت كلام و ايستادگي در برابر زياده‌خواهي استكبار مي‌ستايند، سخت خشمگين شده‌اند. عطارزاده با بيان اين‌كه امروز جمهوري اسلامي كانون توجهات جهاني است، ايستادگي، مقاومت، صبر انقلابي، افتخارات علمي، همدلي و همراهي بزرگان سياسي، مذهبي و مبارزاتي با ولي فقيه را عواملي دانست كه راه رخنه‌ي دشمنان را در اين ام‌القري اسلامي بسته است و افزود: چهره‌ي سياه استكبار از اين وحدت و همدلي در خشم و عصبانيت است. نماينده‌ي مردم بوشهر، گناوه و ديلم در مجلس در اين راستا به سخن آيت‌الله دكتر بهشتي مبني بر اين‌كه "آمريكا از ملت ايران عصباني باشد و از اين عصبانيت بمير" اشاره كرد و در ادامه نطق خود گفت: براي آن‌كه لبخند به نيش‌خندي از سوي دشمنان نظام و دشمنان دولت كريم احمدي‌نژاد به خوشحالي گشوده نشود از رفتارهاي مغرضانه و باندگرايانه بعضي از مسوولان فعلي كه به اعتقاد من به ناحق كرسي وزارت و مسووليت را غصب كرده‌اند و از اذيت و آزاري كه بر ياران احمدي‌نژاد در استان بوشهر و در كل كشور از ناحيه نااهلاني كه در جاي جاي دستگاه‌هاي اجرايي رخنه كرده‌اند، مهر سكوت بر لب مي‌زنم با اين اميد كه اصلاحات رييس‌جمهور در عزل مسوولان ناكارآمد و مشكل‌آفرين و بي‌تدبيري كه توان پيمودن سير اين دولت را ندارند، شتاب بيش‌تري به خود گيرد. اين عضو كميسيون انرژي مجلس خطاب به رييس‌جمهور با بيان اين‌كه كار بزرگ و تاريخي شما در هدفمند كردن سوخت مصرفي كشور بر همگان آشكار است، به مشكلات فراوان مردمي ناشي از اجراي اين طرح كه مردم آن را با صبر و تحمل پشت سر گذاشتند، اشاره كرد و افزود: مجلس و به ويژه رييس آن از جان و دل و آبرو مايه گذاشت و حتي آينده سياسي خود را فداي اجراي اين طرح كرد. وي با بيان اين‌كه مقام معظم رهبري بالاترين حمايت تاريخ انقلاب اسلامي را از دولت احمدي‌نژاد اعلام فرمودند، در عين‌حال خطاب به رييس‌جمهور اظهار كرد: ما نيازمند قانون‌گرايي و قانون‌مداري هستيم، مجلس شوراي اسلامي با پذيرش اجراي كارت هوشمند منصوب كرد كه نياز مصرف اضافه بر سهميه مردم با ارائه آزاد سوخت تأمين شود. اما متأسفانه تفسيرها و تحليل‌هاي گوناگون بعضي از دولتمردان و ناتواني بر اجرايي كردن بند (و) تبصره‌ي 13 باعث بروز مشكلات فراواني در سطح كشور شد كه متأسفانه ضربات زيادي به چهره‌ي دولت خدمتگزار و صادق وارد كرد. به گفته‌ي عطارزاده، برخي‌ها خارج از دولت و حتي خارج از حاكميت شمشير زبان و قلم را آشكارا عليه اقدامات انقلابي احمدي‌نژاد بسته‌اند. اين عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس با بيان اين‌كه از اين گروه جز اين انتظاري نيست، گفت: متأسفانه عده‌اي در درون دولت، نه قدرت ارائه تحليل از واقعيت را دارند و نه دوست دارند كه اين دولت بدرخشد، بنابراين واقعيت‌ها را به درستي نمي‌گويند و آمارها را به واقعيت بيان نمي‌كنند. نماينده‌ي مردم بوشهر در مجلس با بيان اين‌كه در طول ماه‌هاي پس از اجراي اين طرح به طور ناشناس پاي در دل مردم نشسته است، ادامه داد: روا نيست مردمي در كنار جايگاه‌هاي سوخت، بشكه‌هايي را در دست گرفته و براي چند ليتر بنزين به اين و آن التماس و خواهش كنند. او خطاب به رييس‌جمهور گفت: براي اجرايي كردن بند (و) تبصره‌ي 13 به بخش خصوصي اجازه دهيد آن بخش اضافي نياز مردم را وارد كرده و عرضه كنند، در اين صورت هم دولت به برنامه خود پافشاري كرده و قيمت دولتي را ثابت نگه داشته است و هم نياز مردم در عرضه‌ي رقابتي سوخت مورد نياز تأمين شده است و با اين روش هر بهانه‌اي براي افزايش قيمت ساير كالاها و خدمات، بي‌اثر مي‌ماند. عطارزاده به بحث گراني و افزايش سرسام‌آور قيمت مايحتاج عمومي اشاره و خاطرنشان كرد: متأسفانه بخش واسطه‌گري تيشه به ريشه‌ي دولت زده است و اصولا هيچ مكانيسمي براي جلوگيري از افزايش قيمت‌ها وجود ندارد. وي در اين راستا از اين‌كه سال‌هاست كارشناسي از بانك مركزي، هرچند وقت يك بار در سيماي جمهوري اسلامي حاضر مي‌شود و از كاهش نرخ تورم صحبت مي‌كند، اظهار تعجب كرد و گفت: آقاي عزيز كارشناس، با كدام كالا شاخص تورم را بررسي مي‌كنيد؛ خدا مي‌داند. اين كالايي كه نرخ تورم را با آن مي‌سنجيد در زندگي اكثريت مردم جايي ندارد. نماينده‌ي مردم بوشهر، گناوه و ديلم در مجلس با طرح اين پرسش كه چرا واقع‌بين نيستيد؟ روند آماردهي را روندي دانست كه سال‌هاست در كشور ما وجود دارد و مختص اين دولت نيست و گفت: اي كاش اين كارشناسان خود يك بار سري به بازار مي‌زدند و گرفتاري مردم را مي‌ديدند، البته كساني كه با حقوق و پاداش‌ها و اضافه كاري‌هاي چند ميليوني زندگي مي‌كنند و گرد و خاك روي لباس و كفش‌شان نمي‌نشيند چگونه مي‌توانند فقر و تنگدستي و تورم موجود را ببينند. نماينده‌ي مردم بوشهر، گناوه و ديلم در مجلس با مخاطب قرار دادن رييس‌جمهور اظهار كرد: شما در طول مدت كوتاه مسووليت خود، مايه‌ي آبرو، عزت و سربلندي براي ايرانيان و جهان اسلام شده‌ايد، بحث هسته‌يي و انفعال برخي از دولتمردان دولت گذشته را به قدرتمندي و اقتدار نظام سوق داديد؛ بحث حمايت منطقي از آرمان‌هاي مردم فلسطين را با به چالش كشيدن جهان غرب در بحث هولوكاست پيگيري كرديد، بحث سوخت و هدفمند كردن آن را براي استقلال اين مملكت اجرايي كرديد، در حالي‌كه دولت‌هاي گذشته جرأت پرداختن به اين مقوله را نداشتند. به گفته‌ي وي نگاه مردم به اقدام اساسي و انقلابي رييس‌جمهور در مبارزه‌اي منطقي و قوي با جريان گران‌فروشي و تورم سرسام‌آور موجود است. عطارزاده خطاب به احمدي‌نژاد افزود: مردم از شما به عنوان مدير دولت اسلامي نان مي‌خواهند، با چهره‌هاي رنگ پريده و شكم‌هاي گرسنه، انسان‌هاي متفكر پرورش نخواهد يافت. او با بيان اين‌كه برخي تحليل‌گران اعتقاد دارند كه اين گراني‌هاي افسارگسيخته براي ساقط كردن دولت احمدي‌نژاد است، يادآور شد: كافي است وزارت اطلاعات، شبكه‌هاي احتكار كالاهاي اساسي مردم را شناسايي كند و يقه‌ي چند شكم‌گنده‌اي كه از فرط مستي حرام‌خواري در حال منفجر شدن هستند را بگيرند، آن وقت معلوم مي‌شود كه چه كسي جرأت مي‌كند نان و غذا و نيازمندي‌هاي مردم را احتكار و گران‌فروشي كند. اين عضو كميسيون انرژي مجلس در ادامه وزارت نفت را قلب طپنده‌ي اقتصاد تك‌محصولي ايران خواند و با بيان اين‌كه متأسفانه همين نفت و شرايط وابستگي ما به آن عقب‌ماندگي‌هاي فراواني در رشد استعدادهاي بالقوه ساير بخش‌هاي اقتصادي را دامن زده است، افزود: دكتر احمدي‌نژاد، شما با عزم راسخ آمديد تا با مافياي نفت مبارزه كنيد،‌ مافيايي كه مانع ايجاد پالايشگاه و توسعه پالايشگاه‌هاي موجود شد، نفت‌خام را به هر كسي مي‌فروخت و فرآورده‌هاي نفتي مورد نياز كشور را از هر كسي و به هر قيمتي مي‌خواست خريداري مي‌كرد و حاضر نبود بورس نفت راه بيفتد تا قيمت‌ها رقابتي و آشكار باشد. مافيايي كه وزارت نفت و جايگاه‌هاي احساس اجرايي آن، صفحه شطرنج‌بازي آن‌ها بوده و هست و مافياي نفت يعني همه عوامل دروني و حتي عوامل بيروني كه در موقع خطر از خاطيان چهره موجه و مقدس مي‌سازند. وي ادامه داد: آقاي رييس‌جمهور مافيا يك قدرت انحصاري است؛ پير و جوان آن به هم وفادارند؛ ديروز پيران مافيا به نيروهاي جوانان نان دادند و امروز تيپ جوان بايد به بزرگان خود خدمت كند؛ مهم اين است كه سر رشته و دانه‌هاي ريز و درشت آن را با هم بشناسيد. نگاه كنيد صاحب منصبان ديروز نفت هر كدام در ده‌ها شركت عضو هيات مديره هستند؛ يعني ديروز با انگشتان يك دست مي‌خوردند اما امروز كه در كناري نشسته‌اند با 10 انگشت مي‌خورند. ياران جوان مافيا پيمان‌هاي مهم را به بزرگان و پرورش‌دهندگان خود مي‌سپارند و صدها شركت بزرگ و كوچك متحيرند چگونه روزنه‌اي براي وارد شدن در اين بازي تجارت و كار پيدا كنند. نماينده‌ي مردم بوشهر در مجلس با بيان اين كه آقاي رييس‌جمهور بنده از موافقان و مدافعان وزيران پيشنهادي شما براي وزارت نفت بودم و اي كاش مجلس با عجله تصميم نمي‌گرفت و كار به كاردان سپرده مي‌شد، اظهار كرد: در حال حاضر با رفتن وزيري هامانه به انتظار نشسته‌ام كه سرنوشت اين دستگاه حساس چه مي‌شود؟ در همين مدت كم باز هم صفحه شطرنج گشوده شده و جاي مهره‌ها عوض مي‌شود؛ آيا اين مي‌شود ايجاد كارآمدي در يك سيستم؟ من نمي‌دانم اين كارها را براي دلخوشي چه كسي انجام مي‌دهند؟ عطارزاده افزود: آقاي رييس‌جمهور؛ اي كاش ابزار قانوني براي اداره نفت توسط شخص رييس‌جمهور فراهم مي‌شد؛ آن وقت خيالمان راحت بود كه رييس‌جمهور خود بر اين وزارت‌خانه حكومت مي‌كند والا با اين مجموعه 40 تا 50 نفر كه سال‌هاست بر اريكه نفت سوارند و هر چند وقت فقط جاي آنان عوض مي‌شود و اجازه ظهور و بروز هيچ استعداد و مديريت جديدي را نمي‌دهند نمي‌توان به چرخش سالم چرخ‌هاي صنعت نفت اميدوار بود. نماينده‌ي مردم بوشهر در مجلس با اشاره به رييس‌جمهور و با بيان اين كه چگونه است وقتي شما و وزيران شما، وزير نفت پيشنهاد مي‌كردند صد گونه سخن از مدرك تحصيلي و تخصص بود ولي الان خيلي از آدم‌هاي مسووليت‌شناس آن روز لب فرو بسته و سكوت كرده‌اند؟ گفت: آقاي رييس‌جمهور بزرگ‌ترين ضعف ما در اوپك و اجلاس‌هاي جهاني، نداشتن قدرت رايزني‌هاي سياسي و اقتصادي مسوولان نفتي ما بوده است؛ چرا ما سال‌هاست از رياست اوپك محروم مانده‌ايم؟ آيا جز قدرت سياسي نداشتن مديراني است كه نفت را به آنان سپرده‌ايم؛ نفت يك چهره بزرگ و قوي از لحاظ مديريتي مي‌خواهد؛ چهره‌اي كه امين رييس‌جمهور باشد؛ چهره‌اي كه همدل و هم‌گرا و هم‌فكر با رييس‌جمهور باشد. و نهايت چهره‌اي كه خود زير بوته مافياي نفتي رشد نكرده باشد. او در پايان به برخي مشكلات بوشهر نيز اشاره كرد و رسيدگي به آن‌ها را خواستار شد. يادداشتها
نوشته شده توسط علي خليجي در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 23:49 | لينک ثابت |
خیلی وقت بود که به چیزی تو دلم مانده بود و دلم می خواست وقت کافی بدست می آوردم و در موردش کار کارشناسی میکردم ولی خوب نشد که نشد! حالا دیگه این بغض کلامم رو آروم و بی سر و صدا می ترکونم. مگه نه اینه که ما مدیون این همه لطف خداییم که یه ساحل زیبا داریم ! اگه این رو تایید می کنید پس چرا این همه بی خیالیم ! چرا هیچ کس نمی پرسه چرا آن ساحل زیبای سالای نه چندان دور تبدیل به یه لجن زار شده؟ چرا آن وسعت کم نظیز ماسه ای یه ورش با جاده مخصوص ماشینهای سنگین ای که برای خور سنگ می آوردند و یه ورش هم با سکوی ای که از افتخارات شهر سازی ما محسوب میشه! باطلاقی ولجنزار شده . راستی آن دکه های بی ریخت رو که بر تلی از نخا له های ساختمانی بنا شده کجای این معادله بزاریم و چه جوری حلش کنیم. هر روز رفتیم و اومدیم و دیدیم که مسافرای این شهر بی هیچ تعهدی در قبال این ساحل؛ با ماشینهاشون شرق سکو رو به مجموعه ای کم نظیر از چاله چوله تبدیل کردن و ما هیچ نگفتیم ؛ ساحل رو به زباله بستن و ما هیچ نکردیم ؛ دریغ از اینکه یه راه حل ارائه بدیم یا حداقل به محیط زیست این بحران رو گزارش کنیم یا بگیم بابا حداقل ورود ماشین رو به ساحل ممنوع کنید یابگیم یکی بیاد به دادمون برسه ؛ آی مسئولین! ما ساحل چهار سال پیشمون رو می خوایم . تو رو خدا بیاین این سکو رو از ته بکنید؛ ما ساحل پر ماسه صافمون رو می خوایم. می گفتن یکی امد ابروش رو برداره زد و کورش کرد؛ به کی بگیم یا این استخر و مجموعه آبی رو از ته بکن یا هر چه سریعتر کاملش کن. آن ساحل پر صدف و کم نظیر که تو بچه گی دیدیم پیشکش ؛ تو رو خدا همان ساحل چهار سال پیش رو بهمون بدین برگرفته از وبلاگ ديلمي يل
نوشته شده توسط علي خليجي در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 23:43 | لينک ثابت |
طوایف و خاندان بلوک لیراوی 2 : سراج خان پسر علی خان، نوه خاندان سراج خانی و کاحاج محمد باقرکلانتر برادر کاشمسا و جد خوانین «گربه ای» بلوک لیراوی را از بهبهانی ها اجاره می کردند. تا اینکه سراج خان پیر می شود و به عموزادگان می گوید: «غلامرضا کاحماد» را که عموزاده ما می باشد،جهت اجاره به بهبهان بفرستیم،غلام نیز این کار را انجام میدهد، ولی سال بعد بلوک لیراوی را برای خود اجاره می کند. اما پسران سراج خان، لطفی خان و محطی خان (لطفعلی و محمدطاهر) لیراوی را برای خود اجاره می کنند، پسران کاحماد به عموزادگان خود حسادت می کنند، سراج خانی ها در روستای «قلعه خانی» نزدیک سیامکان کوچک بوده اند، کاحمادی ها جهت اجاره «بنه اسماعیل» به قلعه خانی می آیند، اما قصد داشته اند که لطفی خان و محطی خان را بکُشند، داخل قلعه که می شوند بر سر مال الاجاره بحث شدیدی درمی گیرد، محطی خان متوجه قصد حضرات می شود، تفنگ خود را برمی دارد تا خود را بالای برج برساند، اما وقتی پشت می کند که برود یکی از «کاحمادی ها» او را هدف قرار می دهد. سلمانی او «بابا محمدعلی» خود را فدایی خان می کند و تیر او را هدف قرار می دهد،ولی کاحمادی ها فرصت نمی دهند و هردو خان و ساکنان قلعه را می کُشند، سراج خان پیر در «بهسمبار» بوده است، طایفه خدری ها به همراهی عده ای دیگر از افراد لیراوی مثل «حاج محمدحیدر» جد بویراتی ها شبانه به بنه اسماعیل می آیند، وقتی به بنه اسماعیل می رسند، سگ آنها که همراهشان بوده با سگ های بنه اسماعیل درگیر می شود، می گوید: اگر سگ ما سگهای دیگر را شکست داد،ماهم طرفمان را شکست می دهیم. سگ آنها برنده می شود. کاحمادی ها نیز آن شب تا دیروقت بیدار بوده اند و همگی حدود 30 تا 40 نفر در اتاقی خواب می روند، آنها نیز سقف اتاق را سوراخ کرده و آن را آتش می کشند. وقتی کاحمادی ها متوجه می شوند و بیرون می آیند، توسط افراد مسلح که بیرون منتظر بوده اند، کشته می شوند. خدمه سیاهی داشته اند به نام «عباس» که خیلی قوی هیکل بوده است. وقتی بیرون می آید، حاج محمد حیدر خود را روی او می اندازد، تا او را بگیرد، اما حاجی را بلند کرده و با خود می برد، ولی افراد دیگر با کارد و چاقو به او حمله ور می شوند و او را می کُشند، بدین منوال خدری ها تلافی می کنند و سپس نزد سراج خان می روند و می گویند که تلافی شما را کرده ایم. سراج خان پاسخ می دهد: راه خودتان را باز کرده ایم. از سوی دیگر خاندان حاج عبدامام(خدری های شیرونکی) در حصار بوده اند، درگیری بین آن ها و خاندان «کامصیبی و کامسیری» اتفاق می افتد که با دخالت علی خان حیات داوودی به نفع خاندان حاج عبدامام پایان می پذیرد. یعنی بع علت خویشاوندی بین خاندان حاج عبدامام و حیات داوودی، علی خان به نفع آنها وارد میدان مصالحه می شود. خاندان «کامصیبی» به «بنه احمد» می آیند، در آن زمان شبانکاره ها برای غارت به لیراوی می آمدند. یکی از خوانین شبانکاره به همراه عده زیادی حدود 700 نفر برای غارت مال و منال مردم لیراوی به حوالی «بنه احمد» رسیده بودند. پسران مُهمدمصیب که چهار نفر بودند برای دفاع آماده می شوند. آنها تفنگ «سرپر» داشتند. و برای هر نفر دو تفنگ (یکی را پر کرده با خود می بردند و یکی را در منزل پر می کردند تا برگردند.) آنها چهار نفر را زدند و با اسب با سرعت به منزل می آمدند. تفنگ خالی را تحویل می دادند و تفنگ پر را همراه خود می بردند. هرچهار نفر پسر کامُهمد و برادرش کاسیر می گویند باید به طرف خیمه خان برویم و خان را بکُشیم، آنها اردو را دور زده و از راه «باباحسنی» به طرف خیمه خان می آیند و داخل خیمه گاه می شوند و خان را می کُشند، تفنگ های خود را پر کرده و بیرون می آیند.دو نفر را می کُشند اما بعد چون اسب های آنها «مادیان» بوده و نرها را می بندند مردها هرچه هی می کنند اسب ها فرار نمی کنند و در نتیجه افراد مذکور کشته می شوند.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 23:24 | لينک ثابت |
مطالعه مکان یابی و جانمایی پالایشگاه 50 هزار بشکه ای قیر در بندر امام حسن شهرستان دیلم آغاز شد... رئیس سازمان صنایع و معادن استان بوشهر گفت: این پالایشگاه با سرمایه گذاری ثابت 690 میلیارد ريال شامل 6/11 میلیون دلار سرمایه گذاری ارزی(خارجی) و حدود 580 میلیارد ریال سرمایه گذاری ریالی (داخلی) بخش خصوصی احداث می شود... با راه اندازی این پالایشگاه در زمینی به مساحت 43 هکتار، سالانه 5/1 میلیون تن قیر و 250 هزار تن میعانات گازی (هیدورکربنهای سبک و سنگین) تولید و برای 277 نفر بطور مستقیم ایجاد اشتغال خواهد داشت... این پالایشگاه قادر به پالایش روزانه 50 هزار بشکه نفت خام سنگین برای تولید محصولات یادشده را خواهد داشت... همچنین پالایشگاه مذکور سالیانه به حدود 80 میلیون مترمکعب گاز برای استفاده در کوره ها و مشعل ها نیاز دارد.. با وجود ذخائر عظیم نفت، عبور خط لوله گاز سراسری از پارس جنوبی و خط انتقال آب کوثر و ظرفیتهای بالای موجود در منطقه دیلم و جلگه بزرگ لیراوی راه اندازی این پالایشگاه در کنار دیگر صنایع مرتبط با حوزه نفت و گاز و توجه به زیرساختهای اساسی و احیاء مجدد بخش کشاورزی می توان به رشد و رونق اقتصادی شهرستان دیلم بسیار امیدوار بود...
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 23:24 | لينک ثابت |
طوایف و خاندان بلوک لیراوی 3 : بدین ترتیب بعد از این چند حادثه که پیش می آید در طایفه خدری تنها سرجنبان، خاندان «حسن عیدی» می شود. پسران حسن عیدی سه نفر بودند : 1- کاشه قلی. 2- کاخانعلی. 3- کامحمدشفیع. کاشه قلی، فردی باسواد و منتقد بود. کامحمدشفیع، شخصی خشن و به احتمال قوی کاخانعلی هم همین صفات را دارا بود. حاج شه قلی ضابط لیراوی می شود، و همچنان مالک اصلی بلوک لیراوی بهبهانی ها بوده است. هنگام اخذ مال الاجاره لیراوی، بهبهانی ها به منطقه می آمدند، مقر حاج شه قلی روستای «چاه تلخ» بوده است.کاشه قلی قادر به جمع آوری مالیات نمی شود.(خدری ها به او مالیات نمی دهند.) او به بنه احمد و نزد «کامحمدزمان» کدخدای طایفه خواجه گیری پناهنده می شود، بهبهانی ها «بنه احمد» را محاصره می کنند و پرچم خود را در زمین می کوبند.«خلف ناصر» جد خاندان کل ناصر خواجه گیری پرچم را هدف قرار می دهد و سرنگون می سازد، به این ترتیب بهبهانی ها در یک درگیری شکست می خورند و کامحمدزمان وساطت می کند و می گوید چند روز دیگر مالیات را جمع آوری و پس می دهم.و نزد خانواده های لیراوی می رود که مالیاتها را جمع آوری کند. خاندان طایفه خدری در روستای سیامکان بوده اند، وقتی کامحمدزمان برای گرفتن مالیات به آنها مراجعه می کند، مردها همه منازل را رها کرده و متواری می شوند. در همین زمان بود که کامحمدشفیع بی پروایی های زیادی در بلوک مرتکب می شد و چند نفر از افراد بلوک را و حتی مأمور دولتی را کشته بود. و سید محمد جبل عاملی معروف به «سیدجبل» نیز کُشته می شود در این هنگام حاکم فارس معتمدالدوله فرهادمیرزا و سپس فرزندش شاهزاده احتشام الدوله می شود، و سید جبل نیز با او دوست بوده است. وقتی به او خبر می رسد که سیدجبل را کُشته اند، به حاج شه قلی می گوید قاتل را دستگیر کند و به جان حاجی(پدرش) سوگند می خورد که قاتل را خواهد کُشت. لذا کامحمدشفیع را دستگیر می کنند. معتمدالدوله (که در جاهای دیگر ذکر گردیده احتشام الدوله بوده است.) نیز به دیلم می آید، وقتی که شه قلی کامحمدشفیع را می آورد، احتشام الدوله متوجه نسبت آنها می شود و به شه قلی می گوید: قاتل با تو چه نسبتی دارد؟ جواب می دهد:برادرم است. سپس به قاتل می گوید: برو..! به ریش سفید قاید شه قلی تو را بخشیدم. مأموران با لگد و پس گردنی او را بیرون می کنند. بعد احتشام الدوله دستور ساخت مقبره ای بر قبر سید را می دهد. پس از شه قلی پسرش «حاج حسن» ضابط بلوک لیراوی می شود. وقایع زمان حاج حسن نسبتا زیاد است. حاج حسن در ابتدای امر با برادرش «خان بابا» اختلاف پیدا می کند، مقر خان بابا روستای «بنه احمد» بوده حاج حسن از مسیر کوه بی کس به بنه احمد حمله می کند و روستا را از خان بابا می گیرد. ولی حاج حسن بسیار مهربان و خداترس بوده است. برادرش به «قلعه گلاب» می رود اما بعد از چند سال بر می گردد و حاج حسن مجدداً «بنه احمد» را به او می دهد... حاج حسن در زمان ضابطی خود بر بلوک لیراوی آب انبارهایی از جمله در مسیر راه بنه احمد به چاه تلخ بر سر راه قافله ها ساخت، برای جوانانی که قصد ازدواج داشتند وجوهی کمک می کرد، به کشاورزان فقیر گندم و جو کمک می کرد، از صفات و خصائص نیکو و مهربانانه ایشان چنین نقل کرده اند که : «داد و خان» از خوانین گاوزردی(خانواده احمدخانی) از حاج حسن بدهکار بوده است. حاجی برای اخذ طلب خود که آن را پرداخت نمی کرده، می رود هر دو غیرمسلح بوده اند. «داد و خان » تیراندازی می کند و حاج حسن را مضروب می سازد و به هندیجان فرار می کند خویشان حاج حسن قصد رفتن به هندیجان جهت دستگیری «داد و خان» را دارند که حاجی اجازه نمی دهد و می گویند بعد از سه روز در رودخانه هندیجان توسط کوسه ماهی تکه تکه شده و کشته می شود... برگرفته از وبلاگ ماهرويان
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 23:22 | لينک ثابت |
نیم قرن خبرنگاری پرویز خلیجی فرزند کربلایی محمد حسن خلیجی متولد ۱۳۱۷ در بندر دیلم. پرویز خلیجی که پدرش نخستین خبرنگار دیلمی بوده است از ۱۷ سالگی(یعنی سال ۱۳۳۴ و ۳۵ ) با همکاری خبری با هفته نامه فریاد خوزستان(اهواز ) و پیک خجسته (شیراز) و آیندگان و... وقایع و اتفاقات و نیاز های شهر دیلم و بلوک لیراوی را انعکاس داده است و خوشبتختانه هم اکنون نیز در این زمینه فعال می باشد. شایسته است فرماندار دیلم - نماینده مجلس - معاون استاندار و رییس سازمان جوانان استان بوشهر که در پنجاهمین سال خبرنگاری این چهره ی فرهنگی همه اهل شهرستان دیلم می باشند دست در دست همدیگر و حضور هنرمندان - نویسندگان و روز نامه نگاران پیر و جوان این شهرستان در روز خبرنگار ۱۷ /۵ /۱۳۸۵ از ایشان تجلیل کنند.
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 23:21 | لينک ثابت |
در طول ساليان دراز در ايام ماه مبارك رمضان سنتهاي خاصي دراستان بوشهر و بويژه بندر بوشهر اجرا مي‌شده‌است كه هنوز مردم به اجراي بسياري از آنها در اين ايام پربركت پايبند مانده‌اند. "دم دم سحري" (‪ (dom dom sahari‬يكي از سنتهاي بسيار ديرينه‌اي است كه درايام مبارك رمضان باهدف بيدار كردن مردم براي خوردن سحري در محلات نواحي مركزي و حاشيه‌اي بندر بوشهر اجرا مي‌شود. دم دم سحري از تركيب دو كلمه دم دم و سحري ساخته شده كه دم دم يك آهنگ صوتي است و از ضرب آهنگ كوبش چوب بر روي "دمام" براي بيدار كردن مردم در وقت سحر، تشكيل شده‌است. طبق اين سنت در ماه روزه گرفتن، حداقل دو نفر از افراد در حالي كه به دست يكي چراغ فانوس و در دست ديگري "دمام" است به در منازل رفته و با زدن ضربه‌هاي آهنگيني بر دمام با ريتم سه ضربي و همراه با خواندن بعضي اشعار دعاگونه افراد را از خواب بيدار مي‌كنند. بيت "خداوندا تو ستاري همه خوابند تو بيداري" يكي از معروف‌ترين اشعاري است كه در اين سنت خوانده مي‌شود. آيين"آبي بنوش" يكي ازسنتهايي است كه در شهرهاي شمالي استان بوشهر اجرا مي‌شود و در آن ‪ ۱۰‬دقيقه قبل از اذان صبح با پخش نواي "آبي بنوشم لعنت حق بر يزيد كن جان را فداي تربت پاك شهيد كن" از بلندگوي مساجد محله‌ها، مردم براي نوشيدن آب قبل از اذان بيدار مي‌شوند. در شب ‪ ۱۵‬رمضان همزمان با ولادت كريم اهل بيت امام حسن مجتبي (ع) آيين "گلي گشو، گره گشو" يا "گره‌گشاي" در اين مناطق اجرا مي‌شود. در اين آيين كودكان، كمي پس از افطار كيسه‌اي كوچك به گردن مي‌اندازند و با تكرار مداوم آهنگ "گلي گوشو سرت بوشو" به در منازل مي‌روند. اغلب خانواده‌ها دو روز پيش از برگزاري اين‌آيين،مقداري گندم خيس مي‌كنند و در روز چهاردهم گندمها را تفت داده تا در موقع آمدن گروه گلي گشو به آنها بدهند. كودكان از در هر خانه‌اي كه با دست پر برمي‌گردند آواز "خونه گچي پرهمچي" سر مي‌دهند و اگر چيزي به آنها داده نشود با خنده‌اي گله‌آميز و كودكانه آواي "خونه گدا هيچيش ندا" يا "خونه گدا خيرش ندا" را سرمي‌دهند. اجراي تعزيه، راه اندازي دسته‌هاي سينه زني و سنج دمام در ايام شهادت حضرت علي (ع) يكي ديگر از سنتهايي است كه با شكوه هرچه تمام تر در بندر بوشهر بويژه محله‌هاي مركز شهر برگزار مي‌شود. حضور پرشور و پررنگ مردم بوشهر در بزرگداشت ليالي قدر و تلاش براي هرچه بيشتر بهره بردن از اين شبهاي عزيز ديدني است. برگرفته از وبلاگ بوشهري
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 22:42 | لينک ثابت |
شب 15 ماه مبارك رمضان در اجراي سنتي ديرپا مراسم گره گشو در بندرديلم و برخي از نقاط استان بوشهر برگزار مي شود. تولد كريم اهل بيت مباركباد
نوشته شده توسط علي خليجي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 22:39 | لينک ثابت |
طعم خوش پول زير زبان مديران مطبوعات به عنوان ركن ركين دموكراسي مزه نكند كه در عوض به خود فروشي نشريه اشان تن در دهند و به ارگاني براي مداحي و به به و چه چه گفتن هاي خلاف واقع تبديل شوند. اگر پاي ثابت خوانندگان هفته نامه هاي محلي باشيد حتما در طول هفته هاي اخير شاهد صفحه ويژه اي در اين نشريات تحت عنوان پارس جنوبي بوده ايد كه شامل اخبار فعاليت هاي و گزارشات از پيشرفت هاي صورت گرفته در اين شاهرگ نفتي كشور و جهان مي باشد. بي شك بيان اقدامات مثبت و موثر و پيشرفت هاي چشمگير صورت گرفته در پارس جنوبي و اخيرا پارس شمالي امري ميمون و قابل تقدير است. از طرف ديگر مطبوعات محلي استان با توجه به عدم وابستگي به نهاد و ارگان خاص اكثريت بر پايه جذب آگهي و پيام هاي بازرگاني اداره مي شوند و كمك مالي پارس جنوبي در ازاي انتشار اخبار و گزارشاتش به مطبوعات نيز اقدامي مثبت و مناسب است كه جاي تقدير دارد. ولي نكته اي كه در اين رهگذر قابل توجه است و نبايد از نظر دور داشت، اين است كه طعم خوش پول زير زبان مديران مطبوعات به عنوان ركن ركين دموكراسي مزه نكند كه در عوض به خود فروشي نشريه اشان تن در دهند و به ارگاني براي مداحي و به به و چه چه گفتن هاي خلاف واقع تبديل شوند. تا بوده و هست مطبوعات به عنوان زبان گوياي مردم، وظيفه بيان مشكلات و افشا نمودن باطن پليد مافياي قدرت و ثروت و كانون هاي قانون شكني و فساد در بدنه حاكميت را بر عهده داشته اند. زماني مي توان مطبوعات محلي را عامل پيشرفت دانست كه با وجود ادامه حيات از كمك پارس جنوبي در جاي لازم ماهيت مفسديني كه در اين قلب نفتي، خون مردم را مي مكند را افشا كند. برگرفته از ياس نيوز
نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 20:59 | لينک ثابت |
در ادامه سیر مراحل تحولات منطقه دیلم و لیراوی آوردیم که شیوخ خلیفات بیش از صد سال بر ناحیه دیلم و بخشی از دشت بزرگ و پهناور لیراوی حکمرانی داشتند. در زمان آنها بود که سه برادر به نامهای «حاج عبدالکریم»،«حاج عبدالنبی» و «قایدعبدالعلی» از منطقه کوه گیلویه به بندردیلم آمده و در نواحی روستای کنارکوه امروزی سکونت گزیده و در حقیقت روستای کنارکوه را بنا نهادند. سپس دو برادر از سه برادر مذکور به نامهای «حاج عبدالکریم» و «حاج عبدالنبی» به مرکز دیلم عزیمت نموده به تجارت و مکتب داری و برگزاری مراسمات مذهبی در ایام سوگواری امامان معصوم(ع) بویژه سالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین مشغول گریدند... عنوان نمودیم که سر سلسله فامیلهای «گله گیری» بندردیلم از دو برادر مذکور و فامیلهای «کنارکوهی» از دیگر برادر آنان که در روستای کنارکوه ماندگار شد. نشأت گرفتند... پس از آنان «محمد طاهر قنواتی» از بهبهان به بندردیلم آمد و در قلعه بندردیلم سکونت کرد. وی به دلیل نزاعی که بین قنواتی ها و بهبهانی های بهبهان بود بالاجبار به دیلم آمد... بعدها پسر «محمد طاهر قنواتی» به نام «ملااحمد قنواتی» در دوره ناصرالدین شاه ضابط بندردیلم شد... «عبدالله خان قنواتی» پسر «ملااحمد» و نوه «محمدطاهر» نیز در اواخر دوره ناصرالدین شاه قاجار ضابط بندردیلم گردید... دیگر کسی که پس از «محمدطاهر قنواتی» به دیلم می آید و خارج از قلعه ساکن می شوند، «آخوند ملایوسف خدامی» بوده است که حل و فصل کلیه دعاوی و پاسخ به مسایل شرعی را عهده دار بوده است. از دیگر خانواری که به دیلم آمدند و در قلعه ساکن شدند، خانواده «محمدابراهیم بهبهانی» با لقب حاجی رئیس بوده است... سپس خانواده هایی از بلوک دشتی آمدند. بنام «حاج یوسف دیلمی پور»،«کل نصیر دیلمی پور» و «نیک پور» که با مرحوم بهبهانی از نظر تجارت شریک شدند و تشکیل یک خانواده دادند... سپس مهاجرین دیگر از دهدشت و اکثراً از بهبهان به بندردیلم آمدند. بهبهانی ها در خیاطی، کفش دوزی، تشک دوزی، نمدبافی، جاجیم بافی، زین دوزی و... تبحر داشتند. بهبهانی بدون حرفه و بیکار عموماً وجود نداشت. محله بزرگی در شمال دیلم که محل سکونت آنها بود اکنون به «محله بهبهانی» معروف می باشد... عموم فامیهای بهبهانی که پس از مهاجرت به بندردیلم در این شهر ساحلی سالیان سال اقامت نموده و در حقیقت از اعضاء اصلی تشکیل دهنده آن گردیدند عبارتند از: طوایف غالب در بندردیلم «لُر»های گله گیری، مهرانفر و ... و اسماعیلی های حوالی بهبهان. طوایف بهبهانی دیگرمثل: بشیری ها، صادقی ها، بهبهانی ها، شفیعی ها، محسنی ها، شریعت ها، سلیمانی ها و ... می باشند. در دیلم علاوه بر طوایف پراکنده بهبهانی و لُر از منطقه حیات داوود و شبانکاره نیز بافت فعلی بندردیلم را تشکیل می دهند که شرح بیشتر جزئیات نژاد و فامیل آنها از حوصله این پست خارج است. وبلاگ ماهرويان
نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 20:52 | لينک ثابت |
سي سال آزگار « رگـــي » از دست و زبانش نيفتاد ، در حاليكه هندوانه اي را استادانه بر سرانگشتان درشت و زمختش به رقص در مي آورد ، فرياد مي زد : رگي ، رگي .... تا شايد با اين شيوه مشتري بيشتري جذب كند و ميوه ي له و زده اي باقي نماند كه مجبور باشد از ترس مأمورين بلديه آنها را دور بريزد . كار و تلاش را از حمالي و تخليه سيمان در اسكله « شيوخ كويت » شروع كرد و اكنون كه حدود هفتاد سال از عمرش مي گذرد هنوز مجبور است براي بقا در بازار ميوه و تره بار شهرداري ديلم كار كند . بارها از او خواستم از خاطراتش و سالهاي زندگي در غربت برايم بگويد امُا مثل اينكه دوست نداشت در اين خصوص سخني به ميان بيايد ، ولي اصرارهاي من بالاخره كار خودش را كرد و لب به سخن گشود: 15 يا 16 ساله بودم كه پدرم را از دست دادم ، چند ماه بعد فقر و نداري بر من و خانواده ام فشار آورد ، مي بايست بهر نحو ممكن روي پاي خودم مي ايستادم و كار مي كردم چون راهي غير از اين وجود نداشت ، اما چه كاري و از كجا بايد شروع مي نمودم ؟! با اندك اندوخته ارث پدري با مادر و ديگر اعضاي خانواده خداحافظي كردم و با يك فروند لنج بصورت قاچاقي عازم كويت شدم ، و مستقيماً به اقامتگاه برادرم رفتم . درست فرداي همان روز ورود به آن كشور پا به پاي ديگر همشهريان و حمالان اسكله مجبور بودم كسيه هاي 50 كيلوي سيمان را بدوش كشيده و با عبور از روي « دوسه اي باريك » از دوبه به انبار اسكله انتقال دهم ، كاري كه در روزهاي ابتدايي برايم بسيار سخت و طاقت فرسا بود اما كم كم به آن عادت كردم . كمتر از يك سال دوش بدوش مابقي حمالان كارم اين بود كه سه روز هفته بصورت روزكار و سه شب هم شب كار باشيم و جمعه ها كه تعطيل بوديم با يكي از دوستان در اطراف بازار دستفروشي مي كرديم يعني با اندك سرمايه اي كه از تخليه سيمان عايدمان مي شد مقداري موز و انبه و ... مي خريديم و آنها را در يك كارتن گذاشته و مي فروختيم كه علي رغم تعقیب و گريزهاي متوالي از دست مأمورين بلديه ، رويهم رفته در آمد خوبي داشت و از كار حمالي نيز بهتر بود و همين حركت موجب شد كلاً از تخليه سيمان دست كشيده و به دستفروشي روي بياوريم . دستفروشي در بازار مقدمات آشنايي ما را به كار ميوه و تره بار مهیا ساخت و كمتر از يك سال توانستيم براي خودمان « بعثه اي » در « سوق الخضره » دست و پا كنيم . وقتي خيالم از بابت كار راحت شد و توانستم مشكل معافيت سربازي در ايران و اقامتم را در كويت حل كنم ، تصميم گرفتم به ديلم برگردم و سري به خانواده ام بزنم و اين در حالي بود كه بيش از 7 سال از رفتنم مي گذشت. روزي كه ديلم را به قصد غربت ترك كردم نوجواني بودم بدون ريش و سبيل ولي حالا كه برمي گشتم 22 سال سن داشتم و براي خودم مردي شده بودم رشيد و كار كشته . آمدنم به ايران همراه بود با مقدمات ازدواج و بلافاصله شروع زندگي مشترك با كسي كه پدر و مادرم قبلاً انتخاب نموده بودند . بعد از ازدواج حدود 5 ماهي ماندم و دوباره براي جايگزيني دوستم كه در غياب من « بعثه » را اداره مي كرد به كويت برگشتم تا او بتواند به مرخصي برود و اين سيكل 6 ماهه تا سال 1991 ميلادي و اشغال كويت توسط نيروهاي عراقي ادامه داشت و بعد از آن براي هميشه برايم پايان يافت ؟! زندگي در غربت بسيار سخت مي گذشت ، هر روز مجبور بودم براي تهيه ميوه و تره بار مسافت طولاني « سوق الخضره » تا « چبرهَ » ( ميدان ميوه و تره بار ) را طي كنم ، پس حداقل دو ساعتي قبل از اذان صبح از خواب بلند مي شدم و وانتي كه از شب قبل سفارش داده بودم دم درب منزل منتظرم بود ، سوار مي شدم و بعد از نيم ساعتي به چبره مي رسيديم ، قبل از آنكه بقيه كسبه وارد شوند من خريدهايم را انجام مي دادم و به بازار خودمان برمي گشتم بصورتيكه اغلب تخليه وانت همراه مي شد با اذان صبح و من بعد از نماز صبح سرپا مي ماندم تا يكي دو ساعت از شب گذشته كه بازار تعطيل مي شد و به خانه برمي گشتم . به محض برگشتن از محل كار در حاليكه از خستگي ناي ايستادن نداشتم از غذايي كه هر روز يكي از هم اتاقي ها مي بايست تهيه كند مي خوردم و سر بر بالين مي گذاشتم تا روزي ديگر و تلاشي دوباره . خوب بياد دارم سالهاي اول سكونتم در كويت با تعدادي از همشهريان در « حسينيه خزعل » ساكن شديم تا مجبور نباشيم مبلغي را بابت اجاره منزل پرداخت كنيم ، لذا ناچار بوديم بعد از برگشتن از محل كار مقداري هم به كارهاي حسينيه بپردازيم . گفتم كه هر نوبت مرخصي ما به 6 ماه هم مي رسيد ، يعني وقتيكه من مرخصي بودم شريكم « بعثه » را اداره مي كرد و تا من برمي گشتم او به مرخصي مي رفت . در 5 يا 6 ماهي هم كه مرخصي بوديم برنامه اين بود كه كل درآمد كسب شده را هزينه مي نموديم و سر آخر دست خالي برمي گشتيم تا تلاشي مجدد براي مرخصي بعدي و آنروزها اصلاً و ابداً چيزي بنام خستگي را احساس نمي كرديم و پس انداز را نمي شناختيم . يادم مي آيد وقتي اولين فرزندم متولد شد من يك ماه بعد خبردار شدم و تا نوبت به مرخصي ام رسيد طفلكي 4 ماهه بود و براي بچه هاي بعدي هم وضع تقريباً به همين منوال گذشت ، شايد باورش سخت باشد ، وقتي بچه ها كمي بزرگتر شدند، هر زمان كه به ديلم مي آمدم آنها تا چند روز از من فرار مي كردند و بعد از كمي آشنايي ، مرا عمو صدا مي زدند . زمان برگشتن و ترك خانواده هم بسيار زجر آور بود چرا كه تو مجبور بودي تا 6 ماه ديگر جگر گوشه هايت را نبيني و حتي صداي آنها را نشنوي ، چون آنروزها مثل الان تلفن نبود كه بتوان صحبت كرد و تنها وسيله ارتباطي ما نامه بود كه توسط لنج ها رد و بدل مي شد و فاصله هر نامه تا جواب آن از دو ماه هم مي گذشت . در لابلاي صحبت هاي پيرمرد چشمم به پاهاي كبود و متورمش افتاد و ناخودآگاه صحبت هاي او را قطع كردم تا از او علت را جويا شوم ، گفت : چند بار به دكتر مراجعه كرده ، مي گويند بيماري واريس است و آنهم بخاطر سر پا ايستادن هاي طولاني در كويت مي باشد كه بعضاً از 13 ، چهارده ساعت در روز نيز تجاوز مي نمود ؟! در ادامه صحبت ها وقتي ديدم بازگو كردن خاطرات براي پيرمرد خسته كننده و ملال آور شده است از او خواستم تا به لحظه هاي شاد و شيرين زندگي در غربت اشاره كند و اينجا بود كه لبخند را بر لبانش به عينه ديدم ، گفت : بله پسرم هر چند كار در غربت سخت و طاقت فرسا بود امّا شور جواني توأم با نشاط ما را به آينده اميدوار مي كرد ، به يادم دارم در يك شرط بندي مجبور شدم سه كله پاچه را به تنهايي بخورم يا وقتي براي پذيرايي از دوستانم چند « كله هامور » تازه را بصورت « مچبوس » ( شله ماهي ) طبخ كردم و براي دوستان كاري پيش آمد و نتوانستند تشريف بياورند ، مجبور شدم خودم جور همگي را بكشم كه آن شب تا صبح خوابم نبرد . پيرمرد از زور بازو و قدرت دوران جوانيش برايم تعريف كرد ، از سالهاي اول ورود به كويت گفت و بيان داشت كه او آنقدر در كار تخليه سيمان حرفه اي شده بود كه بعضي وقت ها دو كيسه 50 كيلویی را بر دوش حمل مي كرد و با سرعت از روي دوسه باريك عبور مي داد ، او گفت يكي دو بار هم با كيسه هاي سيمان از روي دوسه به دريا سقوط كرده و حتي مجروح هم شده است . او باز از كار گفت و گفت ، اصلاً مثل اينكه او فقط براي كار زاده شده بوده ، براي اين كه كار كند و نهايتاً يك وعده غذاي گرم ، ساعتي استراحت و باز كار و كار ، حتي در زمان مرخصي و حضور در ديلم هم بيكار نمي ماند ، يا گرفتار كارهاي منزل بود و اگر آنجا كاري نداشت « ساليه و سيلكش » را بر مي داشت و به ماهيگيري مي رفت و ... و اكنون كه 7 دهه از عمرش مي گذرد و بجز چند سفر زيارتي به حج ، كربلا و مشهد كه تعداد آنها از انگشتان يك دست هم تجاوز نمي كند اثري از تفريح ، مسافرت و استراحت در زندگيش مشاهده نمي شود ، هنوز هم بيكار ننشسته ، مثل اينكه بازنشستگي براي او تعريف نشده است . پيرمرد در گوشه اي از بازار شهرداري هنوز هندوانه اي را استادانه امّا اين بار با دستاني لرزان به رقص در مي آورد ، ولي ديگر فرياد نمي زند رگــــــي ، فقط مي گويد : شيرين عسل ، شرط چاقو و بس... بر گرفته از وبلاگ ديلمي يل
نوشته شده توسط علي خليجي در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 20:51 | لينک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
vspace=5